منابع و ماخذ پایان نامه دوستى، تَتَّخِذُوا، مكه، ايمان

دانلود پایان نامه ارشد

وکيد:
حقيقت خدعه انجام کارتوسط خدعه کننده برخلاف گفتهي خود براي جلب منفعت و دفع ضرر ميباشد. در خدعه لازم نيست که به طور حتم بعد از تدبر و انديشيدن و دقت صورت گيرد، اما بر خلاف آن، کيد در هيچ زمان بدون تأمل و انديشيدن به کار گرفته نمي شود: “لا يکون الا بعد تدبر و فکر و نظر”.155

2-4-7) عدوّ: در مورد اين واژه در فصل قبل توضيحاتي بيان شد، بنابراين در اينجا ديگرآن مطالب را تکرار نکرده و مباحث ديگر را بيان ميکنيم :
اين واژه و مشتقاتش،106 بار در قرآن کريم آمده است.156 العدو: از ماده “عدو” به معناي تجاوز کردن از کاري است که حقش عدم تجاوز از آن ميباشد.157 اين واژه هم بر يک نفر دشمن و هم بر مجموع دشمنان اطلاق ميگردد، دشمناني که هم در دل با انسان عداوت دارند و هم در ظاهر مطابق آن رفتار ميکنند.158
2-4-7-1) بررسي آيهي”عدو”:
“يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَ عَدُوَّكُمْ أَوْلِياءَ تُلْقُونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَ قَدْ كَفَرُوا بِما جاءَكُمْ مِنَ الْحَقِّ يُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَ إِيَّاكُمْ أَنْ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّكُمْ إِنْ كُنْتُمْ خَرَجْتُمْ جِهاداً فِي سَبِيلِي وَ ابْتِغاءَ مَرْضاتِي تُسِرُّونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَ أَنَا أَعْلَمُ بِما أَخْفَيْتُمْ وَ ما أَعْلَنْتُمْ وَ مَنْ يَفْعَلْهُ مِنْكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبِيلِ”159: اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! دشمن من و دشمن خودتان را دوست نگيريد! شما نسبت به آنان اظهار محبّت مى‏كنيد، در حالى كه آنها به آنچه از حقّ براى شما آمده كافر شده‏اند و رسول اللَّه و شما را به خاطر ايمان به خداوندى كه پروردگار همه شماست از شهر و ديارتان بيرون مى‏رانند اگر شما براى جهاد در راه من و جلب خشنوديم هجرت كرده‏ايد (پيوند دوستى با آنان برقرار نسازيد!) شما مخفيانه با آنها رابطه دوستى برقرار مى‏كنيد در حالى كه من به آنچه پنهان يا آشكار مى‏سازيد از همه داناترم! و هر كس از شما چنين كارى كند، از راه راست گمراه شده است!
بيان نکات آيه:
1) در اين آيه، عدوّ به معني جمع آمده يعني به معني دشمنان است، به قرينهي اينکه فرموده: آنها را اولياي خود نگيريد.160
2) اين آيه نازل شده در حق حاطب بن ابى بلتعه و سبب نزول آن بود، زنى به نام سارة مولاة ابى عمرو بن صيفى بن هاشم بن عبد مناف از مكه به مدينه آمد حضور پيغمبر اكرم (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم) دو سال بعد از جنگ بدر آن حضرت به او فرمود: آمده‏اى مسلمانان بشوى، گفت: خير ،فرمود: هجرت كرده‏اى عرض كرد :خير، چون مولاى من شمائيد و من در مكه مولائى ندارم بسيار محتاج شده‏ام آمده‏ام تا به من چيزى مرحمت بفرمائيد تا باز گردم به سوى مكه فرمود چرا از اهل مكه درخواست ننمودى و آن زن در مكه پيشه‏اش غنا و نوح سرائى بود عرض كرد پس از روز بدر كسى رغبت و ميل پيدا نكرد و خوانندگى من رسول خدا به فرزندان عبد المطلب فرمود: چيزى به او بدهيد تا بر گردد به مكه، آنها ده دينار و لباس و شترى به او دادند.161در اين موقع حاطب نزد ساره آمد و نامهاي نوشت و به او داد و همراه خود برد، پيامبر از طريق وحي اين امر را متوجه شد وعده اي را براي تعقيب او فرستاد، وقتي او را در همان جا که پيامبر فرموده بود يافتند؛ از او نامه را خواستند و او نامه را نمي داد، آنگاه امام علي(ع) آن زن را تهديد کرد، آن گاه آن زن، نامه را از ميان گيسوانش بيرون آورد. امير مؤمنان (ع) نامه را گرفت و نزد پيامبر خدا (ص) آورد و پيامبر خدا (ص) به حاطب گفت: “اى حاطب اين چيست؟ حاطب گفت: اى پيامبر خدا، به خدا قسم كه من دورويى نورزيدم و تغيير نيافتم و عوض نشدم و همچنان گواهى مى‏دهم كه خدايى نيست به جز خدا و تو بي گمان به حق پيامبر خدايى، ولى اهل و خانواده‏ام درباره خوش رفتارى قريش با ايشان به من نامه نوشتند و من خواستم كه خوش رفتارى قريش را با خانواده‏ام پاداشى داده باشم.162

