منابع و ماخذ پایان نامه جهان خارج، به رسمیت شناسی، اجتناب ناپذیری، نهادینه شدن

دانلود پایان نامه ارشد

سازد. مراد هوسرل از بحران علوم اروپايي، بحران علوم جديد، آن‌هم نه بحران اخلاقي يا اعتقادي، بلکه بحراني وجودشناختي (اونتولوژيک) در اين علوم و به تعبير ساده‌تر، همان بحران نيهيليسم است. او ريشه اين نيهيليسم را به مباني نظري سنت متافيزيک غرب برمي‌گرداند. هوسرل معتقد است عقلانيت متافيزيکي (فلسفي) که با سقراط ظهور پيدا کرد، سرزمين شهود را ترک کرده، صرفاً به يک عقلانيت منطقي- ‌‌مفهومي تبديل مي‌شود و در حوزه فلسفه، تفکر به يک نظام‌سازي صوري و مفهومي از جهان واقعي و حقيقي تقليل مي‌يابد. دقيقاً همين امر، يعني ترک سرزمين شهود و تقليل تفکر به نظام‌سازي‌هاي صوري و مفهومي است که باعث شده تفکر متافيزيکي بي‌ريشه شود. پس هوسرل ريشه بحران دکارتي، مبني بر ناتواني در اثبات جهان خارج و تقليل «جهان واقعي» به «پديدارها يا صور آگاهي»، را در سقراط و افلاطون و ارسطو و در لوژيسيسم يا منطق‌سالاري مستتر در اين سنت‌ -که در قياس با انديشه‌هاي پيشاسقراطيان، از همان آغاز در سنت متافيزيک وجود داشت‌- جست‌وجو مي‌کند. به عقيده او منطق يعني تقطيع و تحليل و سپس ترکيب و تأليف مفاهيم؛ و خود اين تقطيع و تحليل، يک‌دستي و يک‌پارچگي واقعيت را که در يک دريافت بي‌واسطه شهودي درمي‌يابيم، در عالم مفاهيم از بين مي‌برد.
هايدگر
هايدگر نيز به تبع هوسرل، ريشه‌هاي تاريخي مدرنيته و عقلانيت جديد را از آغاز ظهور متافيزيک و از زمان سقراط و افلاطون پي مي‌گيرد. به اعتقاد هايدگر تاريخ متافيزيک، تاريخ بسط غفلت از وجود است و متافيزيک يوناني اگرچه با «پرسش از وجود» آغاز شد، اما به‌تدريج اين پرسش از ياد رفت و «پرسش از موجود» جاي آن را گرفت. در واقع، از نظر هايدگر در تاريخ فلسفه مابعدالطبيعه بالمعني‌الأعم (بحث از وجود و احکام کلي وجود) به تدريج جاي خود را به مابعدالطبيعه بالمعني‌الأخص (تئولوژي يا بحث از موجود اعلي، آنتروپولوژي يا علم‌النفس و بحث از موجود انساني و کاسمولوژي يا طبيعيات) داد و موجودانديشي آنچنان بر وجودشناسي غلبه پيدا کرد که مسأله اصلي و بنيادين پرسش از «وجود» از يادها رفت تا آن‌جا که در روزگار کنوني اين پرسش از اساس بي‌معنا تلقي مي‌شود. .(همان:96)
جوهره تفکر هايدگر را مي‌توان دعوت به نوعي «سوگرداني» تلقي کرد؛ يعني دعوت به معطوف کردن نگاه موجودانديش بشر به يک حقيقت بنيادين که وي از آن به وجود الثيا تعبير مي‌کند. به همين دليل هايدگر، به منظور برون‌شد از بحران‌هاي تمدن کنوني، چشم‌انتظار ظهور نوع ديگري از تفکر است که از آن به تفکر‌ «‌نه ديگر‌ ‌مابعدالطبيعي» ياد مي‌کند؛ يعني نوع ديگري از تفکر که ديگر از سنخ تفکر متافيزيکي نيست. هايدگر همچنين، معتقد است که تفکر متافيزيکي در آخرين بسط تاريخي خود به ظهور تکنولوژي‌هاي جديد منتهي شده است که با ابزارسازي‌هاي گذشته بشر تفاوت‌هاي بنيادين دارد. به باور او سرشت و ذات تکنولوژي‌هاي جديد را مي‌توان نوعي گشتل، يعني چهارچوب‌بخشي و انتظام‌بخشي به همه‌چيز حتي به نحوه هستي خود انسان، تلقي کرد. اين وجه از تکنولوژي و تفکر تکنولوژيک، يعني تلقي هر چيز به منزله منبعي براي استفاده و بهره‌برداري، در روزگار ما بر بشر و حيات او آنچنان غلبه يافته که حتي طبيعت، محيط زيست و زندگي آدمي بر روي کره زمين را به مخاطره افکنده است.

