منابع و ماخذ پایان نامه سبک زندگی، روان شناختی، توانایی ها، روشنفکران

دانلود پایان نامه ارشد

آن فرد می شود. یک آدم روشنفکر کارهای روزمره خود را مرتب می کند، یک رشته توانایی های مطالعه و تفکر را پرورش می دهد، و مطابق با هدف برتری روشنفکری با خانواده و دوستان ارتباط برقرار می کند. سبک زندگی روشنفکرانه از مثلا سبک فعال یک سیاستمدار، گوشه گیرانه تر و بی تحرک تر است (پروچاسکا و نورکراس، 1391). این سبک های زندگی، دیدگاه افراد را در مورد خودشان و دنیا، همین طور رفتارها و عادت های خاص آنها را هنگامی که هدف های شخصی را دنبال می کنند تشکیل می دهند. هر کاری که فرد انجام می دهد تحت تاثیر این سبک زندگی منحصر به فرد قرار دارد. تجربیات درون خانواده و روابط بین خواهر و برادرها به شکل گیری این شیوه درک کردن، احساس کردن، فکر کردن و رفتار کردن کمک می کنند (کوری،1390). جایگاه کودک در مجموعه خانواده- ترتیب تولد- تاثیر بسیار مهمی بر سبک زندگی او دارد. برای مثال، فرزند وسطی بیشتر احتمال دارد که سبک زندگی جاه طلبانه را انتخاب کند و بکوشد تا از خواهر – برادر بزرگتر خود جلو بیفتد. فرزندان دوم به خصوص برای سرپیچی کردن به دنیا می آیند (سالووی222، 1996؛ نقل از نورکراس و پروچاسکا؛ 1391). فرزند اول با تجربه اجتناب ناپذیر عزل شدن توسط تازه واردی که اکنون کانون توجه است، روبرو می شود. مجبور شدن به از دست دادن توجه و محبت، احساس های رنجش و نفرتی را ایجاد می کند که بخشی از رقابت خواهر – برادرهاست. فرزند اول به گذشته نگاه می کند، به زمانی که رقیبی نبود و احتمال دارد که سبک زندگی محافظه کارانه ای را تشکیل دهد. فرزند آخر خواهر – برادرهای بزرگتری دارد که وظیفه پیشتاز را برای تحریک کردن رشد برعهده دارند. فرزندان آخر هرگز از دست دادن توجه به نفع یک جانشین را تجربه نمی کنند و به احتمال زیاد انتظار دارند که مثل یک شاهزاده زندگی کنند (همان). در عین حال آدلر با برداشت جبرگرایانه نسبت به شخصیت مخالف بود و معتقد بود که وراثت و محیط هیچ کدام توجیه کاملی برای شکل گیری شخصیت نیستند. به جای آن، نحوه ای که ما این تاثیرات را تعبیر می کنیم شالوده ساختار خلاق نگرش ما (نیروی خلاق خود)223 را نسبت به زندگی تشکیل می دهد. آدلر به وجود اراده آزاد اعتقاد داشت که به هر یک از ما امکان می دهد تا از توانایی ها و تجربیاتی که استعداد ژنتیکی و محیط اجتماعی در اختیارمان می گذارند، سبک زندگی مناسبی را به وجود آوریم (شولتز و شولتز، 1390).
اگر چه سبک زندگی منحصر به فرد هر کس عمدتا در طول 6 سال اول زندگی به وجود می آید ولی رویدادهای بعدی می توانند تاثیر عمیقی بر رشد شخصیت داشته باشند. تجربیات به خودی خود عوامل تعیین کننده نیستند؛ بلکه تعبیر ما از این رویدادها شخصیت را شکل می دهد. تعبیرهای غلط می توانند به عقاید اشتباه در منطق شخصی ما منجر شوند که بر رفتار جاری ما خیلی تاثیر می گذارند. وقتی که ما از الگوها و استمرار زندگی خود آگاه می شویم، در وضعیتی قرار می گیریم که می توانیم این فرض های غلط را اصلاح کنیم و تغییرات اساسی به وجود آوریم. انسان می تواند در تجربیات کودکی بازنگری کرده و هشیارانه سبک زندگی تازه ای را به بار آورد (کوری،1390).
آدلر معتقد بود که انسان باید بر سه تکلیف همگانی تسلط یابد: برقرار کردن روابط دوستی (تکلیف اجتماعی)، برقرار کردن صمیمیت (تکلیف عشق – ازدواج)، و مشارکت داشتن در جامعه (تکلیف شغلی). همه افراد، صرف نظر از سن، جنسیت، دوره تاریخی، فرهنگ یا ملیت باید این تکلیف را انجام دهند. دریکورس224 و موزاک225 (1967) دو تکلیف زندگی دیگر را به این لیست اضافه کردند: تفاهم داشتن با خود (خودپذیری) و پرورش دادن بعد معنوی خودمان (از جمله ارزش ها، معنی، اهداف زندگی، و رابطه با جهان). این تکالیف به قدری برای زندگی انسان مهم هستند که اختلال در هر یک از آنها اغلب شاخص اختلال روانی است (انجمن روان پزشکی آمریکا، 2000؛ نقل از کوری، 1390).

