منابع و ماخذ پایان نامه جامعه شناختی، کمبود توجه، فشار روانی، مشکلات تحصیلی

دانلود پایان نامه ارشد

طریق خذف ذهنی ویژگی های منفی او. اگر آرمانی کردن ادامه یابد، می تواند از شکل گیری روابط صمیمانه جلوگیری کند. داغدیدگی طولانی می تواند حاصل سبک زندگی احساساتی، اندوهبار و توام با حسرت گذشته باشد (رایس، 1390).
واکنش های جامعه شناختی: واکنش های جامعه شناختی سوگ شامل تلاش خانواده و دوستان برای اتحاد با یکدیگر و سهیم شدن در این تجربه و پشتیبانی و همیاری یکدیگر است. واکنش های جامعه شناختی کلیه تلاش هایی را که به منظور بازسازی زندگی فرد پس از مرگ او به عمل می آید، نظیر ساماندهی امور مالی، خوگیری خانواده و جامعه با نقش های تازه، بازگشت به کار، و از سرگیری فعالیت های اجتماعی و ارتباط با جامعه را، شامل می شود. مرگ ممکن است برخی از تصمیم گیری های مهم را الزامی کند؛ اشتغال یا تغییر شغل، نقل مکان، یا فروش خانه. گاه، این تصمیمات شتابزده است و در مقطعی صورت می گیرد که فرد هنوز در حالت شوک قرار دارد. تصمیمات شتابزده ای که در طی دوره سوگواری گرفته می شود معمولا تصمیماتی نادرست است (همان).

مراحل واکنش های سوگ:
سوگ معمولا در سه مرحله صورت می گیرد که هر یک با پاسخ های متفاوتی مشخص می شود (بولبی، 1980؛ پارکس و ویس124، 1983؛ پولاک125، 1987؛ راندو126، 1995):
اجتناب. هنگامی که بازماندگان خبر مرگ فرد عزیزی را می شنوند، شوک زده و به دنبال آن دچار ناباوری می شوند که چند ساعت تا چند هفته ادامه دارد. فرد داغدیده دچار نوعی احساس کرختی یا بی حسی هیجانی می شود و به تدریج از فقدان دردناک عزیز خود آگاهی می یابد. عزیز از دست رفته، برای مدت طولانی پاره ای از زندگی روزمره بوده است که درک کردن مرگ او به طور ناگهانی بسیار دشواراست (رایس، 1390).
مواجهه. در این مرحله که دوره رنج کشیدن است، طی آن افراد نشانه های فیزیکی و هیجانی اختلالی بسیار شدید را نشان می دهند. تمنای دردناک برای دیدار مجدد با متوفی، شامل مرور خاطرات و تجسم بصری او، حالت اندوه، بی خوابی، تحریک پذیری، و بیقراری در این مرحله دیده می شود. این مرحله که آغاز آن با زمان وقوع مرگ عضو خانواده چندان فاصله ندارد، بین هفته دوم و چهارم پس از مرگ به اوج می رسد و ممکن است پس از چند ماه رفته رفته فروکش کند، هر چند گاه یک الی دو سال ادامه می یابد. توانایی گفت و گو درباره در گذشته به بازماندگان کمک می کند، سریعتر بر سوگ غلبه یابند (روزن بلت و الد127، 1990؛ نقل از رایس، 1390).
سازگاری. وقتی سوگ فرو کش می کند، توجه به دنیای پیرامون بر می گردد. فرد باز مانده باید رابطه با متوفی را از حضور فیزیکی به بازنمایی درونی تغییر دهد. گرچه فرد فقید فراموش نمی شود، اما انرژی هیجانی از انجام دادن مسئولیت های روزمره آزاد و صرف فعالیت ها و اهداف تازه ای می شود و فرد درصدد همنشینی با دیگران و کسب محبت آنها برمی آید (همان).

