منابع و ماخذ پایان نامه داستان کوتاه، عناصر داستان، قرن نوزدهم، طرح و نقش

دانلود پایان نامه ارشد

بايد بکوشد تا خواننده را تحت تأثير واحدي که اثرات ديگر مادون آن باشد قرار دهد و چنين اثري را تنها داستاني ميتواند داشته باشد که خواننده در يک نشست که از دو ساعت تجاوز نکند، آن را بخواند». ( ميرصادقي، 1376: 24-25)
« اين نکته را نبايد از نظر دور داشت که صرفاً داستاني که کوتاه شده باشد، داستان کوتاه نميسازد. بحث تأثير واحد که آلنپو بر آن تأکيد دارد، يک ويژگي اساسي است که باعث متمايز شدن داستان کوتاه از انواع ديگر ميشود. اين تأثير واحد بايد از پيش انگاشته شده باشد. به اين مفهوم که نويسنده داستان کوتاه بايد از قبل بداند که داستان او به منظور ايجاد چه تأثيري در خواننده نوشته ميشود و سپس با در نظر گرفتن اين تأثير، همه عناصر داستان را به نحوي هنرمندانه درآميزد و براي ايجاد همان تأثير واحد به کار گيرد». ( پاينده، 1383: 51)
« بيشتر صاحبنظران عقيده دارند که داستان کوتاه، قطعهاي کوتاه از رمان است که حادثه و واقعهاي را نقل ميکند و براي اثبات اين مدعا از رمانهاي بزرگ قطعاتي را جدا کردهاند که داراي خصوصيت داستان کوتاه هستند. در اين صورت عمر داستان کوتاه بايد کمتر از رمان باشد. به طور رسمي، آغاز داستان کوتاه را از تلاشهاي ادگار آلنپو در نيمه قرن نوزدهم ميدانند. داستان کوتاه غير از حجم، همان ويژگيهاي رمان را دارد». ( عبداللهيان، 1379: 21)
چندين داستان کوتاه نيز در مجموعه داستانهاي اصغر الهي وجود دارد که قابليت بسط و گسترش و تبديل به يک رمان را داراست. از جملهي آنهاست داستان« مردي که خود را حلقآويز کرد » از مجموعهي « حکايت عشق و عاشقي ما» :
« اتفاق خيلي ساده رخ داده بود. آقاي آشوب زادگان معلم بازنشسته ساعت هشت و بيست و پنج دقيقهي يک روز خاکستري رنگ پاييزي که باران خردخرد ميباريد، خود را حلق آويز کرده بود». (الهي، 1389: 115)
1-3- عناصر داستان
1-3-1- زاويه ديد10:
« به معني شيوه حکايت داستان است. به عبارتي سبک تثبيت شده يک نويسنده است که به مدد آن شخصيتها، گفتوگوها، و وقايع را که مجموعاً روايت يک اثر را شکل ميدهند، به خواننده عرضه ميکند. مسألهي زاويه ديد همواره مورد توجه داستاننويسان بودهاست، و از زمان پيدايش رمان مدرن در قرن هجدهم، در نوشتهها و مقالات نقادانه، جستارها و نظراتي راجع به آن مطرح شدهاست. زاويهديد از اهميت بسيار زيادي برخوردار است. نويسنده با انتخاب مناسبترين زاويه ديد، ميتواند طول داستان را به حداقل ضروري آن کاهش دهد و در عين حال بيشترين اطلاعات لازم را دراختيار خواننده قراردهد. داستاننويس بيش از هر کس ديگري ميبايست به اين نکته واقف باشد که در زندگي واقعي نيز اين که چه کسي مطلبي را به ما ميگويد و چگونه آن را بيان ميکند، تا حدود زيادي تعيينکنندهي واکنش ما به آن مطلب است. بارها اتفاق افتاده که مطلبي را از کسي شنيده و نپذيرفتهايم اما، همان مطلب از دهان شخص ديگري برايمان کاملاً پذيرفتني بودهاست. بدين ترتيب داستاننويسي که درپي بازآفريني واقعيت است، ميکوشد داستان را از نقطه نظر شخصيتي نقلکند که تا حد ممکن آن را محتملتر و پذيرفتنيتر بنماياند و به بهترين نحو تأثير واحدي را که او مدنظر داشتهاست، در ذهن خواننده باقيگذارد». ( پاينده،1390: 64-65)
