منابع و ماخذ پایان نامه رسول خدا (ص)، ظاهر و باطن

دانلود پایان نامه ارشد

تمام شدن است”.189
نفاق مصدر است به معنى منافق بودن، منافق كسى است كه در باطن كافر و در ظاهر مسلمان است‏190: “يَقُولُونَ بِأَفْواهِهِمْ ما لَيْسَ فِي قُلُوبِهِمْ‏”.191
طبرسى در وجه اين تسميه ميگويد: منافق به سوى مؤمن با ايمان خارج مي شود و به سوى كافر با كفر و در جاى ديگر ميگويد: علت اين تسميه آنست كه منافق از ايمان به طرف كفر خارج شده است.192
ناگفته نماند: نَفَق‏ (بر وزن فرس) نقبى است در زير زمين كه درب ديگرى براى خروج دارد و در آيه‏”… فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تَبْتَغِيَ‏ نَفَقاً فِي الْأَرْضِ أَوْ سُلَّماً فِي السَّماءِ…”193 ؛ مراد همان نقب است يعنى اگر بتوانى نقبى در زمين يا نردبانى بر آسمان بجوئى. لذا منافق را از آن منافق گوئيم كه از ايمان خارج شده چنانكه از طبرسى نقل شد و يا از درى وارد و از در ديگرى خارج شده چنانكه از راغب نقل گرديد.194

2-4-10-1) نکاتي پيرامون واژه “نفاق ” و”منافق”:
منافق از منظر قرآن خطرناک‌ترين افراد در يک جامعه منافقان هستند؛ چرا که تکليف انسان در برابر آنها روشن نيست. نه واقعاً دوست‌اند و نه ظاهراً دشمن؛ از امکانات مومنين استفاده مي‌کنند و از مجازات کفار ظاهراً مصون‌اند؛ ولي اعمال‌شان از کفار بدتر است. لذا منافق از كافر خطرناكتر و عذاب او در آخرت از كافر سختتر است زيرا كه به حكم دزد خانگى است و پلى است كه كفّار بهوسيله آن به خرابكارى در اسلام راه مييابند، قرآن مجيد ميفرمايد:” إِنَّ الْمُنافِقِينَ فِي الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَ لَنْ تَجِدَ لَهُمْ نَصِيراً”195 : منافقان در پايين‏ترين دركات دوزخ قرار دارند و هرگز ياورى براى آنها نخواهى يافت! (بنا بر اين، از طرح دوستى با دشمنان خدا، كه نشانه نفاق است، بپرهيزيد!
و نيز فرموده:” وَعَدَ اللَّهُ الْمُنافِقِينَ وَ الْمُنافِقاتِ وَ الْكُفَّارَ نارَ جَهَنَّمَ خالِدِينَ فِيها هِيَ حَسْبُهُمْ وَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ وَ لَهُمْ عَذابٌ مُقِيمٌ”196: خداوند به مردان و زنان منافق و كفّار، وعده آتش دوزخ داده جاودانه در آن خواهند ماند- همان براى آنها كافى است! و خدا آنها را از رحمت خود دور ساخته و عذاب هميشگى براى آنهاست!