سوگ در گستره عمر:
واکنش های سوگ در کودکان:
از دست دادن یک مظهر دلبستگی، عواقب درازمدتی برای کودکان دارد. وقتی که والدی می میرد، احساس امنیت کودک و سرپرستی شدن، تهدید می شود. مرگ خواهر یا برادر نه تنها کودکان را از روابط عاطفی صمیمانه محروم می کند، بلکه آنها را اغلب برای اولین بار، آگاه می سازد که خودشان نیز آسیب پذیر هستند (برک، 1384).
در چند بررسی طولی، کودکانی که عضوی از خانواده را از دست داده بودند، گفتند که بارها گریه می کردند، نمی توانستند در مدرسه تمرکز داشته باشند، و چند ماه تا چند سال بعد از مرگ، مشکلات خواب، سردرد و سایر نشانه های جسمانی داشتند (دیویس،128 1987؛ سیلورمن و وردن129، 1992).
رشد شناختی در سوگ دخالت دارد. برای مثال، کودکانی که درک ناپخته ای از مرگ دارند، شاید باور کنند که والد متوفی به میل خود آنها را ترک کرده و شاید از دست آنها عصبانی هم بوده است و والد دیگر نیز می تواند آنها را به همین صورت ترک کند (برک، 2001، ترجمه، سید محمدی، 1384). کودکان خردسال، تا حدودی به دلیل عدم درک غایی بودن مرگ، به سوگ گرفتار نمی شوند. جز در مواردی که کودکان خردسال با رویدادهای وحشتناک مواجه شده باشند، از جسد یا مراسم تدفین هراسی ندارند (رایس، 1390).
کودکان 9 یا 10 ساله ممکن است سوگ، اضطراب، خشم و احساس گناه شدید را تجربه کنند. با توجه به کابوس های شبانه، اختلال در خواب و اشتها و مشکلات تحصیلی می توان حدس زد که آشفتگی آنها عمیق است. آنها ممکن است به حمله های کژخلقی دچار و به آسانی با دیگران گلاویز شوند و سایر نشانه های اختلال هیجانی و بر هم خوردن توازن جسمی را نشان دهند. گاه، پدیده مرگ آنان را به شدت مضطرب می کند (فرمن130، 1984؛ هورن131، 1986، نقل از رایس،1390).

واکنش های سوگ در نوجوانان:
نوجوانان برای اینکه در واکنش سوگ طبیعی به نظر برسند، داغ خود را از بزرگسالان و همسالان پنهان می کنند. در نتیجه، آنها به احتمال بیشتری از کودکان، افسرده می شوند یا از طریق رفتار ناسازگارانه سعی می کنند از سوگ بگریزند (کر132 و بلاک133، 1996).
نتايج پژوهشی در زمینه ارزيابی تأثير سوگ آسيب شناختی و بهنجار در شيوع اختلالهای روانی نوجوانان، نشان داد: 1- آزمودنيهايی که تجربه داغديدگی داشتند نمرات بالاتري در اختلال پس از استرس ضربه‌ای، افکار وسواسی و تيکهای حرکتی بدست آوردند تا گروهی که اين تجربه را نداشتند. 2- آزمودني هايی که سوگ آسيب شناختی داشتند نمرات بالاتری در اختلال پس از استرس ضربه‌ای، افکار وسواسی، تيکهای حرکتی و اختلال اضطراب تعميم يافته بدست آوردند تا آزمودنيهايی که سوگ بهنجار داشتند. 3- آزمودني هايی که تجربه مرگ پدر يا مادر را به علت حوادث و تصادف داشتند نمرات بالاتری در اختلال ضديت و نافرمانی بدست آوردند تا آزمودني هايی که تجربه مرگ پدر يا مادر را به دليل بيماری داشتند. 4- آزمودني هايی که در سنين 7-2 سالگی مرگ پدر يا مادر را تجربه کرده بودند نمرات بالاتری در اختلال بيش فعالی – کمبود توجه بدست آوردند تا گروهی که در سنين ديگر اين رويداد را تجربه نموده بودند. 5- با مقايسه پسران و دخترانی که تجربه داغديدگی داشته‌اند، دختران نمرات بالاتری در اختلال ترس های مرضی خاص اضطراب اجتماعی و پسران در اختلالهای بيش فعالی – کمبود توجه، اختلال سلوک و تيکهای صوتی بدست آوردند (خسروی ، اکبرزاده ، حاجيان، 1376).

