منابع و ماخذ پایان نامه تکنیک ادغام، هنرهای زیبا، نظریه پردازی

دانلود پایان نامه ارشد

تا هرگونه شباهت در ساختار زیبایی شناختی هنرهای مختلف. تداوم این جنبش با تجربیاتی در مسیر سرهم سازی و کولاژ درهم آمیخته و باعث ظهور جریان جدیدی در هنر معاصر گردید که امروزه از آن به عنوان هنر بین رسانه ای چندرسانه ای یا “میکس مدیا” یاد می شود.” (لوسی اسمیت، 1381: 61)

شکل 2-21: جکسون پولاک، قطعهی شماره ی 8
“با افول اکسپرسیونیزم انتزاعی، جریانی ظهور کرد که از سویی مرهون تجربیات انتزاع گرایان اکسپرسیونیست بود و از سوی دیگر عمیقا در هنر اروپایی دهه های 1930- 1920 ریشه داشت. فهم این جریان مستلزم درک شیوهای از نقاشی انتزاعی با سطوح کاملا متمایز از یکدیگر و مرزهای مشخص یا کناره قاطع است که هرگز به طور کامل از میان نرفت و حتی در روزهای اوج پولاک و کلاین نیز همچنان مورد نظر گروهی از هنرمندان بود. این روش هنری در اصل گرایشی در نقاشی آبستره است که در آن فرمها و سطوح رنگی از کادر و کنارهی روشن و قطعی برخوردار هستند، دقیقا برخلاف آثار هنرمندانی چون مارک روتکو که در آن سطوح در محدوده و حاشیهی شکل مبهم بوده و حوزههای رنگی مرزهای ناپیدایی دارند. در این روش، بسترهای رنگی کاملا یکدست و یکنواخت بود و پهنه ی نقاشی را به جای شکل ها، سطح ها و حوزه های رنگی تشکیل میدهند. در آمریکا یکی از پیشگامان این نوع نقاشی جوزف آلبرز7 بود… عنصر ساماندهی در آثار او، تجربیات دو هنرمند سوئیسی ماکس بیل و ریچارد لوس را به یاد می آورد. ( اسمیت، 1381: 105)

شکل 2-22: نمونه کارهای جوزف آلبرز پیت موندریان
برای دست کم یک دهه، انتزاع گرایی پسا نقاشانه با مفهومی کامل و درکی متقاعدکننده از مدرنیسم مترادف بود. این مفهوم همواره با نوعی تشخص روشنفکرانه که روزگاری نقاشی قرن هجدهم واجد آن بود همراه گردید. از آنجا که این جنبش هنری امکانات تازهای برای تمامیت بخشیدن به نقاشی ناب را مطرح کرد، بسیاری از نقاشان پیرو آن، به تدریج از نقاشی روی بوم فاصله گرفتند و به تجربیاتی بدیع، تکنیکهای ترکیبی و چند رسانه ای و … روی آوردند.
شکل گیری زبان جدید نقاشی تا اندازهای نیز مدیون میراث فرهنگهای غیر اروپایی بود. هرچه اعتبار مبانی و مفاهیم سنت بزرگ بیشتر کاهش مییافت، ارزشهای صوری و معنوی هنر قومی و بدوی بیشتر شناخته میشد. اروپای اواخر سدهی نوزدهم نه فقط شاهد گسترش دامنهی چینی مابی و ژاپنی گری بود، بلکه با نمونههای هنری تجسمی آفریقا، آسیا، اقیانوسیه و آمریکای پیش از کریستف کلمب یعنی هنری که اروپاییان آن را بدوی مینامیدند، آشنا شده بود. توجهی که هنرمندان معاصر به این هنر نشان میدادند، شاید به علت نوعی مقابله با سنت گرایی بود. علاوه بر این، آنها در پی جنبههای بدیع و آموزنده، مانند کشف جهان مثالی نقاشی ایرانی، دنیای جادویی مجسمه ساز آفریقایی با تقلید از طبیعت، صورتکها و پیکرههای چوبین اقوام ابتدایی و… بودند که تعمق در این آثار میتوانست آزمونهای بیانی و ساختمانی هنرمندان نوین را پربار کند؛ تا آنجایی که هنرمندانی چون ماتیس با مطالعه در نقاشی هندی، ارزشهایی را یافتند که مؤید امکانات بیانی و تصویری ناب بودند. موضوع آشنایی نقاشان اروپایی با هنر شرق و دیگر اقوام، در فصل چهارم پژوهش با جزئیات بیشتری بیان شده است.
“به هرحال، پیشگامان هنر نوین اگر مجذوب جنبهی صوری یا شیوهی بیانی هنر غیر اروپایی شده باشند، از آن به عنوان وسیلهای برای غنای زبان خویش سود جستهاند. هرچه این هنر بدوی و کهن وَش با هنر رنسانس بیگانه تر میبود، نتیجهای غنی تر به بار میآورد؛ زیرا ارزشهای بکر و بدیع تری را زنده میکرد. لیکن در بسیاری موارد نیز برون گرایی همچون بهانهای برای فرار از برخورد فعال با واقعیت تلقی میشد. در این حالت، هنرمند به بیراههی تمدن گریزی رمانتیک وار افتاد، و از وادی صورت گرایی سربرآورد.” (پاکباز، 1381: 420)