در صدر اول اسلام منافقان در كارهاى رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله) بسيار كار شكنى كردند حالاتشان اغلب در سوره توبه كه در سال نهم هجرت نازل شده و در سوره منافقون و جاهاى ديگر مذكور است و نيز زنان منافق نيز كم نبوده‏اند كه قرآن پنج بار “منافقات” را در رديف “منافقين” آورده است.197
خطر اين قشر براي اسلام و مسلمان تا آنجاست که پيامبر(ص)، قهرمان و مقاومي که در برابر قدرتهاي بزرگ و دشمنان سر سخت اسلام بدون هيچ ترس و بيمي ايستاد و سرسختانه ميخروشيد و ميجنگيد، در مورد نقشههاي خائنانهي منافقين بر پيکر امت اسلام فرمود: “من بر امتم نه از مؤمنان بيمناکم، نه از مشرکان؛ مؤمن، ايمانش مانع ضرر اوست و مشرک، خدا او را به خاطر شرکش رسوا مي کند ولي من از منافق بر شما مي ترسم که از زبانش علممي ريزد(ودر قلبش کفر وجهل است)سخناني ميگويد که براي شما دل پذير است، اما اعمالي (در خفا)انجام ميدهد که زشت و بد است.198

2-4-10-2) اقسام نفاق:
نفاق به معنى دو رويى و مخالف بودن ظاهر با باطن است و براى آن اقسامى است:
الف) نفاق در عقيده: اين قسم از نفاق عبارت است از اينکه؛ شخص در باطن كافر و مشرك و طبيعى و منحرف باشد، ولى در ظاهر اظهار اسلام و ايمان كند و يا جزءِ فرق باطله و اهل بدعت و ضلالت باشد ولى اظهار تشيّع نمايد و اين نوع از نفاق اعظم و اشدّ و اقبح اقسام كفر است زيرا علاوه بر كفر باطنى، شامل مكر و حيله و خدعه نسبت به مسلمانان نيز مي باشد و آنچه از مصائب و بدبختيها كه دامنگير مسلمانان شده از قبل اينگونه افراد بوده است و از اين جهت خداوند در قرآن سخت‏ترين عذاب و دركات دوزخ را براى آنان مقرر داشته و فرموده: “إِنَّ الْمُنافِقِينَ فِي الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ…”199
ب) نفاق در اخلاق: يعنى باطناً متخلّق به اخلاق حميده نباشد ولى در ظاهر چنين نمايش دهد كه داراى اخلاق حميده است مثل اين كه در باطن زهد و خوف از خدا و محبّت خدا و سخاوت و توكل و خشوع و امثال اين صفات را ندارد ولى در ظاهر خود را زاهد و خائف و محبّ خدا و سخى و متوكل و خاشع و نظائر اينها نشان ميدهد. ولى اگر در باطن داراى اخلاق رذيله باشد ولى در ظاهر ترتيب اثر بر آنها ندهد، اين نفاق نميباشد بلكه طريقه معالجه اخلاق رذيله همين است و اگر به اين قصد باشد بسيار ممدوح و پسنديده بلكه لازم است.
ج) نفاق در اعمال است يعنى خلوت او با ملأ او و پنهان او با آشكاراى او و غيبت او با حضور او متفاوت باشد و در ظاهر خود را اعبد و اتقى ناس معرّفى كند ولى در حقيقت چنين نباشد و اين نيز غير از اخفاء معصيت است زيرا اشاعه و اظهار معصيت خود گناه است و دليل بر اينكه نفاق شامل جميع اين اقسام است اخبارى است كه از رسول خدا (ص) و ائمه اطهار (ع) در تعريف نفاق و منافق وارد شده از امام چهارم زين العابدين (عليه السّلام) روايت شده كه فرمود: “قال رسول اللَّه (صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم) ما زاد خشوع الجسد على ما فى القلب فهو عندنا نفاق.200
نفاق و دورويى، مثل ساير اوصاف و ملكات خبيثه يا شريفه، درجات و مراتبى است در جانب شدت و ضعف، هر يك از اوصاف رذيله را كه انسان در صدد علاج آن برنيايد و پيروى از آن نمايد، رو به اشتداد گذارد. و مراتب شدّت رذايل چون شدّت فضايل غير متناهى است. انسان اگر نفس امّاره را به حال خود واگذار كند، به واسطه تمايل ذاتى آن به فساد و ناملايمات عاجله نفسانيه و مساعدت شيطان و وسواس خنّاس ميل به فساد كند و روز به روز به اشتداد و زيادت گذارد تا آنجا رسد كه آن رذيله‏اى كه از آن پيروى كرده صورت جوهريه نفس و فصل اخير آن گردد و تمام مملكت ظاهر و باطن در حكم آن درآيد. نفاق و دورويى علاوه بر آنكه خود صفتى است بسيار قبيح و زشت