منابع و ماخذ پایان نامه زبان قرآن، اخلاق کار

دانلود پایان نامه ارشد

و جامعه، جلوهي زيبايي به زشتيها ميباشد. بدترين روش براي تباهي، دست کشي از خوبيها و زشتانگاري آن و تزيين زشتيها ميباشد. به عبارت ديگر، ارزشها ضدِّ ارزش و ضدِّ ارزشها، ارزش جلوه کنند.
قرآن در معرفي جلوهگري به عنوان ابزاري از شيطان ميفرمايد: ” إِنَّ الَّذِينَ ارْتَدُّوا عَلى‏ أَدْبارِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدَى الشَّيْطانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَ أَمْلى‏ لَهُمْ‏”302: كسانى كه بعد از روشن شدن هدايت براى آنها، پشت به حق كردند، شيطان اعمال زشتشان را در نظرشان زينت داده و آنان را با آرزوهاى طولانى فريفته است!
قرآن کريم در جاي ديگر ميفرمايد: ” تَاللَّهِ لَقَدْ أَرْسَلْنا إِلى‏ أُمَمٍ مِنْ قَبْلِكَ فَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ أَعْمالَهُمْ فَهُوَ وَلِيُّهُمُ الْيَوْمَ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ‏”303: به خدا سوگند، به سوى امتهاى پيش از تو پيامبرانى فرستاديم امّا شيطان اعمالشان را در نظرشان آراست و امروز او ولىّ و سرپرستشان است و مجازات دردناكى براى آنهاست.
اين آيه حقيقت سرِّکار مشرکان عرب را در زنده به گور کردن دخترانشان بيان ميکند. امروزه نيز ما در گوشه و کنار جهان، جنايتکاران بيرحم را ميبينيم که نه تنها از کشتار بيرحمانهي انسانهاي بيگناه شرم نميکنند، بلکه بدان افتخار ميورزند.
صاحب تفسير انوار درخشان، در تفسير آيهي”لَأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ”مينويسد: “تزيين به معناى احاطه بر فكر و خاطر بشر است كه زندگى را زينت بخشد و بشر را مغرور كند و فريب دهد و از غرض خلقت غفلت ورزد و اغواء نيز عبارت از آنست كه بشر را از مسير خرد بيرون كند و از پيمودن راه سعادت كه غرض از خلقت است بازدارد بديهى است محور شقاوت و اساس تيره‏بختى بشر همانا غفلت از غرض خلقت و از مسير خود در زندگى است و ابليس در مقام مكابره توحيد افعالى پروردگار را انكار نموده و در هر دو جمله مغرور نمودن و اغواء بشر را بهطور استقلال به خود نسبت داده و درباره شقاوت و اغواء افراد بشر دعوى استقلال و در اختيار خود خوانده است و به صراحت گفت شيفتگى و تيره‏بختى بشر را به عهده خواهم گرفت”.304

