منابع و ماخذ پایان نامه ظاهر و باطن

دانلود پایان نامه ارشد

انسان تشنه از دور آن را آب مى‏پندارد امّا هنگامى كه به سراغ آن مى‏آيد چيزى نمى‏يابد و خدا را نزد آن مى‏يابد كه حساب او را به طور كامل مى‏دهد و خداوند سريع الحساب است!
اين آيه کافران و کارهاي آنها را تشبيه به شخص تشنه نموده با اينكه ميتواند آب آشاميدنى را از طريق سؤال و تجسس بدست آورد ولى خودسرانه فريفته سراب گشته كه از دور نظر او را جلب مينمايد و براى رفع نياز تشنگى به آن سو رهسپار ميشود هنگامي كه به سراب ميرسد، مييايد كه سراب و خيال بيهوده بوده و وسيله‏اى ندارد كه تشنگى خود را رفع كند ناگزير به هلاكت خواهد افتاد شخص بيگانه نيز كه به حكم خرد گوش فرا نداده و حد آن را نشناخته از نظر خودستائى مانند تشنه‏اى ماند كه از طريق افعال اختيارى به مقصد كه سعادت است ميخواهد برسد ولى خودسرانه فريفته سراب و دورنماى آب خيالى شده عمر و همت خود را صرف نموده و به اعمال و اذكارى خودسرانه در مدت عمر ملتزم مي شود هنگام كه فرصت زندگى پايان مى‏يابد ناگهان به آستانه مرگ وارد شده آنگاه مى‏يابد كه عمر او سر آمده و به مقصد نرسيده و از سعادت بى‏بهره مانده است.421
علامه طباطبايي در تفسير آيه چنين مينويسد: آيه اعمال ايشان را تشبيه كرده به سرابى در زمين هموار كه انسان آن را آب مى‏پندارد ولى حقيقتى ندارد و آثارى كه بر آب مترتب است بر آن مترتب نيست، رفع عطش نمى‏كند و آثار ديگر آب را ندارد، اعمال ايشان هم از قربانيها كه پيشكش بتها مى‏كنند و اذكار و اورادى كه مى‏خوانند و عبادتى كه در برابر بتها مى‏كنند، حقيقت ندارد و آثار عبادت بر آن مترتب نيست.
و اگر فرمود: تشنه آن را آب مى‏پندارد با اينكه سراب از دور به نظر هر كسى آب مى‏آيد چه تشنه و چه سيراب، براى اين بود كه هدف در اين آيه بيان رفتن به سوى سراب است و جز اشخاص تشنه كسى به دنبال سراب نمى‏رود، او است كه از شدت تشنگى به اين اميد به راه مى‏افتد كه شايد در آنجا آبى كه رفع عطشش كند به دست آورد و همچنان مى‏رود ولى آبى نمى‏بيند.
و اگر نفرمود: ” همچنان مى‏رود تا به آن برسد” بلكه فرمود: تا نزد آن سراب بيايد، براى اشاره به اين نكته است كه گويا در آنجا كسى انتظار آمدن او را مى‏كشد و مى‏خواهد كه بيايد و او خداى سبحان است و به همين جهت در رديف آن فرمود:”وَ وَجَدَ اللَّهَ عِنْدَهُ، فَوَفَّاهُ حِسابَهُ- خدا را نزد آن سراب مى‏يابد، خدا هم حسابش را تمام و كامل مى‏دهد”.
و نتيجه اين تعبير اين شده كه اين كفار هدفشان از اعمالشان اين است كه به آن غايتى برسند كه فطرت و جبلتشان ايشان را به سوى آن روانه مى‏كند، آرى هر انسانى هر عملى كه مى‏كند به حكم فطرت و جبلت هدفش سعادت است، ولى ايشان را اعمالشان به چنين هدفى نمى‏رساند. و آن آلهه هم كه اينان با پرستش آنها پاداش نيكى مى‏جويند حقيقت ندارند، بلكه آن اله كه اعمال ايشان به او منتهى مى‏شود و او به اعمال ايشان احاطه داشته و جزا مى‏دهد خداى سبحان است و بس و حساب اعمالشان را به ايشان مى‏دهد. و اينكه در آيه فرمود:”فوفيه” توفيه حساب كنايه از جزاى مطابق عمل است، جزايى كه عمل آن را ايجاب مى‏كند و رساندن آن به صاحب عمل به آن مقدار كه مستحق آن است.
