منابع و ماخذ پایان نامه توسل به زور، موازنه قوا

دانلود پایان نامه ارشد

مباني هستي شناختي، روش شناختي و مفاهيم مختلف مشترك مورد تأكيد اشاره كرد.
ويليام ولفرز معتقد است كه مكتب فكري رئاليسم بر اساس سه مفروض اصلي در مورد كاركرد جهان قرار دارد: گروه‌گرايي، خودپرستي و قدرت محوري. امروزه مهمترين گروه‌هاي انساني دولت- ملتها هستند و مهمترين منبع انسجام درون گروهي ناسيوناليسم است. خودپرستي نيز بدين معناست كه در نهايت رفتار سياسي را منافع فردي به پيش ميبرد ريشه خودپرستي نيز در ماهيت انسان است. قدرت نيز مشخصه بنيادين و اصلي سياست محسوب مي‌شود (ولفرز 2008، 32).
سه مفروض هستي شناختي فوق از منظر رئاليست‌ها در روابط بين الملل در قالب گزارههاي زير بازتاب دارد:
1. دولت‌ها كنشگران اصلي روابط بين الملل هستند؛
2. اصول اخلاقي جهان شمول در مورد دولت‌ها كاربردي ندارند؛
3. دولت‌ها منافع را بر اساس قدرت محاسبه مي‌كنند؛
4. حقوق و نهادهاي بين المللي در روابط بين الملل نقش چنداني ندارند؛
5. سياست توازن قدرت در روابط بين الملل برتري دارد؛
6. نظام بين الملل آنارشيك است؛
7. دولتها به همديگر اعتماد و اطمينان كافي ندارند و زور عنصر مفيد و كاربردي در روابط بينالملل است؛
8. اصلي ترين منفعت دولت بقاي آن است (ولفرز 2008، 33).
جان مرشايمر معتقد است كه ديدگاه بدبينانه رئاليست‌ها در مورد روابط بينالملل براساس سه باور اصلي قرار دارد. اول اينكه رئاليستها دولت‌ها را كنشگران اصلي سياست جهاني تلقي ميكنند و تمركز رئاليسم بر قدرت‌هاي بزرگ به دليل تعيين كنندگي آنها در شكل دهي به سياست بين‌الملل است. دوم اينكه رئاليست‌ها معتقدند كه رفتار قدرت‌هاي بزرگ عمدتاً تحت تأثير محيط بيروني و نه ويژگي‌هاي داخلي است و ساختار نظام بينالملل عمدتاً سياست خارجي آنها را شكل ميدهد. رئاليستها مايل نيستند تمايز دقيقي ميان دولت‌هاي خوب و بد قائل شوند. زيرا همه قدرتهاي بزرگ فارغ از چگونگي فرهنگ، نظام سياسي يا اينكه چه كسي حكومت را در دست دارد، براساس منطق يكساني رفتار ميكنند. بنابراين، بسيار دشوار است كه تفاوتي ميان آنها قائل شويم، مگر در مورد ميزان قدرت نسبي آنها. سوم اينكه رئاليست‌ها بر اين باورند كه محاسبات قدرت بر تفكرات دولت‌ها تسلط دارد و دولت‌ها در ميان خود براي قدرت رقابت ميكنند. اين رقابتها گاهياوقات جنگ را كه يكي از ابزارهاي پذيرفتهشده كشورداري است ایجاب میکند (مارشیمر 2001، 17).
نوع نگاه فوق به عرصه روابط بينالملل به رويكرد رئاليستي خاصي در تبيين سياست خارجي منجر مي‌شود كه محورهاي اصلي آن عبارتاند از: جهتگيري بهسوي قدرتمندترين (منابع غني داخلي و نفوذ خارجي زياد) گروهها در هر مقطع زماني (امروزه در دولتهاي قدرتمند مانند ايالات متحده امريكا و چين معنا مييابد)؛ ترديد در مورد اهداف اعلامي سياست خارجي غير از منافع دولت؛ تمايل به زير سؤال بردن توانايي سياست خارجي هردولت براي فرا رفتن از سياست قدرت؛ و نگريستن به فراسوي لفاظيهاي سياستمداران يعني به واقعيت‌هاي قدرت كه تعيين كننده سياست است (ولفرز 2008، 33).
