منابع و ماخذ پایان نامه تعبیر و تفسیر، فروغ فرخزاد

دانلود پایان نامه ارشد

3)
ـ لبخند زندگیست همین یک دو روز عمر صد شکر کین دو روز مکرّر نمیشود
(قطرههای خون شده، ص 17)
زندگی: انسان با ترکیب اضافی
ـ جلوة نوبهار بین منظر کوهسار بین گریة آباشر بین، خندة آسمان نگر
(نغمة ارغوان، ص 20)
آبشار و آسمان: انسان با ترکیب اضافی
(«گریه و خنده» از طریق استعارة مصرحه هم قابل تفسیر است.)
ـ دست سخن گرفته سوی یار میبرم این مشت خار جانب گلزار میبرم
(مشت خار، ص 22)
سخن: انسان با ترکیب اضافی
2. غیراضافی:
ـ موج نلرزد در آب، غنچه نخندد به باغ برگ نگنجد به شاخ باد بهاران کجاست
غنچه: انسان خندیدن: از ویژگیهای انسان (راه نیستان، ص 8)
(خندیدن را از طریق استعارة تبعیه هم میتوان تفسیر کرد)
ـ کشکشانم برد سودا، سوی هر وادی که خواست در کف دیوانه باز امشب عنان افتاده بود
سودا: انسان کشکشان بردن: از لوازم انسان (آتش به جان، ص 17)
ـ هی نیم شب نور مه در نهان به گوش گل آهسته گوید سخن
(بهار و جوانی، ص 134)
نور مه: انسان سخن گفتن: از ویژگیهای انسانی
ـ مگذار در این گوشه نسیم سحری را تا نشنود این قصة خونینجگری را
(والاگهری، ص 4)
نسیم سحری: انسان شنیدن: از ویژگیهای انسان
ـ سایة اشجار با هر قطره در راز و نیاز پرتو مهتاب با هر ذره در بوس و کنار
(در پاسخ چکامة جناب پژواک، ص 92)
سایة اشجار و پرتو مهتاب: انسان
در راز و نیاز بودن و بوس و کنار داشتن: از ویژگیهای انسان
ـ فغان ز سنگدلیهای این سپهر عنود که جای مرهم بر زخم من نمکها سود
(رواق آوارگان، ص 76)
سپهر: انسان سنگدلی و نمک سودن: از ویژگیهای انسان
ـ مرهون سرشکم که همه عمر بهجا کرد در مورد من شیوة والاگهری را
(والاگهری، ص 5)
سرشک: انسان والاگهری: از ویژگیهای انسان
ـ آن نسیم مستانه تحفه میبرد هر شب بر مزار مهرویان ارغوان کابل را
(در ماتم شهر کابل، ص 5)
نسیم: انسان تحفه بردن از: ویژگیهای انسان
ـ میکند که شفق گلگون آسمان کابل را تاکند به خون تصویر داستان کابل را
(در ماتم شهر کابل، ص 4)
شفق: انسان تصویر کردن: از ویژگیهای انسان
ـ عشق لاف رهنمایی زد چو شمع من به منزل نارسیده خضر کرد از من فراز
(در پاسخ چکامة جناب پژواک، ص 92)
عشق: انسان لاف زدن: از ویژگیهای انسان
هـ) استعارة تبعیه:
آنچه در استعاره اساس و اصل است، این است که استعاره باید در اسم باشد. به همین دلیل، به استعارهای که لفظ مستعار آن اسم باشد «استعارة اصلیه» میگویند.155 و یا به قول دکتر کزازی «استعارة پایه»156 نامیده میشود. اما گاه میبینیم که بزرگان ادب برای ساختن معانی بکر و تازه و درگیر کردن ذهن مخاطب با مفاهیم جدید، قدم در راه ابتکار نهاده و از اصلها عدول میکنند. از ابتکارات این جماعت، در مبحث استعاره باید به استعارة تبعیه اشاره کرد. استعارة تبعیه آن است که لفظ مستعار فعل یا صفت و یا حرف باشد و اشارة کوتاهی در بحث مکنیة تخییلیه به آن شد.
«استعارة تبعیه عکس اسناد مجازی است؛ زیرا فاعل را حقیقی پنداشته، فعل را به علاقة مشابهت تعبیر و تفسیر میکنیم».157
ـ چشمم به روی هر چه میلغزید آن را چو شیر تازه مینوشید
(فروغ فرخزاد)
لغزیدن: استعاره از نگاههای تند و سریع است و نوشیدن: استعاره از کمال درک و لذت؛ یعنی چشمم هر چه را که میدید، مشتاقانه درمییافت و لذت میبرد.
مرحوم دکتر ذبیحالله صفا استعاره را از حیث لفظ استعاره سه نوع میداند:
اصلیه: لفظ مستعار اسم جامد باشد.
تبعیه: لفظ مستعار اسم مشتق یا حرف باشد.