بنابراين در آيه شريفه اعمال تشبيه شده به سراب و صاحبان اعمال تشبيه شده‏اند به تشنه‏اى كه نزد خود، آب گوارا دارد ولى از آن روى گردانيده دنبال آب مى‏گردد، هر چه مولايش به او مى‏گويد: آب حقيقى كه اثر آب دارد اين است، بخور تا عطشت رفع شود و او را نصيحت مى‏كند قبول نمى‏كند و در عوض در پى سراب مى‏رود و نيز رسيدن مرگ و رفتن به لقاء خدا تشبيه شده به رسيدن به سراب، در حالى كه مولايش را هم آنجا مى‏يابد، همان مولا كه او را نصيحت مى‏كرد، و به نوشيدن آب گوارا دعوت مى‏نمود. پس مردمان كفر پيشه از ياد پروردگارشان غافل شدند و اعمال صالح را كه رهنماى به سوى نور او است و ثمره آن سعادت ايشان است از ياد بردند و پنداشتند كه سعادتشان در نزد غير خدا و آلهه‏اى است كه به غير خدا مى‏خوانند و در سايه اعمالى است كه خيال مى‏كردند ايشان را به بت‏ها تقرب مى‏بخشد و به همين وسيله سعادتمند مى‏گردند و به خاطر همين پندار غلط سرگرم آن اعمال سرابى شدند و نهايت قدرت خود را در انجام آنگونه اعمال به كار زده، عمر خود را به پايان رساندند تا اجلهايشان فرا رسيد و مشرف به خانه آخرت شدند، آن وقت كه چشم گشودند هيچ اثرى از اعمال خود كه اميد آن آثار را در سر مى‏پروراندند نديدند و كمترين خبرى از الوهيت آلهه پندارى خود نيافتند و خدا حسابشان را كف دستشان نهاد و خدا سريع الحساب است. “وَ اللَّهُ سَرِيعُ الْحِسابِ” اين به خاطر اين است كه احاطه علم او به قليل و كثير، حقير و خطير، دقيق و جليل، متقدم و متاخر به طور مساوى است.422صفات ديگري نيز ميباشند، که به منظور اجتناب از تطويل بحث آنها را به صورت اجمال فقط نام ميبريم:غرور و تکبر423، اهل نيرنگ و کيد و فريب اهل حق424، رويگردان از حق425و… در ادامه تحقيق(فصل بعد) به بررسي اهداف کفار خواهيم پرداخت.
3-2-3) مشرکان:
3-2-3-1) شرک در لغت و اصطلاح:
شرك (به كسر شين) اسم است، يعنى عمل شرك و نيز به معنى شريك و نصيب آمده و آنرا در آيهي”أَمْ لَهُمْ شِرْكٌ فِي السَّماواتِ … “426 به معني ِنصيب و بهره گفته‏اند.427راغب در توضيح واژهي “شِرْك‏” مينويسد: شرک انسان در دين دو گونه است: اوّل: الشّرك العظيم: و آن اثبات شريك براى خداى تعالى است مثل عبارت: أَشْرَكَ‏ فلان باللّه: و اين معنى، بزرگترين كفر است. در آيات:” إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَ يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاءُ وَ مَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدِ افْتَرى‏ إِثْماً عَظِيماً”428
