منابع و ماخذ پایان نامه سبک زندگی، روان شناختی، بهزیستی روان شناختی، باورهای غیرمنطقی

دانلود پایان نامه ارشد

ی نظیری است و این قدرت را دارد که دگرگونی عظیمی در شیوه‌ی زندگی فرد در دنیا پدید آورد (یالوم،1390).
نتایج مربوط به رابطه اجتناب از مرگ و سبک زندگی حاکی از آن است که علیرغم رابطه منفی بین سبک زندگی و اجتناب از مرگ، این ارتباط معنی دار نیست. با توجه به بررسی های بعمل آمده پژوهشی در زمینه رابطه سنجی این دو متغیر به دست نیامد. لکن اگر بهزیستی روان شناختی را مقدمه رفتارهای ارتقاء بخش سلامت و به عبارت دیگر سبک زندگی سالم بدانیم، همسویی بین نتیجه به دست آمده این سوال با نتایج پژوهش توسلی، رضایی، و کاظمی (1393) که نشان داد بین اجتناب از مرگ و بهزیستی روان شناختی رابطه مثبت و معناداری وجود دارد، حاصل نگردید.
وقتی مرگ را طرد می کنیم، وقتی توجهمان را به مخاطرات مرگبار از دست می دهیم، زندگی فقرزده و مایه باخته می شود. فروید نوشته در چنین حالتی زندگی بدل می شود به چیزی”سطحی و توخالی (یالوم، 1390).

آیا بین نگرش مثبت به مرگ و باورهای شناختی در افراد میانسال رابطه وجود دارد؟
یافته های حاکی از آن است که بین باورهای غیرمنطقی و پذیرش خنثی مرگ و پذیرش گرایشی نسبت به مرگ رابطه منفی و معنی دار وجود دارد. در واقع می توان گفت هرچه پذیرش خنثی مرگ و پذیرش گرایشی نسبت به مرگ افزایش می یابد باورهای شناختی غیرمنطقی کاهش می یابد. همچنین یافته ها بیانگر این مطلب است که بین باورهای شناختی و پذیرش اجتنابی مرگ، در سطح 0.05 رابطه معنا دار مشاهده نشد. این نتیجه با نتایج مرشدی لهوسی، رضایی، و کاظمی (1392) که نشان داد بین طرحواره‌های شناختی ناسازگار و مولفه‌های نگرش نسبت به مرگ رابطه منفی و معنادار وجود دارد، همسو است. اما با نتایج توسلی، رضایی، و کاظمی (1393) که نشان داد بین بهزیستی روان شناختی و پذیرش خنثی رابطه معناداری مشاهده نشد، همخوانی ندارد.
بر اساس نظریه عقلانی-عاطفی، وقتی حادثه فعال کننده‌اي (a)برای فرد اتفاق مي‌افتد. او براساس تمایلات ذاتی خود ممکن است دو برداشت متفاوت و متضاد از (a) داشته باشد: یکی افکار، عقاید و باورهای منطقی و عقلانی (rb) و دیگری افکار، عقاید و برداشتهای غیرعقلانی و غیرمنطقی. در حالتی که فرد تابع افکار و عقاید عقلانی و منطقی باشد به عواقب منطقی (rs)دست خواهد یافت و شخصیت سالمي‌خواهد داشت. در حالتی که فرد تابع و دستخوش افکار و عقاید غیرمنطقی و غیرعقلانی قرارگیرد، با عواقب غیرمنطقی مواجه خواهد شد که در این حالت او فردی است مضطرب و غیرعادی که شخصیت ناسالمي‌دارد. بر اساس رابطه به دست آمده از پاسخ سوال پنجم پژوهش حاضر، هر اندازه، نظام باورهای فرد، نسبت به مرگ، پذیرش خنثی داشته باشد، باورهای شناختی وی منطقی‌تر می باشد.
نتایج مربوط به پذیرش گرایشی مرگ و باورهای شناختی با یافته های توسلی، رضایی، و کاظمی (1393) که نشان داد پذیرش گرایشی مرگ با بهزیستی روان شناختی رابطه معناداری دارد، همسو است ولی با نتایج آن در خصوص جهت رابطه همسویی ندارد.
وقتی که حادثه نامطلوبی برای فرد اتفاق مي‌افتد، او احساس اضطراب و تشویش مي‌کند و در نقطه b (یعنی نظام باورهای خود)، مي‌تواند به دو چیز کاملاً متفاوت متضاد، متقاعد شود که یکی افکار منطقی و دیگری افکار غیرمنطقی است و فرد یکی از آنها را در پیش می‌گیرد که معمولا همان افکار غیرمنطقی است (کرسینی و ودینگ، 2000). وقتی فرد زندگی را پیوستاری بداند که سوی دیگرش مرگ است و نظام باورهای او در مورد مرگ نظیر این عبارات باشد که مرگ ورود به منزلگاه خشنودی ابدی است، مرگ را هجرت به مکانی جاودانه و مقدس انگارد، و به زندگی پس از مرگ معتقد باشد {برخی از عبارات مندرج در مقیاس نگرش به مرگ، زیر مقیاس پذیرش گرایشی}، نظام باورهای شناختی وی شاخص های منطقی تری را نشان می دهند.

