منابع و ماخذ پایان نامه سبک زندگی، فیزیولوژی، روان شناسی، تعریف مفهومی

دانلود پایان نامه ارشد

26، 2007 ) . از همین رو طی دهه گذشته ارتقاء سلامتی و پیشگیری از بیماری ها در کانون توجه قرار گرفته است تا حدی که سازمان بهداشت جهانی بهبود و تداوم سبک زندگی سالم را بخشی از شعار خود در سال 2000 قرار داد (مارتیننز و مک نیل27، 2009 )‌.
پیشگیری از بیماری های متأثر از سبک زندگی، و ارتقاء سطح سلامت روانی فردی و جمعی مستلزم آگاهی از این موضوع است که موقعیت های زندگی سلامت افراد را چگونه به خطر می اندازند. امروزه اعتقاد بر این است که بیش از 70 درصد بیماری ها به گونه ای با سبک زندگی فرد ارتباط دارند. به طوری که بسیاری از ناخوشی های آدمی از جمله بیماری های قلبی – عروقی، تنفسی، سیستم حرکتی، عضلانی و غیره به طور مستقیم یا غیرمستقیم از شیوه زندگی فرد ناشی می شوند، یا حداقل آنکه شیوه زندگی در تشدید یا دوام آن ها نقش دارد (بهدانی، سرگلزایی، و قربانی، 1379).
زندگی نیازمند یک معماری روحی متجانس است، اگر خواستار وحدت این معماری باشیم به دنبال تجمل نرفته ایم. در برابر حفره های عظیمی که در دید انسان از جهانی که منحصراً از طریق عقل می شناسد وجود دارند، مرگ دهان گشاده ترین آنها است. فکر انسان یعنی زندگی وی که به فکر نیاز دارد، نمی تواند همواره در انتظار و به امید آینده باقی بماند. پس همواره پیش می رود، سبقت می جوید، به هر قیمت با هر وسیله‌ای اطمینان ایجاد می کند، ترکها و حفره‌ها را پر می کند، خود را قانع می سازد، خود را ترغیب می‌کند، امید و خواسته ها را به کمک هوشی واپس رونده می طلبد، به شهامت و جهش های عاطفی یعنی آنجائی که منطق درجا می زند، اعتماد می کند. این روش کاملاً به جاست، چه باید زندگی کرد و وقتی انسان مصالحه ای با مرگ ایجاد نکند، بد زندگی می کند. نظام فلسفی شک، یا نظام امتناع و تردید، هرگز توشه راه را تا پایان زندگی، تا پایان مرگ تامین نخواهد کرد (منصور، 1390).
توانایی های شناختی پیچیده و پیشرفته انسان برای تفکر انتزاعی و نمادین به آگاهی منحصر به فرد بشر از اجتناب ناپذیری مرگ و شکنندگی وجودیش منجر شده است. هنگامی که این آگاهی در کنار میل ذاتی بشر به حفظ و صیانت خود قرار می گیرد به یک وحشت وجودی می انجامد که اگر نگوئیم همه فعالیت های انسان، حداقل بخشی از فعالیت های او را برای دفاع در برابر این وحشت، تجهیز کرده و بر‌می‌انگیزاند (گرینبرگ28، پیزینسکی و سولومون29، 1999؛ بست30، 2007). انسان ها بدون دل مشغولی بیمارگون به تهدید همیشگی نیستی، می توانند آگاهی سالمی را از مرگ پرورش دهند و این به آنها کمک می کند روشی را برای ارزیابی کردن نحوه ای که زندگی می کنند و اینکه چه تغییراتی را دوست دارند در زندگی خود ایجاد کنند، ابداع نمایند. آنهایی که از مرگ می ترسند از زندگی هم هراس دارند. اگر ما زندگی را تایید کنیم و تا حد امکان به طور کامل در زمان حال زندگی کنیم در این صورت دل مشغول پایان زندگی نخواهیم بود (کوری31، 1390).
بر خلاف اغلب رویکردهای روان شناختی، در روان شناسی هستی نگر32 توجه به مرگ به عنوان بارزترین و مسلم ترین حقیقت زندگی بشر، یکی از مفروضه های اصلی به شمارمی رود (یالوم33، 1989) و همواره به نقش محوری اجتناب ناپذیر بودن مرگ و راههای کنار آمدن با این واقعیت در تبیین های نظری روان شناختی تاکید شده است. اما از منظر روان شناسی علمی، همواره بزرگترین خلاء در تبیین های روی آورد هستی نگر و دیگر نظریه ها راجع به نقش مرگ در زندگی بشر (مانند فروید34، 1938؛ لانگز35، 2004)، ارائه یافته های تجربی حمایت کننده این تبیین های نظری بوده است ( محمدی، قربانی، و عبدالهی، 1389).
با وجود تاثیر عظیم درک پدیده مرگ بر رشد روانی انسان، در پژوهش های انجام شده در ایران، در این زمینه تحقیقات اندکی صورت گرفته و بیشتر بطور جنبی با این مساله برخورد شده است. بنابراین به دلیل خلاء موجود در ادبیات پژوهش در زمینه نگرش به مرگ و ارتباط سنجی آن با مولفه های باورهای شناختی و سبک زندگی، هدف از انجام این پژوهش این است که پدیده مرگ و زندگی را که در دو سوی یک پیوستار قرار دارند، بصورت توأم و در کنار هم مورد بررسی قرار دهد. این پژوهش به این سوال پاسخ خواهد داد که آیا نگرش به مرگ و باورهای شناختی با سبک زندگی ارتباط دارند ؟
تعیین رابطه نگرش به مرگ و باورهای شناختی با سبک زندگی می تواند منجر به توسعه دانش در این زمینه شود که مرگ آگاهی را در استخدام بازسازی شناختی افراد، به منظور ایجاد سبک زندگی سالم، قرار دهد.