فصل سوم: انیمیشن و هنر مدرن
3-1- نقاشان مدرنیسم و تجربهی حرکت
3-1-1- هانس ریشتر
هانس ریشتر (1976- 1888) مجموعهی تجربیات خویش را در فیلم طولانی “40سال تجربه” گرد آورد و بدین ترتیب یکی از مصممترین و موفق ترین فیلمسازان انیمیشن تجربی شد. او در ابتدا به عنوان یک نقاش کوبیستی به طور جدی پا به عرصهی هنر گذاشت و بعدها با همکاری تزارا و آرپ مکتب دادائیسم زوریخ را بنیان نهاد.
“ریشتر بعد از آنکه اصول و مبانی نظریه پردازیهای رقبای خود را آموخت، به نقاشی سیاه و سفید پرداخت تا بتواند نقاط مخالف با عقاید خود را درک کند، اما این اصل مهم و ریتمیک آثارش بود که باورهای مشترک او را با ایگلینگ، نقاش سوئیسی نزدیک کرد و بر همین اساس این دو، ابتدا در کشور سوئیس و سپس در آلمان به تجربیات خود ادامه دادند. ایگلینگ، زمانی به کشور سوئیس سفر کرد که دادائیست ها نیز سرگرم تحقیقات مشابهی بودند. ریشتر میگوید:” یک روز تصمیم گرفتیم برای تداوم یک حرکت مشخص، از رول کاغذ استفاده کنیم.” با آمیختن مراحل تکامل یک حرکت، این گونه تصور میشد که تصاویر هرکدام جملههایی از یک سمفونی یا قطعهی موسیقی هستند. اولین نقاشی روی رول در 1918 و اوایل 1919 به وسیلهی ایگلینگ به نام تودههای افقی و عمودی ساخته شد. در همین زمان، ریشتر مقدمات طرحی به نام کریستالیزیشن را بنا نهاد. رولها حاوی حرکت بودند و حرکت از واقعیات سینما است.” ( بندازی، 1385: 33)
روند رو به رشد و منطقی ریشتر در سه فیلم کوتاه برش مقوا که او در فاصلهی سالهای 1925- 1920 ساخت، قابل ارزیابی است. از طرف دیگر، او در “قطعهی موزون 21، 23، 25” که داستان مربعها و مثلثهایی بود که حین حرکت، ابتدا ظاهر میشدند و سپس از بین میرفتند، سعی داشت ریتم بصری ناب و خالصی را ارائه کند، هر چند که از نظر تکنیکی ضعیف بودند و تماشاگر را به خود جذب نمی کردند.

