منابع و ماخذ پایان نامه شناخت انسان، معرفت نفس

دانلود پایان نامه ارشد

خواهي
کمالخواهي، ذاتي همهي موجودات است به اين معنا که تمام موجودات عالم از نقص به کمال در حرکتاند. بر اساس نظر امام و علامه، همهي اجزا در نظام آفرينش با سير تکويني خود هميشه رو به کمال بوده و انسان در اين مسير به سمت خدا در حرکت است و روزي خواهد رسيد که به حرکت خود خاتمه داده و در برابر عظمت و کبرايي او استقلال خود را به کلي از دست ميدهد.69
حضرت حق در فطرت تمام موجودات، حبّ ذاتى و عشق جبلّى ايداع و ابداع فرموده، كه به آن جذبه الهيّه و آتش عشق ربّانى، متوجه به كمال‏ مطلق‏ و طالب و عاشق جميل على الاطلاق مى‏باشند.70
و: مدنيت انسان
شايد برخي از حيوانات قادر به ادامهي حيات فردي بوده باشند ولي ساختار وجودي انسان به نحوي است که او قادر به ادامهي حيات فردي نخواهد بود و اگر بخواهد با تحمل رياضت به صورت فردي در غارها و مکانهاي خلوت به زندگي خويش ادامه دهد قطعا کمال انساني براي او حاصل نميشود، لذا اسلام کمال مادي و معنوي حيات او را در کنار همنوعانش در جامعه ممکن ميداند. بر اين اساس هرگونه انزوا و گوشهگيري که در معاني عرفاني اتخاذ شود، ناصواب خواهد بود زيرا که با اقتضاي نفس انساني ناسازگار است.

