منابع و ماخذ پایان نامه داستان کوتاه، احساس درد

دانلود پایان نامه ارشد

147)
صداي زنم پرخاشگرانه از توي اتاق ميآيد. «من قرص نميخورم. بميرم قرص نميخورم». (همان، 151)
پيرنگ داستان بسته است چراکه در پايان داستان کسي نميآيد و انتظار آنها بيفايده است. ازين رو تصميم ميگيرند که به زندگي عادي خود بازگردند و بخوابند.
3-2- کتاب ديگر سياوشي نمانده:
الهي، در اين‌ مجموعه‌ داستان، با به‌ کارگيري‌ صناعت‌ داستان‌ ذهني‌ نو، به‌ تحليل‌ گسيختگي‌هاي‌ عاطفي‌ و روان‌ پريشي‌ آدم‌هايي‌ مي‌پردازد که‌ در برابر رويدادهاي‌ وحشت‌ناک به‌ خيالبافي‌ روي‌ مي‌آورند. آنان‌ سرخورده‌ از بيرون‌ به‌ درون‌ پناه‌ مي‌برند، اما آن‌ جا نيز ويران‌ است…الهي‌ براي‌ تصوير شرايط‌ دردناک انسان‌هاي‌ محصور در تاريکي، به‌ تجربه‌هاي‌ تازه‌اي‌ در داستان‌ رواني‌ دست‌ مي‌زند. داستان‌ هايش‌ را به‌ شکل‌ حديث‌ نفس‌ مي‌نويسد تا نشان‌ دهد مکالمه‌اي‌ در کار نيست‌ و هر کس‌ با ديگري‌ در ذهن‌ خود حرف‌ مي‌زند. مجموعه‌ داستان‌ «ديگر سياوشي‌ نمانده»، يازده‌ داستان‌ کوتاه‌ را در بر مي‌گيرد. نام‌ مجموعه‌ نيز، معنايي‌ کنايي‌ را با خود دارد. سياوش‌ در فرهنگ‌ ايراني، نماد انسان‌ بي‌ گناهي‌ است‌ که‌ خونش‌ بر زمين‌ ريخته‌ مي‌شود. در اين‌ مجموعه‌ نيز، انسان‌هاي‌ بي‌ گناهي‌ به‌ دليل‌ شرايط‌ تلخ‌ اجتماعي، يا به‌ مسلخ‌ مي‌روند يا در روان‌پريشي‌ خوف‌آوري‌ دست‌ و پا مي‌زنند. اين‌ مجموعه، حکايت‌ از نابودي‌ نسل‌ سياوشان‌ دارد. الهي‌ در اين‌ مجموعه‌ با توجه‌ به‌ شغل‌ روان‌ پزشکي‌اش، داستان‌هايي‌ خلق‌ مي‌کند که‌ از داستان‌هاي‌ ماندگار کوتاه فارسي‌ هستند
3-2-1- داستان کوتاه« ديگر سياوشي نمانده»:
داستان خواهر و برادري است که در فعاليتهاي سياسي شرکت ميکنند و بارها طعم زندان و عذاب و شکنجه را چشيدهاند. اينبار ميبايست رازي را نگه دارند و فاش نکنند و همينطور هم پيش ميرود تا اينکه به خاطر حرف نزدنهاي برادر، او را اعدام ميکنند. اين داستان با داشتن ويژگيهايي چون تغيير راوي و متعدد بودن آن، در بر داشتن صحنههايي از توصيفات که به صورت همزمان پيش ميروند، به روي کاغذ آمدن هرآنچه نويسنده در لحظه به آن انديشيده است و حضور روانپريشي و روانگسيختگي شخصيتهاي داستان که گويي از دل رؤيا سخن ميگويند، از داستانهاي سوررئال به حساب ميآيد. جملات آغازين و پاياني داستان بسيار به هم شبيه هستند و گويي راوي اصلي داستان، براي روايت کردن از پايان شروع کرده است:
«يک، دو، سه، پنج، هفت، اکبرو رفت. پريد شازده پسر». (الهي، 1369:5)
در همان ابتداي داستان توصيفي بسيار آشنا ارائه ميشود و خواننده به آساني ميتواند دريابد که اين توصيف مربوط به صحنهي اعدام شخصيتي است که قرار است به گلوله بسته شود:
« ايستادم رو به ديوار بتوني و به آن مشت کوفتم، با غيظ و دقدلي و آرام گريه کردم. اکبرو ايستاده بود پاي ديوار کهنه، با خطهاي موازي رديفهاي آجر و خاک نرم لابهلاي درز و مرزهاي آن». (همان،5)
اولين جريان سيال ذهن داستان در همان ابتدا آغاز ميشود و اين براي خواننده نشانگر رويارويي با متني نهچندان ساده است:
« اکبرو مورچهها رو لقد نکن. اکبرو برگشت و توي صورتم نگاه کرد: به تو چه؟ زدم زير گريه. اکبرو مورچهها رو لقد نکن. خانم معلم گفت: بخوان بچه جان، بخوان ميازار موري… . گفتم: اکبرو بخوون، جون من بخوون. اکبرو خنديد. خندهاش روشن بود و در شب دندانهاي سفيدش برق ميزد». (همان،5)
درين داستان در توصيف شخصيت اکبرو جملهاي وجود دارد که به صورتهاي گوناگوني دائما تکرار ميشود و در شناخت شخصيت او مفيد است:
« خط قرمزي توي سفيدي تخم چشمش تا سياهي مردمک آن دويده بود و رگ ميان ابروانش ميزد». (همان،5)
