منابع و ماخذ پایان نامه جامعه شناسی، عینی و ذهنی، میشل فوکو، علوم انسانی

دانلود پایان نامه ارشد

آرون، 1377: 463)بنابراین براساس سه ملاک « تناسب وسیله و هدف از نظر ذهنی»، « تناسب وسیله و هدف از نظر عینی» و « تناسب نتایج عینی و ذهنی» می توان انواع کنش را در جدول ذیل مرتب کرد.

انواع کنش
تناسب وسیله و هدف از نظر عینی
تناسب وسیله وهدف از نظر ذهنی
تناسب نتایج عینی با نتایج ذهنی
منطقی
 
+
+
+
غیر منطقی
1



 
2

+

 
3
+


 
4
+


پارتو مثال کنش های منطقی را در رفتار یک مهندس یا یک تاجر سراغ دارد. این دو شخص هدفی روشن و عینی در سر دارند؛ طراحی یک سازه و کسب سود. کنش گران برای رسیدن به این اهداف وسایلی متناسب را طراحی می کنند. وسایلی که نه تنها در ذهن مهندس یا سوداگر، بلکه از لحاظ عینی نیز با اهداف مورد نظر سازگارند و نتایج همسانی به بار می آورند.
ریمون بودُن مدعی است که این نوع کنش همان « کنش عقلانی معطوف به هدف ماکس وبر است.
( بودُن،‌ 1364: 31)
در مقابل آرون معتقد است گرچه هر دو متفکر ( پارتو و وبر) عقلانیت را در سطح عقلانیت ابزرای مدنظر قرار دادند،‌ اما نزد وبر « عقلانی بودن نسبت به هدف، بیشتر به تبع شناخت های فاعل کنش تعریف شده است تا به تبع شناخت های ناظر کنش.» ( آرون، 1377: 566-567)
پارتو مثال هایی برای هر یک از انواع کنش های غیرمنطقی نیز ارائه می دهد. اما به نظر او از آنجا که آدمها گرایش شدیدی دارند که به اعمال نابخردانه خویش صیقلی از منطق بدهند، دو نوع کنش غیرمنطقی نوع دوم و چهارم در جامعه شناسی اهمیت خاصی دارند.
مثلاً رفتار مللی که در آرزوی نزول باران برای خداوند قربانی می کنند و ایمان دارند که دعاهای آنان در نزول باران مؤثر خواهد بود، از کنش های غیرمنطقی نوع دومی می باشد. همچنین آنگاه که افراد قبیله آزاند برگ « ساراوا» را مورد خطاب قرار می دهند که « ای شفابخش، تو بادام های زمینی مرا از گزند جادوگران مصون می داری، تو بادام های زمینی مرا بارور می کنی،‌ نیز این نوع کنش غیر منطقی را پیشه می کنند. (تریگ،‌1378: 128)
در نوع چهارم کنش های غیرمنطقی، گرچه تناسب وسیله و هدف از نظر عینی و از نظر ذهنی برقرار است اما تناسبی میان نتایج عینی و ذهنی برقرار نیست. در این مورد نیکوکاران بشری، مانند صلح جویان و انقلابیون که مایلند جامعه موجود را دگرگون و معایب آن را اصلاح کنند، ‌مورد نظر پارتو است.
پارتو در اعتراض به رویکرد کارکرد گرایانه، که کارکرد عقاید خرافی ( کنش های غیرمنطقی) را حفظ انسجام و کلیت جامعه می داند، ‌می گوید: « هدف جامعه شناس، در بررسی رفتارهای غیر منطقی،‌ جست و جوی حقیقت است و نه جست و جوی فایده، و هیچ دلیلی بر اینکه این دو مفهوم با هم تطبیق می کنند وجود ندارد.»( آرون، 1377: 468)حال، پس از این زمینه سازی، اجازه بدهید کمی بیشتر در معیار عقلانیت ( منطقی بودن یا نبودن) کنشها، بالاخص شروط اول و دوم، تأمل کنیم.
به نظر پارتو « تناسب وسیله و هدف از نظر ذهنی» معمولاً وجود دارد، چه آنکه انسان موجودی نابخرد اما استدلالگر است. در واقع این شرط، ممیزه کنش و رفتار ( اعمال بازتابی) است. روشن است که این ملاک جایگاه کانونی در تشخیص منطقی بودن کنش ها نداشته و به توصیه پارتو نباید داشته باشد. در غیر این صورت،‌ جامعه شناسان قربانی توجیه گری کنش گران نابخرد می شوند. در مقابل، پارتو توصیه می کند جامعه شناسان جایگاه عالمانه خود را حفظ کرده و از جایگاه علمی به تحلیل میزان « تناسب عینی وسایل و اهداف» بپردازند. بدین معنا وظیفه جامعه شناسی تبیین عقلانی کنش های غیرعقلانی است؛ عقلانیتی که واحد، فرازمانی و فرامکانی است. اگر جامعه شناسی در این مسیر گام بردارد، متوجه خواهد شد که در طول تاریخ و درجوامع گوناگون سرچشمه کنش های انسانی « ته نشستها»35 است. لذا، نظام های عقیدتی و اخلاقی و… که پیرامون هر کنش صورت می گیرد، نه تنها تعیین کننده کنش ها نیستند، بلکه به عنوان « مشتقات36» توسط ته نشستها متعیّن می شوند.