2-4-8) بطانه:
بطانه، به معناي ِلباس زيرين است و کنايه از محرم اسرار است.163
صاحب کتاب “التحقيق” در ذيل واژهي “بطانه”مينويسد: البطانة: خلاف الظهارة164: يعني؛ بطانه به معني لباس زيرين و مقابل آن لفظ “ظهارة”، به معنايِ لباس بالايي ميباشد. صاحب قاموس ذيل واژهي “بطانه “مينويسد: “لا تَتَّخِذُوا بِطانَةً مِنْ دُونِكُمْ…”165 ؛ بطانه به معني هم راز و كسي كه به باطن امر و اسرار مطّلع باشد جز از خودتان همراز نگيريد، كفّار را به باطن امر مطّلع نگردانيد و با آنها مشورت نكنيد آنها در ناراحت كردن شما كوتاهى ندارند.166بِطانَه‏: برخلاف ظهاره ؛ يعنى آستر هر چيز. بِطَانَة : به صورت استعاره براى كسى كه از باطن كار تو با اطّلاع است.167″بطانه” در لغت به معناى فرد مورد اعتمادى است كه انسان كارهاى سرّى خود را با او در ميان مى‏گذارد و او آنها را فاش نمى‏كند. اين كلمه مأخوذ است از بطانة الثوب، يعنى جامه زيرين و نظير اين است گفته عرب كه مى‏گويد: فلان شعار فلان يعنى فلانى جامه زيرين فلانى است. و از پيامبر اكرم (ص) نقل شده است كه فرمود: “ياران و نزديكان انسان همچون جامه زيرين و ساير مردم به منزله لباس رويين هستند”168
از رسول اكرم (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم) روايت شده كه “ما بعث اللّه من نبىّ و لا استخلف من خليفة إلّا كانت له بطانتان، بطانة تأمر بالخير و تحضّه عليه، و بطانة تأمره بالشّرّ و تحثّه عليه”: (هيچ پيامبرى را خدا مبعوث نكرد و جانشينى براى او نگزارد مگر اينكه دو گونه اصحاب و محرم داشته‏اند:
1- بطانه و يار و محرمى كه او را به خير ترغيب مى‏نمايد.
2- بطانه و يار و محرم كه بر شرّ و بدى تشويق مى‏نمايد.169
اين واژه تنها يک بار در قرآن ذکر شده است و به صورت کنايه در مورد کسي که او را براي اطلاع از کار خود برميگزنيم استعمال ميشود.170 از اينرو بطانه در اصطلاح به دوست پنهاني، دوست، همراز و کسي که باطن امر و اسرار مطلع است گفته ميشود.171
2-4-8-1) بررسي آيه “بطانه”:
“يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا بِطَانَهً مِنْ دُونِكُمْ لَا يَأْلُونَكُمْ خَبَالًا وَدُّوا مَا عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتْ الْبَغْضَاءُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ وَمَا تُخْفِى صُدُورُهُمْ أَكْبَرُ”172
