منابع و ماخذ پایان نامه حق مالکیت، قانون مدنی، نیازمندی‌ها، روابط غیرمالی

دانلود پایان نامه ارشد

مال مصرف شدنی مالی است که استفاده عرفی از آن با بقای آن منافات دارد، مثل استفاده از شمع. اما مال مصرف نشدنی مالی که استفاده از آن منافاتی با بقای آن ندارد، مانند کتاب. البته ملاک در تقسیم‌بندی فوق استفاده عرفی می‌باشد و گاهاً برخی استفاده‌ها مغایر با موضوع فوق‌الذکر هستند و نوع استفاده می‌باشد که قابل بقا بودن یا نبودن مال را معین می‌کند. مثلا اگر شمع برای روشن کردن استفاده شود، غیر قابل بقا است، اما اگر برای تزیین استفاده شود، قابل بقا است (کاتوزیان، 1388: ص 211).

1-1-2-4- اموال مادی و غیرمادی
مال بر مبنای محسوس بودن به دو دسته مادی و غیرمادی تقسیم می‌شود. اموال مادی اموالی هستند که قابل احساس با یکی از حواس ظاهره می‌باشند، مانند کتاب و میز و خانه. اموال غیرمادی اموالی هستند که نمی‌توان آنها را با یکی از حواس ظاهره احساس کرد، ولی دارای ارزش داد و ستد و قابل تقویم به پولند، مانند حق مولف و حق طلب (صفایی، 1383: ص 127).
کلیه حقوق مالی را می‌توان از اموال غیرمادی به شمار آورد، چه این حقوق، قدرت‌ها و امتیازاتی هستند که قانون برای افراد شناخته و دارای ارزش مبادله اقتصادی و مالی می‌باشند و بدیهی است که قدرت و امتیاز فردی، مادی و محسوس نیست.

1-1-2-5- اعیان و منافع
اعیان جمع عین است و آن مالی است مستقل که وجودش وابسته به چیز دیگری نباشد و قابل لمس باشد و سه نوع است: الف) عین معین که نام دیگرش عین شخصی یا خارجی است، عینی است که قابل اشاره است. ب) کلی در معین که نام دیگرش در حکم عین معین، در حکم عین خارجی، در حکم عین شخصی می‌باشد، مقداری معین از یک مجموعه معین متساوی الاجزا است، مانند ۱۰ تن از این صد تن برنج. ج) کلی فی‌الذمه؛ مفهومی که دارای افراد متعددی است؛ مانند گل که انواع مختلف دارد، یا اسب که نژادهای مختلف دارد.
منفعت؛ چیزی که استقلالی ندارد و همواره از چیز دیگر حاصل می‌شود، مانند میوه که از درخت حاصل می‌شود.
شایان ذکر است که در معامله کلی در معین مالکیتی که ایجاد می‌شود، مشاعی نخواهد بود، زیرا مشاعی بودن چون استثناء است، نیازمند تصریح است و فایده این مورد در تلف اصل مال است که اگر مالکیت را مستقل بدانیم، تلف هیچ ضرری نسبت به خریدار نخواهد داشت (کاتوزیان، 1388: ص 35).

1-1-2-6- اموالی که مالک خاص ندارند
این اموال از ماده ۲۳ به بعد قانون مدنی بیان شده و منظور از این دسته، اموالی هستند که مالک آن‌ها عموم است و یا اموالی است که داخل در مباحات است و مباحات اموالی هستند که ملک کسی نیستند و هرکس می‌تواند با توجه به قوانین خاص آن‌ها را حیازت کند و اموال مجهول المالک داخل در این اموال نیست، زیرا این اموال در مرحله ثبوت دارای مالک خاص می‌باشند، ولو اینکه مالک آن را نمی‌شناسیم، اما چون در مرحله اثبات فاقد مالک هستند، به اذن حاکم به مصرف فقرا می‌رسند، از جمله انواع مجهول المالک لقطه می‌باشد. در این مورد هنوز امید به یافتن مالک وجود دارد. تصرف اموال عمومی، اگر چه برای مدت طولانی باشد، موجب مالکیت نیست.