جامعه شناسان باید بتوانند فراتر از تفاوت های فرهنگی اجتماعی، صورت های مختلف پدیده ها و کنش های انسانی را به تعداد معدودی ته نشست تحویل نمایند. ته نشستها مقولاتی زیستی روانی اند که به صورت تصادفی به میزان متفاوت در میان انسان ها توزیع شده و در جریان اجتماعی شدن شکل یافته اند. بدین ترتیب، پارتو صراحتاً پارادایم « رفتار اجتماعی» جای گرفته و علت کاوی را جایگزین دلیل کاوی ( معنا کاوی) می کند.انتقادات زیادی به رویکرد پارتویی به پدیده های اجتماعی وارد شده است. به عنوان مثال ریمون بودُن، علی رغم نشان دادن سهم عظیم پارتو در تحلیل کنش های اجتماعی در جامعه شناسی، نقدهای ملایمی را بر او وارد می سازد. نقدهایی که درون پارادایمی و غیررادیکال اند. به نظر وی « کارگزاران در چارچوب نظام های کنش متقابل عمل می کنند که ساخت آن برخی از اجبارهای کنش شان را تعیین می کند.» ‌لذا، معقولیت را نمی توان در چارچوب کنش های منطقی پراتویی، که افراد را از این بافت منتزع می کند فهمید. ( بودُن، 1364: 41 (
همین بافت اجتماعی و تعاملی موجب می شود که گهگاه یک کنش که وقتی از سوی یک عمل کننده به آن عمل می شود، عقلانی بوده، اما زمانی که همگان به آن عمل می کنند غیرعقلانی ظاهر می شود.( همان: 20)
بودُن همچنین، با مثال های متعدد نشان می دهد که چگونه ممکن است کنشی که در کوتاه مدت منطقی جلوه می کند، در بلند مدت غیر منطقی باشد. ( همان: 20) به نظر وی حتی « انواع دیگری از کنشها هستند که تعریف مفهوم کنش عقلانی یا منطقی را دچار اشکال می کنند، زیرا در لحظات متفاوت، نتایج کاملاً گوناگونی به بار می آورند.»( همان: 242)
به علاوه، به نظر بودُن پارتو در تحلیل های خود عمدتاً به تصمیم های کوتاه مدت نظر دارد. در حالی که « تصمیم های بلند مدت را به دلیل مطمئن نبودن فرجام کار نمی توان چونان تصمیم های عقلانی ملاحظه کرد.» ( همان 241:)
اوج انتقادات او آنگاه ظاهر می شود که می گوید:« تمایز میان کنش های منطقی و کنش های غیرمنطقی، یا میان « کنش معطوف به هدف» و « کنش معطوف به ارزش»، مبتنی بر دوگانگی در رفتارهای انسانی است که به دشواری قابل فهم است… در اکثر موارد، تفکیک تنها در ذهن مشاهده گر وجود دارد. در وضعیتهایی که مشاهده گر احساس می کند که بی واسطه رفتار دیگری را می فهمد، گرایش او بر این است که این رفتار را منطقی یا عقلانی توصیف کند. در عوض، در مواردی که رفتار دیگری در نظرش مبهم و نامفهوم می رسد، گرایش او بر این است که آن را غیر منطقی یا غیرعقلانی تفسیر کند
خلاصه آنکه، گرچه پارتو در بحثِ عقلانیت در جامه شناسی از متقدمین به حساب می آید، اما نگاه تنگ نظرانه وی و دیگر متفکران به این بحث ( تقلیل عقلانیت به عقلانیت ابزاری) مسائلی را به بار آورد که امروزه جهان مدرن و متفکران آن با آن دست به گریبان بوده و درصدد رفع آن می باشند
