منابع و ماخذ پایان نامه عالم ماده، حسن و قبح، جهان خارج

دانلود پایان نامه ارشد

معارف که از قوه عاقله بر مي خيزند داراي دو قسم حضوري و حصولي است و ادراک حصولي به چهار قسم حسي، خيالي، وهمي و عقلي قابل تقسيم مي باشد.443 نکته بديع در انديشه علامه اين است که ايشان حيات انسان را با مراتب عقول و علوم پيوند زده و معتقدند که نورانيت انسان در پرتو به کار گيري از اين ادراکات تحصيل مي شود. بنابراين ساحت عقل و ادراکات عقلي در انسان شناسي علامه از جايگاه بسيار رفيعي برخودار است. وي با توجه به تقسيماتي که براي عقل قائلند معتقدند که با حاکميت اين قوه در مقام نظر، موجب واقع بيني و کسب حيات حقيقي مي گردد. و در مقام عمل، انسان را به حق دعوت مي کند و به حسن و قبح حکم مي نمايد. اين همان عقل عملي است که منشاء ادراکات اعتباري بوده و اين ادراکات، رابط بين انسان و اعمال او است.444
از نگاه علامه ادراکات اعتباري يکي از ساحت هاي وجودي انسان به شمار مي آيد و يکي از مقوله هايي است که در تعامل انسان با جهان خارج در شکل گيري نظام حقوقي ، اخلاقي و سياسي و اجتماعي نقش مهمي را ايفا مي کند.
يکي ديگر از ساحات وجودي انسان که مورد توجه علامه قرار گرفته است ادراکات فطري اوست که انسان را به واقعيات و تفکر رئاليستي سوق مي دهد. انسان ها در زندگي و حيات مادي با گرايش ها و ادراکاتي مواجه هستند که آنها را در شناخت حقايق به چالش مي کشد و هرگز او را آرام نمي گذارد. اين همان گرايش فطري است که در نهاد و نهان انسان مفطور است.
3-3-2. تعاليم الهي و توجه به ساحات باطني
نگرش دين به انسان يک نگاه واقعبينانه است که شايد کمترين مناقشه بر بينش عميق آن وارد نباشد. سطحينگري و ظاهربيني از مقام دينبري است، خصوصا براي ديني که داعيه جاودانگي و جهاني بودن داشته باشد. اسلام آخرين سخن و محکمترين بيان را در باب انسان و جهان تبيين فرمود لذا آن چه را بيان نمود حقيقت به معناي واقعي کلمه است. در تعاليم همين دين آمده است که: “انسان جز خداي يگانه کسي را نپرستد و به کسي جز وي که پروردگار جهانيان است سر تعظيم فرود نياورد. هر فرد مسلمان بايد اعتماد به نفس داشته باشد و از استقلالي که خدا به وي داده است استفاده کند و راه زندگي را بپيمايد. توجه به غير خدا انسان را خوار و پست ميکند”. 445 چرا که تعاليم بشري قدرت تبيين تمام ابعاد انساني را ندارند و اين فقط نگرش ديني است که با نگاه عميق باطني به انسان و جهان توجه دارد. از نگاه دين، هويت انسان را نميتوان به ظاهر دانست و او را به شاکله ظاهري خلاصه نمود، ظاهر انسان که در جسمش خلاصه ميشود بخشي از واقعيت اوست نه همه حقيقت انسان، رويکرد اسلام با محدود نمودن تمام ماهيت و حقيقت انسان به ساحت جسماني يک پارادوکس آشکار است. چرا که انسان در مرتبه جسماني با ساير حيوانات مشترک است وامتيازي بر آنها ندارد. بدون ترديد پيروي از قوانين بشري که شناخت درستي از حقيقت انساني ندارند و تمام حقيقت او را در ساحت مادي محدود ميدانند بتدريج انسانيت انسان را به زوال ميکشانند.
قوانين غير ديني تنها زندگي چند روزه اين جهان را در نظر ميگيرند و براي انسان وظايفي را وضع ميکنند که در سايه آنها بتواند از زندگي مادي منابع جسماني که ميان انسان و ساير حيوانات مشترک است بهره برداري نمايد. و در حقيقت يک زندگي حيواني را با منطقي که از احساسات و عواطف چرندگان و درندگان سرچشمه ميگيرد براي انسان تنظيم ميکنند و هيچ توجهي به واقعبيني انسان و زندگي جاويد و مملو از معنويات وي ندارند.446
همه اجتهاد و تلاش علامه در شناخت واقعي انسان بر اين نکته معطوف است که او را از لايه بيروني به درونش دعوت نمايد و به تامل وا دارد که باطنش چون ظاهر نيازهايي دارد و اين حاجات دروني از واقعياتي حکايت مي کند که به او اصالت ميبخشد و نيازهاي بيرون به نوعي از درون نشات مي گيرد. بنابراين حقيقت انسان به هيات و شاکله ظاهري نيست بلکه علاوه بر ظاهر داراي ساحات باطني نيز ميباشد.