3-1-1-4-2-12) وعدههاي دروغين:
شيطان در راستاي معرفي اهداف خويش براي تحت تأثير قرار دادن و سپس جذب مخالفان خود شعارهايي فشرده پيرامون خلاصهاي از انديشهها و آرمانهاي مکتبي خويش دارد. قرآن از شعار شيطان چنين ياد ميکند:” كَمَثَلِ الشَّيْطانِ إِذْ قالَ لِلْإِنْسانِ اكْفُرْ، فَلَمَّا كَفَرَ قالَ إِنِّي بَرِي‏ءٌ مِنْكَ إِنِّي أَخافُ اللَّهَ رَبَّ الْعالَمِينَ‏”305: كار آنها همچون شيطان است كه به انسان گفت: “كافر شو (تا مشكلات تو را حل كنم)!” امّا هنگامى كه كافر شد گفت: “من از تو بيزارم، من از خداوندى كه پروردگار عالميان است بيم دارم!
اين آيه بيانگر همانندي کار منافقان با عمل شيطان است. منافقان وعدهي نصرت به قبيله بنينظير دادند، ولي با عمل نکردن به آن در هنگام حاجت و سختي تنهايشان گذاشتند. شيطان نيز در سايهي شعار حل مشکلات، نه تنها هيچ مشکلي را حل نميکند، بلکه برآن ميافزايد تا جايي که انسان سر از کفر درميآورد. اين آيه به همکاري بيسرانجام با شيطان اشاره دارد. شيطان با وسوسه و شعار برقول هرگونه مساعدت، انسان را به ميدان حوادث ميفرستد و به انواع گناه آلودهاش ميکند، امّا در بحرانيترين حالتها او را در وسط ميدان رهايش ميکند و با فراز از او نه تنها به وعدههايش عمل نميکند، بلکه اين سوز را هم در دل انسان ميگذارد که :”من از تو بيزارم” 306 سرنوشت همکاران و هم پيمانان با شيطان جز اين نيست.
نمونهي زندهي آن در عصر ما پيمانهاي قدرتهاي بزرگ و شياطين زمان است که با سران دولتهاي وابسته امضاء ميکنند. بارها ديدهايم دولتهاي وابسته همه چيز خود را در طبق اخلاص گذاردند و نثار آن حاميان شيطان صفت کردهاند، ولي بهطور کامل در حوادث سخت تنها ماندند و از همهجا رانده شدهاند و اينجاست که به عمق اين پيام قرآني آشناتر ميشويم.307 بهطور کلّي ميتوان چنين نتيجه گرفت که، شيطان تمام اين ابزارها و وسايل را تنها با يک هدف و مقصد دنبال ميکند، آن کوشش در به فعليت رساندن قوهي رذايل و محو زيبايي ذاتي ايمان است که در فطرت همهي انسانها وجود دارد.308

3-1-1-5) صفات شيطان:
پس از آشنايي اجمالي با ماهيّت و حقيقت شيطان از زبان قرآن، صفات گوناگون او را براي شناساندن بيشتر شيطان از قرآن درمييابيم؛ تا هر کس اين صفات را در خود ميبيند، بداند که صفات شيطاني در وجود او رخنه کرده است و بايد خود را اصلاح کند:
3-1-1-5-1) ناسپاسي:
شيطان ناسپاس است. زيرا توان و استعداد فوق العاده خدادادي را براي اغوا و گمراهي مردم صرف کرد.309قرآن کريم در اين باره ميفرمايد:” وَ كانَ الشَّيْطانُ لِرَبِّهِ كَفُوراً”310: چرا كه تبذيركنندگان، برادران شياطينند و شيطان در برابر پروردگارش، بسيار ناسپاس بود!
3-1-1-5-2) عصيانگري:
شيطان چون خودش نافرماني خدا ميکند و در اين کار مصرّ ميباشد و کسي که مصدر همه نعمتها(خداوند) را عصيان ميکند. بنابراين جز به نافرماني خدا و محروميت از رحمت او فرمان نميدهد.311 قرآن کريم در اين باره ميفرمايد: “يا أَبَتِ لا تَعْبُدِ الشَّيْطانَ إِنَّ الشَّيْطانَ كانَ لِلرَّحْمنِ عَصِيًّا”312: اى پدر! شيطان را پرستش مكن، كه شيطان نسبت به خداوند رحمان، عصيانگر بود!
3-1-1-5-3) خوارکنندگي:
شيطان اين ويژگي را دارد که انسان را به بيراههها و مناطق خطر بکشاند و بعد او را سرگردان رها کند، آنگاه به دنبال کار خود ميبرد. کسي که دل به ياري او ببندد او درست در لحظههاي حسّاس دست از کمک و ياريش برميدارد و آن انسان، خوار و ذليل و ضعيف ميگردد.
“.. وَ كانَ الشَّيْطانُ لِلْإِنْسانِ خَذُولًا”313 : و شيطان هميشه خواركنندهي انسان بوده است!
3-1-1-5-4) تعصّب بيجا:
” فَعَدُوُّ اللَّهِ إِمَامُ الْمُتَعَصِّبِينَ وَ سَلَفُ الْمُسْتَكْبِرِينَ الَّذِي وَضَعَ أَسَاسَ الْعَصَبِيَّةِ وَ نَازَعَ اللَّهَ رِدَاءَ الْجَبْرِيَّةِ وَ ادَّرَعَ لِبَاسَ التَّعَزُّزِ وَ خَلَعَ قِنَاعَ التَّذَلُّلِ أَ لَا [يَرَوْنَ‏] تَرَوْنَ كَيْفَ صَغَّرَهُ اللَّهُ بِتَكَبُّرِهِ وَ وَضَعَهُ بِتَرَفُّعِهِ فَجَعَلَهُ فِي الدُّنْيَا مَدْحُوراً وَ أَعَدَّ لَهُ فِي الْآخِرَةِ سَعِيراً”314:
پس شيطان دشمن خدا و پيشواى متعصّب‏ها و سرسلسله متكبّران است، كه اساس عصبيّت را بنا نهاد و بر لباس كبريايى و عظمت با خدا در افتاد، لباس بزرگى را بر تن پوشيد و پوشش تواضع و فروتنى را از تن درآورد. آيا نمى‏نگريد كه خدا به خاطر خود بزرگبينى، او را كوچك ساخت؟ و به جهت بلندپروازى او را پست و خوار گردانيد؟ پس او را در دنيا طرد شده و آتش جهنّم را در قيامت براى او مهيّا فرمود؟
امام علي(ع)در اين خطبه، شيطان را دشمن خدا، پيشواي و سلف متکبران معرفي ميکند که اساس تعصب و تکبر و خودخواهي را پيريزي کرد.