نئومارکسيست‌ها يا مکتب فرانکفورت
برخي نئومارکسيست‌ها مانند مارکوزه و آدورنو که تحت تأثير هايدگر بودند، نقدهاي بسياري به جامعه و تمدن جديد وارد ساختند. مارکوزه از ظهور «انسان تک‌ساحتي» و بنيامين و آدورنو از «بازتوليد مکانيکي اثر هنري»، مرگ هاله يا قداست و حال و هواي اثر هنري و لذا مرگ هنر و از «صنعت فرهنگ» و يکسان‌سازي توده‌ها و غلبه و سيطره فرهنگ عامه بر فرهنگ متعالي سخن گفتند.
در ادامه همين سنت، هابرماس از ضرورت بازگشت به نوعي «عقلانيت تفهمي» در برابر سيطره «عقلانيت ابزاري» سخن مي‌گويد. اما بايد خاطرنشان کرد علي‌رغم انتقادات تند نسل‌هاي گوناگون فرانکفورتيان به تمدن کنوني، هيچ‌يک مانند هايدگر به نقد راديکال عقلانيت جديد نپرداختند. در حالي که فرانکفورتي‌ها از جمله هابرماس مسير مدرنيته يا پروژه روشنگري را از اساس غلط نپنداشته و آن را قابل اصلاح مي‌دانستند، هايدگر ذات اين تمدن را از اساس اسير بحران نيهيليسم مي‌دانست. هيچ‌يک از فرانکفورتيان درصدد يافتن برون‌شدي از عالميت عالم مدرن نبودند. آن‌ها معتقد بودند که عقلانيت مدرن هنوز قابليت دفاع دارد،‌ اما در برخي موارد دچار عارضه شده است و بايد مدرنيته و پروژه روشنگري را به مسير اصلي‌اش بازگردانيم. اما نقاداني مثل نيچه و هايدگر اساساً به اين مسير اميدوار نبودند و خواهان نيل يا ظهور نحوه تفکري از اساس متفاوت بودند.(همان: 111-115)
● مدرنیزاسیون به عنوان عقلانیت
در طول رنسانس اولین نشانه های مدرنیته یک مفهوم «اومانسیم» وسیع منطق گرای را آشکار نمود. این مفهوم (در زمان) متفکرانی همچون24 در آشکارترین وضع خود بود. هدف آنها این بود تا تحمل (بردباری) و عقلانیت را در همه چیز افزایش دهند، و برای دستیابی به این هدف آنها از یک مخالفت ضروری و تردیدگرای از تمامی راههای پابرجا و تحکم آمیز جانشینی (یا ایفای نقش) جانبداری کردند. دیگر سنت نمی توانست به عنوان توجیهی برای اعمال انسانی باشد. جهان انسانی می بایست با قاطعیت در مرکز توجه قرار بگیرد و می بایستی که هدف اصلی، گمانه زنی، تعویض ریاست مذهبی، و گمانه زنی در مورد حقیقت خداوند و اراده ی او باشد. نیازها، قدرت ها و علاقه های انسانی می بایستی که پایه و اساس تمامی ارزش ها باشد، و زندگی اجتماعی می بایست که بر طبق این موارد تغییر پیدا کند. بنابراین، زندگی انسانی می بایستی که به تنهایی از طریق منطق سازماندهی شود: آنجا می بایستی حرکتی به سوی جامعه ای باشد که حاکمیت عقل و منطق جانشین حاکمیت خداوند شود.
