منابع و ماخذ پایان نامه صدق و کذب

دانلود پایان نامه ارشد

مي آورد و در معرفت شناسي هم به عقل بهاي بيشتري مي دهد.

4-27 انواع علوم از منظر ابن عربي:
ابن عربي به اعتباري علوم را بر سه نوع مي داند : علم عقل ، علم احوال و علوم اسرار.علم عقل را هم به دو قسم تقسيم مي کند : علم ضروري وبديهي ، و علم کسبي و نظري که اين قسم به دنبال نظر در دليلي حاصل مي شود ، و شرط حصولش اطلاع بر وجه آن دليل وامثال آن مي باشد ، و علامتش اين است که هر اندازه عبارتش گسترده آيد معنايش بهتر فهميده شود و شنونده ي فهيم را گواراتر گردد.
اما علم احوال ، علمي است که جز با ذوق به دست نمي آيد و هيچ عاقلي را قدرت تحديد و اقامه ي دليل بر معرفت آن نمي باشد ، علم به شيريني عسل و تلخي صبر و لذت جماع و وجد و شوق ونظاير آنها از اين نوعند که جز از راه ذوق و جز به وسيله اتصاف به آنها پديدار نمي گردند .
اما علم اسرار ، علمي است فوق طور عقل ، آن القاي روح القدس است223 در قلب و مختص به نبي و ولي است ، و بر دو قسم است : قسم اول علمي است که مانند قسم نظري علم عقل است ، به عقل درمي آيد و عقل آن را در مي يابد، اما نه از راه فکر ونظر ، بلکه از طريق وهب و عطا. قسم دوم بر دوگونه است. گونه اي به علم احوال مي پيوندد ، ولي اشرف از آن است ، گونه اي از نوع علم اخبار است که ذات ام حتمل صدق و کذب است .مگر اين که صدق و عصمت مخبر ثابت شده باشد، مانند اخبار انبيا که احتمال کذب در آنها روا نباشد . گفتار صاحب علم اسرار که مي گويد : بهشتي است ، از نوع علم اخبار است ، و گفتارش درباره ي قيامت که : در آن جا حوضي است که شيرين تر از عسل است ، از نوع علم احوال است و آن علم ذوق است. و بالاخره وقتي که مي گويد : خدا بود و با او چيزي نبود ، از نوع علم عقل است که مدرک به نظر است .
بنابراين علم به علم اسرار ، عالم به همه ي انواع و اقسام علوم و مستغرق در جميع آنهاست . علم اسرار ، وهبي است .علم احوال ،ذوقي است . علم عقل بديهي ، فطري است ، علم عقل نظري ، کسبي است .علم احوال ، واسطه ميان علم اسرار وعلم عقل نظري است که البته به علم اسرار نزديکتر مي نمايد .علم عقل ، اعم از بديهي ونظري ، باميزان عقول سنجيده مي شود ، به لفظ و بيان در مي آيد ، و ارائه اش با دليل و برهان ممکن مي نمايد .علم احول صرفا به تجربه در مي آيد ، اما تعريف و تحديدش – چنان که شايد – و نيز اقامه دليل براي شناساندنش امکان نمي يابد.
درک و فهم علم اسرار از دايره ي فهم عادي دور است ، عقول با نيروي افکارشان به ان دست نمي يابند و چه بسا عقلهاي ضعيف ناتوان ، يا متعصب و نادان که حق بحث ونظر را ايفا نكرده اند آن را طرد مي نمايند ، اين علم در عبارت نگنجد واگر به زحمت به قيد و بند عبارت درآيد زشت نمايد وحق مطلب ادا نگردد. آنان که مي خواهند اين علم را به اغيار بفهمانند ، از رساندن آن به فهم هاي ناتوان احساس عجز مي نمايند ، مگر به نوعي از امثله و مخاطبان شعري . اين علم ، علوم ديگر را نيز شامل است و عالم به آن ، محيط بر ساير علوم است ، و کسي که به مقام اين معرفت نايل آيد جامع جميع علوم ومعارف باشد. علم انبيا و اوليا و اکثر علوم اکمل از اين قبيل است . گفتني است به نظر ابن عربي علم ضرورات عقول (بديهيات عقلي ) از سوي خداست نه حاصل فکر و استدلال ، و لذا شبهه و شک بر نمي دارد .”(ابن عربي، 1382، 140)
انواع ادراکات واين که حواس خطا کار نيستند ، بلکه فقط عقل است که خطا کار است ، آن هم در ادراکات غير ضروري ، نه ضروري.
ابن عربي بر اين است که معلومات و مدرکات و نيز مدرکات و ادراکات ، از حيث ذات مختلفند و خداوند عاده نه حقيقه براي هر چيز که ادراکش ممکن است مدرک خاصي قرار داده است و مدرکات بر شش گونه اند : پنج حس شاهد يعني سامعه ، باصره، شامه ، لامسه و ذائقه و يک عقل حاکم .اين مدرکات جز عقل هرگز خطا نمي کنند و ادراکشان ضروري است . ادراک عقل نيز بر دو قسم است :
قسمتي مانند ساير ادراکات ضروري است و در آن خطايي رخ نمي دهد و پنج گانه ي مذکور و قوه ي مفکره نيازمند است ، و دراين قسم ادراک است که عقل احيانا به اشتباه مي رود و خطا مي کند . برخي از عقلا به غلط حواس را خطا کار پنداشته اند ، در صورتي که خطا و غلط مخصوص عقل حاکم است نه حس شاهد. (همان منبع ،ص 214)

