منابع و ماخذ پایان نامه حضرات خمس، عالم ماده

دانلود پایان نامه ارشد

عرفا از اين حيث گزنده به نظر ميرسد. مثل اين که گفته شود انسانها در حال فعلي حيوانند و استعداد و قوه انسانيت را دارا ميباشند بسيار روشن است که بين قوه و فعل فاصله است، تخم گل استعداد گل شدن را واجد است تا قوه آن شکوفا نگردد کسي به آن گل اطلاق نميکند چرا که هنوز شکوفه نزده و به گل تبديل نشده است. انسان نيز چنين است او هر چند با ظاهر انساني متولد شده و به ظاهر انسان بوده و از کرامت ذاتي برخوردار است اما از حيث انسانيت فقط قوه محض است و استعداد انسان شدن در او منطوي است. اين همان معنايي است که امام خميني در موارد مکرر به آن تصريح کردهاند البته اين تعبير را گذشتگان از عرفا و فلاسفه داشتهاند.90 ” پس، انسان حيوانى بالفعل است در ابتداى ورود در اين عالم، و در تحت هيچ ميزان جز شريعت حيوانات، كه اداره شهوت و غضب است، نيست. و چون اين اعجوبه‏ دهر ذات جامع يا قابل جمعى است، از اين جهت براى اداره آن دو قوّه صفات شيطانى را از قبيل كذب و خديعه و نفاق و نميمه و ساير شيطنتهاى ديگر نيز به كار مى‏برد، و با همين سه قوّه، كه اصول مفسدات و مهلكات است، ترقى كند، و اين‏ها نيز در او نموّ و ترقى روز افزون نمايند. و اگر در تحت تأثير مربى و معلمى واقع نشود، پس از رسيدن به حد رشد و بلوغ يك حيوان عجيب و غريبى شود كه در هر يك از شئون مذكوره گوى سبقت از ساير حيوانات و شياطين ببرد، و از همه قويتر و كاملتر در مقام حيوانيت و شيطنت شود. و اگر بر همين حال روزگار بر او بگذرد، و جز تبعيت هواى نفس در شئون ثلاثه نكند، هيچ يك از معارف الهيه و اخلاق فاضله و اعمال صالحه در او بروز نكند، بلكه جميع انوار فطريه او نيز خاموش گردد.91
در باور امام انسان در ابتداي پيدايش حيوان ضعيف و ناقصي است که جز به قابليت ارتقا به مقام انسانيت، امتيازي از ساير حيوانات ندارد و در اين مرحله حيوان بالفعل و فاقد هر گونه اوصاف انساني است. او بايد تلاش کند تا اين قواي دروني را شکوفا سازد و همهي انبياء براي همين آمدهاند که او را با تعاليم وحياني به انسانيت برسانند چرا که ولادت اوليه انسان، ولادت حيواني است و پس از طي مراحلي که شهوت و غضبش را تحت حاکميت عقل در آورد ولادت ثانوي که ولادت انساني است براي او حاصل ميشود، اما اگر موفق به اين کار نشد و يا هيچ توجهي به قواي دروني خود نکرد تا زمان رحلت در حيوانيت خود باقي است و تولدي دوباره براي او حاصل نشده و مدت اقامت او در اين موطن حيواني بسي طولاني خواهد شد. تشخيص اين امر بسيار آسان است و ملاک و ميزان آن نزد همگان است و اين بيان در کلام خداي سبحان است که فرمود: “وَ الَّذِينَ كَفَرُوا يَتَمَتَّعُونَ وَ يَأْكُلُونَ كَما تَأْكُلُ الْأَنْعامُ وَ النَّارُ مَثْوىً لَهُمْ‏ .”92 اين ميزان است. هركس كه ملاحظه كرد كه در تمتعاتش- در اكل و استفاده‏ها و لذايذش- به افق حيوانى نزديك است، يعنى مى‏خورد و لذت مى‏برد بدون