منابع و ماخذ پایان نامه جهان مادی، نظام مفهومی، مطالعات اجتماعی

دانلود پایان نامه ارشد

جلب مي‌کند. اين بُعد شامل زمينه‌هاي ذيل مي‌‌شود: مطالبي که رسانه‌ها عرضه مي‌کنند، نحوه انعکاس موضوعات، انواع گفتمان‌هاي مطرح و ماهيت مباحث و مناظرات ارایهشده. بازنمايي به ابعاد اطلاعاتي و فرا اطلاعاتي توليدات رسانه‌اي از جمله ابعاد نمادين و بديهي آن آثار اشاره دارد. بعد بازنمايي در گستره عمومي به پرسش‌هايي اساسي نظير اين‌که “چه مطالبي” بايد براي انعکاس انتخاب شوند و “چگونه” به بينندگان عرضه شوند، اشاره مي‌کند” (دالگرن،30:1380).

7-2 : نظریههای بازنمایی
1-7-2 : نظریۀ استوارت هال

هال شاخصترين چهرة مطالعات فرهنگي است كه با رجوع به نظريه «هژموني» گرامشي به احياي نگاه انتقادي او به فرهنگ مي‌پردازد. هال با استفاده از رويكرد نشانهشناسانۀ منتج از آراي سوسور و نگاه گفتماني برگرفته از ديدگاههاي فوكو نشان ميدهد كه بازنمايي داراي ويژگيهاي برساختي است. برساختي بودن بازنمايي براي او از خلال نگاه به زبان به مثابه رسانهاي محوري در چرخه فرهنگ شكل ميگيرد. در اينجا زبان در مفهوم عام آن مطرح است و طيف وسيعي مشتمل بر زبان نوشتاري، گفتاري، تصاوير بصري، زبان علائم حركتي، زبان مد، لباس، غذا و غیره را در برميگيرد. «آنچه من به عنوان زبان مورد بحث قرار ميدهم، برمبناي تمام نظريههاي معناشناختي استوار است كه بعد از چرخش زباني در علوم اجتماعي و مسائل فرهنگي مورد توجه قرار گرفته است» (هال،1997 :190). بنا بر نظر هال نظام بازنمايي نه فقط از مفاهيم منفرد، بلكه از شيوههاي متفاوت سازماندهي، خوشهبندي، مرتب كردن و طبقهبندي مفاهيم و روابط پيچيدهاي تشكيل شده كه ميان آنها برقرار ميشود. در واقع اين نظام مبتني بر قواعد كلي مشابه و متفاوت براي برقرار كردن روابط ميان مفاهيم و تمايزيابيشان از يكديگر است (رضايي و افشار،1389 :80 به نقل از هال،2003 :17). او معتقد است كه متون با توجه به گفتمان حاكم بر جامعه رمزگذاري ميشوند. رويدادها و مناسبات، خارج از گسترۀ گفتماني وجود دارند؛ اما فقط در چارچوب امر گفتماني است كه اين رويدادها معنادار ميشوند. بنابراين در هر فرهنگ، تشكيلات و رژيمهاي بازنمايي، نقشي بنيادي را در اينكه امور چگونه بازنمايانده شوند، ايفا ميكنند و وظيفه مطالعات رسانهاي، سنجش شكاف ميان بازنمايي و واقعيت نيست؛ بلكه تلاش در جهت شناخت اين نكته است كه معاني به چه نحوي از طريق رويهها و صورتبنديهاي گفتماني توليد ميشود. از ديدگاه هال ما جهان را از طريق بازنمايي ميسازيم و بازسازي ميكنيم (رضايي و كاظمي،1387 :98، مهدي زاده،1387 :15).
هال مسئله «قدرت» در زبان را مطرح میکند. او زبان را نظامي خنثي نمي‌بيند، بلكه نظامي مي‌پندارد كه قدرت در خلال آن جريان مي‌يابد؛ اين مسئله‌اي است كه در ديدگاه سوسوري مغفول مانده است. سرانجام اينكه نگاه بستة سوسوري به نظام زبان، هال را به ديدگاهِ «انتها– بازِ» دريدايي رهنمون مي‌كند؛ جايي كه زبان داراي ويژگي‌ تعويقي است، چرا كه معنا با لغزش از دالي به دالي ديگر به تعويق مي‌افتد و به نظامي باز مبدل مي‌شود. هال نمونه‌هاي