منابع و ماخذ پایان نامه سلامت عمومی، سلامت روان، ناتوانی یادگیری، اختلال یادگیری

دانلود پایان نامه ارشد

رفت و آمد با اطرافیان، اتحاد، کنترل و حل مسئله تحت تأثیر خود قرار میدهد (کیمیایی، 1387).
واقعیتهای ادبیات تحقیقی بیانگر استعداد فزایندهی والدین کودکان با کمتوانیذهنی به شماری از مشکلات سلامتی همچون مشکلات سلامت روان است. یافتهها نشان میدهد که تمام والدین کودکان با کمتوانیذهنی دارای مشکلات روانپزشکی هستند که این خود به درک و توانایی آنها برای حمایت از فرزند ناتوانشان مفید است. والدین این کودکان پیامدهای منفی گستردهی مشکلات سلامت روانی را از ابتدای تولد فرزندشان توصیف و گزارش نمودهاند. بسیاری از آنها در احساس شدید غم واندوه عودکننده و احساس یأس و ناامیدی از گذشتهی دور درگیر بودهاند. همچنین والدین این کودکان سردرگمی، فقدان و مشقت زیادی را تجربه میکنند (فاست و سیور25، 2008).
تولد و حضور کودک با کمتوانیذهنی در خانواده و ظهور نیازهای ویژه، همواره در حوزهی آسیب شناسی روانی و اجتماعی از مسایل قابل توجه و بحث انگیزه بوده است، زیرا با تأثیرگذاری بر کمیت و کیفیت روابط زناشویی و ایجاد دگرگونی در شرایط معمول خانوادگی و چگونگی تعامل اعضای خانواده میتواند موجب آشفتگی و افزایش میزان استرس در والدین شود و در نتیجه به عملکرد خانواده و رضایت زناشویی آسیب رساند (دایسون26، 1993، 1997؛ فیسمن، ولف و ناه 27، 1989؛ شافر28،1998).
همچنین تولد کودک کمتوانذهنی بر روابط والدین و خواهران و برادران و حتی روابط برون خانوادگی (دوستان، فامیل، همسایه و مدرسه) اثر میگذارد و سازگاری خانواده را به خطر میاندازد و موجب افزایش احتمال بروز اختلال در عملکردهای خانواده میشود (فیسمن و ولف29، 1991).

2-1-5-3- مسائل و چالشهای خانوادههای کودکان با ناتوانی یادگیری
قبل از هر چیز، این باور صحیحی است، که خانواده نقش بسیار مهمی در کمک به کودکان با ناتوانی یادگیری ایفا میکند. این امر بهویژه در اولین سالهای زندگی کودک، در زمانی که به عنوان پدران و مادران و معلمان اصلی کودک نقش ایفا میکنند صادق است. اعضا خانواده و والدین معمولاً ارتباط بهتری را نسبت به اعضاء غیر فامیل با کودک برقرار میسازند. به همین جهت، این ارتباط امکان هم‌فکری و تشریک مساعی را به نحو بهتری فراهم میآورد که در کل به بالا بردن قابلیتها و شناسایی کودک میانجامد و احساس رضایت به مراتب بهتری را به والدین میدهد. به هر حال والدین به ویژه مادر اولین و شایستهترین معلم و مربی کودک در طی سالهای حساس زندگی است. اعضاء خانواده و والدین در واقع در طول زندگی کودک ثابت باقی میمانند در حالی که دیگران و به ویژه معلمان تغییر مییابند. بنابراین والدین میتوانند به عنوان معلمان طولانیمدت کودک محسوب شوند (احمدی و کاکاوند، 1390).
شواهد نشان دادهاند که نه تنها والدین میتوانند بر رشد فرزندانشان تأثیر داشته باشند، بلکه عکس آن نیز میتواند رخ دهد؛ یعنی کودکان نیز میتوانند بر والدین تأثیر بگذارند. این مفهوم به عنوان اثرات متقابل نامیده میشود و در واقع پژوهشهای انجام شده روی اثرات متقابل، متخصصان را متقاعد کرد که والدین به خاطر مشکلات یادگیری و رفتاری کودکانشان لزوماً مستحق سرزنش نیستند (هالاهان و همکاران، 2005؛ ترجمه علیزاده و همکاران،1390).
با تشخیص تأثیر بالقوه مثبت والدین کودکان با ناتوانی یادگیری در زمان کودکان، متخصصان تا حد امکان والدین را در فرآیند درمان شرکت میدهند. این عقیده که متخصصان خودشان را به عنوان تنها منبع تخصص و والدین را به عنوان دریافت کننده تخصص میدانستند، دوام زیادی نداشت. امروزه بسیاری از متخصصان از الگوهای درمانی خانواده محور حمایت میکنند. الگوهای درمانی خانواده محور مبتنی بر این دیدگاه هستند که با خانوادهها با عزت و احترام، به صورت اختصاصی، انعطافپذیر و با روشهای مؤثر رفتار شود (هالاهان و همکاران، 2005؛ ترجمه علیزاده و همکاران،1390).
اگرچه خانوادههای زیادی اذعان میکنند که حضور کودک با ناتوانی یادگیری میتواند باعث سازگاری بهتر آنها شود و به صمیمیت خانواده بیافزاید اما میتوان گفت که حضور کودکی با ناتوانی یادگیری در هر خانوادهای ساختار خانواده را تحت تأثیر قرار میدهد و باعث به وجود آمدن مشکلاتی در آن خانواده میشود (کاندلر30، 1990).