اينكه تفكر كند كه از چه راهى بايد باشد. حيوان هنگام چريدن در علفزار به فکر حلال و حرام نيست بلکه به فکر سير کردن شکم خويش است. حال اگر انساني دو پا چنين باشد او را با انسانيت چه خويشاوندي است. در روايتى است كه از براى كافر هفت تا مِعاء است، و از براى مؤمن معاء واحد است.93 مؤمن يك معاء بيشتر ندارد و آن معاء قانون است: شكمش را، ساير لذايذش را، تطبيق مى‏كند با قانون اسلام؛ تخلف از قانون اسلام نمى‏كند. اما آن كسى كه مؤمن نيست، از راه شهوت مى‏خورد بدون اينكه تطبيق با قانون بكند. 94
ديدگاه امام در اين باب به شدت متاثر از تفسير بيان السعاده است که مرحوم گنابادي ميفرمايد: “بدان كه نفس انسانى در ابتداى خلقت جز فعليّت جماد چيزى ندارد، سپس تدريجا به فعليّت نبات و سپس به فعليّت مراتب حيوان از مراتب كرمها تا به مراتب بهيميّت و سبعيّت مى‏رسد، سپس به فعليّت شيطانيّت، آنگاه به طور اجمال به فعليّت انسانيّت مى‏رسد، و آن مقام تميز دادن او به خير و شرّ عقلى به طور اجمال است كه در اوّل مراتب بلوغ و تكليف رخ مى‏دهد، و در اين هنگام به حالت برزخ بين عالم جنّ و شياطين كه در آن جهنّم و آتش آن است و بين عالم ملائكه با مراتبش كه در آن بهشت و نعمت‏ها و روح و ايمانش مى‏باشد واقع مى‏گردد، و انسان در اين مقام جز قابليّت صرف چيزى نيست .”95
اين ملاک در دست همگان است که از نيات و اعمال خود هر روز محاسبه کنند که آيا مشغول تمتعات حيوانياند و يا در مسير تکامل انساني، کسي که در طول زندگي مشغول لذات حيواني است و تمام اهتمام او در مثلث شوم خوردن و خوابيدن و آشاميدن است و از قوه خرد خود فقط در طريق معاش بهره ميگيرد چگونه ميتواند ادعاي انسان بالفعل بودن را داشته باشد و خود را در قلمرو انسان بداند پس او حيوان بالفعل است و انسان بالقوه.

گفتار دوم
جايگاه انسان
يکي از موضوعات مهمي که در آثار عرفا مورد بحث قرار گرفته مقام انسان در ميان ساير اکوان و رابطه او با خداي سبحان است. آيا انسان در عرض ساير موجودات است و يا در رتبه طولي، بالاتر از ساير موجودات است. مقامي که انسان بر آن تکيه زده است چه جايگاهي است؟ اين نوع از پرسشها موجب شد تا اين که عرفا با مطالعه در متون ديني پاسخي عرفاني را جستجو و ارائه نمايند. فناري در اثر ارزشمند “مصباح الانس” پس از بيان حقيقت انسان و منشا خلقت او تحت عنوان “ماحقيقته، ومم وجد، فيم وجد، وکيف وجد، و من اوجده و…”96 پرسش او اين است که انسان در چه مرتبهاي وجود يافت؟ در مقام توضيح مطلب ميگويد که انسان در حضرت عمائيه آفريده شد و مرتبه او در ميان موجودات مرتبهاي خاص است.97 از جمله خصائص مرتبه عمائيه احاطه آن بر جميع مراتب وجودي است، انسان در اين مرتبه آفريده شده که مظهر اسما و صفات الهيه است.98 از اين بيان عرفاني روشن ميشود که هستي از نگاه عرفا داراي مراتب بوده و فقط به عالم ماده خلاصه و محدود نميشود لذا براي تبيين موضوع به اين مطلب اشاره، سپس به جايگاه انسان پرداخته ميشود.