این عبارات و محورها بيان كننده برخي مفروضه‌هاي كلي مشترك رئاليستها در حوزه سياست خارجي است، اما با نگاه دقيق به نظريه‌هاي رئاليستي مي‌توان به ديدگاه‌هاي مختلف آنها در تبيين سياست خارجي پي برد. فارغ از مفروضهها و ابعاد مشترك رئاليسم، با توجه به رويكردهاي متفاوت نظريهپردازان رئاليسم به برخي مقولهها و مسائل اساسي آن به نظريههاي رئاليستي مختلف اشاره مي‌شود و تقسيمبنديهاي مختلفي باتوجه به مسائل و مفاهيم مورد نظر ارائه مي‌شود. مباني رفتاري و انگيزههاي عمل دولتها، اهداف و اولويتهاي دولت‌ها در محيط بينالمللي، نوع و چگونگي ارتباط سياست داخلي و سياست خارجي يا سياست بينالملل و حوزهها و پديدههاي اصلي مورد تحليل را ميتوان از جمله مهمترين نقاط آغازين براي طبقهبندي يا تقسيمبندي نظريههاي رئاليستي برشمرد كه انديشمندان و پژوهشگران مختلف به آنها پرداخته‌اند.
كنت والتز در تقسيمبندي نظريههاي رئاليستي معتقد است كه نظريهها را بر اساس سطح تحليل ميتوان به سه سطح يا تصوير تقسيم كرد:
1. نظريه‌هايي كه علل تحولات بين المللي را به ماهيت بشر مربوط ميدانند؛
2. نظريه‌هايي كه علل تحولات بين المللي را به ماهيت دولت مرتبط ميكنند؛
3. نظريه سيستمي كه سعي دارد تا سياست بين الملل را بر اساس ويژگي‌هاي ساختار نظام بين الملل توضيح دهد.
وي معتقد است كه نظريههاي تصوير اول و دوم كه بر اساس ماهيت بشر و ويژگي دولت به تبيين سياست بينالملل ميپردازند، نظريههايي تقليلگرا هستند و نميتوانند تبيين مناسبي در مورد روابط بينالملل ارائه دهند. بر اين اساس از منظر والتز علل اصلي تحولات بينالمللي براساس نظريههاي تصوير سوم كه بر ساختار نظام بينالملل تأكيد دارند، قابل تبيين است و دو تصوير اول تنها علل مياني و واسطه را بيان مي‌كنند. از اينروست كه وي تئوري سياست بينالملل خود را بهعنوان مناسبترين نظريه براي تبيين روابط بينالملل ارائه ميدهد (والتز 2003، 43-21)
مرشايمر در اشاره به نظريههاي مختلف رئاليستي معتقد است كه اگرچه نظريه‌هاي رئاليستي بسياري وجود دارد كه به جنبه‌هاي مختلف قدرت مي‌پردازند، در اين ميان دو نظريه در صدر قرار مي‌گيرند: رئاليسم فطري بشر يا رئاليسم كلاسيك كه در كتاب سياست ميان ملت‌ها مورگنتا بدان اشاره شده و رئاليسم تدافعي كه عمدتاً در كتاب تئوري سياست بين الملل والتز به شكلي اساسي ارائه شده است.
وي سپس نظريه رئاليسم تهاجمي خود را به عنوان يكي ديگر از نظريههاي رئاليستي مهم و متمايز از دو نظريه نخست مطرح مي‌كند. مرشايمر مبناي تقسيم بندي خود را دو نكته عمده رئاليست‌ها قرار مي‌دهد:
يكي انگيزه دولت‌ها جهت رقابت براي قدرت و ديگري ميزان قدرتي كه دولت‌ها در پي كسب آن هستند.
بر اين اساس وي قائل به سه رويكرد رئاليسم فطري بشر، رئاليسم تدافعي با محوريت نظريه والتز و رئاليسم تهاجمي است كه خود وي ارائه مي‌دهد (مرشایمر 2001، 22).
