منابع و ماخذ پایان نامه سازمان ملل، ایدئولوژی، سازمان ملل متحد، لیبرالیسم

دانلود پایان نامه ارشد

يكى در آسياى جنوب شرقى، يكى درامريكا و ديگرى در اروپا. ماهيت هر سه بلوك، اقتصادى بوده و اساسا جنبه سياسى و ايدئولوژيك ندارند. پايه اتحاد سه بلوك منطقه‏اى، اقتصاد است. بنابراين، خصوصيت و صفت تازه جهان، محورى شدن اقتصاداست. همزمان با شکست الگوی سوسیالیستی در اقتصاد جهانی، الگوی لیبرالی به عنوان الگویی عملیاتی در قالب قدرت نرم مانند اقتصاد، تکنولوژی، ارتباطات و فعالیت حکومت‌ها جایگاه خاصی در عرصه جهانی پیدا کرده است و از طریق نهادهای مختلفی همچون سازمان تجارت جهانی، بانک جهانی، صندوق بین‎المللی پول و گروه هشت کشور صنعتی، تعاملات اقتصادی جهان (از الگوهای توسعه ملی گرفته تا ساز و کارهای گردش کالا و سرمایه) را هدایت و جهت‎دهی می‎کند.
ج – سومين خصوصيت‏ ساختار جديد، يك بعدى شدن جهان است. از اوايل دهه‏1990، جهان عموما تنها يك بعد اساسى پيداكرده و آن، ليبراليسم است. يك بعدى‏شدن نظام بين‏المللى و جهانى شدن ليبراليسم يعنى سراسرى شدن نظام توليدى اقتصادى‏غربى. ایدئولوژی لیبرالیسم که بر آزادسازی در حوزه‎های اقتصادی، سیاسی و فرهنگی تأکید می‎کند پس از ناکارآمدی ایدئولوژی کمونیستی و شکست نظام‎های سوسیالیستی در نظام بین‌الملل برتری کسب نموده است. این مسئله که آیا قدرت‌های غربی در خدمت ایدئولوژی لیبرالیسم قرار دارند یا لیبرالیسم ابزار قدرت‌های غربی است، چندان محل پرسش نیست، زیرا همواره ایدئولوژی برتر و قدرت برتر رابطه مکمل دارند. (همان)
د-چهارمین خصوصیت موقعیت آمریکا مشخصه سهل و دشوار نظام بین‌الملل، وجود یک ابرقدرت بدون داشتن رقیبی همطراز می‌باشد.
ایالات متحده آمریکا پس از پایان جنگ سرد به دلیل برتری قابل توجه اقتصادی و نظامی از موقعیت جهانی ویژه‌ای برخوردار گردید و برای رهبری بر جهان تلاش‌های زیادی به خرج داده و هزینه‌های زیادی در سال‌های اخیر متحمل شده است. با توجه به ظهور قدرت‌های بزرگ سیاسی و اقتصادی و تمایل آنها برای ایفای نقش بیشتر در نظام بین‌الملل، آمریکا برای تثبیت رهبری خود با چالش‌هایی مواجه شده است. از اینرو، پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی با توجه به تحولات فراوان صورت گرفته و رقابت میان قدرت‌ها هنوز نظم جدیدی تعریف نشده و نظام بین‌الملل در حال طی دوران گذار می‌باشد.
ه – پنجمین خصوصيت نظام تازه جهانى، همانا پديد آمدن تاريخى هويت‏هاى ‏منطقه‏اى است. به عبارتى، شكل‏گيرى سيستم مثلثى كه به معناى ايجاد سه بلوك جهانى‏است، به پيدايش مناطقى منجر شده كه هر يك جدا از ديگرى، اما در چارچوب‏ بلوك‏هاى مربوطه، كم و بيش همانند كشور واحد عمل مى‏كند. اين امر دورنماى ‏استراتژيك جهانى را متحول خواهد كرد. (همان)
و-ششمین خصوصیت رشد فزاینده فناوری ارتباطات و اطلاعات و شکل‏گيري عصر ارتباطات و اطلاعات و جامعه اطلاعاتی است.
