منابع و ماخذ پایان نامه جهان خارج، فلسفه و منطق، کانون توجه

دانلود پایان نامه ارشد

مفهوم جزئي غير از مفهوم کلي منحصر به فرد است؟
در عين حال اشتراک در چند مساله يا انتقال مساله اي از منطق به معرفت شناسي ، دليل بر وحدت آن دو علم نمي شود تمايز در منظر ها و زاويه هاي ديد است که موجب تمايز علوم مي شود. به عنوان نمونه بدن انسان موضوع علوم متعددي است ، اما هر علمي از جهتي خاص و دريچه اي ديگر به اين موضوع مي نگرد و همين نگرش مشخص است که علمي مستقل را فراهم مي آورد. ماجراي منطق و معرفت شناسي هم از اين قرار است ، به عنوان مثال تصميم در باب اينکه آيا يک فرآيند ارائه دليل معتبر است يا خير ، بحثي منطقي است. اما در معرفت شناسي مي گوييم فرايند توجيه چيست . و در منطق مي گوئيم فرايند توجيه چگونه است و با چه شرايط و اصولي توجيه معتبر خواهد شد.در معرفت شناسي ما همت خود را مصروف نوع خاصي از استدلال نمي کنيم و از اينکه مثلاً استدلال قياسي يا استقرايي بايد واجد شرايط و قواعدي باشد در معرفت شناسي بحث نمي شود ، بلکه از اصل اعتبار و ماهيت توجيه ، سخن به ميان مي آيد و پس بطور کلي مي توان گفت که منطق يک علم صوري است که به اصول حاکم بر استدلال معتبر مي پردازد ، حال آنکه معرفت شناسي علمي فلسفي است که ماهيت معرفت و اصل اعتبار و توجيه را مي کاود.

3- 36تمايز معرفت شناسي و منطق
منطق ارتباط نزديک و شباهت بسياري با معرفت شناسي دارد از اين رو يافتن تمايز ميان آن دو امر مشکلي است ، خصوصاً با توجه به نکته اي که در مورد پيشينه و علت تدوين منطق گفته اند يعني اين نکته ارسطو منطق را براي مقابله با منکران معرفت ( سوفيسطها) ، نسبيت گراها و شکاکان تدوين کرد و در واقع با تدوين منطق بر آن بود تا روش صحيح استدلال ، تفکر ، تعريف و تحليل را ارائه کند .91
علي رغم اين ارتباط تنگاتنگ و شباهت بسيار ، منطق معرفت شناسي نيست و از آن متمايز است. براي اينکه تمايز ميان آن دو را دريابيم ، لازم است موضوعات و عناوين مباحث منطق را اجمالاً مرور کنيم . اما منطق خود اقسام متعدد دارد که بحث از همه آنها مجال ديگري مي طلبد . در اين نوشتار ، صرفاً عناوين مباحث منطق ارسطويي را که قدمتي بيش از دو هزار سال دارد ، مورد توجه قرار مي دهيم . صرف نظر از مباحث مقدماتي ، نظير مباحث الفاظ ، مباحث منطق از دو بخش اساسي ” تعريف و استدلال ” تشکيل شده است . استدلال شيوه هاي متعددي دارد که در منطق از آنها بحث شده و ارزيابي آنها پرداخته مي شود. هر استدلالي از يک يا چند گزاره تاليف مي گردد. براي منتج بودن يک استدلال ، شکل و صورت آن قواعدي دارد ، چنانکه مواد و محتواهاي تشکيل دهنده آن ، ويژگيهايي دارد که در منطق بررسي مي گردد. افزون بر آن ، هر گزاره از چند مفهوم دسته کم دو مفهوم موضوع و مفهوم محمول، تکون مي يابد.
اکنون با توجه به موضوعات فوق و مقايسه آنها با مباحث معرفت شناسي مي توانيم تمايز ميان آن دو به روشني دريابيم . از باب نمونه ، اقسام قضايا و استدلال هم در معرفت شناسي مطرح مي شود و هم در منطق، اما آشکار است که منطق دان از منظر معرفت شناسي به بحث درباره قضايا و استدلال نمي پردازد ، چرا که معرفت شناس از منظر يک منطق دان به قضايا و گزاره ها نمي نگرد . معرفت شناس صرفاً از اين نظر که قضايا و گزاره ها مفيد معرفتند بدانها توجه مي کنند و اهتمام مي ورزد. از اين رو ، معرفت شناس به مباحثي نظير تعدد اجزاي گزاره شرايط قياس برهاني شرايط منتج بودن شکلهاي استدلال و مانند آنها نمي پذيرد .
مسائلي از قبيل اين که ” آيا يک گزاره حمليه از چند جزء تشکيل شده است ؟ آيا از چهار جزء يا سه جزء يا دو جزء يا اينکه بايد ميان قضايا تفاوت قائل شد ؟” ربطي به معرفت شناسي ندارد و مبحثي صرفاً منطقي است البته نبايد نقش منطق را در معرفت شناسي ناديده بگيريم. خصوصاً با توجه به اينکه در فلسفه و منطق اسلامي مباحث معرفت شناسي از دانش هاي همگن با آن تفکيک نشده است .