« اکبرو هروقت لجش ميگرفت و نميتوانست کاري بکند، رگ ميان ابروانش ميزد». (همان،6)
شخصيتهاي داستان علاوه بر اکبرو، عباسو و نرگسو و عزيزجان هستند اما شخصيتهاي پيشبرنده داستان اکبرو ونرگسو هستند. تلفظي که در داستان از اسم اکبر و نرگس و عباس ارائه شده است ميتواند تعمدي براي بوميکردن رنگ داستان باشد ازين رو داستان از نگاه بومي و محلي نيز قابل بررسي است. شخصيتهاي مبارزي که درين داستان معرفي ميشوند ازين لحاظ که با تمام عذابهايي که متحمل ميشوند کلمهاي بر زبان نميآورند، ميتوانند شخصيتهايي قراردادي معرفي شوند اما توصيفاتي که نويسنده از شخصيتها ارائه ميدهد تا حدودي به آنها تشخصي فراتر از قراردادها ميبخشد. براي مثال جمله زير نشان از پافشاري برصحبت نکردن و فاش نکردن راز دارد که از ويژگيهاي برتر يک مبارز است اما جمله بعدي به طور واضح از احساسات يک انسان معمولي بدون آرمان سخن ميگويد و اين موجب شده است تا هر دو ويژگي در يک شخصيت جمع شده و او را متفاوت با شخصيت قراردادي يک مبارز معرفي کند:
« گفتم به جون تو و هرچي آدم خوب و نازنينه حرف نميزنم. ميبيني که لب از لب وانميکنم». (همان،10)
« گفت کجا نرم، دلم نميخواد که برم، دست خودم نيس، منو ميبرن. کاري نميتونم بکنم». (همان،14)
توصيفات مربوط به دوران کودکي راوي، از ملموسترين توصيفات داستان است و خواننده با خواندن آنها قادر خواهد بود تا ميان بخشهاي مختلف داستان از لحاظ سن راوي و زمان رويدادن اتفاقات مختلف تمايز قائل شود:
« اکبرو دستش را از توي دست زينتالسادات کند و زد به چاک. رفت آنطرف کوچه ايستاد و زبانش را درآورد. هه…هه… من هم زبانم را درآوردم و به زينتالسادات نشان دادم». (همان،8)
سازندهي صحنهي داستان توصيفاتي است که راوي از زندان و شکنجه و حال و هواي ترس و درد حکايت ميکند. اينگونه است که فضاي داستان فضايي بسيار گرفته و تاريک است و با خواندن آن خواننده کاملاً در احساسات راوي شريک ميشود. از احساس درد و زجر و به مشام رسيدن بويهاي نامطلوب گرفته تا حس عزاداري و به سوگ عزيز خود نشستن:
« آنچه که در هوا بالا ميرود دست بازجوست و آنچه که پايين ميآيد کابل سيمي است. صداي شلاقي که فرود ميآيد و هوا را جر ميدهد. آنکه سرفه ميکند، از درد زجر ميکشد. کسي که از ميان راهرو ميگذرد بلند قد است و استوار قدم برميدارد. ديگري شتابزده ميرود، يا کاهلانه ميشلد، لنگ ميزند. ناتوان روي چهار دست و پا مثل گوسفندي راه ميرود و بعبع ميکند. در سلاخخانه بوي خون شنيده ميشود». (همان،18)
اين توصيفات دقيق، متن را شبيه به نمايشنامهاي کرده است که در صورت اضافه کردن برخي جزييات قابليت نمايش مييابد و شکل گرفتن احساساتي در مخاطب که در بند بالا به آنها اشاره شد گواه اين مطلب است. در داستان از حسآميزي استفاده شده است و کنار هم قرار گرفتن اين جملات بر شکلگيري سبک داستان تأثيري قوي داشته است:
« به ديوار فشار ميآورند، تا ديوار را بخراشند، بتراشند. سوراخي فقط سوراخي که ببينم، بشنوم و ببويم و همه چيز را لمس کنم، لمس کنند و گزارش بنويسند. سحر را، روز را، شب را، بادي که ميوزد، آسمان که ابري است، باران که ميبارد، خاک توي چشمهايم رفت». ( همان، 19)
پيرنگ داستان از نوع بسته است و پايان داستان با مرگ اکبرو همراه است:
« اکبرو رفت. اکبرو نرفت. اکبرو پريد، اکبرو تا خورد، خم شد،دولا شد. سرش افتاد روي سينهاش. اکبرو با صورت افتاد زمين. غلتيد روي خاک وخل». (همان، 25)

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ پایان نامه داستان کوتاه، براعت استهلال، آموزش و پرورش Next Entries منابع پایان نامه ارشد درباره تامین کننده، مقایسات زوجی، ارزیابی کیفی، زنجیره تامین