یک پیش شرط برای این تغییر منطقی، تضعیف و سرانجام جدایی و برکناری نهادهای است که بنیان آنها بر ریاست مذهبی نهاده شده است . اصطلاحات لوتر و جنبش های اصلاحی در حیطه ی کلیسای کاتولیک، این امر را به وسیله مخالفت با آیین تجویز شده ی کلیسا و جرم گرایی دین بنیان نهاده شده ممکن ساخت و امکانات بیشتری را برای یک منطق گرایی فراگیرتر زندگی فراهم آورد. پروتستانیزم وسایل بی آبرویی طبقه ی اجتماعی کلیسا را فراهم ساخت و فرد را در تمامی موضوعات آخرین داور نشان می دهد. ممکن بود افراد هدایت مستقیم و بدون واسطه ی خداوند را بشنوند، اما آنها می بایستی که بر طبق یک اصل روزمره، بر توانایی های فردی برای اینکه چطور زندگی کنند، اعتماد نمایند. افراد بر طبق خواست خداوند به وجود آمده اند: و آنها می توانند به وسیله ی عمل بر طبق یک روش مشخص و منطقی انسانی، به اهدافشان دست یابند. متفکران روشن فکر این قدم را نیز به جلو برداشتند. حتی زمانی که عقیده ی خداوند کنار گذاشته نشده بود، با این وجود آنها یک مرزبندی سخت را بین سوالهای مناسب با زندگی مذهبی و سوالهایی که متناسب با سازماندهی عملی زندگی در این جهان بود، به وجود آوردند. توجهات عملی می بایستی که به وسیله ی منطق گرایی فردی و به طور انحصاری اداره می شدند. مذهب نیز شبیه به افسانه، خرافات، تمامی انواع سنت گرایی، از نهادینه شدن منطق به عنوان شاخصی غیر فردی و جهانی برای حل مشکلات عملی، جلوگیری نمود) احمد تدين،1384: 97)
سپس روشن فکری، عقیده ی منطق گرایی را به عنوان یک روش فکری ما فوق ماندگار (یا بهتر) برای تمامی افراد دیگر بنیان نهاد، خواه افراد در غرب باستان و غرب قرون وسطایی و با جوامع غیر اروپایی اولیه. با این حال آنها برای انجام این امر، نظر منطق گرایی را محدودتر نمودند، زمانی که انسان گرایان رنسانس این امر را به عنوان یک شاخص عملی سخت که ریشه در ارزشهای انسانی پا برجا دارد، دیدند، فرآیند روشن فکری بر مبنای کاملا رسمی خود تاکید کرد. در آن زمان یک فشار، بر روی روشهای مطلق و بدون ضرب الاجل انشعاب راه حلی های کلی برای مشکلات جهانی وجود داشت. این عقیده که عقل موقعیتی برای آزادی جهانی و خودمختاری بود، از خط اصلی تفکر روشن فکری حذف شد، که این عقیده بر تسلط کاملاً تکنیکی طبیعت، خود فرد و دیگر مردم تاکید می کرد. بنابراین، گفتمان اخلاقی به عنوان یک تفکر روشن فکری که برای تاکید قدرت، تکنیک و تصمیم گیری به وجود آمده بود، از میان رفت.