هدف های پژوهش (هدف کلی و هدف های ویژه):

هدف کلی:
تعیین رابطه نگرش به مرگ و باورهای شناختی با سبک زندگی در افراد میانسال.

اهداف ویژه:
تعیین رابطه‌ی نگرش منفی به مرگ و باورهای شناختی در افراد میانسال.
تعیین رابطه‌ی نگرش منفی به مرگ و سبک زندگی در افراد میانسال.
تعیین رابطه‌ی نگرش مثبت به مرگ و باورهای شناختی در افراد میانسال.
تعیین رابطه‌ی نگرش مثبت به مرگ و سبک زندگی در افراد میانسال.
تعیین رابطه‌ی باورهای شناختی و سبک زندگی در افراد میانسال.
پیش بینی سبک زندگی افراد میانسال بر اساس نگرش به مرگ و باورهای شناختی.

سوال‌های پژوهش:
آیا بین نگرش منفی به مرگ و باورهای شناختی در افراد میانسال رابطه وجود دارد؟
آیا بین نگرش منفی به مرگ و سبک زندگی در افراد میانسال رابطه وجود دارد؟
آیا بین نگرش مثبت به مرگ و باورهای شناختی در افراد میانسال رابطه وجود دارد؟
آیا بین نگرش مثبت به مرگ و سبک زندگی در افراد میانسال رابطه وجود دارد؟
آیا بین باورهای شناختی و سبک زندگی در افراد میانسال رابطه وجود دارد؟
آیا نگرش به مرگ و باورهای شناختی می تواند سبک زندگی افراد میانسال را پیش بینی نماید؟

تعریف متغیرها:

در این تحقیق متغیرهای پژوهشی عبارتند از سبک زندگی (متغیر ملاک)، نگرش به مرگ (متغیر پیش بین) و باورهای شناختی (متغیر پیش بین) که به تعاریف مفهومی و عملیاتی هر یک اشاره خواهد شد.