تبعیة تصریحیه: لفظ مستعار فعل است.158
در شعر مرحوم خلیلالله خلیلی، استعارة تبعیه را در دو بخش تبعیه در فعل و تبعیه در صفت جستجو میکنیم و باید گفت که از این دو نوع استعاره در دیوان وی کم نیست اما تبعیه در فعل بسامد بیشتری را به خود اختصاص داده است.
اینک نمونهها:
1. استعارة تبعیه (در صفت):
ـ بگفتا اگر چرخ بخشد توان کنم فتح آتن به بخت جوان
(دیوجانس و اسکندر، ص 469)
جوان: استعاره از موافق و بلند و رو به پیشرفت.
ـ تا سحر در جستجوی معنی رنگین تپم گر کنم وصفی لب رنگین خندان تو را
(فیض عشق، ص 3)
رنگین: استعاره از زیبا و بدیع. (احتمال اینکه رنگین در معنای حقیقی آن بهکار رفته باشد، بعید نیست.)
ـ میشود خندان به گلشن غنچهها پیش از سحر گر سرایم نیم شب وصف گریبان تو را
(فیض عشق، ص 3)
خندان: برای غنچه استعاره از شکوفا شدن
ـ تا جوان بودی نپیچیدی سر از فرمان من هیرمندا! از چه در پیری شدی بیگانهوار
(مخاطبة هندوکش با هیرمند، ص 83)
جوان: استعاره از پرخروش و جوشان
ـ جز سردی از این خلق بداندیش ندیدم قربان تو و لذت آن گرم نظرها
(اگرها و مگرها، ص 5)
گرم: در مورد نظر استعارة «از روی عنایت و علاقهمندی»
سردی: در مورد خلق استعاره از بیتوجهی و بیعلاقگی
ـ موجها دادم تو را خندانتر از ماه منیر نعرهها آموختم نالانتر از ابر بهار
خندان: استعاره از آشکار و روشن
نالان: استعاره از پر سر و صدا (مخاطبة هندوکش با هیرمند، ص 82)
ـ آن که باشد جیبش از اشعار شیوا پرگهر آن که باشد دامنش از نثر رنگین چون بهار
(در پاسخ چکامة جناب پژواک، ص 93)
رنگین: استعاره از زیبا و پر معنی
ـ اشک گرمت در غم مظلوم بیتقصیر کو؟ اه سردت در پیبیچارة شیدا چه شد؟
سرد: استعارة‌«از روی دریغ و افسوس» (بزمگاه رفتگان، ص 189)
صبحدم غنچهای نخندیده که به شام جفا نشد پرپر
(وفات حسرتبار، ص 289)
خندیده برای غنچه: استعاره از شکفته
ـ فرستادی به من رنگینسخنها عبیرافزا چو گلها در چمنها
(به رشاد…، ص 440)
رنگین و عبیرافزا: استعاره از زیبا و پرمعنی و مؤثر
ـ بود طبع روشنت دریای مواج سخن لب چرا بربسته از نطق و سخن بازآمدی؟
روشن: استعاره از فعال و خوش (بزمگاه رفتگان، ص 189)
ـ آه آتشبار من گر سرکشد زی آسمان آبگون انجمن فرو مانند از رفتار خویش
آتشبار: استعاره از سوزناک. (آه آتشبار، ص 104)
ـ تا دماغ کس نسوزد زین پیام آتشین بعد از این با اشک شویم دفتر اشعار خویش
آتشین: استعاره از کوبنده و تأثیرگذار. (آه آتشبار، ص 104)
ـ خوشا تنهایی و فضل گل و دامان کهساری که هر برگ گلی دارد نشان از چشم خونباری
خونبار: استعاره از دارای اشک داغ و سوزان. (اندیشهها، ص 231)
2. استعارة تبعیه (در فعل):
ـ نوری که نهان بود به صد پردة پندار خندید و درخشید و بتابید بهیکبار
خندید: استعاره از تابیدن. (در جشن نهضت نسوان، ص 238)
ـ شوق هر لحظه میکند آواز گاه در کوچه گاه در بازار
لیک من عاجزم ز عرض جواب همچو تمثال خشک بر دیوار
(حسرت جوانی، ص 288)
آواز کردن برای شوق: استعاره از برانگیختن و تحریک کردن
ـ گفتم از ده رکنون فتنه فرو میریزد جویم از فتنة آن من به کجا ملجایی
(صاحبنظران، ص 173)
فرو ریختن برای فتنه: استعاره از پیدرپی بهوجود آمدن
ـ زین گلستان به فلک هدیه برد باد سحر تا کند عرشنشینان سخن تازه مشام
مشام کردن: استعاره از شنیدن (به بارگاه سعدی، ص 184)
ـ آیینه میبارد سحاب خورشدی میرقصد در آب خواند فروغ ماهتاب در گوش گل آهنگها
(بهار نیوجرسی، ص 49)
رقصیدن برای خورشید: استعاره از تابش خورشید
ـ هر قطره لرزد در سمن چون دانههای اشک من هر گل فروزد در چمن همچون شرار از سنگها
(بهار نیوجرسی، ص 50)
فروزد: استعاره از شگفتن و ظاهر شدن
ـ بر فرق پیری پا زنم صد طعنه بر دنیا زنم جای قدح دریا زنم از بادة گلرنگها
زدن: استعاره از نوشیدن (بهار نیوجرسی، ص 50)
ـ دگر ای باد سحر بر دل من خار مزن در این گوشهنشینان به شب تار مزن
خار زدن: استعاره از زجر دادن (انگبین، ص 27)
ـ مهر را گفتم تو را بوسم سحرگاهان جبین ماه را گفتم تو را گیرد دل شب در کنار
(مخاطبة هندوکش با هیرمند، ص 82)
بوسیدن برای خورشید: استعاره از تابیدن آن
ـ بوسه بستانم ز روی ماه در شام نشاط نیزه بستانم ز دست مهر صبح کارزار
(مخاطبة هندوکش با هیرمند، ص 82)
بوسه ستاندن از ماه، برای کوه: استعاره از بهرهمند شدن از نور بیشتر ماه به جهت ارتفاع کوه.