4-28 معرفت و امور خرق عادت از ديدگاه ابن عربي:
نظر ابن عربي به دنبال سخنان مذکور که ديديم ارتباط ميان مدرکات و ادراکات را امري عادي دانست نه امري ضروري و حقيقي ،مي افزايد : خداوند را بندگاني است که براي آنها در ادراک امور خرق عادت کرده است ، مثلا براي بعضي از ايشان باصره را طوري قرار داده که به وسيله ي آن جميع مدرکات را از معقولات و محسوسات ادراک مي نمايند ، براي بعضي ديگر سامعه را و به همين قياس است ساير قوا و همچنين غير آنها از قبيل ضرب و حرکت و سکون چنان که نبي – صلي الله عليه و آله – فرمود :
” ان الله ضرب ببيده بين کتفي فوجدت برد انامله بين ثديي فعلمت علم الاولين والاخرين “224. دراين علم ، داخل است هر معلوم معقول و محسوسي که مخلوق از آن آگاه ميگردد ، ولي آن به وسيله قوه اي از قواي حسي و معنوي معمول حاصل نمي شود ، پس بايد جز اين قواي عادي سبب ديگري در کار باشد تا به وسيله آن اين نوع علم به دست آيد . خلاصه ، علوم گاهي به وسيله ي قوا و اسباب عادي کسب مي گردند و گاهي نيز از راه وسايل و اسباب غير عادي حاصل مي شوند.
انبيا واولياء امور را به طريقي غير از طرق عادي ادراک مي نمايند و به آن انتساب مي يابند ، چنان که گفته مي شود فلاني ” صاحب نظر “است ، ” صاحب سمع ” است ، يا ” صاحب طعم ” است، يا ” صاحب نفس و انفاس ” ( يعني شم ) است و يا ” صاحب لمس ” است ، يعني که جميع معلومات را به نظر يا سمع يا طعم يا شم و يا لمس در مي يابد ، اسماي الهي نيز اين چنينند که هر اسمي حقيقت خاصي را عطا مي کند و آنا ن که مثلا مختص به اسم ” الله ” اند معارفشان الهيه است و آنان که مختص به اسم ” الرحمن ” اند معارفشان رحمانيه است ولي با وجود اين در قدرت هر يک از اسماء است تا اعطا کند تمام آنچه را که جميع اسما عطا مي نمايند و جهتش احديث مسلم است.225
عقل خطا مي کند ، مقلد قواي ديگر است و انسان را قوه اي وراي طور عقل است .