3-37 معرفت شناسي و علم روان شناسي:
ارتباط ميان معرفت شناسي و روانشناسي از زماني شروع شد که يک سلسله مسائل معرفتي نظير فرايند احساس ، حافظه ، تخيل و مفهوم مورد توجه روان شناسان قرار گرفت .92 ولي اين امر به ادغام آن دو نينجاميد . روان شناسي و خصوصاً روان شناسي ادراک ، علمي است که فقط به توصيف و تبيين فرايند پيدايش ادراک و خصوصاً احساس مي پردازد ، به تعبير ديگر به ادراک به عنوان يک امر وجودي مي نگرد . اما معرفت شناسي ، در عين توجه به ادراک و احساس ، از منظري ديگر به تماشاي ادراک و احساس نشسته است. احساس از حيث ارجاعش به جهان خارج و اين که آيا مي تواند اثبات کننده ي جهان خارج باشد ، توجه معرفت شناس را به خود جلب مي کند. پس ادراک و احساس از جهت يک امر وجودي و با نگاه استقلالي ، بحثي روان شناختي خواهد بود ، در عين حال که ادراک و احساس با ديد ارجاعي و حکايي و مفهومي ، در ميان مباحث و مسايل معرفت شناسي ، حضور مي رساند.
تفاوت ديگر معرفت شناسي و روان شناسي در مساله باور است. بدين بيان که روان شناس در صدد تبيين علي باور هاست. هر باوري و از جمله باورهاي ديني در محيط خاص و شرايط اجتماعي ، فرهنگي و سياسي خاصي پديد مي آيد . بررسي علل عيني و بيروني ، اعم از علل اجتماعي ، سياسي ، فرهنگي و انساني در محدوده ي روان شناسي باورها مي گنجد . نظريه ي فرويد را در زمينه ي منشاء دين ، در اين مقوله مي توان ارزيابي کرد. اما دلايل هم باور سازند . معرفت شناس با دليل باور – و نه علت آن سرو کار دارد. او مي کوشد تا بداند که آيا باورها بر شواهد و ادله ي کافي و وافي مبتني هستند.
عليرغم دو تفاوت مهم ميان معرفت شناسي و روان شناسي ، دا و ستد ميان آن دو گرم است و هر يک از نظريه ها و پيشنهاد هاي ديگري به عنوان اصل موضوع بهره مي برد.