محدود کردن منطق گرایی به عنوان وسیله ای برای فراهم کردن اطمینان بیشتر در امور «زندگی» انسانی نگریسته شد. رنسانس با امور مطلق قرون وسطایی به نام شک گرایی مطقی مبارزه کرد، و شک و نامعلومی را تشویق می کرد. با این حال علم «نیوتن» و معاصران او، به نظر می رسید که یک اطمینان جدید را نوید می دهد، اما تنها یک اطمینان تکنیکی. این امر تنها در قدرت منطق برای به وجود آوردن دانشی غیر قابل مخالفت و مطلق از جهان خارجی ریشه دوانیده بود. دانش، درحیطه ی خودش میزانی از اطمینان را دوباره بنیان نهاد، و به خصوص اینکه محدودیت های این منطق گرایی شناخته شده بودند، دستیابی به میزانی از اطمینان و اجتناب از شکاف فرهنگی و تعارضات به وجود آمده به وسیله ی اصلاحات و رنسانس، ممکن بود. منطق گرایی حمایت شده در فرآیند روشن فکری، یک منطق گرایی علمی متمرکز بر اصلاحات و تکنیک های سودمند بود، و ادعاهای علم به عنوان ابزاری برای گسترش ضمانتها و مبانی آن به دیگر حیطه های عمل انسانی، افزایش پیدا کردند. علم قرن هفدهمی، نیز سنگ بنای نمای مدرن جهانی با اساس مدرنیته بود.(همان: 114)
مهم است تا پیشرفتهای فکری را از تغییرات اجتماعی گسترده تر جدا نکنیم. هیچ گونه توضیح کاملاً آرمان گرایانه رضایت بخش نخواهد بود. عقاید روشن فکری توسط تغییرات قبلی بخصوص در ساختار اجتماعی تشویق شدند، و آنها منافع بخصوص و مشخص اجتماعی را تجسم بخشیده و به جلو پیش بردند. آنها تا حد زیادی توسط یک پیش زمینه ی طبقه ی بورژوازی که از شرکت در بسیاری مراسم های ریشه دار اجتماعی محروم و مستثنی بودند، ترقی کرده و تشویق شدند. ثروت اقتصادی در حال رشد آنها این قدرت را به آنها داد تا با این محرومیت مخالفت نمایند، و تقاضا برای شهروندی سیاسی بودن در ایالت های اصلاح شده و برای یک به رسمیت شناسی روشن حقوق مالکان اموال فردی، عناصر تکمیلی در مخالفت آنها با حاکمیت مذهبی بود. هنگام حذف نشان مذهبی از امور سکولار، قصد و نیت بر این بود تا منافع بورژوازی می توانست به صورت منطقی تری دنبال شود. فرد منطقی به روشنی یک فرد بورژوازی بود.
از این رو، ادعاهای جهانی و فردی عقلی به همان ارتباطات طبقه ی بخصوص و منافع آنها متصل بود. مبانی و ساختار ادعاهای ذهنی که در فرآیند روشن فکری پیشرفت نمودند، در فرآیندهای عملی که همیشه در جریان بودند برپا شده بودند.تجاری نمودن کشاورزی، رشد تجارت و بازارها، و تغییر تعادل سیاسی بین اشرافزادگی و بورژوازی، تاریخ درازی داشته و به شدت به ظهور آرام فردگرایی و منطق گرایی در حیطه ی در حال نزول ساختارهای فئودالی و موروثی وابسته بودند. چیزی که روشن فکری را بسیار پراهمیت می سازد، خودبیداری است که برنامه های آن دنبال شده و سرعتی که تغییرات از آن حمایت می کنند، به وقوع پیوسته است (یا این سرعت به این تغییرات داده شده است).فرآیند روشن فکری زمانی به صورت خلاصه مطرح شد که موقعیت برای انجام آن مناسب باشد. قرن هفدهم تولید آشکار و صحیح مدرنیته را مشاهده کرد که قرون گذشته آن را در خود پرورانده بودند.
نظریه پرداز این فرآیند «ماکس و بر» بود، که هدفش توصیف و تفسیر منطق گرایی در جوامع اروپایی بود که این منطق گرایی به دیگر مناطق جهان نیز رفته بود. «وبر» عقاید نظریه پردازانی که رشد منطق گرایی را به عنوان نتیجه ی اجتناب ناپذیر یک فرآیند جهانی و مستقیم تحول اجتماعی می دید، رد کرد. هیچ گونه اجتناب ناپذیری در مورد رشد مدرنیته وجود ندارد. با این وجود، او استدلال کرد که، رشد بلند مدت قابل ملاحظه ای در فردگرایی رسمی وجود داشته است، که این امر برای توضیح دادن مهم بود. «وبر» این امر را رشدی در عقلانیت عملی یا سودمند،

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ پایان نامه دوران مدرن، اجتناب ناپذیری، فرهنگ و تمدن، نقد عقل محض Next Entries منابع و ماخذ پایان نامه سوگیری، عقل گرایی، روابط اجتماعی، عقلانیت ارزشی