2-2-1. حضرات خمس( مراتب هستي) در انديشه امام خميني
از نگاه عرفا حقيقت هستي عبارت است از وجود حضرت حق که او خود را در مراتب و منازل نشان داده و در مراتب مختلف تجلي پيدا ميکند و اين محدود به عالم ماده نيست بلکه عوالم متعدد و متکثرند و حکيمان و عارفان در مقام بيان تعدد آن اتفاق ندارند اما آن چه که بين عرفا مشهور است عوالم پنجگانه وجود است که به حضرات خمس شهرت دارد. ابن عربي و قيصري در شرح فصوص بر همين انديشه تصريح دارند.99
امام خميني در آثار عرفانيشان ضمن پذيرش مبناي ابنعربي در باب مراتب وجودي (حضرات خمس) نظم ديگري به آن بخشيده و بدون توجه بر تنسيق قيصري ترتيب جديدي را ارائه کرده است.100 ايشان با تاکيد بر انديشه عرفا و حفظ اصطلاح عرفاني، مراتب وجود را دقيقا بر همان مبنا تبيين نموده و تحت عنوان ” الحافظ للحضرات الخمس الالهيه”101 شرح ميدهد که حقيقت يکي است و ماسوي الله تجلي حقند و همه مراتب وجود پرتوي از تجلي ذات اوست، در حقيقت همه ممکنات به طور يکسان در حضور حقند.”همه مراتب وجود از بلندترين مقام هستي که از عالم ملکوت اعلي و جبروت اعظم سرچشمه ميگيرد تا پايينترين مرتبه وجود که عالم طبيعت و ملک باشد در پيشگاه حق به طور يکسان حضور دارند.”102
امام خميني در مشي عرفاني خويش از نگاه فلسفي غافل نشده و با اشاره به ترتيب فلسفي عوالم به ماده، مثال و عقل ميفرمايند: هر مرتبهاي از وجود که به ذات حق نزديکتر باشد وجودش اتم و اکمل است و در مرتبه صاعده وجودي قرار دارد و هر اندازه از آن مقام دورتر باشد نقصش بيشتر و کمالش کمتر است.103
از نگاه امام مراتب و سلسلهي مدارج وجود، همگي از اسماي الهياند، زيرا اسم به معناي علامت است و هر موجودي که از عالم غيب، قدم به مراتب هستي بگذارد علامتي از خالق و مظهري از مظاهر پروردگار است.104 در مقام اسما، اعتبارات زيادي نهفته است و اين اعتبارات مراتب عالم را شکل ميدهد. حقيقت ذات الهي، غيب محض است و هيچ سنخيتي با ديگر موجودات ندارد. “سلسله وجود، از عنصريات و فلكيات و اشباح گرفته تا ارواح و غيب و شهود و نزول و صعود آن، همه كتاب‏هاى الهى و صحيفه‏هاى مكرم ربوبى و زبورهاى فرود آمده از آسمان احديت‏اند و هر مرتبه از مراتب آن و درجه‏اى از درجاتش، از سلسله طولى و عرضى آيات، بر گوش دل اهل يقين كه دل‏هاشان از كدورت عالم هيولا و غبارهاى آن رهايى يافته و از خواب آن عالم بيدار شده‏اند خوانده شده است.”105
هنگامى كه سالك مجاهد در غيب هويت و مقام جمع احديت مستهلك ‏شود، خودش جامع همه مراتب اسماء و صفات شده و جهان مستقلى مى‏شود كه همه چيز در آن هست.106 در روايتي از امام رضا( وارد شده است كه فرمود: “َدْ عَلِمَ ذَوُو الْأَلْبَابِ أَنَّ الِاسْتِدْلَالَ عَلَى مَا هُنَاكَ لَا يَكُونُ إِلَّا بِمَا هَاهُنَا.”107 تدبير امام در مباحثات علمي زماني روشن مي شود که ايشان با رعايت کامل تعابير فلاسفه و عرفا و ضمن ارج نهادن به همه آنها در مقام تبيين آراي خود بر ميآيند و مي کوشند تا واقعيات و حقايق را آن گونه که تشخيص دادهاند با توجه به مباني ديني ارائه نمايند. لذا هم از تعابير فلاسفه در هستيشناسي، از اصطلاح عالم و عوالم استفاده ميکند بدان جهت که علم به معناي نشانه و علامت است.108 و هم از تعابير عرفا به نام حضرت و حضرات؛ زيرا که همه هستي در حضور حقند. اما انسان در اين مجموعه هستي و نشئه وجودي بزرگترين و کاملترين نماد حق است؛ موجودي است که تمام خصائص هستي در او جمع بوده و نظام هستي براي او خلق شده است. حضرت و عالم انساني تنها عالمي است که همه خصايص حضرات چهارگانه را در خود جمع نموده است.
