منابع و ماخذ پایان نامه شناخت انسان، انسان کامل، کمال مطلق

دانلود پایان نامه ارشد

ميرزا جواد همداني نوشته است چنين مرقوم ميفرمايد: “و إيّاك ثمّ إيّاك أيّها الأخ الروحاني و الصديق العقلاني و هذه الأشباح المنكوسة المُدَّعون للتمدُّن و التجدُّد، وهم الحُمُر المُسْتَنْفَرة و السِّباع المفترسة و الشياطين في صورة الإنسان‏، و هم أضلّ من الحيوان، و أرذل من الشيطان ..”188 اي برادر روحاني و اي دوست عقلاني زنهار از اين اشباح مدعي تمدن و تجدد که آنان چارپايي رميده و گرگهايي درنده و شياطيني انساننما هستند که از حيوان گمراهتر و از شياطين پستترند.
از نگاه امام، علومي که به ظاهر انسان مينگرند و تمام حقيقت انسان را در شاکله و هيات ظاهري او ميبينند نميتوانند معيار درستي درباره انسانيت انسان ارائه کنند چرا که اين دسته از علوم به تک ساحتي بودن وجود انسان معتقد بوده و به حقيقت انساني نرسيدهاند. انسان داراي دو جنبه وجودي است که ظاهر او را از باطنش جدا ميسازد و انسان بودن او همان انسانيت است. در حيوان قوه و فعل معنا ندارد اما انسان، حيواني است که داراي قواي بالقوه انساني است و به ميزان تحقق و تجلي قواي انساني مراتب انساني را طي ميکند و به مقام انسانيت بار مييابد پس ملاک انسان بودن در ظهور و تجلي قواي باطني او نهفته است نه در امور ظاهري که با سايرحيوانات مشترک است.
2-4-3.صيرورت و صعوبت معرفت انسان
انسان اعجوبهاي است که شناخت او صعب و دشوار است و به سادگي نميتوان پيچيدگي او را ادراک نمود سياليت او ابعاد وجودياش را در هالهاي از ابهام قرار داده است، انديشمنداني که مدتي از عمر خود را صرف شناخت انسان نموده اند بيشتر به عجز خود در معرفت انسان پي بردهاند. الکسيس کارل ميگويد من مدت بيست سال درباره انسان مطالعه و تحقيق کردهام تا او را بشناسم اما نتوانستم به پيچيدگي او پي ببرم، لذا کتابي که در اين زمينه نوشته عنوان آن را “انسان موجود ناشناخته” قرار داده است. بر همين اساس پيروان حکمت متعاليه معتقدند که شناخت نفس ممتنع ميباشد چرا که بر مبناي حرکت جوهريه ملاصدرا نفس انسان سيال بوده و هيچگونه ثباتي ندارد. در حرکت صعودي و نزولي حدي براي او تعيين نشده است و با اين نگاه برخي داعيه عدم ماهيت براي انسان را نمودهاند.189 چرا که سياليت او مانع از معرفت به او شده و هرگونه تعريفي از او تعريف واقعي نخواهد بود.
امام با توجه به سياليت و جامعيت انسان معتقد است که “انسان يك موجود پيچيده‏اى است كه حتى خودش از خودش اطلاع ندارد.”190 به همين جهت عرفان به نفس تعليق به محال است. آنان که مدعياند که ما انسان را شناختيم و نفس خود را شناختيم آنان يک شبحي از انسان آن هم نه از انسان بلکه شبحي از حيوانيت انسان را شناختند و گمان کردند که انسان همين است.191 نيل به اين مرتبه از معرفت براي هر کسي مقدور نيست.
ملاصدرا گويد پي بردن به حقيقت و ماهيت نفس جز عارفان را نصيب نباشد.192 زيرا که عرفان نفس به غايت کاري بس دشوار است. اي بسا آدميان که به نفس حيواني زندهاند و به مقام انسان بار نيافتهاند.193 مستحيل بودن عرفان نفس در انديشه امام براي غير عارفان و کاملان است که درگرداب هواي نفس غرقند اما آنان که بکوشند و به تجرد عقل برسند قابل امکان است.