فصل دوم

امام (و انسانشناسي عرفاني

مقدمه
موضوع انسان، يکي از مهمترين موضوعات در طول تاريخ بوده که انديشه متفکران زيادي را به خود مشغول داشته است، برخي از انديشمندان اذعان داشتهاند که مدت بيست سال، حيات علمي خود را مشغول معرفت و شناخت انسان نمودهاند تا اين موجود را شناسايي نمايند. برخي توانستهاند تا حدودي او را شناخته و معرفي نمايند، اما عدهاي پس از مطالعات زياد به عجز و ناتواني خود در شناخت انسان اعتراف نمودهاند در اين ميان امام خميني با توجه به نبوغ علمي و بصيرتي که داشتهاند در شناخت انسان بسيار غور نموده و ابعاد مختلف وجود او را مورد مطالعه و بررسي قرار دادهاند، وي با اشراف کامل بر فلسفه و عرفان و اصول و فقه و کلام و بسياري از علوم، انسان را اعجوبه دهر و پديدهاي بسيار پيچيده ميداند که هيچ حدي براي او وجود ندارد؛ انسان تنها موجودي است که در دو جهت کمال و انحطاط حدود و ثغوري براي او نميباشد و از هر دو طرف قادر است تا بي نهايت پيش رود، در مسير تکامل توانايي آن را دارد که گوي سبقت را از فرشتگان بربايد و مسجود ملائکه قرار گيرد و از طريق عبادت و عبوديت به مقام ربوبيت برسد و ولايت بر نظام طبيعت بلکه ماوراي طبيعت پيدا کند و خلافت حق را از آن خود نمايد و در جهت انحطاط نيز به حدي سقوط کند که هيچ موجود درندهاي به سبعيت و درنده خويي او نرسد.71
گفتار اول
حقيقت و ماهيت انسان
2-1-1. امام و شناخت انسان در عرفان
براي آشنايي با حقيقت انسان و تبيين ابعاد وجودي او علوم مختلفي وارد ميدان شدند تا کنه او را نمايان سازند. علوم روانشناسي، تجربي، زيست شناسي، فلسفي و عرفاني، جامعهشناسي و بسياري از اديان الهي و غيرالهي در اين باب سخن گفتهاند. آنچه مسلم است اين است که هر کدام از اين علوم مختلف در حيطه ابزار و روش و هدفي که دارند انسان را تعريف ميکنند و شايد در همان علوم برخي تعاريف تام باشد اما آنچه مهم است ابزار معرفتي به کار گرفته شده در آنها است. ابزار معرفت مستفاد در عرفان و اهداف متعالي آن موجب شده است که اين علم بتواند بهترين تعريف را از انسان ارائه نمايد. انسان در عرفان با توجه به تعريفي که از او شده است نسبت به ساير علوم بهترين تعريف و بالاترين جايگاه را يافته است. بينش عرفاني عاليترين بينش درباره انسان است که متفاوت از ساير بينش هاست. انسان در عرفان داراي عاليترين مقام است و مظهر اسما و صفات خداي سبحان است. شناخت واقعي انسان از طريق عرفان ممکن است چرا که روش و غايت عرفان در نهايت اتقان است. تعريف انسان در عرف عرفان به “کون جامع” حد تام است و اين تعريف هرچند نزد برخي ناتمام است اما نزد امام خميني در کمال اتقان است و او را در اين باب چنين بيان است که: “در قوس نزول، موجودى كه جامع اين اكوان باشد وجود ندارد، و در قوس صعود كه از مهد عالم طبيعت شروع مى‏شود، بين اين موجودات طبيعيه، موجودى كه كون‏ جامع‏ و لو بالاستعداد باشد، غير از انسان نيست و براى هر موجودى مقام معلومى است؛ مثلًا نبات اگر چه از هيولائيت حركت كرده و مراتبى را پيموده است، ولى در مقام نباتيت متوقف است و اگر بخواهد كون‏ جامع‏ گردد، بايد طريق را عوض كرده، از باب الانسانيه و سير طريق انسانى وارد شود، تنها انسان است كه كون‏ جامع‏ است و از مرتبه اخيره شهادت و مرتبه متوسطه برزخيت و مرتبه اولى يعنى مرتبه تجرد عقلانيت حظّى دارد و هيچ موجودى اين نصيب را ندارد، اگر چه علت همه اين سلاسل و عوالم باشد؛ چون داراى اين مراتب بودن، معنايى است و هويتى كه عين اين سه مرتبه باشد، معناى ديگرى است؛ انسان داراى هويتى است كه آن هويت و شخصيت تا در طبيعت است كون‏ جامع‏ است و از طبيعت هم كه بيرون رفت، باز هم‏ کون جامع است.”72 ” و اعلم ان الإِنسان هو الكون‏ الجامع‏ لجميع المراتب العقلية و المثالية و الحسية ، منطوٍ فيه العوالم الغيبية و الشهادتية و ما فيها؛ كما قال اللَّه تعالى: (وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها) و قال مولانا و مولى الموحدين، صلوات اللَّه عليه:
اتزعم انک جرم صغير و فيک انطوي العالم الاکبر
فهو مع الملك ملك، و مع الملكوت ملكوت، و مع الجبروت جبروت. و روي عنه و عن الصادق، عليهما السلام: “اعلم ان الصورة الانسانية هي اكبر حجج اللَّه على خلقه، و هي الكتاب الذي كتبه بيده و هي الهيكل الذي بناه بحكمته، و هي مجموع صورة العالمين، و هي المختصر من اللوح المحفوظ، و هي الشاهد على كل غايب، و هي الطريق المستقيم الى كل خير، و الصراط الممدود بين الجنة و النار.”73
انسان به تصريح امام، موجود تک ساحتي نيست بلکه تمام ابعاد وجودي اعم از جسماني و نفساني و عقلاني در او اجتماع نموده است. به نظر وي “كون جامع است، يعنى هويتى است كه جسم دارد و مرتبه برزخيه را كه نفس است دارا مى‏باشد و مرتبه عقلانيت را هم دارا و حائز است و اين همان شخصيت است كه در مهد طبيعت بوده و تحت تربيت زمان، كه دايه و پرستار او بوده، واقع شده است و حالا بدون هيچ فرقى، حتى با نظر دقيق عرفانى و حِكْمى، از ماده بيرون رفته و از هيولاى منضمّه مستخلص شده است.”74 انسان چون موجودي ذومراتب است مرتبه نفسي و عقلي او براي اکثر افراد که با ادراک عقلاني عميق سر و کار ندارند معلوم نميباشد بلکه فقط جنبه مادي و طبيعي او تعريف شده است به همين جهت امام خميني در اين باب ميفرمايد: شناخت انسان در حد طبيعت، نازلترين مرتبه معرفت از انسانيت است و اين نوع شناخت از انسان شبحي از حيوانيت است، ما چون مانوس با طبيعتيم همين حد از معرفت مادي و محسوس در شناخت انسان ما را اشباع ميکند.75 پس انسان به همين ظاهر نيست که بتوان او را شناخت و تعريفي از او ارائه داد بلکه داراي بعد معنوي است که اصلا به آن توجه نشده و يا کم توجه شده است.76 هيچ علمي حتي فلسفه که علم اعلي است در اين باب قادر نيست تعريفي را که عرفان ارائه ميکند تبيين نمايد.
