منابع و ماخذ پایان نامه داستانها، پيش، بهرهگيري، خَطْبُكُما”

دانلود پایان نامه ارشد

“ما خَطْبُكُما” 9. گفتگوى مرد با زن در صورت لزوم مانعى ندارد. “ما خَطْبُكُما” 10. سعى كنيم در حرف زدن با نامحرم، خلاصه سخن بگوييم. “ما خَطْبُكُما” 11. نسبت به آنچه در اطراف ما مى‏گذرد، بى‏تفاوت نباشيم. “ما خَطْبُكُما” 12. كار زن در خارج از منزل اشكالى ندارد، به شرط آنكه: الف: زن در محيط كار، تنها نباشد. “امْرَأَتَيْنِ” ب: با مردان اختلاطى نداشته باشد. “مِنْ دُونِهِمُ … لا نَسْقِي حَتَّى يُصْدِرَ الرِّعاءُ” ج: مردى كه توان كار داشته باشد، در خانواده نباشد. “أَبُونا شَيْخٌ كَبِيرٌ” 13. اگر در موضعى غير عادّى قرار داريم، از خود دفع شبهه كنيم. “وَ أَبُونا شَيْخٌ كَبِيرٌ” 14. وقتى پدر و نان‏آور خانواده از كار مى‏افتد، همه‏ى فرزندان حتّى دختران نيز مسئول هستند. “أَبُونا شَيْخٌ كَبِيرٌ” 15. در كمك به ديگران، شرطى قرار ندهيم و سريع اقدام كنيم. “فَسَقى‏ لَهُما” حضرت موسى همين كه دليل منطقى آن دو زن را شنيد، بدون هيچ گونه پرسش و درخواستى، بى‏درنگ به رفع خواسته آنان پرداخت. 16. خدمت به مردم را خالصانه انجام دهيم و حل مشكلات خود را از خداوند بخواهيم. “فَسَقى‏ لَهُما … رَبِّ إِنِّي” (موسى گوسفندان آن دو دختر را سيراب كرد، ولى براى رفع گرسنگى خود به جاى استمداد از آنان، از خدا كمك طلبيد.)17. همه چيز را از خداوند درخواست نماييم. “رَبِّ إِنِّي لِما أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ” 18. در دعا، براى خداوند تكليف و مصداق معيّن نكنيم. “لِما أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ” (حضرت موسى با اينكه گرسنه بود، ولى از خدا، نان و غذا طلب نكرد.” 752
قصههاي قرآن مانند ديگر آيات آن ميتوانند در سطوح مختلفي تحليل شوند. تحليلهاي عميق بهمنظور کشف و ارائه راهکارهاي کاربردي تحوّل دروني و بيروني، فردي و اجتماعي، در تحليلهاي برخي از مفسّران از قصص قرآن جدّا قابل تحسين و الگوگيري است. روش‌هايي که بهشدّت نيازمند انس و تدبّر مداوم با قرآن و مطالعات گسترده تاريخي، جامعه شناسي، تربيتي و روانشناسي است. نمونهاي از اين تحليلها را ميتوان در تفسير سوره “فيل” و “قريش” در نگاشتههاي تفسيري استاد علي صفايي حائري مشاهده کرد.753
ب. بهره‌گيري از داستان در تفسير قرآن
با توجّه به کارکردهاي تربيتي پيش گفته از داستان، مفسّر ميتواند با به کارگيري اين ابزار تربيتي، تفسير خود را تنوع بخشيده جذاب سازد، نمونهها و مصاديق روشني از آيه را نشان دهد، روح و روان مخاطب را متوجّه آيه نمايد، انديشه و فکر او را بارور سازد، آموزههاي قرآن را در ذهن او پايدار نمايد. دايره مخاطبين خود را فراگيرتر سازد؛ علاوه بر اين، آموزههاي قرآن وقتي در قالب داستان ارائه ميگردند، افزون بر پيام آيات، پيامهايي نيز از خود داستان، مستقيم و غيرمستقيم به شنونده القاء ميگردد؛ اين چنين، زمينه جلب توجّه او فراهم ميگردد؛ شايد گوش هوش و چشم قلبش باز شود و گامي به سمت عمل بردارد.