3-38 معرفت شناسي و روان شناسي ادراک
يکي از گرايش هاي روان شناسي ، روان شناسي ادراک است. در اين گرايش ، مباحثي از اين دست طرح مي شود: انسان ، به هنگام ديدن يک چيز ، چگونه آن را مي بيند ؟ مکانيزم ديدن چيست ؟ فرايند شنيدن چگونه است؟
شنيدن ، چه زماني و با چه شرايطي اتفاق مي افتد ؟ از ميان حواس پنجگانه ، در سنين رشد، کدام يک زودتر از بقيه به کار مي افتد ؟ حس بينايي ، شنوايي ، بويايي ، چشايي يا لامسه؟ هرکدام از حواس ياد شده چگونه و طي چه فرايندي کار مي کنند ؟ ارتباط اين حواس با سلسله ي اعصاب و مغز به شکل است ؟ آيا هر کدام توسط بخش خاصي از مغز انسان ادراک مي شوند؟ و يا سوال مي شود: آيا انسانها از اوان تولد قدرت درک مفاهيم کلي دارند يا در جريان رشد و سالها پس از تولد چنين توانايي را دارا مي شوند؟ اين توانايي را دارا مي شوند؟ اين توانايي چگونه پيدا مي شود و چه تاثيرهايي در مغز و اعصاب برجاي مي گذارد؟93
بهر حال ، مباحثي از اين دست ، در روان شناسي ادراک مورد کاوش قرار مي گيرد . اما سخني از مطابقت يا عدم مطابقت دريافتهاي ذهني با واقعيت به ميان نمي آيد . برعکس در معرفت شناسي ، اساساً مباحث ياد شده در کانون توجه قرار نمي گيرند و دغدغه ي اصلي اين شاخه از دانش ، چنانکه گذشت ، ارزش شناخت ، يعني درستي يا مطابقت معرفتهاي ما با واقع است. در صورتي که پاره اي مباحث ديگر هم در آن – مانند تقسيم علم به حصولي و حضوري و بررسي آنها مطرح مي شود همگي مقدمه ي بحث از ارزش معرفت شناختي است .94 از آن رو است که اول و روش مطالعاتي و تحقيق در آنها ، روش تجربي است ، ولي مباحث معرفت شناسي ، چنانکه پيشتر گفته شد از قبيل معرفت درجه دوم و روش تحقيق آنها ، روش عقلي است.
3-39 معرفت شناسي و علم فلسفه دين:
ارتباط مهم و اساسي معرفت شناسي ، با فلسفه ي دين برقرار مي شود. معرفت شناسي از علومي است که براي بسياري از مسائل عمده و اساسي فلسفه دين ، سرنوشت ساز و تعيين کننده است. اگر پاره اي از لايه هاي فلسفه ي دين را خوب بکاويم و از هم بشکافيم ، به معرفت شناسي راه خواهيم برد. معرفت شناسي ، ريشه ، مبنا و اساس فلسفه ي دين است. برخي از ارتباط هاي مهم ميان اين دو شاخه علمي ، بدين شرح است.95
1-يکي از مباحث راهگشا در معرفت شناسي ، امکان معرفت است. شکاکان با تلقي هاي مختلف ، عدم امکان معرفت را ديده ي باور دوخته اند. اگر در اولين گام و سرآغاز تلاش فکري از عهده ي ردّ شکاکيت برنياييم ، هيچ زمينه اي براي مباحث دين شناسانه باقي نخواهد ماند و ما يکسره به وادي شکاکيت ديني فر مي غلتيم . از اينرو ، لازم است پيشتر مساله امکان معرفت را مطرح کرده با بررسي و ارزيابي ادله ي شکاکان قديم و جديد راه را بر معرفت شناسي بگشاييم.
2-مساله اقامه دليل در معرفت شناسي ، جايگاهي ويژه داردو در نظريه ي معرفت ، به اين مطالب مي پردازند که اصولاً دليل چيست ؛ توجيه باور چگونه است ، دليليت دليل به چيست ، آيا دليل نفسي ست يا نسبي ، آيا دليل براي همه ي انسانها دليل است ، ياب راي گروهي خاص روشن است که پيش از پاسخ به پرسشهاي پيش گفته ، از عهده ي اقامه ي دليل بر دعاوي اصلي دين برنخواهيم آمد.96
3-ايمان يکي از مباحث معرفت شناسي ديني است. در آنجا مطرح مي شود که ماهيت ايمان چيست ؛ رابطه ي ايمان با معرفت چيست ، آيا ايمان از سنخ معرفت است ، يا از سنخ عمل ، يا از سنخ اميد و انتظار آيا معرفت در افزايش و بالندگي ايمان نقشي دارد و آيا ايمان در رشد علم تواند که موثر باشد.
4-از جمله مباحث فلسفه ي دين ، مساله تعريف دين است . بررسي انواع تعاريف و
اشکال هاي آن و ملاک تعريف صحيح ، از جمله مباحث معرفت شناسي است.
5-در زمينه ارتباط اديان با يکديگر ، بحث دعوي صدق انحصاري اديان مطرح است. در اين باره مباحث تجربه ي ديني توجيه باورهاي ديني از طريق تجربه هاي عرفاني مطرح مي شود که همه از خانواده ي مسائل معرفت شناسي هستند .
6-در معرفت شناسي مسائلي از قبيل ماهيت معرفت ، حقيقت باور ، نظريه مطابقت يا انسجام گروي در باب صدق و نظريه ي مبنا گروي يا انسجام گروي در زمينه توجيه ، مطرح هستند که نقشي به سزا و کاملاً موثر در مباحث فلسفه دين ايفا مي کنند. چگونگي اين تاثير و تاثرات از مباحث کتاب حاضر است.97
امروزه بسياري از فلاسفه ي دين به اين نياز پي برده اند برخي از آنان نخست در فلسفه ي دين تخصص داشتند و از آنجا به عالم معرفت شناسي وارد شدند و هم اکنون از معرفت شناسان معروف به شمار مي آيند؛ متفکراني نظير پلانتينجا و آلستون ازاين گروهند. برخي ديگر که ابتدا به معرفت شناسي روي آورده بودند اين علم را سکوي پرواز به سوي فلسفه دين قرار داده . بعد از ورود به مباحث دين پژوهي ، در فلسفه دين صاحبنظر شدند در اين ميان به افرادي از جمله نينيان اسمارت و زنّر مي توان اشاره کرد.

