منابع و ماخذ پایان نامه سعادت و کمال، عقل مستفاد، نظام احسن، حسن و قبح

دانلود پایان نامه ارشد

نيست، و اصولا براى اين طريق، شبيه و نظيرى نيست تا كسى يكى از آن دو را انتخاب و اختيار كند، بلكه اين طريق همانطورى كه از آيه‏”يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلى‏ رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقِيهِ”424 استفاده مى‏شود طريقى است اضطرارى، و چاره‏اى جز پيمودن آن نيست، طريقى است كه مؤمن و كافر، آگاه و غافل، و خلاصه همه و همه در آن شركت دارند.425
نفوس همهي انسان ها در طريق اند تا اين که به منتهاي مسير برسند. نفس حالت ايستايي ندارد بلکه تحرکش دائمي است و در قواي سه گانه شهويه و غضبيه و عاقله در حال تکميل است. لذا در متون ديني بر مراقبت و مراودت نفس تاکيد فراوان شده است که علامه مهمترين کلام خداوند در قرآن کريم را اين خطاب و عتاب الهي مي داند که فرمود: “يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِما تَعْمَلُونَ. وَ لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ. لا يَسْتَوِي أَصْحابُ النَّارِ وَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ أَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمُ الْفائِزُونَ”426
اين همه تاکيدات الهي در مراقبت از نفس به جهت سير و حرکت و عدم ايستايي اوست که او را در مسير صواب قرار دهد و از انحرافاتش مانع گردد. زيرا نفس دائما در سير و حرکت است، و منتهاى سيرش خداى سبحان است.
بنابراين بر انسان لازم است كه اين راه را ادامه داده و همواره بياد خداى خود باشد و لحظه‏اى خالقش را فراموش نكند، چون خداى سبحان غايت و هدف است، و انسان عاقل هدف را از ياد نمى‏برد، زيرا مى‏داند كه فراموش كردن هدف باعث از ياد بردن راه است. روى اين حساب اگر كسى خداى خود را فراموش كند خود را هم فراموش كرده و در نتيجه براى روز واپسين خود زاد و توشه‏اى كه مايه زندگيش باشد نيندوخته است، و اين همان هلاكت است.427
5ـ2ـ3. جايگاه انسان در نظام هستي
با توجه به تعريفي که از انسان ارائه شد معلوم گرديد که انسان داراي خصوصياتي است که نميتواند در عرض ساير موجودات قرار گيرد. روح انساني در او تبلور برتري منزلتش بر ساير مخلوقات است. در امتياز انسان بر ساير موجودات، اين بيان قرآن کريم که خداي سبحان پس از خلقت او فرمود: ” فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقينَ.”428 کافي است، چه اين که لازمه احسن الخالقين بودن، داشتن احسن المخلوقين است. عالمان دين براين نکته اجماع دارند که نظام هستي، نظام احسن، خداوند، احسن الخالقين و انسان، احسن المخلوقين ميباشد. نيکوترين مخلوقي که خدا خلق نمود انسان است زيرا که نعمت عقل را به او ارزاني داشت در حالي که به هيچ موجودي چنين نعمتي را عطا نفرمود. فرشتگان از منزلت انسان برخوردار نميباشند چرا که آنان مقامشان برمبناي قرآن ثابت است. ” وَ ما مِنَّا إِلاَّ لَهُ مَقامٌ مَعْلُوم”429 اما انسان با دارا بودن عقل و هوي مسير کمال را خود انتخاب مي کند و با عزم و همتش به جايگاهش دست مييابد.430 نيل به اين مقام، امري اختياري است اما انسان غير از اين کمال، واجد يک جايگاه و کمال ذاتي است که آن جايگاه او را بر ساير موجودات امتياز و برتري بخشيده است و آن خصيصهاي به نام عقل است. ” بنى آدم در ميان ساير موجودات عالم، از يك ويژگى و خصيصه‏اى برخوردار گرديده و به خاطر همان خصيصه است كه از ديگر موجودات جهان امتياز يافته و آن عقلى است كه به وسيله آن حق را از باطل و خير را از شر و نافع را از مضر تميز مى‏دهد.”431 خداي سبحان خلعت کرامت را بر تن او پوشانده است و او را بر همه مخلوقات تفضيل داده است.
علامه در تفسير آيه ” وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَني‏ آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى‏ كَثيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضيلا.”432 در باب فرق ميان تکريم و تفضيل ميفرمايند کرامت برخلاف فضيلت امري نفسي است و کاري به غير ندارد؛ يعني انسان از آن حيث که انسان است صاحب منزلت و کرامت است. پروردگار عالم به انسان جايگاهي بلند و منزلتي رفيع را عطا فرمود و در اين آيه بخشي از آن را برشمرد تا اين که بفهمد خدا چقدر به او لطف داشته است و ليکن انسان غافل است و توجه ندارد.433