دوّم: الشّرك الصّغير: يعنى مراعات كردن غير خدا با او در بعضى امور مثل‏ رياكارى و دوروئى و نفاق مانند آيهي:” فَلَمَّا آتاهُما صالِحاً جَعَلا لَهُ شُرَكاءَ فِيما آتاهُما فَتَعالَى اللَّهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ‏”429 و گفته‏اند از همين معنى است سخن پيامبر(صلّى اللّه عليه وآله) كه: “الشّرك فى هذه الامّة أخفى من دبيب النّمل على الصّفا”: شرك در اين امّت ناپيداتر و پوشيده‏تر از حركت مورچه بر سنگ صاف و سياه‏ است. لفظ شرك از الفاظ و واژه‏هاى مشتركه است.430
صاحب تفسير حجة التفاسير در تفسير آيهي 28 از سوره زمر، چنين مينويسد: خدا براى مشرك و موحّد مثلى زده است: مشرك مردى را ميماند كه بنده زر خريد چند خواجه باشد و آن هم خواجگان بدخوى ناسازگار كه هر يك كارى به او رجوع كنند و هيچ كدام را نتواند به اتمام رسانيد و هيچ يك از او راضى نباشند و موحّد مردى را مى‏ماند كه بنده زر خريد يك خواجه خوش‏خو باشد و اين بنده متوجه خدمت آن خواجه شده و او را خشنود سازد، اكنون آيا اين دو بنده در بندگى مساوى هستند؟ نه، بنابراين مشرك، گرفتار معبودهاى متعدد بيچاره است كه در هنگام گرفتارى نميداند بكدام خواجه مراجعه كند و حل مشكل خود را از كى بخواهد و از چه كسى چشم داشت خوبى داشته باشد و اما موحّد داراى يك معبود تواناست كه در هنگام گرفتارى به او مراجعه ميكند و حل مشكل خود را از او ميخواهد و چشم داشت خوبى از او دارد آرى، همه ستايشها مخصوص خداست (يعنى آن كس كه مستجمع جميع صفات كمال است و هيچ عيب و نقص در او نيست و احتياج به او راه ندارد و براى همين جهت يكتاست زيرا آن كس كه همه صفات كمال را دارد- دو تا- نميشود و شريك ندارد چه آن كه داشتن شريك، سر چشمه همه عيبهاست و بندگى و عبادت و ستايشگرى هم براى چنين ذاتى رواست، لا غير) و ليكن بيشتر مردم اين نكته‏ها را نمى‏دانند زيرا در صدد دانستن آنها نيستند بلكه نمى‏خواهند بدانند.431براساس برخي تفاسير سه نوع جهل دست به دست يکديگر ميدهند و شرک را به وجود ميآورند:
1) جهل نسبت به خدا و اين که نمي تواند هيچ گونه همتاء، شبيه و مانندي داشته باشد.
2) جهل انسان به مقام خويش که برتر از همه ي مخلوقات الهي است.
3) جهل نسبت به جهان طبيعت و بيارزش بودن جمادات در برابر موجودي همچون انسان.432
صفات مشرکان نيز مانند صفات کفار ميباشد و به همين دليل، از تکرار آنها در اين جا خودداري ميکنيم.
بخش سوم:
3-3) دشمنان داخلي (منافقان):
منافقان: در فصل قبل، به اين موضوع به صورت کلّي اشاره شد، در اين فصل برآنيم که به صورت مفصّل به اين موضوع بپردازيم وتا حدّامکان جوانب مختلف بحث را مورد بررسي قرار دهيم:

3-3-1) معناي لغوي و اصطلاحي نفاق:
نفق‏: نفق (بر وزن فرس) و نفاق (به فتح- ن) به معنى خروج يا تمام شدن است.433
منافق كسى است كه در باطن كافر و در ظاهر مسلمان است‏434:” يَقُولُونَ بِأَفْواهِهِمْ ما لَيْسَ فِي قُلُوبِهِمْ‏”435.