4-29 تقابل عقل و عشق :
در نگاه اول به متون نظم و نثر عرفاني خواننده گمان مي کند که عارف يکسره دست رد به سينه عقل مي زند و پاي آن را چوبين مي پندارد و عاقل را نه کار افتاده مي داند و نه آزاده ، بلکه او را به دنبال پلي مي داند که با خطر کمتر مي خواهد تنها خود را به مقصد برساند . چنانچه در اشعار زير مي بينيم .
عقل در سوداي عشق استاد نيست
عشق کار عقل مادر زاد نيست

مرد کار افتاده بايد عشق را

مردم آزاده بايد عشق را …

آزمودم عقل دور انديش را

عاقبت ديوانه سازم خويش را

عاقل در کنار جوي پل مي جست

ديوانه پا برهنه از آب گذشت

پاي استدلاليان چوبين بود

پاي چوبين سخت بي تمکين بود

گر درآيد عقلي گو راه نيست

ور در آيد عاشقي گو مرحبا

اما پس از تحقيق و تفحص در متون عرفاني و اگاه شدن به زير بناي فکري عرفا مطلب به گونه اي ديگر جلوه مي کند که حتي مي توان تبلور آن را در زندگي دانشمندان حکيم مشاهده نمود مثلاً ابن سينا با اين که رئيس منشأ است و منشأ مظهر جدي عقل و استدلال است . اما مي بينيم در اواخر عمر گرايش شديدي به عرفان و شهود پيدا مي کند و در اشارات و تنبيهات در نمط نهم و دهم … مقامات عارفين را شرح مي دهد .226
سهروردي با اين که فيلسوف است اما صبغه ي عرفاني او بحدي است که نمي توان او را از حوزه ي عرفان جدا نمود .
در همين عصر معاصر حکيم انديشمند و استاد فرزانه جناب آقاي دکتر غلامحسن ابراهيمي ديناني با اين که فيلسوف بزرگ معاصر است به گونه اي در کتاب گرانسنگ خود بنام “دفتر عقل و آيت عشق” درباره ي عرفان سخن گفته است که اگر کسي کتاب هاي ديگر ايشان را نخوانده باشد و يا با سابقه ي علمي ايشان نباشد گمان مي کند که سخنگوي حوزه ي عرفان است .
اما بحق چنان عقل و عشق را درک نموده است که پوسته ي ظاهر را کنار نهاده و به باطن آن رسيده و اثبات نمود که عقل و عشق نه تنها در تضاد نيستند بلکه دو بالي هستند که سالک را بمقصد مي رسانند اما چشمي نازنين بين مي خواهد که به آن ذوق ظريف رسيده باشد تا مده او او او مکننکنعابنآن عآن عشق عفيف را از آن عشق عفيف را از لا به لاي سنگلاخ الفاظ و استدلال درک نمايد . و چون حکيم فرزانه استاد ديناني بدين مقام شاخ نايل آمده است . بهتر ديدم در اين بحث چکيده اي از کلام ايشان را در ملازمت عقل و عشق انتخاب نمايم چنانکه مي فرمايد :
“فرشته عشق نداند که چيست قصه مخوان