گفتار چهارم: اغراض در افعال الهي
3-4-1. هدف داري نظام هستي
يکي از پرسشهايي که دائما فکر بشر با آن درگير بوده است غايتمندي عوالم هستي است، اين که نظام هستي داراي هدف است يا کلاف سر درگم است و آيا با هدف پيش ميرود يا بدون غرض به حرکت خود ادامه ميدهد هميشه مطرح بوده است، لذا در آيات قرآن و روايات به اين پرسش پاسخ داده شده است. خداوند در قرآن تصريح دارد بر اين که ما آسمانها و زمين و آن چه را که بين آن دو است به حق آفريديم نه به باطل، و قيامتي وجود دارد که بزودي خواهد آمد.” وَ ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما إِلاَّ بِالْحَقِّ وَ إِنَّ السَّاعَةَ لَآتِيَةٌ”447و همچنين در دو آيه ديگر ميفرمايد ما آسمان و زمين و پديدههاي ميان آن دو را به بازيچه نيافريديم.” وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما لاعِبينَ”448 و در آيه ديگر ميفرمايد ما هيچ چيزي را باطل خلق نکرديم “وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما باطِلاً.”449 همه اين آيات ثابت ميکند که نظام تکوين با هدف خاص در حرکت است. پس ميتوان گفت که هدفمندي در نظام هستي از سنن قطعي الهي است و قانون عامي است که در سراسر اجزاي عالم ساري و جاري است. هندسه نظام کيهاني و تدبير آن روي حساب است و تصور حرکت بدون مقصد، پنداري ناصواب است. با اين وصف برخي از متکلمان اشعري معتقدند که فعل خداوند غرض و غايت ندارد. وليکن معتزله، حکما و عرفا را عقيده بر هدفدار بودن، فتح باب است. چرا که پوچي و بيهدفي دور از حکمت رب الارباب است.
علامه در پاسخ به عموميت اغراض در افعال الهي در ذيل آيه مذکور در سوره حجر ميفرمايد:”حرف باء که بر سرکلمه حق آمده است براي مصاحبت است؛ يعني خلقت آسمان و زمين منفک از حق نيست بلکه تمامي آنها ملازم با حقند، پس براي خلقت غايتي است. “الباء في قوله: “بِالْحَقِّ” للمصاحبة أي إن خلقها جميعا لا ينفك عن الحق و يلازمه فللخلق غاية سيرجع إليها قال تعالى: “إِنَّ إِلى‏ رَبِّكَ الرُّجْعى‏”450 برخي تلاش کردهاند تا آيه را طوري معنا نمايند که غايتمندي را ضعيف جلوه دهند و يا انکار نمايند که اين خلاف کلام وحياني است، بنابراين هر گونه تفسير ديگري براي بيهدف جلوه دادن نظام هستي سخن باطلي است.451 باطل دانستن و بيغرض پنداشتن نظام تکوين با حکيم بودن قادر متعال منافات دارد، اگر معتقد باشيم که خداي سبحان حکيم است و حکمت را به معناي انجام فعل همراه با اهداف واتقان بدانيم آنگاه نميتوان گفت که افعال الهي بدون اغراضند، زيرا چگونه ميتوان گفت خداي سبحان حکيم است و در عين حکيم بودن، افعال را بيغرض انجام ميدهد.
3-4-2. انسان و هدف خلقت
گاهي پرسش در باب غايت خلقت از صورت عموميت خارج ميشود و به صورت خاص مطرح ميگردد و قلمرو آن به موجودات مکلف يعني انسان و اجنه اختصاص پيدا ميکند، اينگونه پرسش ميشود که غايت خلقت انسان چيست؟ يعني خداوند در راستاي چه هدفي انسان را آفريد و بار سنگين مسئوليت را بر عهده او نهاد؟ در مقام پاسخ به اين پرسش، قرآن کريم تصريح دارد که انسان به عنوان موجود مکلف براي نيل به کمال و آينهداري جمال آفريده شد. “وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ.”452 هيچ موجود مکلفي اعم از انسان و اجنه را نيافريدم مگر مرا بپرستند؛ يعني عبادت که شرط وصول به کمال و سعادت است. خداي سبحان قبل از خلقت عالم ماده و خلق انسان، عالم مجرد و غير مادي و نيز موجودات مجرد بنام فرشتگان را آفريد اما علاوه بر آن اراده نمود تا غير از آن عالم و آن موجودات مجرد، نظام و موجود ديگري به نام عالم ماده و انسان مادي را بيافريند تا از هر جهت با هم متمايز باشند؛ انسان را بر خلاف فرشتگان ناقص آفريد تا با اراده و عزم خود به کمالات دست يابند. او را کاملا مختار خلق نمود و علاوه بر اعطاي قوه عاقله، مسير هدايت و ضلالت را براي وي نمايان ساخت.” إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً .”453راه را به او نشان داديم، خواه شاكر باشد خواه ناسپاس.