طبرسى در وجه اين تسميه ميگويد: منافق به سوى مؤمن با ايمان خارج ميشود و به سوى كافر با كفر. و در جاى ديگر ميگويد: علت اين تسميه آنست كه منافق از ايمان به طرف كفر خارج شده است.436
ناگفته نماند: نَفَق‏ (بر وزن فرس) نقبى است در زير زمين كه درب ديگرى براى خروج دارد و در آيه‏”… فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تَبْتَغِيَ‏ نَفَقاً فِي الْأَرْضِ أَوْ سُلَّماً فِي السَّماءِ…”437 ؛ مراد همان نقب است يعنى اگر بتوانى نقبى در زمين يا نردبانى بر آسمان بجوئى. لذا منافق را از آن منافق گوئيم كه از ايمان خارج شده چنانكه از طبرسى نقل شد و يا از درى وارد و از در ديگرى خارج شده چنانكه از راغب نقل گرديد.438
به طور کلّي “نفاق” در اصطلاح قرآن عبارتست از: مخالفت درون با برون و ظاهر با باطن آدمي است که با نيّت فساد و معصيت يا فتنه و آشوب شکل ميگيرد زيرا که منافق با زبان چيزي را ميگويد ولي نيّت واقعي خود را مخفي ميدارد تا به ديگران زيان و آسيب برساند.439به عبارت روشنترمنافق، کسي است که ظاهر و باطن او يکي نباشد و به اصطلاح “دورو” باشد. منافق اختصاص به اسلام ندارد بلکه آن دسته افراد دور از منطق و استدلال هستند که براي اغراض شخصي خود تا آنجا که شرايط اجازه ميدهد کارشکني ميکنند ولي به دوستي تظاهر مينمايند.
3-3-2) ضرورت شناخت نفاق و منافق:
قرآن کريم با نزول 300 آيه در سيزده سوره (بقره، آل عمران، نساء، مائده، انفال، توبه، عنکبوت، احزاب، فتح، حديد، حشر، منافقين و تحريم)، اهتمام زيادي به شناساندن و افشاي چهره و صفات منافقان داشته است. خطر اين گروه را بايد جدّي گرفت زيرا که ، خطر دشمن دوستنما بيش از دشمن شناخته شده است. انسان با پرهيز از دشمن شناخته شده، خود را بر ضدّ او مسلح ميکند. مشکل اساسي از دشمن دوستنما که در سنگر دوستي، شکنندهترين ضربه را بر انسان وارد ميسازد.
رهبر معظم انقلاب اسلامي، در تبيين خطر منافقين در جامعه چنين ميفرمايند: “اگر انقلابي در طول حرکت خود، پس از پيروزي، روال کارش طوري باشد که منافقان بتوانند در آن جذب شوند، اين انقلاب محکوم به زوال است. اما اگر انقلاب طوري باشد که هر چه از عمر آن ميگذرد، منافقان يکي پس از ديگري از آن طرد شوند، اين انقلاب ماندني و پايدار است”440
پيچيدگي و مخفيکاري منافقين از يک سو و ظاهرسازي آنها از سوي ديگر سبب ميشود که شناخت آنها نيازمند بصيرت خاصي باشد و همين مطلب موجب مي شود که شناخت آنها از اهميّت ويژه برخوردار شود. از طرفي به دلايل ذيل شناخت اين گروه از دشمنان از اهميت ويژهاي برخوردار است:
الف) اين گروه با زندگي در درون جامعه اسلامي از تمام اسرار با خبرند.
ب) شناختن آنها هميشه کار آساني نيست، گاه خود را چنان در لباس دوست نشان ميدهند که انسان باور نميکند.
ج) به لحاظ عدم شناسايي چهرهي اصلي آنها براي بسياري از مردم، درگيري مستقيم و مبارزه صريح با آنان کار مشکلي است.
د) وجود پيوندهاي سببي، نسبي يا تجاري و…آنان با مؤمنان مبارزه با آنها را پيچيدهتر ميسازد.
ه) آنها از پشت خنجر ميزنند و ضرباتشان غافلگيرانه است پس بايد براي رفع شرّ آنها برنامهريزي دقيق و وسيعي داشت441 و براي داشتن برنامه نياز به شناخت اين گروهِ موش صفت هستيم.
خطرناکترين دشمن چه در مجموعه اعتقادات ديني و مذهبي و چه در ناحيه معاشرتهاي اجتماعي دشمن ناشناخته است، دشمن شناخته شده هر چند هم قوي و نيرومند باشد، ضررش کمتر

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ پایان نامه ضرب المثل، فرهنگ و تمدن، ترس از خدا Next Entries منابع و ماخذ پایان نامه ظاهر و باطن، زمان گذشته، انسان سالم، ظلم و ستم