برجستة آثاري را كه از اين كاستي‌ها نشانهشناختي صرف در مطالعة متون مختلف فرهنگي – اجتماعي بري است، در آثار رولان بارت مي‌يابد. در آثار بارت زبان در معناي عام آن متبلور مي‌شود. اسطورهشناسي‌هاي بارت نظام تحليلي بديعي را شكل مي‌دهد كه در آن صرفاً به كاركرد واژه‌ها به عنوان نشانه‌هاي زباني توجه نميشود، بلكه الگوي زباني در گسترة وسيع‌تري از مجموعه كنش‌هاي فرهنگي به كار بسته مي‌شود. از دید هال، نمونه برجسته تحليل بازنمايي در کتاب «نظم اشیاء» فوكو، ديده ميشود؛ جايي كه فوكو به بررسي تابلوي نقاش معروف اسپانيايي با عنوان لاس ميناس مي‌پردازد. اين نقاشي سوالي درباره بازنمايي مطرح مي‌كند. رد پاهاي تحليل نشانهشناختي و تحليل گفتمان در خوانش فوكو از آن نقاشي به وضوح ديده مي‌شود. فوكو سوال از بازنمايي را با نهادهاي سياسي، اشكال مختلف زندگي اجتماعي و نظام‌هاي ممنوعيت و اجبار مرتبط مي‌كند. كريس روژگ روش فوكو (تبارشناسي دانش و قدرت) را اين گونه تعريف مي‌كند: «تبارشناسي در اينجا به معناي نظام‌هاي بازنمايي و اهدافي است كه نسخه‌هايي از فرهنگ را خلق مي‌كند و آنها را به درجة حقيقت ارتقا مي‌دهد» (روژك، 2007 : 62). هال به اين نكته اشاره مي‌كند كه آنچه در اين نقاشي مطرح شده، در دسته‌بندي سهگانۀ تئوري‌هاي بازنمايي. شكلی از رويكرد برساختگرايي است و آن را نمي‌توان جزء رويكردهاي بازتابي يا تعمدي قرارداد، چرا كه گفتمان تصوير چيزي فراتر از تلاش براي ارائه تصويري آئينه از جهان واقع است.
هال در مقالة «نمايش ديگري» به مفهوم بنيادين «ديگري» به عنوان يكي از مباني فهم بازنمايي اشاره مي‌‌كند و بحث خود را با اين سوال آغاز مي‌كند كه چرا تفاوت، مفهومي مناقشهانگيز در بازنمايي است. بازنمايي، به ويژه زماني كه با «تفاوت‌ها» سروكار داشته باشيم، موضوع پيچيده‌اي است. اين موضوع با احساسات، نگرش‌ها، عواطف، و ترس و اضطراب در بيننده همراه است و در سطوحي عميقتر عمل مي‌كند. به طور كلي هال با نظريه برساختگرايانة بازنمايي اين بحث را مطرح مي‌كند «كه رسانه‌ها واقعيت را بازتاب نمي‌دهند، بكله آن را به رمز در مي‌آورند» (قبلی: 72) . اين امر در ارتباط با ديگري و از خلال تفاوت‌هاي معنايي شكل مي‌گيرد. او برای بیان چگونگی ارتباط میان بازنمایی، معنا، زبان و فرهنگ سعی می‌کند برداشتهای متفاوت از بازنمایی را در یک طبقه‌بندی نظری کلی بیان کند.

از دید او، بازنمایی دارای ویژگی‌های برساختی است. برساختیبودن بازنمایی از خلال نگاه به زبان به مثابه رسانة محوری در چرخه فرهنگ شکل می‌گیرد که معانی بوسیلة آن در چرخه فرهنگ، تولید و چرخش می‌یابند. او زمانی که از فرایندهای بازنمایی بحث می‌کند و اصطلاح «نظام بازنمایی» را برای بیان نظام مفهومی خود جعل می‌کند از دو مرحله صحبت می‌کند:

1- نظامی مشتمل برتمام گونه‌های موضوعات، افراد و حوادث که بواسطه مجموعه‌ای که آنرا “بازنمایی ذهنی” می‌نامیم، اشکال مختلفی از مفاهیم را سازماندهی، دسته بندی و طبقه‌بندی می‌کند و بواسطه چنین نظام طبقه‌بندی می‌توان بین هواپیما و پرنده (با وجود اینکه هر دو در آسمان پرواز می‌کنند) تفاوت قائل شد.