مفسّر در بهرهگيري از داستان بايد به نکات زير توجّه جدّي داشته باشد تا نقل داستان نتيجه معکوسي را براي مخاطب به همراه نداشته باشد.
1. نقل داستانها بايد به اندازه و معقول باشد. استفاده مکرّر و بيش از اندازه از داستان و نيز بهرهگيري از داستانهاي بلند و مفصّل که کتاب تفسير را به کتاب داستان تبديل ميکند شايسته نيست.
2. داستان ها بايد ارتباط مناسبي با آيه داشته راهگشاي زاويهاي از زواياي آن باشند و بُعدي از ابعاد آن را عينيت بخشد. نقل داستان با کمترين مناسبت با آيه، شايسته نيست.
3. داستانها بايد معقول باشند. بهرهگيري از داستانهايي که غالب مردم را به شک و شبهه مياندازد جايز نيست؛ ملاک نقل داستان، صرفاً “واقعيتداري” نيست. چهبسيار داستانهايي که کراماتي را براي اولياء الله نقل ميکنند امّا حقيقت آن را متعبّدين يا خواص درک ميکنند.
علاوه بر اين، داستانها بايد گويا و روشن باشند و خود نياز به توضيح براي رساندن معنا و دفع شبهه نداشته باشند. زبان آن نيز متناسب با فهم مردمان هر عصر باشد؛ از اينرو ميتوان داستانهاي واقعي جالب با ادبيات گذشته را بازآفريني کرد و با ادبيات روز ارائه نمود. بهرهگيري از هنر داستان نويسي و پردازش جذّاب و هنري داستان تأکيد و توصيه ميشود.
4. داستانها بايد واقعي باشد. بهرهگيري از شايعات و مشهورات، نقل خواب و رؤياهاي کممايه و بي‌اساس يا حتّي داستانهاي واقعي تجربه شده براي خود انسان که مخاطب فهم درستي از آن نمي‌تواند داشته باشد جايز نيست.
5. شخصيت داستانها تناسبي با ذهنيت، فرهنگ و اعتقادات مسلمانان داشته باشد. شخصيتهااي معتبر و شناخته شده تأثير بيشتري دارد. از اينميان، در حوزه مثبت و ايجابي، داستانهايي از سيره معصومان( و اولياي دين که الگوي کاملي را ارائه مي‌دهند تأکيد مي‌شود. با توجّه به نقش الگوسازي داستان ها، استفاده از شخصيتهايي که نمونههاي افراطي يا تفريطي از عمل به تعاليم اسلامي به شمار ميروند و مخاطب سابقه ذهني خوبي از آنها ندارد چندان توصيه نميشود.
مفسّران در تفسير آيه زير داستانهاي جالبي را نقل کرده اند که روح انفاق را در مخاطب زنده ميسازد
“لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ شَيْ‏ءٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَليمٌ”754
1- يكى از ياران پيامبر ص به نام “ابو طلحه انصارى” نخلستان با صفا و زيبايي داشت که در مدينه همه از آن سخن ميگفتند. چشمه آب زلالي هم داشت که هر گاه پيامبر 9 به آنجا ميرفت از آن ميل مي‌فرمود و وضو مى‏ساخت. به علاوه، اين باغ درآمد خوبى هم براى “ابو طلحه” داشت. پس از نزول اين آيه، وي به محضر پيامبر 9 آمد و گفت: مى‏دانيد كه محبوب‏ترين اموال من همين باغ است و من مى‏خواهم آن را در راه خدا انفاق كنم تا ذخيره‏اى براى رستاخيز من باشد. پيامبر 9 فرمود: “بخّ بخّ ذلك مال رابح لك؛ آفرين، آفرين بر تو، اين ثروتى است كه براى تو سودمند خواهد بود”. سپس فرمود: من صلاح مى‏دانم كه آن را به خويشاوندان نيازمند خود بدهى، ابو طلحه دستور پيامبر 9 را عمل كرد و آن را در ميان بستگان خود تقسيم كرد”755
