
این قبیل محرکها وارد حوزه آگاهی میشوند، افراد به طور ویژه به آنها توجه میکنند؛ به ویژه اگر طرح بازبینی تهدید از طریق اضطراب موقعیتی فعال شده باشد. چرا که این مدل فرض میکند طرح بازبینی تهدید، به صورت اختیاری شروع میشود، محرکهای تهدیدکننده توجه را به خود جلب میکنند و محرکهای تهدیدکنندهای که آزمودنی از آنها آگاهی دارد نیز مجزا میشوند.
2-1-2-1-2-5- مدل انگیزشی-شناختی موگ و بردلی (1998)
در این مدل سیستم ارزیابی ارزش، مسوول ارزیابی ابتدایی و پیش از هشیاری محرک است و متغیرهای متعددی از قبیل ماهیت محرکها، بافتی که محرک در آن قرار دارد، اطلاعات برونگرایانه در مورد سطح برانگیختگی اخیر و تجارب یاد گرفته شده قبلی، میتوانند برونداد سیستم ارزیابی ارزش را تحت تاثیر قرار دهند.
علاوه بر این اضطراب خصلتی منعکسکننده واکنشپذیری سیستم ارزیابی ارزش به محرکهای تهدیدکننده است. در نتیجه، این سیستم در افراد مضطرب بسیار حساس بوده تا جایی که یک محرک منفی جزئی، به عنوان یک محرک تهدیدکننده شدید ارزیابی میشود. برونداد سیستم ارزیابی ارزش، تغذیهکننده سیستم درگیری هدف است که تعیینکننده تخصیص منابع پردازشی است؛ بنابراین اگر محرکی به عنوان دارنده ارزش تهدیدی بالا شناسایی شود، این مکانیزم به طور خودکار فعالیتهای در حال انجام را قطع کرده و منابع پردازشی را متوجه تهدید میکند. در صورتی که محرک با ارزش تهدیدی پایین، ارزیابی شود ارگانیزم به آن توجه نخواهد کرد و پردازش بیشتر آن را قطع کرده و منابع پردازشی را بر روی اهداف جاری متمرکز میکند.
براساس این دیدگاه، تفاوتهای اضطراب خصلتی افراد در حساسیت پردازشهای ارزیابی ارزش محرک تهدیدی نقش کلیدی دارد. به این صورت که یک محرک تهدیدکننده خفیف توسط افراد مضطرب به عنوان یک محرک تهدیدکننده شدید ارزیابی میشود و به سهم خود باعث سوگیری توجه توسط سیستم درگیری هدف میشود. در حالی که افراد با اضطراب خصلتی پایین، این محرک را به عنوان یک محرک خفیف ارزیابی میکنند و به آن توجهی نمیکنند. حال در صورتی که ارزش تهدیدی محرک افزایش پیدا کند، حتی افراد با اضطراب خصلتی پایین هم گرایش شدیدتری برای تخصیص توجه به آن پیدا میکنند؛ بنابراین در دامنه تهدید از خفیف تا شدید، انتظار میرود که افزایش ارزش تهدیدی محرک، باعث افزایش گوشبهزنگی در هر دو گروه افراد با اضطراب خصلتی بالا و پایین گردد (به نقل از سیسلر و کاستر، 2010).
2-1-2-1-2-6- نظریه کنترل توجه176 آیزنک، درخشان، سانتوس و کالوور (2007)
در این نظریه، اضطراب درجهای که مکانیزمهای بازداری میتوانند پاسخهای خودکار را تنظیم کنند، تعریف میشود که دو کارکرد اجرایی مرکزی مرتبط با کنترل توجه را مختل میکند؛ بازداری177 و تغییر178.