2-1-6- مسائل و چالشهای مادران کودکان با ناتوانیهای تحولی
وجود نوزادی با ناتوانی، مستلزم توجه طولانی مدت برای تغذیه، امور درمانی و مراقبتهای عمومی است که نقش تعیین کننده در زندگی کودک دارد. از این لحاظ وظیفه مادر که برقراری تعادل بین نقش مادر و همسر است، دچار آسیب میشود. پس از مدتی احساس خستگی میتواند تأثیر قابل ملاحظهای بر کیفیت رابطه زوجین داشته باشد. نگرانی والدین از آینده کودک با ناتوانیرشدی، ممکن است آنقدر شدت یابد که مانع از توجه منطقی و اصولی به وضعیت فعلی کودک و نیازهای او شود. این نگرانی شدید معمولاً نیروی والدین را هدر میدهد و گاه سبب میشود که آنان نتوانند وظایف ضروری و مورد نیاز زندگی مشترک را برآورده سازند. اگر مشکلهای دیگری نیز وجود داشته باشد، این مشکلات تشدید خواهد شد و سبب سست شدن بنیاد و یکپارچگی خانواده میشود (سیفنراقی و نادری، 1381).
پژوهشهای انجام شده در این زمینه نشان دادهاند که مادران کودکان با ناتوانیهای تحولی به شدت تحت فشار روانی و استرس قرار داشته و سطح افسردگی و اضطراب و همچنین سلامت عمومی و احساس تنهایی در آنها نسبت به مادران فاقد کودکان با نیازهای ویژه بالاتر است.
ازجمله پژهش موسویخطاط (1390) در مورد ویژگیهای شناختی، روانی و اجتماعی والدین کودکان بیش از یک فرزند با نیازهای ویژه نشان داد سلامت مادران دارای کودکان با نیازهای ویژه در چهار بعد جسمانی، اضطراب، عامل اجتماعی و افسردگی از مادران کودکان عادی پایینتر است. در همین رابطه بنابراین، مادران به علت زمان کمی که به خود اختصاص میدهند آسیبپذیرتر میشوند.
از سوی دیگر افسردگی مادران کودکان با نیازهای ویژه بیشتر از سایرین است و باعث ناکارآمد شدن تعاملهای مادر-کودک و کاهش رشد کلامی میگردد (پترسون و آلبرز31، 2001).
در ارتباط با افسردگی در بین والدین کودکان با کمتوانیذهنی نیز مطالعهای در امارات متحده عربی توسط خمیس (2007) انجام گرفت. در مطالعهای که مککانکی32(2006) که در مورد مادران کودکان سندرم داون انجام داد به این نتیجه رسید که مادران این کودکان در معرض خطر بالای فشار روانی، سلامتی ضعیفتر و روابط خانوادگی ضعیف شده قرار دارند.
مادران کودکان با کمتوانیذهنی دچار اختلالات روانی و احساسات منفی همچون احساس گناه و افسردگی بیشتری شده و تمایل به طرد کودک دارند (چاوشی، 1367).
همچنین ونریپر33 (2008) در مطالعهای بر روی 55 خانواده دارای کودک با کمتوانیذهنی به این نتیجه رسید که والدین این کودکان در تمام زمینهها، نسبت به گروه کنترل عوامل تنشزای بیشتری را تجربه میکنند.