1-2- حق
مفهوم حق از مهم‌ترين مسائل حوزه اخلاق، حقوق و سياست است. بنابراین در این بخش به بررسی مفهوم حق و اقسام آن پرداخته می‌شود.

1-2-1- مفهوم حق
1-2-1-1- حق در لغت
لغت‌نامه دهخدا معانی متعددی برای این واژه ذکر می‌کند که مهم‌ترین آن‌ها از این قرار است: راست کردن سخن، درست کردن وعده، یقین نمودن، ثابت شدن، غلبه کردن به حق، موجود ثابت و نامی از اسامی خداوند متعال (دهخدا، 1352: ص 9142).
و فرهنگ المنجد نیز برای واژه حق، چند کاربرد و معنا ذکر می‌کند که برخی از آن از این قرار است: ضد باطل، عدل، مال و ملک، حظ و نصیب، موجود ثابت، امر مقضی، حزم، سزاوار (معلوف، 1388: ص 144).
با توجه به آنچه بیان شد، روشن می‌گردد که حق واژه‌ای عربی است که به معنای ثبوت و تحقق است و وقتی می‌گوییم، چیزی تحقق دارد، یعنی ثبوت دارد و گاه معادل آن در زبان فارسی «هستی پایدار» به کار برده می‌شود، یعنی هر چیزی که از ثبات و پایداری بهره‌مند باشد، حق است (مصباح، 1380: ص 20).