بازداری به توانایی بازداری یا تنظیم پاسخهای خودکار یا غالب و تغییر به توانایی تغییر توجه بین تکالیف وابسته به زمینه برمیگردد. آیزنک179، درخشان180، سانتوس181 و کالوور182 (2007) این کارکردها را بر حسب پردازشهای نزولی183 و صعودی184 مطرح میکنند. بدین مفهوم که اضطراب کنترل تنظیمی نزولی را تضعیف میکند. رفتاری که این اثر ممکن است در آن آشکار شود، دشواری بازگیری توجه از محرک تهدیدآمیز است. از طرف دیگر، اضطراب درجهای را که توجه از یک تکلیف به دیگری تغییر میکند، افزایش میدهد؛ یعنی پردازش صعودی را افزایش میدهد. رفتاری که این اثر در آن آشکار میشود، تسهیل کشف محرک تهدیدآمیز است.
2-1-2-1-2-7- مدل بار–هیم (2007)
بار-هیم، لیمی، پرگامین، باکرمن-کراننبرگ و ونایجزندورن (2007) یک مدل چند بعدی پیشنهاد کردند که در آن بدکارکردی هر مؤلفه در این زنجیره زمانی ممکن است منجر به سوگیری توجه شود. نخست، سیستم ارزیابی تهدید پیش توجهی، محرک محیطی را ارزیابی میکند. محرک تهدیدآمیز سیستم تخصیص منابع را تغذیه و برانگیختگی فیزیولوژیکی و تخصیص منابع شناختی بر روی محرک را فرامیخواند. سیستم ارزیابی تهدید هدایت شده، زمینه تهدید و منابع مقابلهای را میسنجد. اگر تهدید را کماهمیت پنداشت، درونداد سیستم ارزیابی تهدید پیش توجهی ممکن است توسط سیستم درگیری هدف محو شود. اگر تهدید را با اهمیت ارزیابی کرد، ممکن است توجه روی تهدید بماند و منجر به افزایش اضطراب موقعیتی گردد (به نقل از سیسلر و کاستر، 2010).
2-1-2-2- سوگیری تفسیر در اضطراب اجتماعی
مبهم بودن اغلب موقعیتها و سرنخهای اجتماعی، زمینه را برای تحریف معنای آنها فراهم میسازد (کلارک و ولز، 1995؛ امیر و برد، 2008). در اختلال اضطراب اجتماعی، این تحریف به صورت سوءتعبیر موقعیتهای اجتماعی و دریافت نتایج منفی از محرکهای اجتماعی رخ میدهد. در تبیین این سوءتعبیر، امیر و فوآ (2001) فرض کردهاند که معانی مختلف یک رویداد مبهم، معمولاً به صورت ناخواسته فعال میشوند اما پس از آن برای ورود به هوشیاری از طریق فرآیند بازداری متقابل با هم رقابت میکنند. در این فرآیند رقابتی، معانیای که در گذشته مکرراً دریافت شدهاند تمایل دارند چیره شوند زیرا بدون نیاز به انتخاب هوشیارانه پذیرفته میشوند.
در این شرایط، سوگیری تفسیر یعنی تمایل به تفسیر اطلاعات مبهم به شیوهای تهدیدکننده مطرح میشود. سوگیری تفسیر تحت تاثیر دو برآورد تخمینی رخ میدهد: نخست تهدید ادراک شده از نشانههای اجتماعی و سپس هزینه هیجانی نشانههای اجتماعی که منظور از هزینه هیجانی، تاثیر ادراک شده موقعیت اجتماعی بر فرد است (شفیلد185، کولز186 و گیب187، 2007). در مجموع باید گفت از آنجا که سوگیری تفسیر اضطراب انتظاری برای موقعیتهای اجتماعی آینده را موجب میشود (اسمیت و کلارک، 2007)، در وهله نخست با افزایش پریشانی شخص مبتلا و سپس از طریق تقویت اجتناب از موقعیتهای اجتماعی، تداوم اضطراب اجتماعی را منجر میشود.