دیدگاه میشل فوکو
فوکو در سال 1948 لیسانس فلسفه و در سال 1950 لیسانس روان شناسی خود را گرفت. در همین سال 1950 بود که چند ماهی به حزب کمونسیت فرانسه پیوست، ولی در اکتبر سال بعد از آن جدا شد. فوکو بعد از آن که در سال 1951 خود را به افسردگی زد تا از خدمت نظام وظیفه معاف شود، تصمیم گرفت تا در مؤسسه تییر به تحقیق درباره یک فرضیه پزشکی بپردازد. او یک سالی در آن جا به کار پرداخت و بعد به دانشگاه لیل رفت تا به مقام دستیاری برسد.
فوکو در فاصله پاییز 1955 تا پایان 1960 به عنوان رایزن فرهنگی به کشور های سوئد،لهستان و آلمان سفر کرد و در دانشگاه های اوپسالا، ورشو و هامبورگ به تدریس پرداخت. او در این مدت به ویژه به هنگام اقامت در اوپسالا، طرح نخستین اثر عمده خود را درباره ی تاریخ دیوانگی پی ریخت و به مطالعات گسترده ای در این زمینه دست زد که در نهایت در سال 1961 با عنوان « جنون و بی عقلی : تاریخ جنون در عصر کلاسیک» انتشار یافت.
در سال 1964 فوکو رسماً به سمت استاد فلسفه در دانشگاه کلومون فران منصوب شد. در سال 1968 ژان هیپولیت (ایپولیت) در گذشت و فوکو به جای وی به سمت استادی در تاریخ نظام های اندیشه در کولژ دو فرانسه برگزیده شد. میشل فوکو در 3 ژوئن 1948 بر اثر بیماری ایدز در گذشت. از فوکو کتاب ها و مقالات بسیار به جا مانده است که به مناسبت به آنها اشاره خواهیم کرد..37
آثار و اندیشه ها
بدیهی است که فهم اندیشه های فوکو مستلزم مطالعه آثار اصلی اوست. از اولین آثار او کتابی است که در سال 1961 تحت عنوان « تاریخ دیوانگی در عصر کلاسیک» که در واقع رساله دکترای او بود، انتشار یافت. این کتاب در سال 1961 با عنوان دیوانگی و تمدن به زبان انگلیسی برگردانده شد.
فوکو در این اثر به شرایط تاریخی ظهور تمایز میان عقل و جنون، یا خرد و بی خردی از قرن هفدهم به بعد اشاره می کند و پدیدار شدن حوزه های جدید علمی، روان شناسی و روان پزشکی را مورد بحث قرار می دهد. در دورانی که فوکو عصر کلاسیک می خواند ( 1660 تا 1800) دورانی تازه با زبان و گفتمان و شکل بندی تازه ای از قدرت پدیدار شد که در آن جنون در تقابل با خردورزی قرار گرفت و با تفسیر جدید از خردورزی، مفهوم مخالف آن به طور کلی خطر جدیدی برای جامعه قلمدادگردید. جنون با سخن علمی جدید به گونه ای تازه تعریف شد. هر کس که به نابخردی و جنون متهم می شد، پس از تحقیقات دقیق به محل خاصی انتقال می یافت تا به طور دقیق مورد تجربه و آزمایش علمی قرار گیرد. تا قبل از پدیدار شدن این گسست معرفتی امکان پیدایش عرصه مستقلی به نام روان پزشک وجود نداشت. اما با وقوع انقلاب فرانسه در های آسایشگاه های روانی گشوده شد و افراد نا مطلوب جامعه، آزادانه وارد جامعه شدند. یک بار دیگر عقل و جنون کنار یکدیگر قرار گرفتند.