براي مثال در رمان « مادرم بيبيجان» اثر اصغر الهي، تصويري که راوي نوجوان از اعتقادات برادر خود ارائه ميدهد قابل باور و تأثيرگذار است حال آنکه اگر فرد ديگري آن را بيان ميکرد به اين اندازه مؤثر واقع نميشد:
مهمترين اطلاعات دربارهي شخصيت رشيد را تنها او ارائه ميدهد:
« آقاداداش من، رشيد آقا اول با خدا لج کرد، زد زير قبول خدا و لج مادرمان بيبيجان را درآورد و خشت بيديني را توي خانهمان گذاشت و برکت از خانهمان رفت». (الهي، 1358: 32)
« پايتخت که رفت عوض شد و سرش توي کتاب رفت. هرچه هست و نيست لاي همين کتابها است که مرض بود و به جان همهمان افتاد». (همان، 33)
زاويه ديد در داستان تا حدودي کنترل کنندهي ديگر عناصر داستان نيز ميباشد و به خصوص لحن راوي متأثر از آن است. ازينرو انتخاب زاويه ديد مناسب همواره مورد توجه نويسندگان بودهاست. زاويه ديد مناسب حتي ميتواند قابليت نمايشي داستان را تغيير دهد.
1-3-1-1- زاويه ديد سوم شخص:
1) زاويه ديد داناي کل. اصظلاح رايجي است براي آن دسته از آثار بزرگ و متنوع داستاني که راوي همه چيز را در مورد شخصيتها و وقايع ميداند. همچنين براساس سنت ادبي، دراين سبک روايت، راوي به درون افکار، احساسات و انگيزههاي شخصيتها راه ميبرد. راوي آزادانه در زمان و مکان جابهجا ميشود و از شخصيتي به شخصيت ديگر ميپردازد و سخنان، رفتار و حالات ذهن خودآگاه آنان را گزارش ميکند يا پنهان ميسازد. در اين شيوه روايت راوي مداخلهگر آن است که علاوه برگزارش اعمال و انگيزههاي شخصيتها دربارهي آنها اظهار نظر و قضاوت مينمايد و گاهي نگرشها و ديدگاههاي کلي خويش را در باب زندگي انسان بيان ميکند. راوي داناي کل ممکن است موضع نامداخلهگر اتخاذ کند و نظريات يا داوريهاي خود را در روايت دخالت نميدهد.
2) زاويه ديد محدود. راوي داستان را به زبان سوم شخص روايت ميکند، اما در محدودهي تجربيات، افکار و احساسات يکي از شخصيتهاي داستان باقي ميماند. هنري جيمز که در درين سبک تغييراتي صورت داد، اين چنين شخصيتي را «کانون» يا «آينه» يا «مرکز آگاهي» توصيف ميکند.
نويسندگان متأخر اين شگرد را به روايت سيلان ذهن11 توسعه دادند، که در آن مشاهدات بيروني به همان شکلي که به جريان پيوسته فکر، حافظه، احساسات و آگاهي يک مشاهدهگر راه مييابند براي ما روايت ميشوند.» (آبرامز،1384: 282-284)
«در جريان سيال ذهن، نويسنده سعي دارد به طور مستقيم و بيواسطه به درون ذهن و آگاهي شخصيتهايش وارد شود و آنچه را در درون آنها ميگذرد، بيکم وکاست گزارش کند». (نجوميان1383: 20)
« ترسيدم دستم از دستهايي که مرا از تاريکي به روشنايي ميبردند، کنده شود. چشمهايم را روي هم گذاشتم. سوزنهاي نور به چشمهايم ميزدند. دستهايي که نميديدم، دستم را ول کردند». (الهي:1386، 9)
در زاويه ديد سوم شخص، از آن رو که راوي بر کل داستان اشراف دارد و پايان داستان را ميداند و تنها گزارشدهندهي آن براي مروي است، صميميت کمتري نسبت به زاويه ديد اول شخص احساس ميشود.