2- در یک مرحله بالاتر، ما این مفاهیم را با یکدیگر به اشتراک می‌گذاریم و به اصطلاح معانی فرهنگی مشترکی را می‌سازیم تا تفسیری واحد نسبت به جهان را به اشتراک بگذاریم. بنابراین صرف وجود مفاهیم کافی نیست و ما نیاز به مبادله و بیان معانی و مفاهیم داریم و این امر ما را به نظام بازنمایی دیگری سوق می‌دهد که همانا نظام «بازنمایی زبانی» است. (Hall, 1997 : 190 (
بر این اساس هال در درون نظام زبان از سه گانة مفاهیم، اشیاء و نشانهها یاد می‌کند و معتقد ‌‌است مجموعه‌ای از فرایندها این سه مقوله را به یکدیگر مرتبط می‌کند. هال این فرایند را «بازنمایی» می‌نامد و براساس چنین ایده‌ای معتقد ‌‌است که معنا برساختۀ نظام‌های بازنمایی است. بر مبنای چنین نگاهی به زبان و در مرکزیت قرار گرفتن مسئله زبان برای هال، می‌توان نظریه‌های بازنمایی را به شکل مجددی بازخوانی کرد. قدیمترها، رویکرد بازتابی بر آن بود که کارکرد زبان مانند یک آئینه، بازتاب معنای صحیح و دقیقاً منطبق از جهان است. این دیدگاه همارز با نگاه یونانی‌ها به هنر و زبان تحت عنوان واژه «مایمیسیس» است. آنها اشعار هومر را تقلید مستقیم از حوادث حماسی می‌دانستند. هال بر خلاف این دیدگاه معتقد ‌‌است که به عنوان مثال، تصویر بصری دو بُعدی از گل رز یک نشانه است و نباید آن را با گیاه واقعی یکسان دانست و نمی‌توان کلمة «رُز» را همارز آنچه در واقعیت بصورت یک گیاه وجود دارد، دانست و درعین حال هم «باید توجه داشته‌باشیم که با گل واقعی که در باغچه می‌روید نمیتوان تفکر را پیش برد و عرصه تفکر نیازمند انتزاعات نشانه‌ای است» ( Ibid, 24-25 ).
هال رویکرد برساختگرایانۀ بازنمایی را منطبق با ویژگی عمومی و اجتماعی زبان می‌داند. بر مبنای این رویکرد، چیزها هیچ معنای خودبسنده‌ای ندارند بلکه ما معانی را می‌سازیم و این عمل را بواسطه نظامهای بازنمایی مفاهیم و نشانه‌ها انجام می‌دهیم. برساختگرایی وجود جهان مادی را نفی نمی‌کند ولی معتقد‌‌است که آنچه معنا را حمل می‌کند جهان مادی نیست بلکه نظام زبانی یا نظامی که ما برای بیان مفاهیم از آنها استفاده می‌کنیم حملکنندة معنا هستند و این کنشگران اجتماعیاند که نظام مفهومی فرهنگ خود و نظام زبان شناختی و سایر نظامهای بازنمایی را برای ساخت معنا مورد استفاده قرار می‌دهند تا جهانی معنادار و در ارتباط با دیگران را بسازند. براساس دید‌گاه برساختی نباید جهان مادی را که حاوی چیزها و افراد هستند با کنش‌های نمادین و فرایندهای بازنمایی، معناسازی و عمل زبانی مغشوش کرد چرا که معنا نه به کیفیت مادی نشانه‌ها، بلکه به کارکردهای نمادین نشانه‌ها بستگی دارد. هال معتقد است كه معنا از طريق فرهنگ و توسط زبان برساخته مي‌شود. به عقيدة وي، «بازنمايي» استفاده از زبان براي بيان چيزهاي معناداري دربارة جهان پيرامون ماست و زبان ابزاري است كه ما با استفاده از آن مي‌توانيم معنا بسازيم. از طريق زبان است كه مي‌توان اين معاني را به ساير افراد