كه انسان شرافتمند هيچگاه متصف به آن نيست و داراى اين صفت از جامعه انسانيّت خارج، بلكه با هيچ حيوانى نيز شبيه نيست و مايه رسوايى و سرشكستگى در اين عالم پيش اقران و امثال است، ذلت و عذاب اليم در آخرت است و به طورى كه در حديث شريف ذكر فرموده: صورتش در آن عالم آن است كه انسان با دو زبان از آتش محشور گردد و اسباب رسوايى او پيش خلق خدا و سرافكندگى او در محضر انبياء مرسلين و ملائكه مقربين گردد. و شدت عذابش نيز از اين روايت مستفاد شود، زيرا كه اگر جوهر بدن جوهر آتش شد، احساس شديدتر و الم بيشتر گردد.201

2-4-10) بصيرت:
حرف اول در اساسيترين شاخصههاي رشد و کمال جامعهي ديني از آنِ بصيرت است. بصيرت ضروريترين شرط براي دعوت به حق است و داعيان اليالله بايد خود را به آن بيارايند، خداشناسي، پيامبرشناسي، امامشناسي، معادشناسي و دشمنشناسي از ابعاد برجستهي بصيرت است: “قُلْ هذِهِ سَبِيلِي أَدْعُوا إِلَى اللَّهِ عَلى‏ بَصِيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِي وَ سُبْحانَ اللَّهِ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ”202‏: بگو؛ اين راه من است من و پيروانم و با بصيرت كامل، همه مردم را به سوى خدا دعوت مى‏كنيم! منزّه است خدا! و من از مشركان نيستم!
الف) معنا و مفهوم بصيرت: در اين بخش معناي لغوي و اصطلاحي بصيرت مورد بررسي قرار ميگيرد.
2-4-10-1) بصيرت در لغت:
بصيرت و جمع آن بصائر203 از ماده بصر است. بصر در لغت به معاني زير به کار رفته است:
بصر به معناي “العين”204 يعني حس بينايي ظاهري که توسط چشم اتفاق ميافتد. جمع بصر در اين معني ابصار به کار رفته است.205بصر به معناي علم وآگاهي206، قدرت ادراک دل و قوّه بينايي207و نفاذ في القلب208 که فراتر از چشم ظاهري بوده و آگاهي يافتن به غير از حواس ظاهريست ميباشد.
معناي اصلي بصر همان علم يافتن است که گاه با ديدهي چشم و گاه با ديدهي قلب حاصل ميشود. همانطور که ديدن و رؤيت مقيّد به علم نيستند، علم نيز مطلق بوده و مقيّد به ديدن و رؤيت نميباشد.209
با توجه به آنچه که در معناي بصر گفته شد براي بصيرت که مصدري از اين باب است کاربردهاي معنايي مختلفي به کار رفته است که ميتوان به موارد زير اشاره کرد:
الف: اعتقاد قلبي به دين و حقايق امور210، عقيده قلبي211
ب: عبرت؛ وقتي گفته ميشود آيا براي شما در اين (امر) بصيرتي است؟ منظور اين است که آيا براي شما عبرتي است که از آن عبرت بگيريد.212
ج: بيّنات و دليل و برهان که موجب شناساندن هدايت از ضلال و حق از باطل ميگردد. بسياري از واژه شناسان بيّنات و دليل و برهان را از آنجهت از معاني بصيرت به شمار آوردهاند که اينها موجب بصيرت و بينايي قلب ميگردد و در حقيقت نام مسبب را بر سبب نهادهاند.213 به گفتهي ابن منظور يکي از معاني بصيرت “الترس” به معني زره و لباس رزم است. از آنجا که اولين سلاحي که از يک جنگجو ديده ميشود زره اوست، لذا بصيرت به معناي دليل و برهان هم به کار رفته است. چون دليل و برهان در مقام احتجاج بر هر چيز ديگر مقدم است.214
دانشمندان لغت براي بصيرت معاني ديگري نيز ذکر کردهاند که برخي آز آنها به شرح ذيل مي باشد:
تكّه‏اى از خون كه نمايان است و برق مى‏زند (كنايه از وجود شكارى كه خونش ريخته شده)215، سپر چرمين و آهنى و يا قرص خورشيد كه‏ به خوبى نمايان و روشن است216، چيزى كه ما بين دو تكّه پارچه براى بريدن و اندازه گرفتن قرار مى‏دهند و آنجا را خط مى‏كشند (وسيله متر كردن پارچه و ساختمان يعنى طراز) و- بصرت الثّوب و الأديم- پارچه و زمين را خط كشيدم.217 بصيرت در اين معنا به عنوان وسيله ي اندازهگيري و جدا کننده، آمده است که با معناي مورد نظر در اين تحقيق ارتباط دارد چرا که بصيرت موجب روشنايي قلب بوده و حق و باطل را براي صاحب بصيرت نمايان ميکند.