2-1-2. ناتواني در شناخت انسان
کلمات وحياني در اوج معانياند و در بيان حقيقت مصون از هرگونه انحراف و گمراهياند. يکي از احاديث نوراني که بسيار مشهور است حديث معرفت نفس است که در آثار بسياري از حکما و عرفا بيان شده است “من عرف نفسه فقد عرف ربّه‏”77 اين کلام نوراني را فريقين از رسول خدا( نقل نمودهاند و نيز از امام علي( هم وارد شده است. در تفسير اين روايت دو نگاه متفاوت وجود دارد. برخي آن را چنين تفسير کردهاند که خودشناسي مقدم برخداشناسي است چرا که فرد تا خود را نشناسد خدايش را نميتواند بشناسد و عدهاي ديگر گفتهاند که اين بيان تعليق به محال است. علامه تفسير اول را پذيرفته که در محل بحث خواهد آمد اما امام تفسير نوع دوم را پذيرفتهاند.
امام با توجه به عقيده مزبور ميفرمايند انسان موجود پيچيدهاي است که معناي حقيقي او را جز خدا و آنان که ملهم از اويند کسي نميداند، ماهيت انسان تنها براي خداي سبحان و آنان که معلَّم به علوم الهياند قابل دستيابي است، لذا استنباط تعليق به امر محال در حديث من عرف نفسه مستبعد نميباشد. با اين بيان امام سعي نمودهاند تا عقيدهاش را با براهين محکم مستدل سازند، لذا در اين باب براهيني را اقامه کردهاند که قابل توجه است. استدلال ايشان بر محال بودن خودشناسي مبتني بر براهين ذيل است:
الف) اولين برهان اينکه انسان موجود پيچيدهاي است که فقط براي خالقش شناخته شده است و حتي انسان از خودش اطلاع ندارد زيرا شناخت امور و اوصاف و غرايزي که در او وجود دارد يا محال است و يا نظير محال، مگر براي کسي که عصمه الله تعالي باشد و از علم الهي حظ و بهرهاي داشته باشد.78
ب) دليل ديگر حب به ذات است؛ به اين معنا که چون انسان حب به نفس دارد و همه امور را براي خودش ميخواهد اين حب چنان شديد است که او را از خودش هم غافل ميسازد و اين بزرگترين مانع خودشناسي او ميشود.79 انانيت و حب نفس نميگذارد که انسان واقعيات و حقايق را درک نمايد.80 تا زماني که ريشه اين محبت در خانه قلب باشد سالک را به مقصد نميرساند. و او راه به مقصد نميبرد.81
ج) برهان ديگري که امام بر مستحيل بودن شناخت انسان ارائه ميکند محدود بودن ادراک عقلاني است؛ به اين معنا که اگر انسان با دارا بودن عقل به درک همه امور قادر بود هيچ گونه نيازي به علوم وحياني و رسول ظاهري نداشت. شعاع عقل محدود است و شعاع وحي نامحدود؛ لذا اين دو بايد در کنار هم قرار گيرند تا معرفت کامل گردد. عقل و وحي همانند حس و عقل هستند که قلمرو معرفت شان متفاوت است. امام مي فرمايد: اگر انسان محدود به همين حد طبيعت بود و فراتر از اين چيزى نبود نيازي نداشت که از عالَم غيب براى او چيزي فرستاده شود تا انسان را تربيت نمايد. ولي چون انسانْ فراتر از اين عالم طبيعتْ يك حقيقتى دارد لذا بايد كسى او را هدايت نمايد و او بايد کسي باشد که علم حقيقى به آن طرف داشته باشد.82 پس لزوم وحي در کنار عقل براي درک و معرفت بيشتر امري بديهي است. به همين جهت در روايت از امام علي(ع) وارد شده است که فرمود:” غاية العقل الاعتراف بالجهل.”83 نهايت درک عقل، اعتراف به جهل خويش است.
بر اين اساس هدايت و تربيت الهي بدون شناخت مراتب سه گانه انساني ممکن نخواهد بود. فقط انبياء و اولياءي الهي ميتوانند انسان را بشناسند و از عهده تربيتش برآيند. ” اين روايت نبوي”مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّه‏”84 به ما ميفهماند که انسان موجودي است اگر شناخته شود خدا شناخته ميشود. نسبت به هيچ موجودي اين مطلب صادق نيست. رب انسان را کسي نميتواند بشناسد، الا اين که خودش را بشناسد، خودشناسي که به دنبالش خداشناسي است حاصل نميشود مگر براي اولياي خدا”.85
د) در تعليقه بر مصباح الانس به استدلال بسيار دقيق و ظريفي اشاره ميکنند و آن تلازم معرفت حق و نفس است به اين معنا که انسان ميان خود و نفسش حجابي به نام عين ثابت را دارد که همين خود حجاب بين او و ذاتش ميباشد و همين حجاب نميگذارد که وي ذات خويش را بشناسد چنان چه با وجود همين حجب قادر نيست که حق را بشناسد بنابراين تلازم خودشناسي و خداشناسي در اين است که هر دو از موانع و حجب برخوردارند.86 چون حق و نفس را حجاب است معرفت به ذات و حقيقتشان ناصواب است و به همين جهت از رسول حق بر خلق اين گونه خطاب است که: ” من عرف نفسه فقد عرف ربّه.”87″ مَا عَبَدْنَاكَ حَقَّ عِبَادَتِكَ وَ مَا عَرَفْنَاكَ حَقَّ مَعْرِفَتِك‏”88
2-1-3. انسان حيوان بالفعل و انسان بالقوه
حقيقت گاهي چنان صريح است که کمتر کسي حاضر است به آن استماع نمايد و شايد طبع بشر چنين است که پذيرش حق بر او سنگين است. چنان که در کلام رسول خدا(خطاب به اباذر آمده است. ” يَا أَبَا ذَرٍّ الْحَقُّ ثَقِيلٌ مُرٌّ وَ الْبَاطِلُ خَفِيفٌ حُلْو”89 و شايد يکي از علل تمرد و مخالفت با عرفان در همين امر نهفته باشد که کلام

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ پایان نامه انسان کامل، حضرات خمس، عالم ماده، عارفان مسلمان Next Entries منابع و ماخذ پایان نامه حضرات خمس، عالم ماده