6ـ2ـ3. امتياز انسان از فرشتگان
با توجه به تبيين مقام منيع و جايگاه رفيع انساني از منظر عرفاني علامه طباطبايي، پاسخ اين نکته امري ضروري است که برخي در آثار خود بدان پرداختهاند و آن امتياز انسان و برتري جايگاه او بر فرشتگان است. برخي در اين امر ترديد نمودند که آيا مقام انسان برتر است يا جايگاه فرشتگان؟
قول معروف منسوب به اشاعره اين است كه انسان افضل است و مراد از فضيلت انسان، نه همه افراد انسانها بلكه افراد مؤمن است، زيرا بدون شک عده‏اى از افراد انسان از چارپايان هم پست‏تر و گمراهترند، و آنان عبارتند از منكران حق و لجوج‏ها كه زير بار حق نمى‏روند، بنا بر اين چگونه ممكن است كه چنين جانورانى از ملائكه مقرب‏تر باشند؟ دليلشان يكى آيه هفتاد سوره اسراء است كه كلمه كثير را به معناى جميع (موجودات) گرفته‏اند، دليل ديگرشان رواياتى است كه مى‏گويد مؤمن نزد خدا گرامى‏تر از ملائكه است.
اين نگاه از منظر شيعه نيز پذيرفته است، و چه بسا استدلال هم بكنند كه ملائكه مطبوع بر اطاعت خدايند، و اطاعت طبيعت و فطرى آنها است، اصلا قادر بر معصيت نيستند، به خلاف انسان كه هم مى‏تواند اطاعت كند و هم مخالفت، و سازمان وجودش را هم دو قسم نيرو تشكيل مى‏دهد يكى نيروهاى شيطانى و ديگرى رحمانى، يكى عقل و يكى شهوت و غضب. پس انسان مؤمنى كه با نفس خود جهاد نموده، با آن كه مى‏تواند معصيت كند خوددارى نموده، در عوض خداى را اطاعت مى‏كند از ملائكه افضل است. ولى با همه اين حرفها افضليت انسان به آن معنايى كه گذشت در ميان شيعه و اشاعره اتفاقى نيست، و از اشاعره كسانى هستند كه قائل به افضليت ملك شده‏اند، مانند زجاج، و به ابنعباس هم نسبت داده‏اند. بعضى از ايشان مثل زمخشري قائل شده‏اند به افضليت پيغمبران از ساير موجودات.
بعضى ديگر قائلند به برترى كروبين از ملائكه بطور مطلق، آن گاه برجستگان بشر، سپس عموم ملائكه از عموم بشر، كه امام فخر رازى اين قول را اختيار كرده و به غزالى هم منسوب است.434
و اما معتزله معتقد شده‏اند به افضليت ملائكه از بشر و استدلال كرده‏اند به ظاهر آيه “وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنِي آدَمَ.” زمخشرى به كسانى كه قائل به افضليت انسان از ملك شده‏اند خيلى بدگويى كرده و در ذيل جمله” وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى‏ كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضِيلًا.” گفته است: مراد از كثير آن طور كه اينان پنداشته‏اند جميع نيست، بلكه موجودات غير ملائكه است، و همين فضيلت براى بنى آدم بس است كه مافوقشان ملائكه است، و غير از اين موجودات شريف و مقرب درگاه خدا ما فوق ديگرى ندارند.435
علامه ميفرمايد: حق مطلب اين است كه صرف امكان فعل و ترك و اينكه انسان به طور مساوى به طاعت و معصيت قدرت دارد و طاعت را ترجيح ميدهد ملاك اصلى فضيلت، نيست، بلكه اطاعت بشر از اين جهت افضل است كه از صفاى طينت و حسن سريرة او كشف مى‏كند، به دليل اين كه مى‏بينيم عبادت و اطاعت كسى كه مى‏دانيم داراى خبث سريرة و پليدى نفس است هيچ قيمتى ندارد، هر چند در تصفيه عمل و بذل منتهاى قدرت نهايت درجه سعى را كرده باشد. بنابراين ذات ملائكه كه قوامش بر طهارت و كرامت است و اعمالش جز ذلت عبوديت و خلوص نيت حكمى ندارد از جنس و ذات انسان كه با كدورت‏هاى هوا و تيرگى‏هاى غضب و شهوت مشوب و مكدر است افضل و شريف‏تر است.
البته ممكن است همين انسان كه كمال ذاتى خود را به تدريج يا به سرعت و يا به كندى از راه به دست آوردن استعدادهاى تازه كسب مى‏كند در اثر آن استعدادهاى حاصله به مقامى از قرب و به حدى از كمال برسد كه ما فوق حدى باشد كه ملائكه با نور ذاتي شان در ابتداى وجودش رسيده، ظاهر كلام خداى تعالى هم اين امكان را تاييد مى‏كند.436
از نگاه علامه هرچند جنس ملائکه از جنس بني آدم برتري دارد اما برتري در جنسيت به جايگاه انسان بر فرشتگان لطمهاي وارد نميسازد. زيرا دلايل به اندازه کافي از آيات و روايات بر اثبات اين ادعا وجود دارد. علاوه بر مطالب مذکور که در بيانات تفسيريشان بر تاييد اين مطلب ارائه کردند در شرح و تفسير بيانات شبستري در گلشن راز در ذيل برخي از ابيات مربوطه، نکات دقيق و ظريفي دارند. آنجا که شبستري گويد:
تو بودي عکس معبود ملائک از آن گشتي تو مسجود ملائک
ميفرمايند: اي انسان تو بودي که مظهر تجليات جمالي و جلالي و اسمائي و صفاتي حق تعالي گشتي و به ملائک امر شد تا سجدهات کنند و در برخي روايات وارد شده که آدم( براي ملائک به منزله قبله بود.437 و در تفسير لب و روح جهان بودن انسان، تحليل او اين است که همه مظاهر مسخر انسانند.
تو مغز عالمي زآن در مياني بدان خود را که تو جان جهاني
انساني که داراي چنين کمالاتي باشد ابتدا پيامبر(و چهارده معصوم( مصداق آنند که حکومت تکويني و تشريعي بر عالم دارند و ديگران هم در اثر تبعيت از آنان ميتوانند بالوراثه چنين کمالاتي را بيابند و حکومت تکويني داشته باشند نه تشريعي؛ زيرا که حکومت تشريعي مخصوص پيامبر( و معصومين( ميباشد.438