شکل 3-1: تصاویری از انیمیشن رویاهای خریدنی- هانس ریشتر
“در سال 1926 زمانی که مشکلات اولیهی دوربینهای فیلم برداری حل شد و ریشتر راز و رمز لنزها را آموخت، شرکت “فیلم استودیو” را تأسیس کرد. وظایف فیلم استودیو پیچیده بود و کارهای متعددی را از نظر زبان ریتم انجام میداد. در این استودیو، جلوههای ویژهای چون سوپرایمپوز، ترفندهای متفاوت و بازیهای ریاضی ساخته میشد. ریشتر همچنین تکنیک ادغام فیلم زنده و انیمیشن را به دفعات تجربه کرد، یعنی حرکات آدمهای واقعی را با عناصر انتزاعی در یک فیلم، در کنار یکدیگر نشاند و ترکیب کرد. ریشتر مینویسد:” سال بعد تورم را ساختم که جریان معرفی فیلمی از یو.اف.ای به نام زنی با صورتک بود. در این فیلم حرکاتی موزون از تصاویر تورم نشان داده میشد که علامت دلار روی آنها نقش بسته است و در مقابلش انبوهی از صفرها به چشم میخورد.” این اثر در واقع یک فیلم مستند دربارهی دلار نبود، بلکه متنی درمورد تورم اقتصادی بود.
ریشتر در سال 1928 یک فیلم کوتاه به نام “ارواح قبل از صبحانه” برای جشنوارهی بینالمللی موسیقی بادن بادن با موسیقی نوشتهی “پل هیندمیت” ساخت. از آنجا که این فیلم قبل از حضور صدا در سینما عرضه شد، با استفاده از سیستم “نت های متحرک” که اختراع آقای بلوم بود، در برابر رهبر ارکستر به اجرا درآمد که البته نمایش تصویر با صدا اگرچه به نوعی همزمان به نظر میرسید، اما کاملا هماهنگ نبود. اجرای این قبیل موسیقی بسیار ریتمیک بود، اما در مسیر ساخت ریتم موسیقایی تصویر قرار نمی گرفت. با این همه، ساختاری روایی و سرشار از طنزی پذیرفتنی و مخصوص به خود را عرضه میکرد. “ارواح قبل از صبحانه” نیز مانند فیلمهای قبلی تلفیقی بود از عناصر متجانس همراه با جلوههای ویژه که از نظر حرکت اشیاء ضعیف بود” (بندازی، 1385: 34)