گفتار پنجم
کمال انسان
2-5-1. مقدور بودن کمال انسان
با توجه به تبيين عارفان از غايت نهايي خلقت انسان اين نکته متبادر در اذهان است که دستيابي به چنين غايتي خارج از قدرت و توان آدمي است و اين هدف بلند فقط در فضاي اذهان قابل تصور است. چگونه ميتوان در دار دنيا که مشوب به معصيت و گناه است و اين همه موانع و روادع بر سر راه سالک الي الله است به مقام خلافت و جانشيني خدا بار يافت. صعوبت و سختي طريق و قدرت و توان محدود انسان عدهاي را به اين تصور واداشت که بگويند شايد اين وصف تعليق به محال باشد. چگونه انسان ميتواند به قرب الهي برسد در حاليکه فاقد چنين ظرفيت و گنجايشي ميباشد. اما اين نگاه انديشه عالمان دين و امام را بر نميتابد چرا که ايشان معتقدند انسان با توجه به توانايي و قدرتي که دارد ميتواند به بالاترين مقام انساني که همان مقام خلافت الهي است دست يابد. ايشان براي نيل به اين مقام دو عامل را به عنوان عوامل اصلي و برخي از عوامل عملي را شرط اين طريق ميداند. و آن دو عامل عبارتند از تفکر و اراده، انسان با علم و آگاهي و اراده و عزم قادر است تمام اين مراحل را طي نموده و در نشئه ملکيه ماديه به غايت خلقت و اهداف عاليه خويش دست يابد. انسان ميتواند با اين دو شرط هم در دنيا و هم در آخرت به کمالات خود نائل آيد، کمال مقدمي و آلي را در دنيا و کمال نهايي و عالي را در آخرت تحصيل کند. با توجه به تعاليم اسلام انسان با قدرت معنوي که دارد از ساير حيوانات ممتاز ميگردد. او با پرورش قواي دروني قادر است که رفع حجب ظلماني نموده و به کمال مطلق نزديک گردد. مطابق آيات و روايات قدرت انسان نامحدود است و او در هر دو طرف هيچ حدي را نميشناسد. اگرچه قادر مطلق خداست و انسان از حيث وجودي فقير و ضعيف است.” خُلِقَ الْإِنْسانُ ضَعيفاً “194 و يا اين که ميفرمايد”يا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَميدُ “195 اما خداي سبحان بنا بر حکمت و مصلحت بخشي از قدرت را به او عطا کرده است با اين قدرت ميتواند در جهت تعالي به بي نهايت و در جهت حيواني به سبعيت رسد. هرگونه تصرف در طبيعت و خوي و خصلت حيوانيت و دست زدن به انواع حيل براي کسب قدرت همه حاکي از همين نکته است، انسان همانند حيوان نيست که قدرتش محدود بوده و توانايي افزودن آن را نداشته باشد.
“انسان هم سرّ و سرِّ سرّ است. ما يك ظاهرى از انسان مى‏بينيم عبارت است از همين حيوانى كه هست. همين حيوان است و هيچ چيزى غير از حيوان نيست؛ حيوانى بدتر از ساير حيوانات؛ لكن حيوانى است كه اين خاصيت را دارد، مى‏شود برسد به انسانيّت، و به مراتب كمال و كمال‏ مطلق‏؛ تا آنچه كه در وهم ما نيايد آن شود.”196
در حديث قدسي وارد شده که آسمان و زمين گنجايش مرا ندارند اما قلب مؤمن از چنين ظرفيت برخوردار است. “يا موسى، لايسعنى‏ أرضى و لا سمائى ولكن يسعنى قلب عبدى المؤمن‏.”197 امام بر مبناي اين حديث معتقدند که قلوب مؤمنين مظهر تجليات حق است که قلب‏ها از حيث بروز تجليات الهى در آن‏ها متفاوت‏اند؛ يعنى گاه، قلب قلبِ عشقى و ذوقى است كه پروردگار در آن به جمال و حسن و بهاء تجلى مى‏كند و گاه، قلب خوفى است كه پروردگار به جلال و عظمت و كبريا و هيبت در آن تجلى و گاه، قلب عشقى خوفى است كه پروردگار به جمال و جلال و صفات متقابل يا به اسم جامع اعظم در آن تجلى مى‏فرمايد كه البته مقام اخير به پيامبر خاتم( و اوصياى ايشان( اختصاص دارد. از اينرو، محى‏الدينعربى‏ حكمت آن حضرت را به فرديّت اختصاص داده است، زيرا مقام جمعيت الهيه بر خلاف ديگر اولياء منحصر به آن حضرت بوده است.198
رب واقعي و مطلق، خداست و غير از او هيچ موجودي از خود استقلال ندارد، نسبت ربوبيت ذاتي براي غير حق جايز نيست، اما انسان کامل که مجموعه عالم جسماني و مثالي است ميتواند مثال عالم ربوبيت باشد، او ميتواند مظهر اسم الهي و ربوبيت حق تعالي قرار گيرد و به ميزان تلاش در عبوديت به مقام ربوبيت بار يابد.