3-1-2) نفس امّاره:
واژه نفس از واژههاي کليدي در حوزه انسانشناسي است. اين اصطلاح در متون ديني و نيز فلسفه و عرفان و اخلاق کاربردي نسبتاً وسيع دارد. در اصطلاح حکما جوهري است که ذاتاً مستقل است و در فعل نياز به ماده دارد و متعلق به اجساد و اجسام است و به بدن تعلق تدبيري دارد.315
معاني کاربردي نفس در قرآن کريم است، گرچه ممکن است اين واژه در کلام عرب در وجوه ديگري نيز به کار رفته باشد. کلمه نفس، 140 بار و کلمه نفوس، 2 بار و کلمه انفس، 153 بار در قرآن کريم آمده است. در همه اين موارد “نفس” به معناي ذات وحقيقت شيء آمده، گرچه مصاديق آن متفاوت است.316
پروردگارمتعال انسان را حقيقي دو سويه آفريد. يکي: بدن که از جنس مخلوقهاي همين عالم ملک است. و ديگر: نفس که آن را روح و جان و دل نيز گويند؛ و آن جوهري مجرّد و از عالم ملکوت ميباشد.جسم را با چشم ظاهر ميتوان ديد ولي نفس را تنها با بصيرت باطني ميتوان مشاهده کرد.
بنابراين مقصود از”انسان” در آيهها و روايتها، همين بخش، يعني: روح، عقل و نفس ميباشد. زيرا که اين بدن ظاهري فقط به عنوان مرکب و ابزاري در خدمت روح است.317
از طرفي بايد گفت آنچه از قرآن فهميده مي‏شود، اين است كه نفس يك واقعيت دو سطحي است: يك سطح رويين كه عبارت است از مجموعه قوا و نيروها كه ارتباط تنگاتنگي با جسم و تن دارد و ويژگي اصلي‏اش تحرك و جنبش است و ديگري سطح ژرف و عميق كه محور و مركز نفس را تشكيل مي‏دهد و ويژگي اصلي‏اش كنترل و مديريت قوا و نيروهاست كه معمولاً از آن به “من” تعبير مي‏كنيم. در اصطلاح قرآن اين محور و عمق نفس “قلب” ناميده شده است؛ علامه طباطبايي در تبيين اين موضوع ميفرمايد: “و القلب العضو المعروف. و يستعمل كثيراً في القرآن الكريم في الأمر الذي يدرك به الإنسان و يظهربه أحكام عواطفه الباطنة كالحبّ و البغض و الخوف و الرجاء و التمني و القلق و نحو ذلك. فالقلب هو الذي يقضي و يحكم، و هو الذي يحبّ شيئاً و يبغض آخر، و هو الذي يخاف و يرجو و يتمنى و يسر و يحزن، و هو في الحقيقة النفس الإنسانية تفعل بما جهزت به من القوى و العواطف الباطنة.”‏318:”قلب همان عضو معروف است. در قرآن كريم در مورد چيزي به كار مي‏رود كه انسان بهواسطه آن درك مي‏كند و عواطفش را همچون دوستي و دشمني، ترس و اميد، آرزو و اضطراب و … بهوسيله آن اظهار مي‏نمايد. پس قلب همان چيزي است كه حكم مي‏كند، دوستي و دشمني مي‏ورزد، ترس و اميد دارد، شادمان و اندوهگين مي‏شود و اين در حقيقت همان نفس و جان آدمي‏ است كه به وسيله ابزارهايي كه بدان مجهز شده است، عواطفش را نشان مي‏دهد.”