شکل 3-2: تصاویری از انیمیشن ارواح قبل از صبحانه- هانس ریشتر
از دیگر تجربههای ریشتر میتوان به فیلم “سمفونی رن” که در سال 1929 و بر اساس یک مسابقهی اسب دوانی ساخته شد و فیلمهای تبلیغاتی اشاره نمود. او سپس آلمان را ترک کرد و پس از توقفی کوتاه در سوئیس، سرانجام در آمریکا اقامت گزید و در دههی 1940 و 1950 با همراهی دیگر هنرمندان دادائیستی آمریکا به ساخت فیلمهای غیرانیمیشنی و تجربی مانند فیلم سینمایی “رؤیاهای خریدنی” با همکاری ارنست دوشام، من ری، کالدر و لژه، پرداخت.
3-1-2- فرنان لژه
“فرنان لژه یکی از هنرمندان تأثیرگذار این دوره بود. فیلم “بالهی مکانیکی” (1924) که آمیزهای از نقاشی مستقیم روی فیلم، روش سنتی و جلوههای ویژه است، از معروفترین آثار نوگرای سینما محسوب میشود. در آن دوره لژه به حرکت اشیای سه بُعدی علاقه مند بود. در تابلوهای نقاشی او اشیاء به نوعی گروهی و هر از گاه جدای از یکدیگر تصویر میشدند و گاهی نیز در تقابل با یکدیگر قرار میگرفتند. او مینویسد: “این فیلم ثابت میکند که جزئیات و بخشهای یک اثر به اندازهی ساختار کلی آن با ارزشاند. در چنین آثاری، اشیاء به واسطهی حرکتی که به آنها داده میشود، معنا مییابند. حتی میتوان برای آنها معناهایی ساختگی را در نظر گرفت، بدون اینکه به دنبال معنای موردنظر هنرمند باشیم. وجه استعاری و نمادین این قبیل آثار، درواقع انتقامی است که شاعران و نقاشان از ذهن معناساز ما میگیرند. در این چنین هنری، تصویر، همهی آن چیزی است که وجود دارد، گویی تصویر در جایگاه یک روایت نشسته است و ما باید ثابت کنیم که این یک هنر تخیلی است که درمیان تجهیزات، تحقیر شده است و میتواند به شکلی استوار بدون توجه به فیلمنامه نمود پیدا کند. در این صورت، تصاویر متحرک شخصیت محور خواهند بود.” فیلمهای لژه، تصویری و پُرتحرکند و روندی رو به رشد و بیانی شیوا دارند. این فیلمها تأثیر فرهنگی عمیقی برجای گذاشتهاند و در زمان خود بیشتر از هر فیلم انتزاعی دیگری به نمایش درآمده و پیشرفت تاریخ هنر نوگرای فرانسه و فیلمسازان آزاد دادائیسم و سورئالیسم را تقویت کردهاند. مارسل دوشان فیلم “سینمای متحرک” را طراحی کرد. من ری، از کشور آمریکا نیز با استفاده از روش طراحی، فیلمهای “تنهایم بگذار”، “راز قلعهی دایس” و “ستارهی دریا” را ساخت.” (بندازی، 1385: 42)
3-1-3- ویکینگ اِگِلینگ8
“ویکینگ اگلینگ در 21 اکتبر 1880 در سوئد به دنیا آمد. مادرش سوئدی و پدرش از مهاجران آلمانی بود. در دوران مدرسه پیشرفت قابل ملاحظهای نداشت و به دلیل مشکلات مالی مجبور شد برای کار به کشورهای آلمان، سوئیس و ایتالیا سفر کند. در فاصلهی سالهای 1907 تا 1910 در شهر میلان ایتالیا به کار و تحصیل در “آکادمی هنرهای زیبای بررا” پرداخت. ایگلینگ برای تدریس در یک مدرسهی شبانه روزی به سوئیس بازگشت و سپس به مدت چهار سال در پاریس زندگی کرد. برای همکاری با شرکت ریشتر به آلمان بازگشت، اما پس از پایان دوستی با ریشتر به برلین مراجعت کرد. پس از فیلمبرداری چند اثر تجربی در زمینهی موسیقی مصور، تصمیم گرفت شخصا به شکل محدود فیلم بسازد. با کمک دوستانش، یک دوربین فیلمبرداری اجاره کرد و در زیرزمین آپارتمانش به مدت سه سال روی طرحهای رولی برای فیلم “ارکستر افقی و عمودی” کار کرد. تعداد اندکی این فیلم را دیدند، اما از حاصل آن ناخشنود بودند. در نتیجه، ایگلینگ این فیلم را رها کرد و به پروژهی “سمفونی مورب” پرداخت. ایگلینگ در تابستان 1923 با همکاری ایرنا نایمیر، کار سمفونی مورب را شروع کرد و اگرچه با مشکلات مالی و گرفتاریهای بسیار دست به گریبان بود، اما پس از گذشت یک سال فیلم را برای نمایش آماده کرد که با حمایت یو.اف.ای به نمایش درآمد؛ اما متأسفانه در نهم مه 1925 در 45سالگی، شش روز بعد از اولین نمایش فیلمش بر اثر آنژین درگذشت.” (بندازی، 1385: 36)
از فیلمهای به یادماندنی وی “سمفونی مورب” است که براساس حرکت، تغییر و تبدیل لکههای سفید بر روی پس زمینهی سیاه شکل گرفته است؛ اگرچه حرکت اصلی به صورت مورب است، اما حرکات افقی و عمودی نیز حضور دارند که بدین ترتیب، محتوا و مفهوم آن پیچیدهتر میشود. این اثر، بینندهی خود را به مدت هفت دقیقه با نمایش یک گرافیک خالص، دقتی فراوان و هارمونی سرگرم میکند و تم اصلی سمفونی بر اساس ابعاد زمان پایه گذاری شده است. نقاشیهای این فیلم در طول زمان و فضا رشد میکنند،

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ پایان نامه سازهای موسیقی، کانستراکتیویسم، ایالات متحده Next Entries منابع و ماخذ پایان نامه آموزش مستقیم، مکان ملاقات، شگفت انگیز