بخواه جام و گلابي به خاک آدم ريز

کساني که با اشعار حافظ آشنايي دارند به روشني مي دانند که اين عارف شاعر، سخن بي اساس و ناسنجيده نمي گويد و با موازين فکري و حدود ديني نيز به هيچ وجه بيگانه نيست . او در اين بيت ،به يک مسأله ي مهم و اساسي اشاره کرده و مي گويد :فرشتگان از عشق بي خبرند و حقيقت آن را نمي شناسند .227 از اين سخن مي توان به اين نتيجه دست يافت که حيوانات نيز با عالم عشق بيگانه اند و به طريق اولي توانايي درک حقيقت آن را ندارند .بنابراين ،انسان تنها موجودي است که عشق را تجزيه مي کند و آن را مي شناسد . درست است که عشق از يک سو در حوزه ي تجربه در مي آيد و مورد شناسائي قرار مي گيرد ولي از سوي ديگر عشق نيز در شناختن معشوق نقش مهم و تعيين کننده دارد .به همين جهت در شناختن معشوق از جايگاه ويژه اي برخوردار است . برخي از انديشمندان جنبش روانشناسي جديد به اين مسأله توجه کرده و گفته اند :
” عشق تنها راهي است که با آن مي توان به ژرفاي وجود ديگري راه پيدا کرد . کسي نمي تواند از وجود و سرنوشت فردي ديگر کاملاً آگاه شود مگر اينکه عاشق او باشد . به وسيله ي درک و درايت روحاني عشق است که انسان مي تواند صفات شخصي و الگوي رفتاري محبوب خود را به خوبي دريابد تا وقتي که حتي چيزي را که بالقوه در اوست و بايد به فعليت درآيد ، درک کند . عشق نتيجه ي ميل جنسي و لذت هاي نفساني نيست بلکه ميل جنسي نيز راهي است که شخص مي تواند براي درک معني عشق از آن بهره جويد .”228وقتي در جنبش روانشناسي جديد مسأله ي درک و درايت عشق مورد توجه قرار مي گيرد معلوم مي شود حداقل برخي از انديشمندان اين جريان فکري به انفکاک و جدايي عشق از عقل باور ندارند . ادراک ، کار عقل است و عشق جنبش و جوشش اين ادراک را به اوج خود مي رساند . ترديدي نمي توان داشت که پندار و گفتار و کردار با يکديگر تفاوت دارند ولي اگر کسي ادعا کند که همه ي آنها چهره هاي گوناگون يک حقيقت شناخته مي شوند . سخني از روي گزاف نگفته است . پندار بي گفتار به همان اندازه مي تواند بي اثر باشد که گفتار بدون پندار بي معني شناخته مي شود .چنان که کردار بدون پندار و گفتار نيز داراي معناي معقول و محصلي نخواهد بود . اين سخن در مورد عقل و عشق نيز صادق است زيرا آنجا که عشق از هرگونه شعور و ادراک متعالي ، خالي در نظر گرفته شود در حد يک غريزه ي حيواني يا کشش مغناطيسي تنزل پيدا مي کند . در اين جا ممکن است اين پرسش مطرح شود که اگر عشق و عقل دو چهره ي متفاوت از يک حقيقت شناخته مي شوند آن حقيقت چيست ؟ و نام يا عنوان آن کدام است؟ در مقام پاسخ به اين پرسش مي توان گفت آن حقيقت بي قيد و شرط که در جلوه ي عقل و عشق ظاهر مي شوند همان جنبه ي معنوي و متعالي انسان است که حد و عنوان معين ندارد و باي سيري صعودي آن نيز پاياني نمي توان در نظر گرفت .229
دوباره از سخن شيرين حافظ شيرازي بهره مي گيريم او در اين باب چنين مي گويد :
طفيل هستي عشقند آدمي وپري

ارادتي بنا تا سعادتي ببري

بکوش خواجه و از عشق بي نصيب مباش

که بنده را نخرد کس بيعيب بي هنري

درست است که حافظ در اينجا مانند هر عارف و شاعر ديگري روي مسأله ي عشق

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ پایان نامه ظاهر و باطن، فصوص الحکم، عقل مستفاد Next Entries منابع و ماخذ پایان نامه انسان کامل، ظهور و بطون، عالم مثال