2-2-پیشینه پژوهش
2-2-1 پیشینه داخلی
علاقبند و همکاران (1390) در پژوهشی از نوع شبهآزمایشی، نشان دادند که اثر مقابله درمانگری بر سلامت عمومی مادران دارای فرزند کمتوانذهنی ژنتیکی و غیرژنتیکی یکسان است و سلامت عمومی مادران هر دو گروه را افزایش میدهد، علائم جسمی و افسردگی مادران را کاهش میدهد و خواب و کارکرد اجتماعی آنها را بهبود میبخشد.
موللی و همکاران (1392) در پژوهشی توصیفیتحلیلی روی 88 مادر(44 مادر کودک کمشنوا و 44 مادر کودک شنوا) تهرانی که به صورت خوشهای انتخاب شدند، نشان دادند که سلامت عمومی مادران کودکان کمشنوا پایینتر از مادران کودکان شنواست. همچنین میانگین امتیازهای علائم اضطراب، علائم افسردگی، علائم جسمانی و کارکرد اجتماعی مادران کودکان کمشنوا بالاتر از مادران کودکان شنواست.
اکرمی، هداوندخانی و داودی (1391) در پژوهشی مورد –شاهدی 80 نفر از خواهران و برادران دانش‌آموزان با کمتوانذهنی و 83 نفر از خواهر و برادران دانشآموزان عادی با استفاده از روش نمونه‌گیری خوشهای چند مرحلهای به عنوان گروه نمونه انتخاب گردید و پرسنامههای سلامت عمومی، عزتنفس و مهارت اجتماعی در اختیار آنها قرار گرفت. نتایج بدست آمده از آزمون tمستقل، تفاوت معنیداری بین خواهران دانشآموزان با کمتوانذهنی در مهارتهای اجتماعی نسبت به خواهران دانش‌آموزان عادی نشان داد، اما در سایر موارد تفاوت معنیداری بین سایر گروهها مشاهده نگردید.
صالحی، کوشکی و حق دوست (1390) در پژوهشی با عنوان مقایسه سلامت عمومی، سبکهای مقابلهای و شادکامی مادران کودکان معلول جسمی حرکتی و سالم نشان دادند که تفاوت معنیداری بین میزان سلامت عمومی و شادکامی دو گروه از مادران وجود دارد. و بین استفاده از سبکهای مقابله با بحران در دو گروه مادران تفاوتهای معنیداری وجود دارد.
موللی و همکاران (1392) در پژوهشی با عنوان تأثیر درمانگری شناختی-رفتاری بر سلامت عمومی و نشانههای افسردگی مادران کودکان کمشنوا نشان دادند که درمانگری شناختی-رفتاری به طور معنی‌دار، سلامت عمومی مادران کودکان کمشنوا را افزایش و نشانههای افسردگی را در آنها کاهش داده است.
ولیزاده و همکاران (1389) در پژوهشی 44 نفر از مادران کودکان کمتوانذهنی را به صورت تصادفی انتخاب کردند. از این تعداد 22 نفر به صورت تصادفی در گروه آزمایش و 22 نفر به همان شیوه در گروه کنترل قرار گرفتند. گروه آزمایش 12 جلسه آموزش مهارتهای مقابله را دریافت کردند؛ در حالی که گروه کنترل، هیچ مداخلهای دریافت نکردند. نتایج بدست آمده نشان داد که آموزش مهارتهای مقابله، سطح استرس وناامیدی مادران کودکان کمتوانذهنی را به طور معنیداری کاهش داده است.
شهرکی‌پور، کریم‌زاده و کرامتی (1388) در پژوهشی آزمایشی با عنوان بررسی اثر آموزش زندگی خانوادگی در کاهش تنیدگی والدینی مادران دارای کودکان اختلال یادگیری در خواندن و نوشتن 60 نفر از مادران کودکان با اختلال یادگیری انتخاب کردند و در دو گروه آزمایشی و کنترل گمارش تصادفی شدند.کلیه مادران قبل و بعد از اجرای متغیر مستقل، 34 سوال مربوط به تیدگی والد را در چهار زیرمقیاس افسردگی، احساس صلاحیت، انزوای اجتماعی و سلامت والدینی را تکمیل کردند. نتایج پژوهش نشان داد که با تغییر ادراک مادر از طریق محتوایی جهت آشنایی با اختلال یادگیری و ویژگی‌های آن می‌توان باعث کاهش تنیدگی، افسردگی، انزوای اجتماعی و بهبود احساس صلاحیت و سلامت روان مادران دارای کودک اختلال یادگیری شد.