تعریف مفهومی سبک زندگی:
سبک زندگی الگوی مشخص و قابل تعریف رفتار است که از تعامل بین ویژگی های شخص، بر همکنش روابط اجتماعی و موقعیت های محیطی و اجتماعی – اقتصادی، حاصل می شود(سازمان بهداشت جهانی، 2000).
تعریف عملیاتی سبک زندگی:
تغذیه (داشتن الگوی غذایی و انتخاب غذا)، فعالیت بدنی (تعقیب الگوی ورزشی منظم)، مسئولیت پذیری در مورد سلامت، مدیریت استرس (شناسایی منابع استرس و اقدامات مدیریت استرس)، رشد معنوی یا خودشکوفایی (داشتن حس هدف مندی، به دنبال پیشرفت فردی بودن و تجربه خودآگاهی و رضایتمندی) و حمایت بین فردی (حفظ روابط همراه با احساس نزدیکی) از مؤلفه های قابل اندازه گیری سبک زندگی است و پرسشنامه سبک زندگی ارتقاء دهنده سلامت (والکر، سچریت و پندر36، 1987)، ابزار استاندارد سنجش کمیت های مفهوم سبک زندگی می باشد و نمره ای که آزمودنی ها در این پرسشنامه کسب می‌نمایند، معیار ارزیابی سبک زندگی آنها می باشد.

تعریف مفهومی باورهای شناختی:
باورهای شناختی یکی از مفاهیم پایه ای رویکرد شناختی – رفتاری در روان شناسی است. باورهای شناختی عوامل تعیین کننده رفتار می باشند (بک و ویشار37، 2000؛ به نقل از کوری، 1390). بک (1369) در تعریف کلمه شناختی به طرز قضاوت، تصمیم گیری و تعبیر و تفسیر درست یا اشتباه اشاره دارد.

تعریف عملیاتی باورهای شناختی:
ضرورت تائید و حمایت دیگران، انتظار بالا از خود، تمایل به سرزنش خود، واکنش به ناکامی، بی مسئولیتی عاطفی، دل مشغولی زیاد همراه با اضطراب، اجتناب از مسائل، وابستگی، ناامیدی نسبت به تغییر و ‌کمال‌گرائی از مولفه های باورهای غیر منطقی است و نمره ای که آزمودنی ها در پرسشنامه آزمون باورهای غیر منطقی (جونز، 1968) کسب ‌می نمایند، معیار ارزیابی باورهای شناختی آنها می باشد.

تعریف مفهومی نگرش به مرگ:
بر طبق نظریه وجود گرایی (فرانکل38، 1963) که بیان می کند افراد برای جستجو و یافتن یک معنای شخصی برانگیخته می شوند، افرادی که به درکی از زندگی خود به عنوان یک انسان رسیده اند، تا حدی مرگ را نیز پذیرفته اند. البته ممکن است اضطراب مرگ و پذیرش مرگ به طور همزمان وجود داشته باشند (ونگ، رکر و گسر39، 1994). می‌توان فرایند درک وابستگی دوسویه زندگی و مرگ (یالوم، 1390) را نگرش به مرگ نامید، که در پنج حیطه ترس از مرگ، اجتناب از مرگ، پذیرش خنثی، پذیرش گرایشی و پذیرش اجتنابی، مورد بررسی قرار می گیرد.

تعریف عملیاتی نگرش به مرگ:
به منظور سنجش مولفه‌های نگرش به مرگ، نمره ای که آزمودنی ها در ابزار نیم رخ تجدید نظر شده نگرش نسبت به مرگ (ونگ، رکر و گسر، 1994) به دست می آورند، ملاک اندازه گیری این متغیر می باشد.

در این قسمت از پژوهش به مبانی نظری مرتبط با نگرش به مرگ، باورهای شناختی، سبک زندگی و تحول رشدی افراد میانسال پرداخته شده و در انتها نیز تحقیقات انجام شده در ارتباط با متغیرهای پژوهش ارائه می گردد.