انواع سبک های زندگی از دیدگاه آدلر:
آدلر به طور کلی با طبقه بندی یا تیپ بندی افراد مخالف بود و اظهار داشته که این طبقه بندی را صرفا برای مقاصد آموزشی مطرح کرده است (شولتز و شولتز، 1390).
سبک زندگی سلطه جو226: این افراد در رابطه بادیگران سلطه گر هستند. هر چند فعالیت این افراد بسیار زیاد است، ولی در آنان کمتر علایق اجتماعی مشاهده می شود (ساعتچی، 1379). نوع افراطی این تیپ به دیگران حمله کرده و آزارگر، بزهکار، یا جامعه ستیز می شود. نوع کمتر خطرناک این تیپ، الکلی، معتاد به مواد مخدر شده یا دست به خودکشی می زند؛ آنها باور دارند با حمله کردن به خودشان، به دیگران صدمه می زنند (همان).
سبک زندگی گیرنده227: این افراد در عین حالی که انتظار دارند چیزهایی را از دیگران بگیرند، به آنان نیز وابسته هستند. از خود فعالیت کمتری نشان می دهند و علایق اجتماعی نیز در آنان کمتر است (ساعتچی، 1379). از نظر آدلر این تیپ رایج ترین سبک زندگی است (شولتز و شولتز، 1390).
سبک زندگی اجتنابی228: این افراد از مشکلات فرار می کنند، از خود فعالیت کمتری نشان می دهند و علایق اجتماعی نیز در آنان کم است (ساعتچی، 1379). آنها با دوری جستن از مشکلات، از احتمال شکست اجتناب می کنند(همان). افراد دارای این سبک، می خواهند با کناره گیری و انزوا برتری شخصی خود را بر جامعه ثابت کنند. پیامی که در کناره گیری آنها وجود دارد این است که برتر از آن هستند که به دیگران نیاز داشته باشند (پروچاسکا و نورکراس، 1391).
سبک زندگی مفید از حیث اجتماعی229: افراد برخوردار از این سبک زندگی با دیگران همکاری کرده و مطابق با نیازهای آتها عمل می کنند. این افراد در چارچوب کاملا رشد یافته علاقه اجتماعی با مشکلات مقابله می کنند (شولتز و شولتز، 1390). افراد مفید به حال جامعه خود را علیه دیگران، بالاتر یا پایین تر از آنها نمی بینند (پروچاسکا و نورکراس، 1391).
سبک زندگی موضوع متصل کننده ای است که تمام اعمال انسان را متحد می کند، و سبک زندگی از تمام ارزش ها و برداشت های انسان در ارتباط با خود، دیگران و زندگی تشکیل می شود. سبک زندگی روش خاص فرد برای پیش روی به سمت هدف زندگی است. آدلر انسان را به صورت هنرپیشه، آفریننده و هنرمند در نظر داشت. فرد هنگام تلاش برای اهدافی که برای او معنی دارند، سبک زندگی منحصر به فردی را تشکیل می دهد (آنسباچر230، 1974). این مفهوم توجیهی است در مورد اینکه چرا کل رفتار فرد برای ثبات بخشیدن به اعمالش با هم جور در می آیند. شناختن سبک زندگی فرد تا اندازه ای شبیه پی بردن به سبک یک آهنگساز است: “از هر جایی که انتخاب کنیم می توانیم شروع کنیم، هر حالتی ما را به همان سمت می کشد، به سمت یک انگیزه، یک ملودی، که شخصیت بر مبنای آن تشکیل شده است” (آدلر، نقل از آنسباچر، 1964). افراد به صورتی برداشت شده اند که به جای روش واکنشی به محیط اجتماعی، روش پیشتازانه و فعال را اختیار کرده اند. گرچه رویدادهای محیط بر رشد شخصیت تاثیر می گذارند ولی این رویدادها علت های آنچه که افراد می شوند نیستند (کوری،1390).
در زمینه فرایند درمان می بایست عنوان کرد که با توجه به سبک زندگی بیماران که در دوران کودکی ایجاد شده است، اغلب آنها به قدری دلمشغول دنبال کردن جزئیات نقشه های شناختی خود هستند که از الگوی کلی سبک زندگی خود و هدف هایی که به سمت آنها هدایت شده اند، کاملا آگاه نیستند. خیلی از بیماران حتی نمی خواهند به این موضوع فکر کنند که زندگی آشفته آنها حاصل سبک زندگی خودساخته آنهاست. آنها ترجیح می دهند خود را به صورت قربانیان بدبخت شرایط بیرونی احساس کنند. در نتیجه، برای اینکه کاملا آگاه شوند که چگونه زندگی خود را به سمت هدف های مخرب هدایت می کنند، درمان باید بررسی سبک زندگی شناختی آنها را در بر داشته باشد (پروچاسکا و نورکراس، 1391).