نریمانی، آقامحمدیان و رجبی (1386) در پژوهشی سلامت روانی مادران کودکان با نیازهای ویژه را با مادران کودکان عادی مقایسه کردند. آزمودنیهای این پژوهش متشکل از 87 نفر از مادران با نیازهای ویژه(25 نفر کمتوانذهنی تربیتپذیر، 27 نفر ناشنوا و 26 نفر نابینا) و 29 نفر از مادران دانشآموزان عادی مدارس ابتدایی شهرستان اردبیل بودند که به طور تصادفی انتخاب شدند. نتایج حاصل از یافته‌های آماری نشان داد که مادران کودکان با نیازهای ویژه نسبت به مادران کودکان عادی از سلامت روانی پایینتری برخوردارند و از میان سه گروه مادران کودکان کمتوانذهنی، نابینا و ناشنوا، مادران کودکان کمتوانذهنی از سلامت روانی پایینتری برخوردار هستند.
نادری و همکاران (1390) در پژوهشی خود بیمارانگاری، حمایت اجتماعی، اضطراب اجتماعی و سلامت عمومی بین مادران دارای کودک کمتوانذهنی و عادی را مقایسه کردند. نمونه شامل 80 نفر از مادران کودکان کمتوانذهنی و 80 نفر از مادران کودکان عادی شهر اهواز بودند که به طور تصادفی ساده انتخاب شدند و با آزمونهای خودبیمارانگاری، حمایت اجتماعی، اضطراب اجتماعی و سلامت عمومی مورد ارزیابی قرار گرفتند. نتایج نشان داد که بین مادران کودکان کمتوانذهنی و عادی از نظر خودبیمار انگاری، حمایت اجتماعی، اضطراب اجتماعی و سلامت عمومی تفاوت معنیداری وجود دارد.
نجفی، دهشیری، شیخی و دبیری (1390) در پژوهشی با عنوان مقایسه سلامت عمومی و پیشرفت تحصیلی دانشجویان بر حسب میزان احساس تنهایی نشان دادند که بین سلامت عمومی و پیشرفت تحصیلی بر حسب میزان تنهایی تفاوت معنیداری وجود دارد. آزمودنیهای با احساس تنهایی پایین و متوسط از سلامت عمومی

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ پایان نامه ناتوانی یادگیری، سلامت روان، نارساخوانی، پردازش اطلاعات Next Entries منابع و ماخذ پایان نامه سلامت روان، کیفیت زندگی، سلامت روانی، اختلال طیف اتیسم