2-2- پیشینه عملی
2-2-1- سوگیری توجه در اضطراب اجتماعی
جریان عظیم اطلاعات در دسترس و در عین حال محدودیت ظرفیت سیستم پردازش، سازوکارهایی را ایجاب میکند که فرآیند گزینش و پردازش محرکها هدایت شود. توجه و به طور اختصاصی توجه انتخابی، مکانیزم هدایتگر این فرآیند گزینشی است؛ نشانههای مورد توجه به مراحل بعدی پردازش راه مییابند و نشانههایی که مورد توجه قرار نگرفتهاند، به مرحله بعدی پردازش نمیرسند (کلارک و فربورن، 1386).
در این میان، الگوهای توجهی از انگیزش و وضعیت هیجانی فرد تاثیر میگیرند و حتی آنچه که مورد توجه قرار میگیرد، بر هیجانات و اهداف فرد اثرگذار است (تمیر188 و رابینسون189، 2007). در سطح بالاتر، محرکهای هیجانی که همخوان با وضعیت خلقی فعلی فرد هستند، سریعتر از دیگر اطلاعات مورد توجه و پردازش قرار خواهند گرفت (لی190، تان191، کوان192 و لیو193، 2008). در این شرایط، مفهوم سوگیری توجه مطرح میشود؛ بدین معنا که بهرغم تلاشهای فرد برای نادیده گرفتن محرک، تمام نیروی توجه به سمت آن سوق مییابد (ویلیامز و همکاران، 1996؛ به نقل از عسگری، 1390).
همخوان با تبیین تعامل دو طرفه وضعیت هیجانی و توجه و در حمایت از مدلهای شناختی، گستره وسیعی از پیشینه پژوهشی اثبات میکند که افراد با اضطراب اجتماعی، توجه خاصی به اطلاعات تهدیدکننده اجتماعی دارند؛ اطلاعاتی مانند احساسات و رفتارهای مرتبط با اضطراب (پینلس194 و مینکا195، 2005) و نشانههای عدم پذیرش از جانب دیگران (موگ، فیلیپات و بردلی، 2004).
در یکی از مطالعات اولیه در خصوص دستکاری آزمایشی سوگیری توجه، مکلئود، راترفورد، کمپبل، ابسوورثی و هولکر (2002) از طریق تکلیف پروب دات، شرایط آزمایشی را ترتیب دادند تا بتوان ارتباط سوگیری توجه و اضطراب را بررسی نمود. طرح آزمایش به این ترتیب بود که شرکتکنندگان غیرمضطرب، به تصادف در دو گروه آموزش توجه به اطلاعات تهدیدکننده و آموزش توجه به اطلاعات خنثی قرار گرفتند. تکلیف پروب دات با 672 کوشش و جفت لغتهای تهدیدکننده و خنثی ارائه شد. در شرایط آموزش توجه به اطلاعات تهدید، پروب بین لغات تهدیدکننده جابهجا میشد در حالی که در شرایط آموزش توجه به اطلاعات خنثی، پروب بین لغات خنثی جابهجا میشد و شرکتکنندگان میبایست به محض ردیابی پروب دکمهای را فشار میدادند. نتایج نشان داد افرادی که آموزش توجه به اطلاعات تهدیدکننده دریافت کرده بودند نسبت به افرادی که به اطلاعات خنثی توجه میکردند، اضطراب و خلق منفی بالاتری را پس از اجرای تکالیف استرسآمیز گزارش نمودند. این مطالعه شواهدی را فراهم کرد مبنی بر اینکه توجه انتخابی به اطلاعات تهدیدکننده واکنشپذیری اضطرابی به تکلیف آزمایشی را افزایش میدهد. موگ و بردلی (2002) نیز نتیجهای مشابه گزارش نمودند.