الف) پیشینه نظری

1. نگرش به مرگ:
انسان با سایر مخلوقات، در تولد، بیماری، جوانی، بلوغ، سالخوردگی و مرگ سهیم است ولی از میان همه جانداران تنها انسان است که به عنوان موجودی هوشمند می داند که روزی خواهد مرد و تنها انسان است که قادر است پایان کار خویش را به انتطار کشد. آگاه است از اینکه بالاخره زمان مرگش فرا خواهد رسید و تدابیر و دوراندیشی های خاصی به خرج می دهد تا از خود در برابر خطر نابودی محافظت کند (الیاس40، 1385)‌. ارتباط نهادین مرگ و زندگی درکی است که برایمدت هایی طولانی در شاخه هایی از علوم تجربی و به ویژه زیست شناسی سابقه داشته است. قطعی ترین امر درباره زندگی، مرگ است. بااین وجود، شیوه های رنگارنگ انکار مرگ، الگوهای متنوع واژگونه ساختن معنای آن و روشهای هوشمندانه بازتفسیر و بازخوانی این رخداد طبیعی، چنان رواجی دارند که هر ذهن کنجکاوی را در رویارویی با این مفهوم دچار سردرگمی می سازند. گویا ابهامی که در مفهوم زندگی تنیده شده است، به مرگ نیز سرایت کرده باشد (معتمدی، 1389).
دلم نمی خواهد به فرقه ی مرده گرایان بپیوندم یا از مرگ اندیشی منکر زندگی هواداری کنم. ولی نباید فراموش کرد که معضل اساسی این است که هر یک از ما در این پهنه وجه خوب و بد را با هم داریم؛ مخلوقات میرایی هستیم که چون خودآگاهیم، می دانیم فانی و میرنده ایم. انکار مرگ در هر سطحی، انکار ماهیت اساسی مان است و موجب محدودیت فراگیر آگاهی و تجربه می شود. پیوستگی با اندیشه ی مرگ نجاتمان می دهد، به جای آنکه به وحشت یا بدبینی و منفی بافی جانفرسا محکوم مان کند، همچون میانجی ای ما را در شیوه های اصیل تر و موثق تر زندگی غوطه ور می کند و بر لذت زیستن می افزاید (یالوم41، 1390).

تعریف مرگ :
مَرگ در زیست‌شناسی پایان زندگی موجودات زنده است و در پزشکی به معنای توقف برگشت‌ناپذیر علائم حیاتی می‌باشد (کاستنبام42، 2006). مرگ رویدادی نیست که در یک لحظه روی دهد، بلکه فرایندی است که طی آن اندام ها به ترتیب از فعالیت باز می ایستند و از فردی به فرد دیگر فرق دارد (برک، 1384).

سیر تحقق مرگ :
مرگ بالینی (ظاهری)، مرگ فیزیولوژیک (حقیقی)، مرگ جامعه شناختی و مرگ روانی.
مرگ بالینی : توقف قابل برگشت علائم حیاتی ( نبض، تنفس، فشارخون) را گویند. در این مرحله، آسیب های وارده قابل برگشت بوده و فرد به ظاهر مرده را می توان احیاء نمود.
مرگ فیزیولوژیک : توقف دائم تمام اعمال حیاتی را گویند که در آن به علت تاخیر درآغاز احیا، فقدان اکسیژن رسانی منجر به آسیب های جبران ناپذیر مغز و سپس سایر ارگان ها شده و فرد قابل احیا و برگشت نیست. در واقع‌کاهش جریان خون و هیپوکسی بیش از 6-4 دقیقه منجر به مرگ فیزیولوژیک می گردد (رایس، 1390).

علائم مشترک مرگ بالینی و فیزیولوژیک : 
1 – فقدان نبض، تنفس، فشارخون
2 – اختلال سیستم عصبی مرکزی: بی هوشی، بی حرکتی ، بی حسی، اختلال رفلکس ها (محمدی و طیب،

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ پایان نامه سبک زندگی، همبستگی پیرسون، روان شناختی، رگرسیون Next Entries منابع و ماخذ پایان نامه ناخودآگاه، ضرب المثل، روان شناسی، روان تحلیل گری