ز-هفتمین خصوصیت ظهور پدیده تروریسم بين‏المللی به عنوان عامل تهدید جدی و فزاینده واحدهای سیاسی اعم از کوچک و بزرگ و لزوم مقابله جهانی برای مهار و نابودی آن است. تا جایی که پس از حادثه 11 سپتامبر ایالات متحده آمریکا بدون اعتنا به سازمان ملل متحد در جهت دست‌یابی به اهداف جهانی خود تلاش نمود که با تهدید سازمان ملل را آن گونه که مایل است تغییر دهد ولی مخالفت برخی قدرت‌های بزرگ و افکار عمومی جهانی از یک سو و ناکامی‌ها و چالش‌هایی که آمریکا با آن مواجه شد از سوی دیگر، موجب گردید که سازمان ملل متحد هنوز در محور توجهات باقی بماند. این تحولات موجب شد که کوفی‌عنان دبیر کل سازمان ملل متحد، پیشنهاد اصلاح در منشور سازمان ملل متحد برای تبیین وضعیت جدید جهانی را در سال 1382 به مجمع عمومی سازمان ملل ارائه دهد. ضرورت اصلاحات و انجام تغییرات ماهوی در منشور و ساختار ملل متحد مؤید ورود به فصلی جدید و متفاوت از حیات بین‌الملل و وداع با دوره‌ای متمایز از روابط بین‌الملل می‌باشد که با نظم دو قطبی تعریف می‌شد. ( همان)
4-2) کشورهای کوچک پس از جنگ سرد:
در حالى كه در دوران جنگ سرد بسيارى از ستيزهاى كشورهاى جهان سوم تحت ‏تاثير سياست‏هاى قدرت‏هاى بزرگ قرار داشتند، تعارض‏هاى موجود در كشورهاى ‏جهان سوم بعد از پايان جنگ سرد، به طور عمده تحت تاثير تحولات داخلى اين گونه‏ جوامع مى‏باشند. اگر چه نمى‏توان در اين مورد ويژگى‏هاى ساختار نظام بين‏الملل را ناديده گرفت؛ ولى تشديد بحران هويت، تقابل ميان خرده ناسيوناليسم، بحران مشاركت، بحران توزيع و بحران مشروعيت از جمله مواردى هستند كه موجب بروز تعارض در اين ‏طيف از كشورها گرديده‏اند. در واقع بايد اذعان كرد كه مساله تعارض در جوامع جهان‏سوم، به نحوى از انحاء با مساله توسعه نيافتگى گره خورده است. بسيارى از گروه‏هاى ‏قومى، نژادى، مذهبى و غيره كه در دوران جنگ سرد در چارچوب‏هاى سياسى/ اجتماعى نسبتاً آرامى در كنار يكديگر زندگى مى‏كردند، پس از جنگ سرد، نبرد جديدى را به خاطر هويت جويى در سراسر جهان شروع كرده‏اند. اكثر حكومت‏هاى جهان سوم در نظام دوقطبی ديدگاهى نسبتاً مشترك درباره سياست ‏بين الملل داشتند و از نظر داخلى با مسائلى مشابه در ايجاد امنيت رو به رو بودند. و همچنان نیز با چالش‏های جدید در زمینه‏های اساسی چون؛ فقدان مشروعيت، فقدان ‏نهادهاى دولتى مدرن و كارآمد، فقدان توافق اساسى بين‏نخبگان سياسى در زمينه‏ ارزش‏هاى كليدى و نهادهاى اساسى، فقدان ظرفيت‏ سياسی و نهادهای دموکراتیک كه به شهروندان امكان مشاركت و معمارى آزادانه نظام سياسى خود را بدهد. اين امور منجر به ‏افزايش آسيب پذيرى‏هاى ملى در اين كشورها شده و تاثيرى مستقيم بر تعريف امنيت‏ ملى و روش‏هاى استفاده شده براى تامين آن دارد. بحران‏های خاورمیانه و شمال آفریقا و خواست مردم این مناطق برای تغییرات سیاسی و اجتماعی از این منظر قابل فهم است. (چگنى، 1379: 77)