برخي ديگر در طبقهبندي نظريههاي رئاليستي از ديدگاههاي مختلف و با توجه به جنبههاي متعدد رئاليسم به اين موضوع پرداخته اند. واحد تحليل، پديده مورد تبيين و بررسي و مفروضات مربوط به انگيزه‌هاي دولت‌ها از جمله ابعادي است كه نظريههاي رئاليستي از منظر آنها تقسيمبندي و طبقه بندي مي‌شوند. از منظر واحد تحليل مي‌توان سه نوع نظريه رئاليستي را مورد اشاره قرار داد: رئاليسم فطري يا معطوف به ماهيت بشر؛ رئاليسم دولت محور و رئاليسم سيستم محور يا ساختارگرا. از منظر پديده مورد تبيين و تحليل ميتوان نظريههاي رئاليستي را به دو نوع كلي تقسيم كرد: تئوري سياست بين الملل و تئوري سياست خارجي كه در دو تئوري نورئاليسم و رئاليسم نوكلاسيك نمود و بروز داشتهاند (فنگ و رویژنگ 2006، 133).
2-2-1- رئاليسم كلاسيك
معمولاً به تفكر رئاليستي از زمان “توسيديد” تا سال‌هاي” اوسط جنگ سرد” يعني قبل از ارائه نظريه رئاليسم ساختارگراي والتز، رئاليسم كلاسيك اطلاق مي‌شود. رئاليسم كلاسيك كه رئاليسم فطري بشر نيز خوانده مي‌شود، بر مبناي ماهيت قدرت طلب و شرور انسان و ويژگي دولت به تحليل سياست و به خصوص سياست خارجي دولت‌ها در عرصه بين المللي مي‌پردازد. به عبارت ديگر در اين نظريه ماهيت قدرت طلب و شرور انسان و دولت جوياي منافع ملي متغيرهاي اصلي محسوب مي‌شوند كه شكل دهنده متغير وابسته پژوهش حاضر يعني بی اعتمادی محسوب مي‌شوند. اين مسئله نكته تمايز اصلي رئاليست‌هاي كلاسيك از رئاليست‌هاي ساختارگراست كه علت تلاش دولت‌ها براي كسب قدرت در عرصه سياست خارجي را ماهيت آنارشيك نظام بين الملل يا همان عوامل سيستمي مي‌دانند. اين مسئله به خصوص در نظريه مورگنتا، در كتاب سياست ميان ملتها بهصورت آشكار بيان شده است و اغلب نظريهپردازان رئاليسم كلاسيك نيز كمابيش در اين چهارچوب به تحليل سياست خارجي كشورها پرداختهاند. از نظر مورگنتا روابط بين ملت‌ها در اصل از روابط بين افراد متفاوت نيستند، اين روابط تنها روابط بين افراد در سطحي وسيع‌تر هستند. بنابراين به منظور فهم رفتار دولت‌ها بايد از رفتار فردي براي تبيين استفاده كنيم (گریفیث 1992، 37).
از اینرو رفتار خارجي دولت‌ها براساس ويژگيهاي زيستشناختي و روانشناختي انسانها و سياستمداران محسوب مي‌شود. سلطهطلبي و تلاش براي حفظ و كسب قدرت در تمامي مجامع انساني و بخصوص دولت‌ها از مهمترين عوامل و بنيانهاي زيستشناختي و روانشناختي انسانها محسوب مي‌شود. از اينرو زندگي سياسي يك ملت از سطح محلي تا ملي، تلاشي مداوم براي كسب و حفظ قدرت است (مورگنتا 1379، 57).
همان گونه كه مرشايمر بيان مي‌كند، نظريه رئاليسم كلاسيك بر اساس اين فرضيه ساده قرار دارد كه دولت‌ها به وسيله انسان‌هايي هدايت مي‌شوند كه داراي اراده قدرت ذاتي از بدو تولد هستند. اين علت اشتهاي سيري ناپذير دولت‌ها براي قدرت يا به بيان مورگنتا شهوت بي حد و حصر براي كسب قدرت است. بدان معني كه آنها همواره مترصد يافتن فرصتي براي تهاجم و تسلط بر دولت‌هاي ديگر هستند. بنابراين، هيچ گونه تمايز اساسي ميان دولت‌ها تحت عنوان متجاوز و غيرمتجاوز نمي‌توان قائل شد. مسلماً در اين نظريه جايي براي دولت‌هاي طرفدار حفظ وضع موجود وجود ندارد. طرفداران رئاليسم كلاسيك بر اين باورند كه آنارشي بين المللي باعث مي‌شود دولت‌ها نگران حفظ موازنه قوا باشند. اما اين محدوديت ساختاري به عنوان يك دليل ثانوي در رفتار دولت‌ها محسوب مي‌شود. محرك اصلي توسل به زور در سياست بين الملل اراده قدرت همه دولت‌هاي درون نظام است و همين گرايش آنها را به تلاش براي رسيدن به برتري وا مي‌دارد (مرشایمر 2001، 19).