4. میانسالی:
میانسالی سن تحقق خواسته های زندگی است. حتی اگر جامعه ای در جهت قشر جوان متحول شده باشد، مع ذلک مهار امور در دست میانسالان است و مرجعیت اصطلاح “طبقه اداره کننده جامعه” به بخشی از سن انسان که تقریبا بین 40 تا 60 سالگی است باز می گردد. افراد میانسال می توانند سکان دار نقش هایی باشند که متضمن بر عهده گرفتن مسئولیت افراد جوان تر و مسن تر از خود است (منصور، 1390). میانسالی در حدود 40 سالگی آغاز می شود و تقریبا در 60 سالگی به پایان می رسد (برک، 1384). میانسالان را طبقه حاکم یا نسل فرمانروا می خوانند (استیونسن، 1997؛ نقل از رایس 1390).
با فرا رسیدن میانسالی، نیمی از عمر یا قدری بیشتر، به سر رسیده است. افزایش آگاهی از زمان محدود پیش رو، میانسالان را ترغیب می کند تا معنی زندگی خود را ارزیابی مجدد کنند و به فکر نسل های آینده باشند. اغلب افراد میانسال، نگرش و زندگی روزمره خود را اندکی تعدیل می کنند. تعداد معدودی دچار آشوب درونی عمیق می شوند و برای جبران کردن زمان از دست رفته، تغییرات مهمی را آغاز می کنند (برک، 1384).
یکی از اهداف میانسالی یافتن معنای تازه ای برای زندگی است. میانسالی می تواند دوره ای برای درون نگری باشد که در طی آن فرد به بررسی احساسات، نگرش ها، ارزش ها، و اهداف خود می پردازد. در این دوره فرد باید هویت خود را از نو تعریف کند و به پرسش های زیر پاسخ دهد: من که هستم؟ قصد دارم به کجا بروم؟ این سال ها می تواند زمانی برای از نو جوان شدن “خود” و غنی تر شدن زندگی فرد باشد (رایس، 1390). در مجموع، نگرانی درباره فناپذیری و ارزیابی زندگی در میانسالی رایج است (برک، 1384).