1-2-1-2- حق در اصطلاح
در فقه اهل سنت، از حق تعریف نشده است (مدرس، 1375: ص 27)، اما فقهای شیعه تعاریف گوناگونی از آن بیان داشته‌اند. میرزای نائینی در تعریف حق می‌گوید: «حق عبارت است از سلطه ضعیف بر مال یا منفعت» (نائینی، 1418: ص 106). نیز گفته شده است: «حق نوعی سلطنت بر چیزی است که گاه به عین تعلق می‌گیرد، مانند حق تحجیر، حق رهن و حق غرما در ترکه میت و گاهی به غیر عین تعلق می‌گیرد، مانند حق خیار متعلق به عقد و گاهی سلطنت متعلق بر شخص است، مانند حق حضانت و حق قصاص. بنابراین، حق یک مرتبه ضعیفی از ملک و بلکه نوعی از ملکیت است» (مدرس، 1375: ص 27).
هم‌چنین گفته شده است: «حق عبارت است از قدرت یک فرد انسانی مطابق با قانون بر انسان دیگر، یا بر یک مال و یا بر هر دو، اعم از این که مال مذکور مادی و محسوس باشد، مانند خانه یا نباشد، مانند طلب» (جعفری لنگرودی، 1371: ص 15).
با توجه به تعاریف بیان شده، می‌توان سه نوع حق را در نظر گرفت:
الف) قدرت یک شخص بر شخص دیگر؛ مانند حق قصاص، حق حضانت و قدرت بستان کار بر طلب کار.
ب) قدرت شخص مالک بر مال؛ این حق از نوع قدرت مادی است که خود دو صورت دارد: قدرت مالک بر مال منقول، مانند کتاب و قدرت مالک بر مال غیرمنقول، مانند زمین.
ج) قدرت شخص بر مال و شخص دیگر با هم؛ برای مثال هرگاه مستاجری خانه‌ای را اجاره کند، از راه این عقد اجازه، دو قدرت متفاوت به دست می‌آورد: یکی قدرت مستاجر بر منافع مال مستاجره که می‌تواند از آن استفاده کند و دیگری قدرت مستاجر بر مؤجر. برای مثال، هرگاه خانه به تعمیرات عمده نیاز داشته باشد و مؤجر از تعمیر آن کوتاهی کند، می‌تواند او را به دادگاه بکشاند و وی را به تعمیر خانه ملزم نماید (همان، ص 16).
حقوق‌دانان در بحث‌هاي حقوقي مباحث مختلفي درباره حق مطرح كرده‌اند. آنچه به اختصار در تعريف حق از ديدگاه و اصطلاح حقوقي مي‌توان گفت، به شرح ذيل است:
حق عبارت است از اقتداري كه قانون به افراد مي‌دهد تا عملي را انجام دهند. آزادي عمل، ركن اساسي حق در اين تعريف مي‌باشد؛ يعني آدميان در انجام يا عدم انجام آن عمل آزادند. به تعبير ديگر، حق امري اعتباري است كه پشتوانه قانوني دارد. ثمره آن حفظ نظم جامعه است. از اين‌رو طبق اين ديدگاه، حق غير از اعتبار شدن توسط اجتماع شأن ديگري ندارد (امامی، 1376، ص 125).
وينشايد نيز حق را همان «توان و قدرت اراده» مي‌داند. اين حقوقدان آلماني، حق را چنين تعريف مي‌كند: «توان و قدرتي است كه نظم حقوقي به اراده اعطا كرده است. به ديگر سخن حق، قدرت يا نيروي ارادي است كه قانون به يكي از اشخاص در محدوده معين مي‌دهد». در اين تعريف، توان و قدرت به اراده و درنتيجه به شخص منسوب شده است8 (ساکت، 1387، ص 43).
 ايرينگ حقوقدان آلماني، تعريف ديگري از حق به دست مي‌دهد. وی مي‌نويسد: «نفعي كه از نظر حقوقي حمايت شده است»؛ يعني صاحب واقعي حق كسي است كه از آن سود مي‌برد، نه آنكه اراده مي‌كند. اين نظريه كه طرفداران مكتب موضوعي (مكتب وضعي) از آن حمايت مي‌كنند، به موضوع حق مي‌نگرد نه به دارنده حق. در اين تعريف، منفعت يا سود، هدف از برقراري حق است. ايرينگ براي حق، دو ركن اساسي بر مي‌شمارد: «سود» و «پشتيباني قانون» (کاتوزیان، 1387، ص 372).
بنابراين حق، «امتياز و نفعي است متعلّق به شخص كه حقوق هر كشور در مقام اجراي عدالت از آن حمايت مي‌كند و به او توان تصرف در موضوع حق و منع ديگران از تجاوز به آن را مي‌دهد (همان، ص 374).
از جمله اشكالات اين نظريه اين است كه اگر سود يا منفعت، معيار وجود حق دانسته شود، عكس آن درست نيست؛ يعني هر سود و منفعتي را نمي‌توان حق دانست. علاوه بر اين، سود و منفعت، آن‌گونه كه مكتب موضوعي به دنبال آن است كه اغلب سود مادي است، نمي‌تواند ملاك تعيين و تعريف «حق» باشد؛ چرا كه حقايق عالَم منحصر در ماده و سود و منفعت مادي نيست و گاهي سودها و منفعت‌هاي فرامادي موجب تضييع منفعت‌هاي مادي مي‌شود. بر اين اساس، حق‌هاي افراد با نگاه به حقيقت عالَم و منفعت‌هاي واقعي افراد ترسيم مي‌شود.
حق در اصطلاح حقوقي، مفهومي اعتباري است؛ بدين معنا كه اين مفهوم، به هيچ وجه ما بازاء عيني خارجي ندارد. تنها در ارتباط با افعال اختياري آدميان مطرح مي‌شود. انسان‌ها از آنجايي كه داراي اختيار هستند، لاجرم دسته‌اي از كارها را بايد انجام داده، دسته‌اي ديگر را نبايد انجام دهند و از انجام آن صرفنظر كنند. با توجه به همين «بايد»ها و «نبايد»هاي حاكم بر رفتار انسان‌ها، مفاهيمي از قبيل «حق» و «تكليف» اعتبار مي‌شوند. مثلاً وقتي گفته مي‌شود: حق خيار، حق شفعه و يا حق زن بر مرد و به عكس، همين مفهوم اعتباري مورد نظر مي‌باشد. با توجه به آنچه گذشت، در تعريف حق مي‌توان گفت: «حق امري است اعتباري كه براي كسي (لَهُ) بر ديگري (عَلَيه) وضع مي‌شود (مصباح یزدی، 1392، ص 26).