در آيه كريمه “نهي النفس عن الهوي”319 نيز اين دو سطح كاملاً مطرح شده است، چون از يك سو نفس داراي هوا معرفي شده و از سوي ديگر نهي كننده‏اي فرض شده است كه نفس را از پيروي هوا نهي مي‏كند. اين سطح از نفس غير از قوا و نيروهاست، بلكه حقيقتي است كه بر قوا و نيروها فرمان مي‏راند. اگر بخواهيم نسبت ميان قلب و قواي نفس را بسنجيم، مي‏توان گفت اين نسبت مانند نسبت مركز گردباد و چتر آن مي‏ماند كه هر چه از عمق بالاتر مي‏آيد، گسترده‏تر و فراگيرتر مي‏شود، در عين حال كه حركت و جنبش آن تابع حركت و جنبش مركز است.
از سوي ديگر در ديدگاه قرآن، ساختار اولي و اصلي قلب به گونه‏اي است كه هم حقيقت‏نماست و هم حقيقت‏گرا؛ يعني از يك سو شفافيت و دگرنمايي نسبت به حقايق دارد؛ حقايق را مي‏شناسد و آن را از باطل تشخيص و تمييز مي‏دهد؛”فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا”320:”سپس بدي‏ها و پرهيزگاري‏هايش را به او الهام كرده.‏”321
با توجه به اين مقدمه چنين ميتوان نتيجهگيري کرد که بر اساس آموزه‏هاي قرآن كريم، اگر هواها و كشش‏ها مهار نشود، نقش مديريتي قلب را كه در تصميم و اراده ظهور مي‏كند، به سمت اهداف وجودي خود سوق داده و از ساختار اولي و اصلي قلب كه حق‏نمايي و حق‏گرايي است، دور مي‏سازد و به تدريج ساختار اولي و فطرت انسان را نابود مي‏كند. و به تعبير زيباي ِامام علي (ع) که ميفرمايد:” پيروى از خواهش نفس‏، انسان را از حق باز مى‏دارد”322و همچنين در جاي ديگر ميفرمايند:”تسليم هواى نفس‏ خويش نباشيد، كه چنين كسى بر لبه پرتگاه قرار دارد و بار سنگين هلاكت و فساد را بر دوش مى‏كشد و از جايى به جاى ديگر مى‏برد، تا آنچه را كه ناچسب است بچسباند و آنچه را كه دور مى‏نمايد نزديك جلوه دهد”323. بنابراين لازم است که انسان اين دشمن خانگي را که موجب سقوط انسان در رذايل ميشود را به خوبي شناخته و در صدد مقابله با آن درآيد لذا در اين بخش به بررسي اين مهم ميپردازيم.

3-1-2-1) اقسام نفس:
نفس در واقع خودِ انسان است و همان چيزى است كه فكر و اراده مى‏كند. نفس انسان داراى صفاتى است كه برخى از آنها ويژه حيوان و برخى مخصوص فرشتگان است. اگر صفات حيوانىِ انسان مطيع صفات ملكوتى او شود، سعادتمند خواهد بود و اگر صفات ملكوتى او فرمانبردار صفات حيوانى نفس گردد بدبخت و شقاوتمند خواهد شد. بايد توجه داشت که نفس در اين آيات به معناي قوهاي از قواي انسان نيست که در مقابل آن نفسهاي ديگري وجود داشته باشد، بلکه انسان داراي يک حقيقت واحد است که

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ پایان نامه جنس مخالف، امام صادق Next Entries منابع و ماخذ پایان نامه نهج البلاغه، حکمت خداوند، نفس اماره، زبان قرآن