ویژگی های میانسالی در نظریات روان شناختی

یونگ و مرحله رشدی میانسالی:
روان شناسان پیوسته اندک توجهی به این مرحله بحرانی زندگی انسان نشان داده و ترجیح داده اند که تحقیق و مطالعاتشان را روی طفولیت، کودکی، بلوغ و کهولت متمرکز سازند. یونگ از معدود روان شناسانی است که در شناخت و درک روان شناسی میانسالی جد و جهد کرد (هال و نوردبای231، 1375).
یونگ برای تغییرات روان شناختی مرتبط با میانسالی اهمیت زیادی قائل است. او معتقد است که در میانسالی باید خیلی از ارزشها و رفتارهایی را که راهنمای نیمه اول زندگی ما بوده اند کنار گذاشته و با ناهشیار خود روبرو شویم. ما می توانیم با توجه کردن به پیام های رویاهای خود و انجام دادن فعالیت های خلاقی چون نگارش یا نقاشی، این کار را به بهترین وجه انجام دهیم232. تکلیفی که در دوره میانسالی با آن روبرو هستیم این است که کمتر تحت تاثیر تفکر منطقی باشیم و در عوض اجازه دهیم این نیروهای ناهشیار خود را نشان دهند و آنها را در زندگی هشیار خود وارد کنیم (شولتز و شولتز، 2001؛ نقل از کوری، 1390). دوره میانسالی برای یونگ و بسیاری از بیماران او دوران بحران شخصی بود. در این دوره، مشکلات سازگاری جوانی حل شده اند. یک فرد 40 ساله معمولی در شغل، زندگی زناشویی، و جامعه تثبیت شده است. سئوال یونگ این بود که چرا وقتی که موفقیت به دست آمده، بسیاری از افراد گرفتار احساس های ناامیدی و پوچی می شوند؟ بیماران او اصولا یک چیز را به او می گفتند: احساس پوچی می کنند. ماجراجویی، هیجان، و اشتیاق ناپدید شده بودند. زندگی معنی خود را از دست داده بود (شولتز و شولتز، 1390).
میانسالی زمان طبیعی انتقال است که در آن شخصیت دستخوش تغییرات ضروری و مفید می شود. فرد در میانسالی، به طور طبیعی فرایند تحقق بخشیدن یا پروراندن خود را شروع می کند. اگر بتواند ناهشیار را با هشیار ادغام نماید، در وضعیتی قرار می گیرد که می تواند به سلامت روان خوبی دست یابد، وضعیتی که یونگ آن را تفرد233 نامید (همان).
شایان ذکر است که مزلو، اریک اریکسون، و کتل از دیدگاه یونگ که میانسالی دوره تغییر شخصیت اساسی است، استقبال کردند. در حال حاضر مفهوم بحران میانسالی توسط خیلی از نظریه پردازان مرحله ضروری رشد شخصیت انگاشته می شود و پژوهش های زیادی از آن حمایت کرده اند (همان).

اریکسون و مرحله رشدی میانسالی:
تعارض روانی مهم میانسالی در نظریه اریکسون، زایندگی در برابر رکود234است. در اوایل بزرگسالی، زایندگی از طریق بچه

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ پایان نامه سبک زندگی، سازمان بهداشت جهانی، روان شناسی، شیوه زندگی Next Entries منابع و ماخذ پایان نامه سبک زندگی، اضطراب مرگ، مدیریت استرس، جامعه آماری