رئاليست‌هاي كلاسيك بر سياست دولت‌ها براي بيشينه سازي قدرت تأكيد دارند و آن را ناشي از ماهيت قدرتطلب بشر ميدانند. مورگنتا به منازعه دائمي دولت‌ها براي قدرت مي‌پردازد و براي آن تبيين ارائه مي‌دهد. هرچند وي به منازعه براي قدرت در حوزه داخلي و بين المللي به اشكال مختلف اشاره مي‌كند، اما دليل و تبيين اساسي وي براي جستجوي قدرت يكي است كه همان ماهيت و سرشت بشر است. از ديدگاه مورگنتا انسان حيواني سياسي است كه براي كسب قدرت متولد شده و اين ريشه تلاش انسان‌ها و در مرحله بالاتر دولت‌ها براي تسلط بر ديگران است. مورگنتا معتقد بود كه خودخواهي انسان علت اصلي فعاليت‌هاي سياسي اوست و تمايل بيحدوحصر و دائمي او براي كسب قدرت از دو نيروي دروني متمايز انساني ناشي مي‌شود: حفظ بقاء و تمايل به تسلط (اسمیت 2005، 533).
در اين راستا مورگنتا به سه نوع سياست خارجي دولت‌ها اشاره مي‌كند: دولتي كه به حفظ قدرت و نه ايجاد تغيير در توزيع قدرت تمايل دارد، سياست خارجي حفظ وضع موجود را دنبال مي‌كند؛ دولتي كه به كسب قدرت بيشتر از طريق بر هم زدن روابط موجود قدرت تمايل دارد، سياست امپرياليسم را تعقيب مي‌كند؛ و دولتي كه در پي نمايش قدرت موجود خود است، سياست پرستيژ يا همان نمايش قدرت را دنبال مي‌كند (مورگنتا 1379، 80).
در مجموع در خصوص برداشت و ديدگاه رئاليسم كلاسيك نسبت به مقوله سياست خارجي ميتوان چندين نكته مهم را مورد تأكيد قرار داد. در اين نظريه ماهيت قدرت طلب و شرور بشر و دولت تحت هدايت سياستمداران قدرت طلب بهعنوان متغير مستقل عمده تعيين كننده سياست خارجي دولت‌ها محسوب مي‌شود و بر اين اساس در وهله اول سرشت قدرت طلب و منفعت طلب بشر است كه دولت‌ها را در عرصه سياست بين الملل به سوي بيشينهسازي قدرت و ارتقاء منافع ملي سوق ميدهد و این بیشنه سازی قدرت در روابط بینالملل باعث ایجاد بیاعتمادیها تاریخی در طول دهههای آتی در روابط بین ملت‌ها می‌گردد. رئاليسم كلاسيك تنها در مراتب و اولويتهاي بعدي ساختار آنارشيك نظام بينالملل را در سياست خارجي دولت‌ها دخيل مي‌داند و بر اين اساس متغيرهاي سيستمي در زمره متغيرهاي مستقل اصلي تعيين كننده سياست خارجي محسوب نمي‌شوند.
2-2-2- رئالیسم ساختارگرا
رئالیـسم سـاختارگرا یا نورئالیسم که بـا اندیشه‌های‌ کنت والتز تحولی جدید در نظریه‌های روابط

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ پایان نامه روابط ایران و روسیه، روش پژوهش، جهان خارج، سیاست خارجی Next Entries منابع و ماخذ پایان نامه روابط بین‌الملل، رئالیسم تدافعی، رئالیسم تهاجمی، ساختار آنارشیک