نظير همين انديشه در بيان ميرداماد آمده است که او گويد:”مرتبه جاعليت و ربوبيت اولين منزل و تجلي ذات حق است و به همين جهت اسم رب به دنبال اسم ذات الله آمده است.”الحمدلله رب العالمين”199
جالب اين است که ديدگاه بعضي از حکما و اتفاق عرفا اين است که انسان ميتواند مثال خدا شود و مظهري از مظاهر او گردد چنان که در حديث قدسي وارده شده است “عبدي أطعني أجعلك مثلي”200 اما مثل او نميشود چرا که براي ذات حق مثلي نيست.201 ” ِ لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْ‏ء”202
امام معتقدند که انسان از چنين قدرتي برخوردار است و قادر است مثال و مظهر برخي از اوصاف حق قرار گيرد و راه نيل بدان را نيز تعيين نموده است. که آن دو عنصر تفکر و ارادهاند. نسبت اين دو چنين است که مفتاح عزم و اراده تفکر است و با تفکر عزم او تقويت ميگردد؛ يعني انسان براي وصول به اين مقام هم به تامل و تفکر نياز دارد و هم به اراده و عمل محتاج است. “تفکر، مفتاح ابواب معارف و کليد خزائن کمالات و علوم است و مقدمه لازمه حتميه سلوک انسانيت است.”203 امام در تشريح مقامات کماليه ميفرمايد که انسان در اين نشئه دنيويه است که انوار غيبيه بر او تابيده و به او زندگاني ظاهريه بخشيده است، ميدان جنگ او همين بدن اوست، قواي منتشره در اقاليم سبعه ملکيه يعني گوش و چشم و زبان و شکم و فرج و دست و پا تحت تصرف نفس اوست جهاد نفس که بزرگترين جهاد است عبارتاست از غلبه کردن انسان بر قواي ظاهره و به فرمان در آوردن آن براي خالق. و اولين شرط مجاهده با نفس و حرکت به جانب حقتعالي تفکر است. به اين معنا که لااقل هر شب و روز مقداري تامل کند که آيا مولايي که او را به اين دنيا آورده است و تمام اسباب آسايش را به راحتي براي او فراهم نموده است آيا همه اين بساط براي حيات حيواني است يا مقصود ديگري در کار است؟ اگر انسان لحظهاي فکر کند ميفهمد که مقصود از اين بساط چيز ديگر است و اين حيات حيواني مقصود بالذات نيست بلکه مقصود اصلي سعادت دائمي است که با تلاش بدست ميآيد.204
منزل ديگر عزم است که عزم را جوهره انسانيت و ميزان امتياز انسان دانسته و تفاوت درجات انسان را به تفاوت درجات عزم دانستهاند. عزم مناسب با مقام را بناگذاري و تصميم بر ترک معاصي و انجام اعمال عبادي و تاسي از سيره نبوي دانستهاند.205 از نگاه امام نيل به کمالات واقعي انساني براي هر فردي که اهل علم و عمل باشد مقدور و ممکن است البته با حرف و سخن و شعار بدست نميآيد. بايد در راستاي تقويت عقل نظر و عمل کوشيد؛ هم تفکر و تامل را ارتقا بخشيد و هم عمل را تقويت نمود چرا که ايشان پس از تاکيد بر عنصر اراده و تفکر بلافاصله بر عناصر سهگانه مشارطه و مراقبه و محاسبه اصرار ميورزد.
عصاره کلام اين که امام تعابير متعددي از کمال را در آثار خويش به کار ميگيرند که راهيابي به آنها با شرايطي که بيان شد ممکن ميباشد تعابيري چون، قرب الي الله،206 لقاءالله،207 مقام عنديت،208 خلافت،209 ولايت،210 صيرورت،211 وصول الي الله،212 صبغ?الله،213 توحيد،214 تخلق به اخلاق الهي،215 نظر به وجه الله،216 جوار رب العزه،217 دنوّ،218 رؤيت الهي،219 جنب الله،220 فتح،221 قاب قوسين،222 او ادني،223 اسم الله 224و عبوديت،225 اصطلاحاتي هستند که امام براي غايت و کمال انسان از آنها استفاده مينمايند. پس تعليق به محال بودن کمال انساني براي فرار از مسئوليت و جايگاهي است که ابناي بشري براي آن خلق شده است.
2-5-2. طريق نيل به کمال
اين که چگونه ميتوان به کمالات عالي انساني دست يافت و جايگاه واقعي را ادراک نمود آراء مختلفي وجود دارد. غالب حکما و فلاسفه بر تقويت قوه عاقله تاکيد دارند، برخي ديگر بر رشد علمي و معرفتي اصرار ميورزند، گروهي بر شکوفايي فطرت نظر دارند و عدهاي نيز به تهذيب و تطهير قلب تاکيد ميورزند.
البته هر يک از طرق مذکور ميتواند به عنوان بعضالعله دخيل باشند اما از نگاه امام همه اينها مقدمات و معداتند. انديشه امام بر اين است که علم و عمل به تعاليم وحياني، تنها طريق نيل به کمالات انساني است. معرفت به قرآن و تمسک به آن موجب نورانيت انسان است و هيچ عاملي همانند تعاليم قرآن و اهل بيت( نميتواند راهگشاي انسان به سوي خداي سبحان باشد، تعاليم بشري شايد در بسياري از موارد موجبات خروج از معضلات فردي و اجتماعي را فراهم سازند ولي نسخه نهايي نيستند؛ تمايز قوانين الهي و بشري در همين است که نور عقل شعاع معيني را روشن ميکند اما نور وحي حد و مرزي ندارد. کاملترين دين الهي که درقرآن متجلي است غرضش هدايت بشر است “هدي للناس.”226 شريعت چشمهاي است که هرکس به اندازه عطشي که دارد از آن سيراب ميشود. انسان در هر مرتبه وجودي ميتواند از آن اشراب گردد. سفرهاي است که از نشئه ملکوت در نشئه ملک براي تغذي و تلذي روح انساني پهن

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ پایان نامه عقل و نقل Next Entries منابع و ماخذ پایان نامه کمال مطلق، حسن و قبح افعال، حسن و قبح