2- روزى مهمانى بر ابوذر وارد شد، او به دليل گرفتاري از مهمان معذرت خواست و گفت شخصاً نميتوانم از تو پذيرايى كنم، من چند شتر در فلان جا دارم، زحمتي را بپذير و بهترين آنها را بياور. ميهمان رفت و شتر لاغرى با خود آورد، ابوذر به او گفت: به من خيانت كردى، چرا چنين شترى آوردى؟ او گفت: من فكر كردم روزى به شترهاى ديگر نيازمند خواهى شد، ابوذر پاسخ داد: روز نياز من زمانى است كه از اين جهان چشم بربندم. خداوند مى‏فرمايد: “لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ”756
به عنوان نمونه اي ديگر ميتوان به تفسير آيه “إِنْ يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ أَيُّهَا النَّاسُ وَ يَأْتِ بِآخَرينَ وَ كانَ اللَّهُ عَلى‏ ذلِكَ قَديرا؛ اى مردم، اگر [خدا] بخواهد، شما را [از ميان‏] مى‏بَرَد و ديگران را [پديد] مى‏آورد، و خدا بر اين [كار] تواناست” 757 در تفسير “روض الجنان و روح الجنان” اشاره کرد. مفسّر با گزينش رويکرد تربيتي به آيه هشدار مي‌دهد که اعطاي قدرت و نعمت الهي به بندگان، نه از آنروست که بندگان بر احکام الهي جريّ شوند؛ چه آنکه اگر بخواهد مي‌تواند آدميان را ببرد و خلقي ديگر آورد؛ چنانکه انسانهايي به مراتب نيرومندتر و پرتعدادتر را در امّتهاي ديگر هلاک کرد. پس چگونه است که ايشان به گونهاي سرمستانه و غافلانه زندگي ميکنند که گويا پيش از اينان جهاني نبوده، اوّل آفريده خدايند و هميشه پايدار خواهند ماند و دست عزل روزگار به ولايت ايشان نخواهد رسيد. آنگاه مفسّر به بيان مصاديقي از اين حقيقت در قالب داستان پرداخته و در پايان چاشني شعري نيز همراه آن مي‌کند:
“در خبر است كه در عهد رسول9دو مرد در قطعه زميني اختلاف داشتند، براي قضاوت نزد رسول آمدند و هر يكى از ايشان در آن پاره زمين ادعا كرد و منازعت و تندي از حدّ ببردند. جبرئيل7حاضر بود و گفت: يا رسول اللَّه! اين پاره زمين را كه ايشان در آن اختلاف مى‏كنند من چهار هزار مالك را ياد دارم.
و در خبر است كه يك روز بهلول مجنون به نزديك هارون الرّشيد رسيد در بعضى مواقف حج، و هارون در هودجى بود و نگهبانان او مردم را مى‏زدند و مى‏راندند. بهلول به بالايى برآمد و گفت: “حدّثني ابي عن فلان عن فلان انّه قال: رأيت رسول اللَّه9في هذا المكان على حمار له و لم يكن هناك ضرب و لا طرد؛ رسول خدا 9 را ديدم درين جاى بر خرى نشسته، ضربى و طردى نبود و كس را نمى‏زدند و نمى‏راندند”. هارون پرسيد: اين كيست؟ گفتند: بهلول است. گفت: او را پيش من آريد. او را پيش هارون بردند. گفت: چه گفتى؟ اين خبر باز گفت. هارون گفت: راست مى‏گويى، مرا وعظى كن اى بهلول و مختصر گو. گفت: انّ الّذى في يدك كان في يد غيرك ثمّ انتقل اليك و عن قريب سينتقل عنك الى غيرك؛ آنچه در دست توست از اين ملك و پادشاهى، در دست ديگران بود. از ايشان انتقال يافت و به زودي از تو به ديگري انتقال يابد”. هارون بگريست و گفت: برويد هزار دينار به او دهيد. گفت: نخواهم. گفت: بر درويشان قسمت كن. گفت: اولي تر آن باشد كه تو با خداوندِ آن رسانى (به صاحبش دهي) و بگذشت.