خلافت، امانت، کرامت، علم و معرفت به اسماء الهي و تفضيل و تکريم نسبت به ساير مخلوقات مختص عالم و مقام انساني است و به همين جهت عالم اکبر در او منطوي است. لذا عرفا معتقدند که انسان جامع تمام عوالم و كتابى است كه جامع تمام كتابهاى الهى و كونى است. پس از جهت روح و عقلش كتابى عقلى است كه به نام امالكتاب (اصل كتابها) ناميده شده، و از جهت قلبش كتاب لوح محفوظ است و از جهت نفسش كتاب محو و اثبات. پس او صحف و كتب ارجمند گرانبها و پاكى است كه دست بدان نمى‏رسد و رازهاى شگفت آن و شگفتيهايش را جز پاكان يعنى رهاشدگان از حجاب و پوششهاى ظلمانى ادراك نمى‏كنند. بنابراين، نسبت عقل اول به عالم كبير و حقايق آن، بعينه نسبت روح انسانى است به بدن و قواى آن، و نفس كلى قلب عالم كبير است، همانگونه كه نفس ناطقه قلب انسان است. از اين جهت است كه عالم، انسان كبير ناميده شده است. انسان، عالم صغير است كه مشتمل بر سه مرتبت است: مرتبه اشرف و اعلاى آن نفس است و مرتبه پايين و أخس آن بدن است، و كليه موجوداتى كه در عالم كبير متحققند در عالم صغير كه انسان باشد منطوى مى‏باشند (و فيك انطوى العالم الأكبر) 109.
امام خميني با توجه به روايات ماثوره از ذوات مقدسه معصومين ( در اين باره ميفرمايد: اين انسان يك عالم‏ صغير است و سراسر عالم‏ كبير در سراسر قامت وجوديه اوست، به طورى كه اگر اين يك فرد انسان را منشرح كرده و باز نموده و بسط بدهند، كاملا با عالم‏ كبير، مانند انطباق مثل بر مثل، منطبق مى‏باشد، پس هر چه در عالم‏ كبير هست، در اين انسان و عالم صغير هست و اين انسان هر چه مى‏داند، آن را از مطالعه ذات و وجود خود مى‏فهمد بدون اينكه به خارج و عالم كبير راهي داشته باشد. پس وجود انسان عصاره تمام عالَم‏ و تمام موجودات است و وجودش يك نقشه كوچكى مى‏باشد كه از روى نقشه بزرگ عالم‏ و كون كبير از عقل اول تا آخرين نقطه وجود برداشته شده و اين انسان است که کون جامع ميباشد.110 و روح انسان اكمل از همه موجودات طبيعت است و كمال جسمى و نباتى و حيوانى و معدنى و عنصرى را بكماله الوجودى دارا ست، مريد و مدرك و سميع و بصير و قدير و عالم‏ است و نسخه عالم طبيعت است. اگر آن را باز كنى عالم كون و كون كبير را در او منطوى مى‏بينى.111
قبل از امام، سيد حيدر آملي در اثر ارزشمند جامع الاسرار خويش ديدگاه ابنعربي را

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ پایان نامه شناخت انسان، معرفت نفس Next Entries منابع و ماخذ پایان نامه انسان کامل، ظهور و بطون، عالم مجردات، صاحب نظران