این نتایج در مطالعات بعدی، با تکلیف پروب دات کلمهای و در نمونه با اضطراب اجتماعی نیز تکرار شد (موسی196، لپین197، کلارک، مانسل و اهلرز، 2003) اما با توجه به اینکه برای افراد با اضطراب اجتماعی تصاویر چهره محرکهای بالقوه تهدیدآمیزتری هستند، پیشیار، هریس و منزس (2004؛ به نقل از مک میلان، 2008) نتایج حاصل از پروب دات کلمهای (خنثی-خنثی، خنثی-مثبت، خنثی-منفی) و پروب دات تصاویر چهره (خنثی-خنثی، خنثی-مثبت، خنثی-منفی) را مقایسه کردند. برخلاف مطالعات قبل که سوگیری توجه را صرفاً تحت شرایط تهدید اجتماعی گزارش نموده بودند (مانسل و همکاران، 1999؛ بوئن198 و همکاران، 1994؛ به نقل از مک میلان، 2008) شرکتکنندگان با اضطراب اجتماعی بالا، سوگیری توجه نسبت به محرک چهرهای منفی نشان دادند. این افراد در کوششهای خنثی-مثبت ترجیحاً به چهره خنثی توجه میکردند و از چهرههای مثبت حتی در شرایط بدون تهدید اجتماعی نیز اجتناب میکردند. در مطالعه دیگری که توسط همین محققان صورت گرفت، نتایج مشابه به دست آمد. پژوهش (مانسل، کلارک و اهلرز199، 2003) نیز این یافته را تایید نمود؛ بنابراین این نکته استنباط میشود که افراد با اضطراب اجتماعی، سوگیری توجه پایداری را نسبت به محرکهای تهدیدکننده اجتماعی نشان میدهند و البته تصاویر چهره نسبت به لغات اضطراب بیشتری را موجب میشوند.
در مسیر تبیین نظری مکانیزمهای سوگیری، خط جدید تحقیقاتی شکل گرفت تا مؤلفهها و الگوهای سوگیری توجه بررسی شود. در این راستا، موگ، فیلیپات و بردلی (2004) به بررسی تاثیر مدت زمان ارائه محرک بر الگوی توجه به چهرههای هیجانی در یک نمونه بالینی با فوبی اجتماعی پرداختند. در این مطالعه چهرههای خشمگین، شاد و خنثی با مدت زمان 250 هزارم ثانیه، 500 هزارم ثانیه و 1 ثانیه به آزمودنیها ارائه شد. یافتهها گوش به زنگی بیماران را با ارائه محرک 500 هزارم ثانیه نسبت به چهرههای خشمگین نشان داد اما در شرایط 1 ثانیه و 250 هزارم ثانیه ارائه محرک، سوگیری توجه معناداری دیده نشد. این نتایج این فرضیه را تایید نمود که در اضطراب اجتماعی، سوگیری در جهتگیری اولیه به علائم تهدیدی بروز مییابد.
کاستر، ورشر، کرومبز، وندم (2005) در راستای تبیین و بسط یافته فوق، در یک تکلیف پروب دات چهرههای تهدیدی با شدت کم و زیاد، با سه مدت زمان 100 هزارم ثانیه، 500 هزارم ثانیه و 1250 هزارم ثانیه به آزمودنیها ارائه کردند. نتایج نشان داد که تمام افراد به چهرههای تهدیدی بالا در شرایط 100 هزارم ثانیه توجه میکنند که این سوگیری در شرایط ارائه بسیار کوتاه نشان از دخالت فرآیندی خودکار است. همچنین تنها افراد با اضطراب بالا به سمت محرکهای تهدیدی خفیف، سوگیری توجه را نشان دادند. در شرایط 1250 هزارم ثانیه این افراد توجه خود را به دور از تصاویر تهدیدی با شدت خفیف و بالا معطوف نمودند.
در مطالعهای دیگر کاستر، ورشر، کرومبز، وندم و ویرسما (2006) در دو آزمایش به بررسی این موضوع پرداختند که سوگیری توجه با تسهیل توجه به تهدید مرتبط است یا مشکل در بازگیری توجه از تهدید. در اینجا نیز با استفاده از آزمایه پروب دات، نتایج نشان داد که در ارائه 100 هزارم ثانیه محرک، افراد با اضطراب بالا نسبت به افراد با اضطراب پایین توجه