2-4-10-2) بصيرت در اصطلاح مفسّران:
شيخ طوسي در تفسيرخود “التبيان” در تعريف بصيرت مينويسد: آن دلالتي است که موجب علمي ميشود که همه چيز بهوسيله ي آن علم آنگونه که هست ديده ميشود.218
بصيرت بيّنه و دليلي است که هر چيزي به وسيلهي آن آنطور که هست ديده ميشود.219 ‏مغنيه بصائر را دلائل و بيناتي بر وجود خدا و وحدانيّت او دانسته و ميافزايد که اطلاق بصائر بردلائل از باب اطلاق مسبب بر سبب ميباشد چرا که بصائر جمع بصيرت بوده و آن ادراک حاصل شده توسط قلب است که از ادله و براهين نشات ميگيرد.220
بصيرت براي قلب به منزلهي چشم براي بدن است و از آنجايي که حق به وسيله آن آشکار گشته و ديده ميشود دليل ناميده شده است.221
‏بصيرت براي قلب به منزلهي بصر براي چشم بوده و نوري است که قلب به وسيل? آن ميبيند همانگونه که بصر نوري است که چشم بهوسيله آن ميبيند. و البته اطلاق بصائر بر آيات و براهين از باب اطلاق مسبب بر سبب ميباشد.222زمخشري نيز بصيرت را نور قلب ميداند که به وسيلهي آن آگاه ميشود آنچنان که بصر نور براي چشم است که به توسط آن ميبيند.223برخي ديگر بصيرت را به معناي بينايي گرفته و منظور از آنرا آيات و دلائلي ميدانند که موجب روشنايي قلب مؤمنان ميشود و هدايت و رحمت را از لوازم آن و تذکر و بيداري دلهاي آماده را از نتايج آن ميدانند.224
صاحب تفسير الميزان ذيل آيه شريفهي” قَدْ جاءَكُمْ بَصائِرُ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنْ أَبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ عَمِيَ فَعَلَيْها وَ ما أَنَا عَلَيْكُمْ بِحَفِيظٍ”225مينويسد: بصيرت دراين باب به معناى ادراك حاسّه بينايى است كه براى رسيدن به خارج و ظاهرهرچيزى از قوى‏ترين ادراكات شمرده مى‏شود و اين ديدن و نديدن كه درآيه شريفه است مجازاً به معناى علم و جهل و يا ايمان و كفراست.226ايشان همچنين ذيل آيه 14 سوره مبارکه قيامت، بصيرت را رؤيت قلب و ادراک باطني دانسته و ميافزايند که اطلاق آن برانسان يا از باب “زيد عدل است” ميباشد و يا تقدير آن”الانسان علي نفسه ذو بصيره” ميباشد.227در مقام جمعبندي ميتوان گفت که بصيرت امري فراتر از رؤيت ظاهري بوده و آن ادراک حقايق و رؤيت اشياء آنگونه که هستند ميباشد و اين امر به توسط ادله و براهين به وقوع ميپيوندد؛ يا به عبارت بهترمنظور از اين واژه که روي آن بسيار تأکيد

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ پایان نامه دوستى، تَتَّخِذُوا، مكه، ايمان Next Entries منابع و ماخذ پایان نامه حضرت آدم (ع)