با این وجود آسيب پذيرى‏هاى اجتماعى و اقتصادى در کشورهای کوچک همچنان معضلی جدی محسوب مي‏شود و ارتباط مستقيمى با نوع سیستم حاکم و تعارضات آنها با فرایند جهانی شدن دارد. این امر سبب تهدید امنيت ملی این کشورها و صلح و امنیت جهانی شده است. ‏تهديد در کشورها داراى پايه‏هاى اجتماعى و اقتصادى حداقل همسنگ با پايه‏هاى سياسى و نظامى است. بنابراين از لحاظ مفهوم، امنيت ملى بايد منعكس كننده ‏تهديدات ناشى از مسائل اقتصادى و اجتماعى باشد؛ خواه اين امر به فرسايش‏ مشروعيت صرفاً در داخل مربوط باشد يا به نمودهاى خارجى تقسيم بندى‏هاى ‏اجتماعى و شكست‏هاى اقتصادى. امنيت اقتصادى در دنياى پس از جنگ سرد به طور روزافزونى به عنوان يك بعد از امنيت (ملی/ بين‏المللی) مطرح مى‏شود. خطر بزرگى كه امروزه در مورد نظريات رايج امنيت اقتصادى وجود دارد، اين است كه به غلط آن را تنها بعد مهم درامنيت ملى تلقى نماييم؛ چنان كه در دوران گذشته نيز چنين برداشتى در مورد امنيت ‏نظامى وجود داشت. (همان)
موضوع قدرت به عنوان معیار تقسیم ‌بندی دولت‎ها، صرفاً بر مبنای ظرفیت‎های نظامی قرار ندارد، بلکه توانایی‎هایی سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و حتی ایدئولوژیک نیز در این امر دخیل می‎باشند. علاوه بر این، عوامل تعیین کننده (داخلی و خارجی) و متغیر‌های بسیار زیادی (متغیرهای فیزیکی، ساختاری، انسانی و غیره) در این طبقه‎بندی نقش دارند. در خصوص توضیح جایگاه دولت‎ها در این تقسیم‎بندی، اگر در رأس هرم، ابرقدرت از بیشترین میزان تأثیر‎گذاری (در حد تسلط) بر نظام حاکم بهره‎مند باشند، در انتهای هرم دولت‎های ذره‎ای بیشترین میزان تأثیرپذیری در مقابل الزامات نظام را دارا می‎باشند. همچنین اگر قدرت‎های بزرگ از توانایی بالقوه برای رقابت و همکاری با ابرقدرت‎ها برخوردار ‎باشند و بر روی قابلیت‎های تأثیرگذاری خود بر سیستم بین‎الملل تأکید ورزند، در مقابل ظرفیت‎های قدرت‎های میانی نیز به آنها اجازه نوعی اعمال نفوذ قابل استمرار در محیط جغرافیایی اطرافشان را می‎دهد. به عبارت دقیق‎تر، قدرت‎های منطقه‎ای ایفاگر نقشی محوری در زیر سیستم‎های منطقه‎ای می‎باشند، به گونه‌ای که دولت‎های کوچک در مدار و حاشیه آنها قرار می‎گیرند. زیر سیستم‌های منطقه‌ای(Regional sub system) {به عنوان متغیری وابسته به نظام بین‎الملل، مجموعه‎ای خاص از تعاملاتی مشخص را در یک حوزه جغرافیایی معین تحت پوشش قرار می‎دهند.} و نهادهای بین‌المللی( نهادهای بین‎المللی در ساختار نظام بین‎المللی موجود وظیفه تنظیم، تسهیل، تعدیل و تحدید روابط میان دولت‎ها را بعهده دارند) هر کدام به نوعی بر نظام بین‌الملل تأثیرگذار می‌باشند، مورد توجه قرار می‌دهیم: (واعظی، 1383 : 109)
الف – زیر سیستم‎های منطقه‎ای:
زیرسیستم‎های منطقه‎ای به عنوان متغیری وابسته به نظام بین‎الملل، مجموعه‎ای خاص از تعاملاتی مشخص را در یک حوزه جغرافیایی معین تحت پوشش قرار می‎دهند. به عبارت دیگر، اگر نظام بین‎الملل کلیه کنش‎های متقابل بین‎المللی را در برگیرد، زیر سیستم‎های منطقه‎ای قسمت‎های مشخصی از آنها را شامل می‎شود. در نظام بین‎الملل تمامی بازیگران دخیل هستند و محیط بازی کل جهان را در برمی‌گیرد، اما در زیر سیستم منطقه‎ای یک محدوده جغرافیایی خاص و تعدادی بازیگر مشخص مورد نظر می‎باشد.(همان)
بطورکلی زیرسیستم‌های منطقه‎ای پیرامون یک یا چند موازنه قوای محلی شکل می‌گیرند و بیانگر نوعی رابطه پرتنش‎ تاریخی می‎باشند. و معرف یک سلسله واقعیت‎های جغرافیایی، تاریخی، اجتماعی و فرهنگی هستند که براساس نوعی هویت و سرنوشت مشترک رقم خورده‌اند. در این حالت، باید نوعی تفاوت میان واحدهای درونی و بیرونی زیرسیستم قائل شد. در حوزه ارتباطات میان زیر سیستم منطقه‎ای و سیستم بین‌المللی، همواره زیر سیستم موضوع نزاع و رقابت میان قدرت‎های حاکم بر نظام بین‎الملل می‎باشد.