فوکو کتاب « زایش درمانگاه؛ دیرینه شناسی ادراک پزشکی» را دو سال پس از انتشار کتاب تاریخ دیوانگی یعنی در سال 1963 منتشر کرد. در این اثر، فوکو با به کار گیری واژه دیرینه شناسی در پی آن بود تا روش پژوهش خود را از روش معمول و متعارف تاریخی جدا کند. فوکو در این کتاب تغییر و واژگونی نگاه پزشکی را در سده هجدهم و نوزدهم بررسی کرد و پی برد که نگاه پزشکی به بیمار چگونه به زبان خاصی موسوم به زبان پزشکی منجر گردید. پزشکی سده هجدهم بیماری ها را بر حسب نظام مؤلفه های خاصی از معرفت طبقه بندی می کرد که با ره یافت های جدید پزشکی تفاوت های آشکار داشت. در سده هجدهم، پزشکی با نگاهی خاص به بیماری می نگریست و او را حقیقتی خارجی و عرصه ای عینی می دانست که در آن اهمیت عوارض بیماری را می توان مشاهده کرد. رفته رفته پزشکی مبتنی بر طبقه بندی های بیماری ها به پزشکی عوارض و سپس به پزشکی بالینی و کالبد شکافی تبدیل شد.
در نگاه فوکو مرگ و دیوانگی دو مقوله پزشکی و روان پزشکی جدید را متحقق سا خته اند. به عبارت دیگر پزشکی از فهم و تاویل مفهوم شکل گرفت و نا هنجار ی روانی، گفتمان روان پزشکی را جهت بخشید. مرگ در قاموس پزشکی قرن هجدهم نه تنها پایان زندگی محسوب میشد، بلکه پایان بیماری ها و محدودیت ها و نیز حقیقت آن بود. در راهبرد پزشکی جدید، مرگ پیش درآمدی است که شناخت زندگی را امکان پذیر می کند. در این راستا، مرگ سرآغاز تکوین معرفت به شمار می رفت اما چون مرگ با خرد پیوند می یافت، از این رو، در این عرصه تازه، مرگ میان ابژه و سوژه پیوندی شناخت شناسانه برقرار کرد.
همان طور که در دو مورد اثر مورد بررسی مشاهده کردیم موضوع دانش و تجربه پزشکی جایگاه مهمی در مطالعات فوکو دارد.(همان295:)
در تولد درمانگاه بدن فرد به عنوان موضوع معاینه و تحلیل پزشکی بحث می شود. از دیدگاه فوکو پزشکی نخستین گفتمان علمی درباره فرد است و در تشکیل علوم انسانی نقش مهمی داشته است زیرا نخستین بار در گفتمان پزشکی بود که فرد به عنوان موضع معرفت اثباتی ظاهر شد و تصور انسان به عنوان سوژه و اژه معرفت، برای نخستین بار شکل گرفت.
کتاب دیگر فوکو یعنی کتاب واژه ها و چیزها : دیرینه شناسی علوم انسانی که ترجمه انگلیسی آن به عنوان نظم اشیا را دارد با استقبال بی سابقه ای در محافل روشن فکری فرانسه روبرو شد. در این کتاب پر

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ پایان نامه عقلانیت ابزاری، جامعه شناسی، علوم اجتماعی، علوم طبیعی Next Entries منابع و ماخذ پایان نامه پدیدار شناسی، شناخت شناسی، علوم انسانی، معرفت شناسی