1-2-2- اقسام حق
حق براساس معیارهای مختلف می‌تواند به انواع متفاوتی تقسیم‌بندی شود. انواع حق بر مبنای قابلیت تقویم عبارتند از حق مالی و حق غیرمالی و براساس موضوع حق به دو نوع حق عینی و حق دینی تقسیم می‌شود.

1-2-2-1- حق مالی و حق غیرمالی
«حق مالی امتیازی است که حقوق هر کشور به منظور تامین نیازهای مالی اشخاص به آن‌ها می‌دهد» (خسروشاهی و دانش‌پژوه، 1390: ص 23) یا در تعریف آن گفته شده است: «حق مالی آن است که اجزای آن مستقیما برای دارنده، ایجاد منفعتی نماید که قابل تقویم به پول باشد، مانند حق مالکیت نسبت به خانه که مستقیما برای دارنده آن ارزش پولی دارد و یا حق طلب که پس از ادا، قابل تقویم به پول می‌باشد. چنان که کسی از دیگری ده خروار گندم طلب دارد، پس از ایفای تعهد آنچه به دست می‌آید، ده خروار گندم است که قابل تقویم به پول می‌باشد» (امامی، 1376: ص 135).
از ویژگی های حق مالی آن است که قابل اسقاط و یا انتقال به غیر است. برای مثال، مالک خانه یا صاحب گندم می‌تواند آن را از طریق بیع، هبه و وصیت به غیر واگذار نماید و یا از آن اعراض کند.
در مقابل، «حق غیر مالی امتیازی است که هدف آن رفع نیازمندی‌های عاطفی و اخلاقی است» (خسروشاهی و دانش‌پژوه، 1390: ص 23) و یا در تعریف آن گفته شده است: «حق غیر مالی آن است که اجرای آن، نفعی که مستقیما قابل تقویم به پول باشد، ایجاد نمی‌نماید، مانند حق زوجیت در زوجه دائمه که مستقیما برای زن ایجاد نفعی که قابل تقویم به پول باشد، نمی‌کند، ولی غیرمستقیم حق نفعه برای او ایجاد می‌شود و در صورت فوت زوج، از او ارث می‌برد» (امامی، 1376: ص 135) یا مثلا، پدر و جد پدری بر اساس ماده 10419 و 104310 قانون مدنی نسبت به دختر باکره دارای «حق ولاء» است و نکاح دختر موقوف به اجازه پدر یا جد پدری اوست. حق ولایت پدر یا جد پدری از نظر عرف، یک حق غیرمالی محسوب می‌شود.
بنابراین، موضوع حق غیرمالی، روابط غیرمالی افراد جامعه است و ارزش داد و ستد نداشته، به طور مستقیم قابل ارزیابی مالی نیست. حقوق غیرمالی قابل واگذاری به غیر نمی‌باشد و بعضی از آنان به سبب مخصوص قابل زوال است، مانند زوجیت که به وسیله نسخ نکاح و طلاق منحل می‌گردد و بعضی دیگر دایمی و غیر قابل زوال است، مانند نبوت (فرزندی) که به هیچ وجه پدر و مادر نمی‌تواند نسبت مزبور را از خود سلب نمایند. هم‌چنان که بعضی از حقوق غیرمالی قابل اسقاط و بعضی غیرقابل اسقاط هستند (همان، ص 4).

1-2-2-2- حق عینی و حق دینی
حق عینی، حقی است که یک فرد نسبت به عین خارجی دارد که کامل‌ترین آن «حق مالکیت » است، اعم از حق مالکیت نسبت به عین یا منفعت. برای مثال، مالک خانه نسبت به خانه‌داری حق مالکیت است و هرگاه آن را به اجاره واگذار نماید، در این حالت، مستاجر نسبت به منافع خانه‌داری حق است (همان، ص 126). حق دینی، حقی است که مالی که شخص نسبت به دیگری دارد و

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ پایان نامه قانون مدنی، حقوق مالی، سند رسمی، روابط اجتماعی Next Entries منابع و ماخذ پایان نامه حق مالکیت، قانون مدنی، محصولات کشاورزی، مالکیت شخصی