در این شرایط، هر زیر سیستم منطقه‎ای از سه بخش مجزا ولیکن مرتبط با یکدیگر تشکیل شده است:
الف – بخش مرکزی که شامل بازیگران اصلی یعنی قدرت‎های بزرگ و متوسطی است که تعامل میان آنها باعث پیدایش موازنه قوای محلی شده است.
ب – بخش حاشیه‎ای (پیرامون) که بازیگران جانبی شامل دولت‎های کوچک و ذره‎ای در آن قرار داشته و معمولاً جذب بخش مرکزی گردیده‌اند.
ج – بخش مداخله‎گر که نماد دخالت و حضور سیستم بین‎الملل در زیر سیستم منطقه‎ای از طریق قدرت‎های حاکم است.
نگرش متعادل این است که دولت ملی باقی خواهد ماند اما دندان زهر آلود آن کشیده خواهد شد. مبنای نظم جدید جهانی بر گسترش اختیارات فردی و تکثر نهادهای اجتماعی است که به مقتضای قراردادهای مختلف اجتماعی در سه صحنه مختلف فرو ملی، ملی و فراملی تشکیل مي‏شوند. نظم نوین جهانی را نظم تکثرگرای مدنی مي‏نامند. (همان: 110)
در واقع، جهان امروز، جهاني جديد است که در آن، جوامع، فرهنگ‏ها، حکومت‏ها و اقتصادها به يکديگر نزديک‏تر شده، مناسبات اجتماعي تشديد يافته و بازيگران غير دولتي چون سازمان‏هاي بين‏المللي، منطقه‏اي و شبکه‏هاي فراحکومتي اهميت خاص يافته اند. اين موضوع، همچنان که به قدرت هژمون امکانات خاصي براي اعمال قدرت مي‏بخشد، براي آن نيز محدوديت‏هاي خاص ايجاد خواهد کرد. مسئله اصلي اين است که در جهان امروز همچنان که ديکتاتوري در داخل کشورها بسيار پرهزينه و خطرناک شده و کمتر جامعه‏اي است که آن را بپذيرد. در جامعه بين‏الملل، افکار عمومي و سطوح اجتماعي و فرهنگي جوامع نيز تحولاتي رخ نموده که امکان هژموني گسترده را به لحاظ فکري و فرهنگي محدود مي‏سازد. اين تحولات عبارت‏اند از :
1. پيچيدگي‏هاي خاص جهان جديد و ظهور موازنه‏هاي نسبتاً مجزا (مثل موازنه سياسي، فرهنگی، اقتصادي و سياسي )
2. تکامل بشر و جوامع بشري (جامعه مدني جهاني، افکار عمومي و …)
3. تناقض دموکراسي و ليبراليسم با هژموني (نمي توان در داخل و براي جوامع ديگر دموکراسي را تجويز و توصيه نمود، اما در سطح بين‏الملل ديکتاتورمآبانه عمل کرد.)
اما نکته مهم در اين جا آن است که هژموني آمريکا در نظم نوین محدود خواهد بود. مهم ترين دلايل محدود شدن هژموني آمريکا عبارت‏اند از :
1.مسائل و رقابت‏هاي داخلي آمريکا و تقويت موقعيت نوليبرال در مقابل نومحافظه کاران

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ پایان نامه خاورمیانه، جهانی شدن، ایالات متحده، ایدئولوژی Next Entries منابع و ماخذ پایان نامه سازمان ملل، سیاست خارجی، سلسله مراتب، جهانی شدن