آیا بین نگرش مثبت به مرگ و سبک زندگی در افراد میانسال رابطه وجود دارد؟
یافته حاکی از آن است که بین سبک زندگی و پذیرش خنثی مرگ، و پذیرش گرایشی نسبت به مرگ در سطح 0.05رابطه معنا دار وجود ندارد. اما بین سبک زندگی و پذیرش اجتنابی مرگ رابطه مستقیم و معنی دار وجود دارد. در واقع می توان گفت هرچه پذیرش اجتنابی مرگ افزایش می یابد، شاخص سبک زندگی سالم نیز افزایش می یابد. اگر بهزیستی روان شناختی را مقدمه رفتارهای ارتقاء بخش سلامت و به عبارت دیگر سبک زندگی سالم بدانیم این نتیجه با نتایج توسلی، رضایی، و کاظمی (1393) که نشان داد بین بهزیستی روان شناختی و پذیرش خنثی رابطه معناداری مشاهده نشد، همخوانی دارد.
نتایج به دست آمده در زمینه پذیرش اجتنابی مرگ با یافته های توسلی، رضایی، و کاظمی (1393) که نشان دادند، بین پذیرش اجتنابی مرگ با بهزیستی روان شناختی رابطه مثبت و معناداری وجود دارد، همسو است.
مرگ به انسان یادآوری می کند که هستی را نمی توان به تعویق انداخت. و اینکه هنوز زمان برای زندگی کردن باقی است. اگر بخت آن قدر با کسی یار باشد که با مرگ خود رودررو شود و زندگی را به صورت “امکان ممکن” (کر کگور)263 تجربه کند و مرگ را “ناممکن شدن هر امکان دیگر” (هایدگر) بداند، در آن صورت متوجه می شود که تا زمانی که زنده است، هنوز امکان برایش وجود دارد و می تواند زندگی اش را تغییر دهد (یالوم، 1390). از اینرو فردی که نسبت به مرگ دارای نگرش پذیرنده‌ی اجتنابی است و به مرگ، به عنوان پایان بخش مشکلات سطحی می نگرد و به عبارت رساتر مرگ را امکانی رها کننده از مشغولیت های پیش پا افتاده، می داند، سایر وجوه عملکردش در جهت رفتارهای ارتقاء دهنده سلامت و سبک زندگی سالم خواهد بود.