مجاهد گويد اين آيه درباره آن عده از مسلمانان نازل شد كه به علت نزديكى و دوستى و همپيمانى و همسايگى و خويشاوندى رضاعى با منافقان و بعضى يهوديان صميميت و پيوند داشتند. خداىتعالى در اين آيه آنان را از ارتباط نزديك با اغيار بر حذر داشت تا در فتنه نيفتند و اغفال نشوند.173
در اين آيه شريفه،”وليجه” (خويشاوند نزديك) را” بطانه” (آستر) ناميده و وجهش اين است كه آستر به پوست بدن نزديك است. تا رويه (ظهاره) لباس. چون آستر لباس بر باطن انسان اشراف و اطلاع دارد و مى‏داند كه آدمى در زير لباس چه پنهان كرده، خويشاوند آدمى هم همين طور است، از بيگانگان به آدمى نزديكتر و به اسرار آدمى واقف‏تر است. و جمله”لا يَأْلُونَكُمْ” به معناى”لا يقصرون فيكم” است. يعنى دشمنان از رساندن هيچ شرّى به شما كوتاهى نمى‏كنند174 و اين كه خداىتعالى فرمود:”لا تَتَّخِذُوا بِطانَةً مِنْ دُونِكُمْ” به اين معنا است كه دوستى كه در ديانت يا به قول بعضى در قرابت به پايه شما نمى‏رسد انتخاب و اتخاذ نكنيد.175
قرائتي در تفسير اين آيه مينويسد: “بِطَانَهً” از بطن، بطن يعنى شكم و درون، لباسى كه به شكم مى‏چسبد، لباس زير را مى‏گويند؛ “بِطَانَهً”، “مِنْ” يعنى از “دُونِكُمْ” :يعنى غير خودتان، از غير خودتان نگذاريد كسى به درونتان بچسبد، يعنى نگذاريد عوامل نفوذى بروند در تشكيلات شما، جاسوس‏هاى بيگانه را راه ندهيد، بيگانه را راه ندهيد، رازدارى كنيد، همه اطلاعات را به همه كس نگوييد. اين آيه مى‏گويد مسلمان‏ها بايد رازدار باشيد. آخرِ آيه مى‏گويد كه‏ “إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ”، يعنى اگر عقل داريد؛ ايمان تنها كافى نيست، چون مى‏گويد:اى مؤمن، اگر عاقلى بايد اين كارها را بكنى. پيداست مى‏شود آدم دين داشته باشد ولى عقل نداشته باشد.176ولي متأسفانه بسياري از پيروان قرآن از اين هشدار غفلت ورزيدهاند در نتيجه گرفتار نابسامانيهاي فراوان شدهاند هماکنون نيزدر اطراف مسلمان دشمناني هستند که خود را به دوستي ميزنند معلوم ميشود که دروغ ميگويند: اما مسلمانان فريب ظاهر آنها را خورده و به آنها اعتماد ميکنند، در صورتي که آنها براي مسلمان جز پريشاني و بيچارگي و تباهي چيزي نميخواهند و از ريختن خار بر سر آنها و به دشواري کردن کار آنها کوتاهي ندارد و تمام نقشهها و اهدافشان شکست و به بند کشيدن اقتصادي، فرهنگي و… ميباشد.