واکنش های سوگ در بزرگسالان:
مرگ فرزند، خواه غیر منتظره باشد یا قابل پیش بینی، سخت ترین ضایعه ای است که یک فرد بزرگسال می تواند با آن مواجه باشد (استیلیون134، 1995). مرگ فرزند مشکلات سوگ خاصی را به بار می آورد، زیرا فرزندان تداوم احساس های والدین نسبت به خودشان هستند؛ مایه امیدها، آرزوها، از جمله احساس فناناپذیری والدین. ضمنا چون فرزندان به والدینشان وابسته هستند، و آنها را به شیوه ای بسیار ارضا کننده تحسین و از آنها قدردانی می کنند، منبع بی همتای عشق و محبت هستند. و بالاخره، غیر طبیعی بودن مرگ فرزند، آن را پیچیده می سازد. انتظار نمی رود که فرزندان قبل از والدین شان بمیرند (برک، 1384).
والدینی که فرزند خود را از دست داده اند، اغلب می گویند تا سالها بعد شدیدا پریشان بوده و بارها در فکر عزیز از دست رفته خود بوده اند (فینک بینر135، 1996).
گرچه گاهی مرگ فرزند به قطع زندگی زناشویی منجرمی شود، اما این اتفاق فقط در صورتی روی می دهد که رابطه از قبل رضایت بخش نبوده باشد (برک، 1384).
بعد از مرگ همسر، سازگاری با بیوگی با توجه به سن، حمایت اجتماعی و ویژگی های شخصیت فرق می کند. اغلب سالخوردگان بیوه در کشورهای غربی، بعد از یک دوره سوگواری شدید، با فقدان همسر خود سازگار می شوند. افراد جوان، پیامدهای منفی بیشتری نشان می دهند (استروب و استروب136، 1993). از دست دادن همسر در اوایل یا اواسط بزرگسالی، رویدادی غیرهنجاری است که برنامه های زندگی را عمیقا مختل می کند. یافتن مسیر جدید زندگی برای یک فرد مجرد سخت تر از سالخوردگان بیوه است. سالخوردگان بیوه، خواه مرد یا زن، از هم دوره های خیلی بیشتری که در وضعیت مشابه به سر می برند، برخوردارند و اغلب آنها به اهداف مهم زندگی دست یافته اند یا این واقعیت را پذیرفته اند که نمی توان به آنها دست یافت (برک، 1384).
بیوه مردان و بیوه زنان جوان، علاوه بر کنار آمدن با احساس فقدان همسر، یاید نقش بیشتری را در تسلی بخشیدن به دیگران مخصوصا فرزندان، ایفا کنند. آنها در ضمن با استرس مجرد شدن و کاهش سریع شبکه اجتماعی که در مدت زندگی زناشویی خود یرقرار کرده بودند، مواجه هستند (لوپاتا137، 1996، نقل از همان منبع). بیوه زنان جوان غالبا می گویند با ارزش ترین حمایتی که دریافت می کنند از جانب مادرشان است که آنها نیز خود بیوه هستند (بانکف138، 1983).
آموزش مرگ
جنبش آگاهی از مرگ که باعث شد حساسیت نسبت به نیازهای بیماران محتضر بیشتر شود نیز به پیدایی آموزش مرگ139 انجامید. این نوع آموزش در آموزش حرفه ای پزشکان، پرستاران، روان شناسان، مددکاران اجتماعی و سایر حرفه های کمک رسانی گنجانده شده است. ضمنا در چندین جامعه می توان این درس را در برنامه های آموزشی بزرگسالان یافت. و در تعدادی از مدارس ابتدایی و راهنمایی، نوع از صافی گذشته آن تدریس می شود (برک، 1384). آموزش مرگ در کلیه سطوح، اهداف زیر را در بر دارد:
بالابردن آگاهی دانش آموزان در مورد تغییرات جسمانی و روانی همراه مرگ.
کمک به دانش آموزان برای اینکه یاد بگیرند چگونه با مرگ فردی عزیز کنار بیایند.
آماده کردن دانش آموزان برای اینکه آگاهانه از خدمات پزشکی و تشییع جنازه استفاده کنند.
بالا بردن آگاهی دانش آموزان در مورد مسایل اجتماعی و اخلاقی پیرامون مرگ.
این درسها از نظر طرح بسیار متفاوت هستند. برخی روی انتقال دادن اطلاعات تاکید دارند، در حالی که برخی دیگر تجربه ای هستند و فعالیت های متعددی از جمله نقش گزاری، بحث کردن با بیماران علاج ناپذیر، بازدید از سردخانه ها و گورستانها، و تمرین های آگاهی شخصی را شامل می شوند. پژوهش نشان می دهد که استفاده از روش سخنرانی موجب افزایش آگاهی می شود، اما اغلب باعث می شود که دانش آموزان بیشتر از مرگ ناراحت شوند. در مقابل، برنامه های تجربه ای که به دانش آموزان کمک می کنند با فناپذیری خودشان مواجه شوند، به احتمال کمتری اضطراب مرگ را تشدید می کنند و گاهی حتی آن را کاهش می دهند. این یافته ها پیشنهاد می کنند که مربیان مرگ برای اینکه با دانش آموزان ارتباط شناختی و هیجانی برقرار کنند، کافی نیست فقط درباره مرگ کاملا آگاه باشند. آنها باید دلسوز و با عاطفه بوده و در برقراری ارتباط مهارت کافی داشته باشند و بتوانند به دانش آموزان کمک کنند با پریشانی برخورد نمایند (همان).