3-40 معرفت شناسي ، فلسفه ي اخلاق و فلسفه ي دين:
فلسفه ي اخلاق يکي از فلاسفه هاي مضاف است که با نگاهي عقلاني و از بيرون به بررسي مباني و مبادي تصوري و تصديقي علم اخلاق مي پردازد. در فلسفه ي اخلاق جملات اخلاقي بيشتر از سه جهت مورد بررسي قرار مي گيرند:
نخست از حيث معنا شناختي که به بررسي معناي مفاهيم به کار رفته در جملات اخلاقي به ويژه مفاهيمي که در ناحيه ي محمول يا مسند اين جملات به کار مي روند ، پرداخته مي شود دوم از حيث معرفت شناختي است که به صدق و کذب پذيري جملات اخلاقي است که از چگونگي وجود جملات اخلاقي ، حقيقي يا اعتباري بودن وجود آنها و امثال آن بحث مي شود. بنابراين دانسته مي شود که يافته ها و مدعيات معرفت شناسي تاثيري شگرف بر مباحث فلسفه ي اخلاق بر جاي مي گذارند.98
فلسفه ي دين نيز نگاهي عقلاني و انتقادي به مفاهيم و گزاره هاي ديني دارد. اين علم نيز ارتباطي تنگاتنگ با معرفت شناسي دارد به گونه اي که معرفت شناسي بر بسياري از مسائل عمده و اساسي فلسفه ي دين ، تاثيري سرنوشت ساز دارد. اگر پاره اي از داده هاي فلسفه ي دين را خوب تجزيه و تحليل کنيم ، به معرفت شناسي راه خواهيم برد . به عنوان نمونه ” ايمان” يکي از مباحث فلسفله ي دين و معرفت شناسي ديني است . در آنجا از ماهيت ايمان و چگونگي رابطه ي ايمان با معرفت در افزايش و

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ پایان نامه وجود خداوند، صفات خداوند Next Entries منابع و ماخذ پایان نامه فلسفه اخلاق، نهضت ترجمه، مفهوم وجود