1-3-1-2- زاويه ديد اول شخص:
« اين شيوه تا جايي که به صورت منسجم اعمال شود، موضوع روايت را به دانستهها، تجربيات و استنباطهاي راوي اول شخص يا آنچه که وي از مصاحبت با ديگر شخصيتها کسب ميکند محدود مينمايد. ميان چند دسته از راويهاي اول شخص تفاوت وجود دارد:
1) راوي «من» که فقط شاهد اتفاقي يا مشاهدهگر موضوعات روايت است.
2) راوي که خود عنصري از داستان است اما فقط نقش جزيي يا حاشيهاي دارد.
3) راوي که خودش شخصيت اصلي داستان است ». (آبرامز،1384:284)
زاويه ديد اول شخص به اين دليل که افکار و احساسات را صميمانه تر نقل مي کند و داستان در ارتباط هرچند جزيي با خود وي است، در مقايسه با زاويه ديد سوم شخص مؤثرتر است.
1-3-1-3- زاويه ديد دوم شخص:
درين شيوه روايت، راوي داستان را کلاً يا اکثراً به صورت يک خطاب، و با استفاده از ضمير دوم شخص«تو» براي فرد ديگري روايت ميکند. دوم شخص ممکن است يک شخصيت داستاني، يا خوانندهي داستان، يا حتي خود راوي، يا تلويحاً يا به صورت ناآشکار يا موقتي فرد ديگري باشد. (آبرامز281:1384).
آبرامز بيان ميکند که راوي ممکن است آنچه را که روايت ميکند بيان انجام عمل مخاطب در طول زمان بوده باشد. مثلاً اينکه در گذشته چه کاري انجام داده، اکنون مشغول انجام چه کاري است و در آينده چه خواهد کرد». ( آبرامز،1384: 285-281)
1-3-2- پيرنگ12:
« پيرنگ مرکب از دو کلمهي پي+رنگ است. «پي» به معني بنياد، شالوده و پايه آمده و رنگ به معني طرح و نقش. بنابراين پيرنگ روي هم به معني« بنياد نقش» و «شالوده طرح» است و معناي دقيق و نزديک براي پلات. دکتر محمدرضا شفيعي کدکني که اولين بار اين مفهوم را براي پلات پيشنهاد کردند، معتقد هستند که پيرنگ همان بيرنگ است که در فرهنگها آمده است. در فرهنگ معين بيرنگ چنين تعريف شده:
«طرحي که نقاشان بر روي کاغذ کشند و بعد آن را کامل کنند، طرح ساختماني که معماران ريزند و از روي آن ساختمان را بنا کنند». (مير صادقي،150:1364)
پيرنگ، نقشه، طرح، الگو يا شبکهي استدلالي حوادث در داستان است و چون و چرايي حوادث در داستان را نمايش ميدهد. به عبارت ديگر، پيرنگ، حوادث در داستان را چنان تنظيم و ترکيب ميکند که در نظر خواننده منطقي جلوه کند. از اين نظر، پيرنگ تنها ترتيب و توالي حوادث نيست. بلکه مجموعهي سازمان يافتهي وقايع است. در واقع نقل حوادث است با تأکيد بر روابط علت و معلولي. در هر اثر ادبي پيرنگ نشان ميدهد که هر حادثهاي به چه دليل اتفاق ميافتد و بعد از آن نيز چه حوادثي و به چه دليل اتفاق ميافتد. (ميرصادقي، 1377: 52-53)
ارسطو بيان ميکند که پيرنگ در آثار نمايشي از اعمال و وقايعي سرچشمه ميگيرد که براي انتقال مقاصد عاطفي و هنري شکل گرفتهاند و اعمال داستاني اعم از گفتار يا رفتار شخصيتها، ابزاري براي بيان خلقوخوي آنها هستند بنابراين پيرنگ و شخصيت دو مفهوم نقادانه وابسته به هم ميباشند. (آبرامز،1384:272)