جامعه انتقال داد و با آنها مبادله كرد. اينكه گفتوگويي بين افراد در مي‌گيرد و از طريق آن به فهم مشتركي در باب تفسير جهان خود مي‌رسند، فقط با زبان ممكن است، چرا كه زبان در اينجا، مانند نظام بازنمايي عمل مي‌كند. از طريق زبان است كه ما از نشانه‌ها، نمادهاي تصويري و متني و صوتي استفاده مي‌كنيم. زبان يكي از رسانه‌هايي است كه از طريق آن افكار، احاساست و ايده‌هاي ما در فرهنگ منعكس مي‌شود. بنابراين بازنمايي از طريق زبان مهم است. طبق تحلیل او، شيوه‌هاي متفاوتي از توليد معاني وجود دارد. همة اشكال توليد معاني همانند زبان عمل مي‌كند. اين‌ها همه نظام‌هاي بازنمايي است كه همانند زبان عمل مي‌كند؛ نه به اين دليل كه متني نوشتاري يا فايلي صوتي هستند، بلكه به اين دليل كه چيزهايي را (فكر، احساس و آيده) منتقل مي‌كنند كه ما مي‌خواهيم بگوييم. بدين ترتيب اشكال رسانه‌اي واقعيت، شكل خاصي از بازنمايي جهان است كه از منطق زباني تبعيت مي‌كند. سريال‌ها معنا را بر مي‌سازند و منتقل مي‌كنند. آنها دال هستند و معناي آشكاري در خود ندارند. بلكه چون ابزار و رسانه (و چون زبان) حامل معاني‌اند. آن‌ها همچون سمبل نشانه عمل مي‌كنند، نشانه‌ها، مقاصد و ايده‌هاي ما را نمايندگي مي‌كنند، به گونه‌اي كه ديگران مي‌توانند آنها را رمز گشايي كنند، بفهمند و واكنش‌هاي خود را در برابر آن سامان دهند (هال 2003: 5).
بازنمايي همواره در نوعي گفتمان صورت مي‌پذيرد. اين گفتمان است كه تعيين مي‌كند تا دربارة متني خاص چه مي‌توان و چه نمي‌توان گفت (استوري، 1386). به اين معنا، بازنمايي ابزاري مهم در مطالعات رسانههاست كه با استفاده از آن مي‌توان اشكال نابرابري و روابط نمادین سلطه را در جامعه مطالعه كرد. در واقع، اين مفهوم دريچه‌هاي جديدي را در برابر مسئله نابرابري گشوده است. البته مطالعة بازنمايي در جامعه لاجرم مطالعه‌اي متني خواهد بود و از اينرو پژوهش در كيفيت و كميت بازنمايي در رسانه‌ها و از جمله در تلويزيون مي‌تواند موضوعي جدي در مطالعات اجتماعی و فرهنگي باشد.

2-7-2 : جان فيسك و کالین مککیب

جان فيسك در اثرش تحت عنوان فرهنگ تلویزیون4 روشهایی را توضیح میدهد که رسانهای مثل تلویزیون براساس آنها واقعیت را تولید میکند. بنابراین در دیدگاه او نيز رسانهها، واسطة بازتاب صرف واقعیت نیستند (رضایی،1387 :194). او معتقد است كه واقغيت پيشاپيش رمزگذاري شده است. به عبارت ديگر، فقط بوسيله رمزگان فرهنگمان است كه ميتوانيم واقعيت را درك و فهم كنيم. رمز، نظامي از نشانههاي قانونمند است كه همه آحاد يك فرهنگ به قوانين آن پايبندند. اين نظام، مفاهيمي را در فرهنگ بوجود ميآورد و اشاعه ميدهد كه موجب حفظ آن فرهنگ است. در واقع فيسك تصديق ميكند كه واقعيت

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ پایان نامه به رسمیت شناختن، اپیستمولوژی، زبان رسانه Next Entries منابع و ماخذ پایان نامه اعتماد اجتماعی، اوقات فراغت، تحلیل روایت