5. آیا بین باورهای شناختی و سبک زندگی در افراد میانسال رابطه وجود دارد؟
نتایج حاکی است که بین باورهای غیر منطقی و سبک زندگی رابطه منفی و معنادار وجود دارد. بر اساس این یافته ها هرچه باورهای غیرمنطقی فرد بیشتر باشد از سبک زندگی ناسالمی برخوردار است. این نتیجه با یافته های طغیانی، کجباف و بهرام پور (1392) که نشان داد بین سبک زندگی اسلامی و نگرش های ناکارآمد، رابطه منفی و معناداری وجود دارد. همسو است. همچنین با نتایج روتاما و په کونن (1999) همخوان است آن یافته ها، نشان داد که بین سبک زندگی و برخی از خصوصیات رفتاری مانند پرخاشگری، خصومت، حالت دفاعی داشتن و فردگرایی رابطه ی معناداری وجود دارد. افرادی که سبک زندگی سالم داشتند کمتر دارای ویژگی های منفی شخصیتی بودند. همسویی با نتایج مطالعه مارتین (‌2011) مبنی بر رابطه ترجیحات شخصی با سبک زندگی از دیگر پژوهش هایی است که با نتایج این سوال پژوهش را تایید می نماید.
در مورد رابطه باورهای غیرمنطقی با سبک زندگی می توان آن را به نقش افکار و شناخت ها در مقابله با استرس ها نسبت داد. در رویکرد شناختی سبک زندگی متاثر از سلامت و بهزیستی افراد می باشد. سبک زندگی در تمامی ابعاد از باورهای ناکارآمد (غیر منطقی)، خطاهای فکری و تحریف های شناختی ناشی می شود. از این دیدگاه افراد در مراودات اجتماعی و رخدادهایی که برایشان اتفاق می افتد، اکثرا به هنگام ادراک و تفسیر وقایع، دچار خطاهای فکری از قبیل: اغراق، فاجعه پنداری، تحریف، نتیجه گیری شتابزده، تعمیم مبالغه آمیز می‌شوند. رویدادها به خودی خود نمی‌توانند باعث ایجاد مشکل شوند، بلکه الگوی فکری و الگوی پردازش اطلاعات و معنادهی به وقایع، یا همان تفسیر رویدادهاست که این گونه احساسات و هیجانات منفی را در آن ها ایجاد می کند (الیس و هارپر،۱۹۸۱). فردی که می تواند باورهای ناکارآمد (غیر منطقی)، خطاهای فکری و تحریف های شناختی را اصلاح نماید، استرس کمتری تجربه نموده و از توانایی مقابله ایی بالاتری برخوردار گردد. در واقع افزایش توانایی شناختی و حل مسئله به عنوان یک راهبرد مقابله ای در مقابل استرس عمل می کنند.