گفتار سوم: ساحت هاي وجودي انسان
3-3-1. شئون وجودي انسان
براي شناخت حقيقت انسان لازم است که ابعاد وجودي او شناخته شود و بدون ترديد مادامي که ساحات وجودي انسان شناخته نشود ارائه يک تعريف واقعي براي او ناممکن خواهد بود. علامه براي تبيين حقيقت انسان و جايگاه او در هندسه نظام، اهتمام نموده تا ساحات وجودي او را نمايان سازد. هر چند ايشان واژه ساحت را در تعابير خود ندارند اما به جاي آن از الفاظي چون قواي نفس، مراتب وجودي، شئون وجودي، جهات نفس و اطوار استفاده مي کنند که با آن مرادف است.439
در موارد مختلف حوزه انسان شناختي علامه از اين تعابير بهره مي گيرند و با توجه به ساحات و شوون نفس معتقدند که انسان علاوه بر ساحت جسماني داراي تکثر ابعاد و تعدد ساحات است که ساحت معرفتي، اعم از معرفت و ادراک حسي و وهمي و عقلي ( نظري و عملي )، جنبه حقيقت محوري، کمال طلبي، ميل به پرستش و عبوديت، تمايل به امور معنوي، اراده و اختيار در مسير زندگي، گرايش به اخلاق متعالي، بخشي از ساحت هاي وجودي او را شکل مي دهد که ساير موجودات از آن بهره اي ندارند. در خصوص به کار گيري قواي نفساني نگاه علامه اين است که با فعليت بخشيدن به قواي نفس و انجام برخي از اعمال و افعال خاص، سعادت و کمال براي انسان رقم مي خورد و نيز با عدم فعليت قوا، شقاوت و انحطاط انساني سرنوشت او را تعيين مي نمايد.
در باب ساحت ادراکي و معرفتي که از جمله قواي نفس به شمار مي آيد حيات انساني او ممتاز مي گردد و با به کار گيري اين قوه است که بر حوادث اطرافش احاطه يافته و هويت حقيقي خود را پيدا مي کند چه اين که بين ساحت عقلاني و شناخت حقيقي، ارتباطي عريق و پيوندي عميق وجود دارد؛ به اين معنا که تجلي واقعي حقيقت در پرتو نيروي عقلانيت ميسر است و رسالت اصلي قوه ادراکي که عقل نظري است شناخت حقايق اشيا است.440
هر چند در مباحث عرفاني براي تطهير دروني و امور باطني در نيل به حقايق و درک واقعيات هستي و تاثير آن در حيات پاک و سعادتمندانه بسيار تاکيد دارند اما اين مطلب او را از اهميت ادراکات عقلي و جايگاه مهم عقل در انسان شناسي باز نداشته است. به همين جهت در آثار فلسفي به تفصيل در باب اقسام عقل و مراتب آن سخن گفته و رابطه بين سپري ساختن مراتب عقل و سعادت و کمال انسان را بيان داشته است.
در تحليل عقل مي فرمايد: “عقل نظري داراي چهارمرتبه است که عبارتند از: “عقل هيولائى، عقل‏ بالملكه‏، عقل بالفعل، عقل مستفاد.” 441 و مراد از عقل عملي عقلي است که به حسن و قبح دعوت مي کند.442 کمال انساني مرهون شکوفايي قواي عقل نظري و عملي هر دو است و بدون به فعليت رساندن نيروي عقل ساحت وجودي او کامل نمي گردد.
علوم و

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ پایان نامه عالم محسوس، امام سجاد Next Entries منابع و ماخذ پایان نامه عالم ماده، حسن و قبح، جهان خارج