دخل الدّنيا أناس قبلنا رحلوا عنها و خلّوها لنا
و دخلناها كما قد دخلوا و نخلّيها لقوم بعدنا
مردماني پيش از ما وارد دنيا شدند و از آن کوچ کردند و آن را براي ما تخليه نمودند.
ما نيز همانند آنان به دنيا درآمديم و براي کساني که بعد از ما بيايند آن را واگذاريم
و ديگرى گفت::
فانّك لا تدرى متى انت ميّت و قبرك لا تدري بايّ مكان‏
و حسبك قول النّاس فيما رأيته لقد كان هذا مرّة لفلان‏
نمي داني کي مي‌ميري و نمي داني قبر تو کجاست؟
و کافي است اين سخن مردم که اين چيز يکبار براي فلاني بوده است.758
هر چند اين داستانها و اشعار داراي مناسبت اندکي با آيه است؛ امّا مفسّر به خوبي توانسته ارتباط لازم را برقرار و پيام تربيتي جالبي را به مخاطب انتقال دهد.
4. شواهد تاريخي
انس آدمي با محسوسات باعث اتکاي بيشتر وي به دانشهاي متکي بر آنها و اطمينان افزونتر به معرفت‌هاي برآمده از اين گونه دانشهاست. هر چند سنجش و آزمون مسائل تربيتي، اجتماعي، اخلاقي با دانشهاي حسگرايانه، نه ممکن و نه معقول است؛ امّا تاريخ گذشتگان که به صورت داستان‌هاي واقعي و گزارشات احوال امم گذشته و حوادث و وقايع پيشينيان بر صفحه تاريخ نگاشته شده ميتواند به مثابه آزمايشگاه مسائل گوناگون زندگي بشر، دلايل عقلي را به طور عيني در مقابل چشمان ما قرار دهد و ملموس سازد. تاريخ با زبان بيزباني نتايج مکتبها، روشها و برنامههاي هر قوم را بازگو مينمايد و شکستها يا پيروزيهاي آنان را همراه با دلايل آن نمودار ميسازد؛ اين چنين، کوله باري از تجربيّات ارزشمند و سازنده تربيتي را فراروي انسان قرار ميدهد.759 از اينرو، تاريخ يکي از منابع بزرگ معرفت و شناخت شمرده مي‌شود و با توجّه به سنت تکرار تاريخ، کمتر حادثهاي را ميتوان يافت که نمونههايي از آن در گذشته رخ نداده باشد و عبرت خويش را به آيندگان نمايان نساخته باشد. با توجّه به همين کارکرد شگرف تاريخ، حضرت علي 7 بهعنوان يکي از مربّيان بزرگ بشري به فرزندشان امام حسن7 تأکيد ميکنند:
“تاريخ گذشتگان را بر قلبت بنما، و آنچه كه بر سر پيشينيان آمده است به يادش آور در ديار و آثار ويران رفتگان گردش كن، و بينديش كه آنها چه كردند؟از كجا كوچ كرده، و در كجا فرود آمدند….
پسرم! درست است كه من به اندازه پيشينيان عمر نكرده‏ام، امّا در كردار آنها نظر افكندم، و در اخبارشان انديشيدم، و در آثارشان سير كردم تا آنجا كه گويا يكى از آنان شده‏ام؛ بلكه با مطالعه تاريخ آنان، گويا از اوّل تا پايان عمرشان با آنان بوده‏ام پس قسمت‏هاى روشن و شيرين زندگى آنان را از دوران تيرگى شناختم، و زندگانى سودمند آنان را با دوران زيانبارش شناسايى كردم، سپس از هر چيزى مهم و ارزشمند آن را، و از هر حادثه‏اى، زيبا و شيرين آن را براى تو برگزيدم، و ناشناخته‏هاى آنان را دور كردم‏” 760
قرآن کريم نيز به عنوان

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ پایان نامه آموزش و پرورش، اوقات فراغت، حقوق زنان Next Entries منابع و ماخذ پایان نامه تعدد زوجات، نزول قرآن