آیا نگرش به مرگ و باورهای شناختی می تواند سبک زندگی افراد میانسال را پیش بینی نماید؟
یافته های اولیه نشان می دهد درصد قابل توجهی از تغییرات سبک زندگی به متغیرهای پیش بین وابسته است. به طور کلی نتیجه مبین آن است که پذیرش اجتنابی مرگ و باورهای غیرمنطقی می تواند سبک زندگی را پیش بینی کند. تغییری به اندازه یک انحراف معیار در پذیرش اجتنابی و باورهای غیرمنطقی موجب تغییر انحراف معیار در میزان سبک زندگی می شود. با توجه به جهت رابطه باورهای غیرمنطقی باعث کاهش سبک زندگی ارتقاء بخش سلامتی و پذیرش اجتنابی باعث افزایش نمرات سبک زندگی می شود. این نتایج با یافته های قربانعلی‌پور، و همکاران (1388)، عبدالهی (1388)، علی اکبری، دهکردی و دلیر (1387)، نادری و اسماعیلی (1388)، کوهن و همکاران (2005)، نیستا، و همکاران (2008)، فریدمن (2008)، پیزینسکی و دیگران (2008)، دچسن و دیگران (2003) و آرنت و دیگران (2002) همخوان است.
به طور کلی پذیرش مرگ و نداشتن افکار غیرمنطقی باعث می شود که افراد بتوانند در مقابله با استرس مقابله کارآمدی داشته باشند. این امر از دلایل اصلی تاثیر نگرش مثبت به مرگ و افکار مثبت بر سبک زندگی است. در همین راستا به اعتقاد بیلینگز، و موس (1981)، و لازاروس و فولکمن (1984) راهبردهای مقابله عامل میانجی بین استرس و اختلال جسمی یا روانی هستند. آنها معتقدند که نقش استرس در سبک زندگی سالم به علت راهبردهای مقابله فرد با استرس است واین مهارتها به عنوان عامل میانجی بین استرس و اختلال جسمی یا روانی مطرح می شوند. بر اساس نظریه فولکمن و لازاروس(1984) در فرایند مقابله، مهارت های شناختی برای حل مشکل مورد استفاده قرار می‌گیرند. در واقع فرد با کاربست شناخت های کارآمد در برابر افکار غیرمنطقی از مهارت های شناختی برای حل مسئله استفاده می کند. در این حالت راه های مقابله با مشکل مستقیما بررسی شده و معمولا با یافتن راه حل های مناسب برای مشکل رضایت و کاهش نگرانی ها و دغدغه‌ها ایجاد می‌گردد.‌ ازسوی دیگر این وضعیت باعث نظم و انسجام فکری می شود و آشفتگی هیجانی را کاهش می دهد. در سایه انسجام فکری و آرامش هیجانی به دست آمده منبع استرس نیز بهتر شناسایی می‌گردد و ممکن است قابل کنترل ارزیابی شود. شناخت منبع کنترل از یک سو و قابل کنترل ارزیابی کرد‌ن آن از سوی دیگر به افزایش سبک زندگی کارآمد کمک می کند. همچنین شناخت منبع استرس از طریق افزایش اعتماد به نفس، اضطراب و آشفتگی را کاهش می دهد و باعث بهبود وضعیت کیفیت زندگی می شود. در واقع به اعتقاد فولکمن و لازاروس (1984) شناخت های سالم امکانات لازم به منظور مقابله با موقعیت استرس زا را در اختیار فرد قرارمی دهد. این حالت تمام توانایی های بالقوه فرد را برای مقابله مثبت و حل مساله فرا می خواند و احتمال موفقیت وی را افزایش می دهد. لذا راهبرد های شناختی موثر از طریق افزایش اعتماد به نفس افراد مهارت های حل مساله آن ها را بهبود بخشیده و به رضایت بیشتر منجر می گردد. این مساله سبک زندگی مطلوب را برای آن ها به ارمغان می آورد.

نتیجه گیری:
هایدگر (1963) از دو وجه هستی سخن می گفت: وجه روزمره و وجه هستی شناسانه. در وجه روزمره، محیط مادی پیرامون، انسان را در خود تحلیل می برد و فرد در شگفت است از چگونگی بودن چیزها در جهان. در وجه هستی شناسانه، انسان بر نفس بودن تمرکز می نماید، یعنی در شگفت است از بودن چیزها در جهان. وقتی فرد در وجه هستی شناسانه یعنی قلمرویی ورای نگرانی های روزمره زندگی کند، آمادگی خاصی برای تحول خواهد داشت (یالوم، 1389). در مورد نگرش مثبت به مرگ نیز این مسئله صادق است چرا که فردی که با مرگ به شیوه ای منطقی رو به رو می شود آن را به عنوان جزئی از فرایند و چرخه زندگی قبول می کند. این مساله باعث می شود که اضطراب کمتری را تجربه نموده و در نتیجه زندگی خود را به نحو مطلوب ادامه دهد. بنابر نتایج حاصل از پژوهش حاضر می توان گفت که بین ترس از مرگ و پذیرش اجتنابی نسبت به مرگ با سبک زندگی رابطه معنی داری وجود دارد، بدین معنا که هر چه ترس از مرگ افزایش یابد فرد سبک زندگی ناسالمی را تجربه خواهد کرد و هر چه پذیرش اجتنابی نسبت به مرگ بیشتر باشد، بیانگر رفتارهای ارتقا

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ پایان نامه سبک زندگی، همبستگی پیرسون، باورهای غیرمنطقی، رگرسیون Next Entries منابع و ماخذ پایان نامه روان شناسی، اضطراب مرگ، سبک زندگی، کارشناسی ارشد