نکته بسيار دقيقي که علامه بدان اشاره دارد اين است که افعال الهي معلل به اغراض است و آن غرض غير از عبادت نيست. بيان ايشان اين است که: تعبير” الا ليعبدون” استثنايى است از نفى، و شكى نيست كه اين استثناء ظهور در اين دارد كه خلقت بدون غرض نبوده، و غرض از آن منحصرا عبادت بوده، يعنى غرض اين بوده كه خلق، عابد خدا باشند، نه اينكه او معبود خلق باشد، بسيار روشن است که غرض هر چه باشد امرى است كه صاحب غرض به وسيله آن استكمال مى‏كند، و حاجتش را برمى‏آورد، در حالى كه خداى سبحان از هيچ جهت نقص و حاجتى ندارد. تا به وسيله آن غرض، نقص خود را جبران و حاجت خود را تامين كند. و نيز از جهتى ديگر فعلى كه بالاخره منتهى به غرضى كه عايد فاعلش نشود لغو و سفيهانه است، لذا نتيجه مى‏گيريم كه خداى سبحان در كارهايى كه مى‏كند غرضى دارد، اما غرضش ذات خودش است، نه چيزى كه خارج از ذاتش باشد، و كارى كه مى‏كند از آن كار سود و غرضى در نظر دارد، ولى نه سودى كه عايد خودش گردد، بلكه سودى كه عايد فعلش شود.
اينجاست كه مى‏گوييم خداى تعالى انسان را آفريد تا پاداش دهد، و معلوم است كه ثواب و پاداش عايد انسان مى‏شود، و اين انسان است كه از آن پاداش بهره‏مند مى‏گردد، نه خود خدا، زيرا خداى عزّوجل بى نياز از آن است. و اما غرضش از ثواب دادن خود ذات متعاليش مى‏باشد، انسان را بدين جهت خلق كرد تا پاداش دهد، و بدين جهت پاداش دهد كه اللَّه است.
پس پاداش كمالى است براى فعل خدا، نه براى فاعل فعل كه خود خدا است، پس عبادت غرض از خلقت انسان است، و كمالى است كه عايد انسان مى‏شود، هم عبادت غرض است و هم توابع آن كه رحمت و مغفرت و غيره باشد. و اگر براى عبادت غرضى از قبيل معرفت در كار باشد، معرفتى كه از راه عبادت و خلوص در آن حاصل مى‏شود در حقيقت غرض أقصى و بالاتر است، و عبادت غرض متوسط است.454بنابراين خداوند حق محض است و از حق هيچ غير حقي صادر نميشود، باطل انحراف از حق را گويند که پس از ايجاد حق وجود مي يابد. علامه ميفرمايد:” خداوند آن كسى است كه تمام احکام از او صادر مى‏شوند، و تمام اشيا از ناحيه او هستى مى‏گيرند، و او جز به حق حكم نمى‏راند، و غير از حق فعلى انجام نمى‏دهد، پس موجودات همه به سوى او بر گشت مى‏كنند، و به بقاى او باقيند، و گرنه عبث و باطل مى‏بودند، و عبث و بطلان در صنع او نيست.”455 بر همين اساس خداوند در قرآن کريم فرمود:”أفَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَ أَنَّكُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُون”456عبث به معناي عمل بيغرض و مخلوط نمودن عمل به عمل ديگر است، شوخي و بازي و ارتکاب غير معلوم الفايده يا بيفايده را گويند.457
عرفا با استناد به هدفمندي نظام آفرينش و غايتمداري خلقت انسان معتقدند که هدف از خلقت عالم، کمال جلا واستجلاست؛ “جلا” به معناي ظهور تجليات و کمالات حق به صورت جمعي و اجمالي که در تعين اول ثابت است و” استجلا” به معناي تجلي و ظهور حق به صورت کثرت و تفصيلي که در تعين ثاني بروز ميکند، يعني هدف از خلقت، ظهور و تجلي حق در ممکنات است. وجود، واحدي است که داراي ظهر و بطن است؛ باطنش نور است و هر آن چه در عالم است تجلي همان نور است و انسان در اين ميان مظهر تام و آيينهي تمام نماي اين نور است. ابن عربي در تبيين اين مطلب چنين ميفرمايد:
فالإنسان هو المظهر الكلّي و المقصد الغائي الأصلي، حامل الأمانة الإلهية، فقبوله للتجلّي الإلهي أكمل القبول، لأنّه ما من قابل من القوابل، يقبل الفيض على نحو من القبول و تعيّن الصورة الإلهية بمظهريته، إلّا و في الإنسان الكامل مثال ذلك على الوجه الأكمل و الأتمّ فروحانيته أتمّ الروحانيات و أكملها، و طبيعته العنصرية أجمع الأمزجة و أعدلها، و نشأته أوسع النشآت و أفضلها و أشملها، و استعداده لظهور الحق و تجلّيه أعمّ المظهريات و الاستعدادات و أقبلها، و تعيّن صورة الحق و الخلق في مظهريته أكمل التعيّنات و أجلّها، و به حصل كمال الجلاء و الاستجلاء.”458
در مصباح الشريعه اين حديث قدسي وارد شده

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ پایان نامه سعادت و کمال، عقل مستفاد، نظام احسن، حسن و قبح Next Entries منابع و ماخذ پایان نامه کمال مطلق، عالم ماده