2-4-9) وليّ:
ولاء و ولايت (به فتح وکسر واو)، وليّ و مولي و امثال اينها همگي از مادهي “و ل ي”در مجموع 232 بار در قرآن کريم آمده است.177
وليّ‏: وَلَاء و تَوَالِي‏ يعنى دوستى و صميميت كه دو معنى از آن‏ها حاصل ميشود و افزون ميگردد تا جاييكه ميان آن معانى چيزى كه از آنها نباشد نيست و اين معنى يعنى دوستى براى نزديكى، مكانى، نسبى، دينى، بخشش و يارى كردن و اعتقاد و ايمان بهكار ميرود. وِلَايَة- با كسره حرف (و) يارى كردن است، ولىّ- وَلَايَة- با فتحه حرف (و) سرپرستى است و نيز گفته شده هر دو واژه حقيقتش همان سرپرستى است كه كارى را به عهده بگيرند. وَلِيّ‏ و مَوْلَى‏- در آن معنى بهكار ميرود كه هر دو در معنى اسم فاعل هستند.178
مصطفوي در تعريف واژه “وليّ” مينويسد: ولىّ: أصل صحيح يدلّ على قرب179؛ وليّ در اصل دلالت بر قرب و نزديکي ميکند. وَلِي‏: سرپرست و اداره كننده امر. و نيز بهمعنى دوست و يارى كننده و غيره آيد.180
طبرسى ذيل‏ آيهي “اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ‏ “181 نوشته است:
ولىّ از “ولى” است به معنى نزديكى بدون فاصله و او كسى است كه به تدبير امور از ديگرى احقّ و سزاوارتر است.182 به رئيس قوم والى گويند كه به تدبير و امر و نهى امور نزديك و مباشر است. به آقا مولى گويند كه به امر بنده سرپرستى و مباشرت ميكند به بنده مولى گويند كه با اطاعت مباشر امر مولى است و از آنست ولىّ يتيم كه مباشر مال يتيم و اداره اوست.183
علامه اميني در تبين معناي مؤلا که از ولي مشتق است، 27 معنا را نقل کرده است، يکي از معاني آن؛ ولايت و سرپرستي است.184
صاحب کتاب التحقيق مي گويد: مفاهيمي همانند نزديکي، دوستي، ياري رساندن و پيروي کردن از آثار و نشانههاي اصل “ولي” ميباشند که با توجه به اختلاف موارد به دست ميآيند.185
2-4-9-1) بررسي آيه”وليّ”:
“يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَ النَّصارى‏ أَوْلِياءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ‏”186: اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! يهود و نصارى را ولّى (و دوست و تكيه‏گاه خود،) انتخاب نكنيد! آنها اولياى يكديگرند و كسانى كه از شما با آنان دوستى كنند، از آنها هستند خداوند، جمعيّت ستمكار را هدايت نمى‏كند.
شأن نزول اين آيه، مربوط به زمان پيامبر (ص) بعد از جنگ بدر يا احد بود که بعضي از مسلمان خواستند با يهود و نصاري معاشرت کنند تا به جهت خوف از مشرکان به آنها پناه ببرند، لکن خطاب آن عام است و تا قيامت به تمام مؤمنان است. اين آيه اين درس را به مسلمانان مي دهد که هيچگاه اين دو گروه ِيهود و نصاري را به عنوان ولي و دوست و تکيه گاه خود نگيريد. زيرا که صرف نظر از اينکه بين خودشان عداوت و بغضا دارند ولي در عداوت با اسلام و قرآن و مسلمانان يک دل و يک جهتند اگر ديديد با شما اظهار دوستي کردند، بدانيد که ميخواهند شما را استثمار کنند و حيثيتهاي شما را از بين ببرند و دين شما را از دست شما بگيرند187.

2-4-10) نفاق:
نفاق از ماده “نفق” با مشتقاتش در قرآن کريم،111 بار آمده است .188 نفق‏:”نفق (بر وزن فرس) و نفاق (به فتح ن) به معنى خروج يا

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ پایان نامه امام صادق، فعل مضارع Next Entries منابع و ماخذ پایان نامه رسول خدا (ص)، ظاهر و باطن