پيرنگ بايد پويا باشد، در واقع نويسنده بايد طرحي را در نظر بگيرد که قابليت گسترش داشته باشد تا جذابيت متن بالاتر رود. نويسندگاني که در انتخاب پيرنگ به صورت واقعگرايانه پيش ميروند و قبل از شروع داستان به تمام جوانب پيرنگ فکر ميکنند در نگارش داستان موفقتر ميشوند. مفهوم پلات را ميتوان وسيعتر از اين تعاريف دانست. به اين معنا که بنا بر خرد برآمده از جهان داستان، پيرنگ کليه عناصر داستان را در بر ميگيرد. به بيان ديگر ميتوانيم اصل عليت را از کليه عناصر داستان توقع داشته باشيم يا پلات را علت العلل داستان بناميم. بدين ترتيب آن «چرا»ي بخردانه ديگر نه فقط پس از هر حلقه از زنجيره حوادث، که به دنبال ورود هر شخصيت در داستان، هر گزينش مکاني و زماني، هر زاويه ديد و راوي بايد به نوعي با منطق « واقعيت داستاني» پاسخ داده شود. اگر خواننده دربارهي زاويه ديد داستان، حضور فلان شخصيت در داستان، زمان داستان و… سؤالي بپرسد، داستان بايد پاسخي منطقي براي آنها داشته باشد. با تعاريفي که از پلات ارائه شد، پاسخ اين سؤالات برعهدهي پلات نثر، پلات، راوي، پلات شخصيت و ديگر پلاتها خواهد بود. (مندنيپور،1383: 129-130)
پيرنگ پويا در داستان کوتاه «راننده و گودال» از مجموعه « حکايت عشق و عاشقي ما» به خوبي مشهود است و هيجاني که از خواندن متن آن مخاطب را تحت تأثير قرار ميدهد نشاندهندهي پويا بودن پيرنگ آن است:
« راننده جواب نداد. صورتش در آينه نبود. شانههايش تکان ميخورد. مرد تکيه داد به پشتي صندلي و فکر کرد: شايد وارد باشد ». (الهي، 1386: 21)
« همچنين توجه داشته باشيد که پيرنگ با « داستان» تفاوت دارد- به اين معنا که پيرنگ، چکيده بسيار کوتاهي از ترتيب زماني وقايع يک اثر ادبي است. زماني که ما داستان يک اثر ادبي را خلاصه ميکنيم، ميگوييم ابتدا اين واقعه رخ ميدهد بعد فلان واقعه روي ميدهد. فقط در صورتي که چگونگي ارتباط وقايع، شيوه بيان، نظم دادن همه موضوعات يا طرز نظم يافتن آنها براي دستيافتن به تأثيرات مورد نظر را تصريح کنيم، در آنصورت چنين چکيدهاي، يک پيرنگ خواهد بود». (آبرامز، 1384: 272-273)
«صورتگرايان روسي براي آنکه تمايز ميان مصالح خام و بازآرايي زيباييشناختي اين مصالح در داستان را نشان دهند از مفاهيم داستان و پيرنگ بهره گرفتند. تفاوت اساسي اين دو مفهوم از نوع برخورد با ترتيب زماني و عليت ريشه ميگيرد. در «داستان» رخدادها بر اساس توالي زماني و عليت به يکديگر مربوط ميشوند. در«پيرنگ» نظم تقويمي رخدادها و پيوندهاي علي آنها با يکديگر به هم ميخورد، و نظم و ترتيب متفاوتي ميان آنها برقرار ميشود». ( مکاريک116:1390)
«طرح يکي از عناصر اصلي قصه، نمايشنامه و شعر است. طرح را اينگونه تعريف کرده اند: « در نمايشنامه، شعر و يا داستان طرح عبارت است از نقشه

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ پایان نامه داستان کوتاه، نقد داستان Next Entries منابع و ماخذ پایان نامه عناصر داستان، داستان کوتاه