نشانه شناسی بیماری های روانی با موضوع مرگ
در متن تجدید نظر شده راهنمای تشخیصی و آماری اختلال های روانی140 (انجمن روانپزشکی آمریکا،1389)، موضوع مرگ به عنوان نشانگان چندین اختلال قلمداد شده است، که می توان به اختلالات زیر اشاره نمود:
حمله وحشت زدگی. ترس از مرگ به عنوان یکی از نشانگان این اختلال است.
اختلال اضطراب فراگیر. نگرانی به رخداد وحشت زدگی (به گونه ای که در اختلال وحشت زدگی دیده می شود)، به عنوان یکی از نشانگان این اختلال ذکر شده است.
اختلال فشار روانی پس آسیبی. اولین نشانه این اختلال اینگونه ذکر شده است: شخص رویدادهایی را تجربه کرده، شاهد بوده یا با آن روبرو شده است که مربوط به مرگ واقعی یا تهدید به مرگ یا آسیب جدی، یا تهدید علیه تمامیت جسمی خود یا دیگران بوده باشد.
اختلال فشار روانی حاد. یکی از نشانه این اختلال اینگونه ذکر شده است: شخص رویدادهایی را تجربه کرده، شاهد بوده یا با آن روبرو شده است که مربوط به مرگ واقعی یا تهدید به مرگ یا آسیب جدی، یا تهدید علیه تمامیت جسمی خود یا دیگران بوده باشد.
اختلال اضطرابی ناشی از بیماری جسمانی. که یکی از نشانگان آن حمله های وحشت زدگی بیان شده است.
اختلال خلقی افسردگی عمده. یکی از

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ پایان نامه روان درمانی، اگزیستانسیال، مرگ و زندگی، زندگی روزمره Next Entries منابع و ماخذ پایان نامه روان شناسی، باورهای غیرمنطقی، نظریه عقل، مبانی فلسفی