نیزه ستاندن: استعاره از قبول تابش اشعة خورشید
ـ هنوز آن نویا دلانگیز نی نوزاده مرا رگرگ اندر بدن
(بهار جوانی، ص 135)
نوازد: استعاره از لذت بخشیدن، تحت تأثیر قرار دادن
ـ درخشید و خندید و لرزید و رفت نهان گشت در پیچ و تاب ز من159
(بهار و جوانی، ص 135)
خندیدن، درخشیدن، برای جوانی: استعاره از لحظههای ظهور و بروز خوشی و نشاط
لرزیدن جوانی: استعاره از کمرنگ شدن خوشیها و نشاط عمر
رفتن جوانی: استعاره از، از بین رفتن خوشیها
ـ لب جوی سبزه غنوده به ناز چو طفلی که نوشد به شادی لبن
(بهار و جوانی، ص 134)
غنودن: استعاره از گسترده شدن منظم و مرتب سبزه
ـ دیگر نزن به دیدة من خنجر آفتاب سر بر مکن ز دامن شب دیگر آفتاب
(آفتاب، ص 52)
خنجر زدن برای آفتاب: استعاره از تابیدن آفتاب
ـ از پرتو تو نفخة باروت بردمد آنجا چو سرزنی تو به هر سنگر آفتاب
سر زدن: استعاره از تابیدن (آفتاب، ص 53)
ـ آهو به موج موج کند مو به روز و شب یک بار چشم باز کن آن سوتر آفتاب
(آفتاب، ص 53)
مویه کردن: استعاره از ایجاد صدا، خروشیدن
ـ نچکد ز خامه حرفی که پیام دل گزارد گلوی قلم به سختی چقدر فشارم امشب
(به حضرت مولانا، ص 9)
نچکد: استعاره از نوشته نشود، به میان نیاید
ـ فری آن مرد که گرید قلم از فرقت وی تا قلم باشد و دل باشد و دنیا باشد160
(قافلهسالار ادب، ص 72)
گرید برای قلم: استعاره از نوشتن مطالب غمگین
ـ موج بلرزد در آب، غنچه نخندد به باغ برگ نجنبد به شاخ باد بهاران کجاست
(راه نیستان، ص 8)
خندیدن: استعاره از باز شدن و شکفتن
و) استعارة مرکب (تمثیلی):
«استعارهای است که در آن مستعار جمله است نه واژه»161 «هرگاه جملهای را در غیر معنی ما وضعله» با علاقة مشابهت بهکار ببرند آن را تمثیل یا استعارة مرکب و یا استعارة تمثیلیة میگویند».162 دکتر شمیسا، نام استعارة تمثیلیه را بر این نوع، زماین مناسب میداند که استعارة مرکب جنبة ارسالالمثل یا ضربالمثل داشته باشد. مثل: «مهتاب به گز پیمودن» یا «خورشید به گل اندودن» که استعارة تمثیلی است از عمل لغو و ناممکن.163 مرحوم محمد خلیل رجایی نیز، تقریبا چنین گفته است: «استعارة تمثیلیه را مثل گویند؛ در صورتی که استعمالش در معنی مجازی یعنی به طریق استعاره، جای و شایع باشد».164
نکتة قابل اشاره در این باب، چگونگی تشخیص و تمیز استعارة مرکب از کنایه است. در تشخیص این دو از هم، گفتهاند که، در کنایه امکان ارادة معنای ظاهری جمله یا عبارت وجود دارد اما در استعارة مرکب به جهت حضور قرینه، چنین امکانی وجود ندارد و باید به حکم عقل به معنی مجازی پی برد.165 علاوه بر این استعارة مرکب برخلاف کنایه، ژرف ساخت تشبیهی دارد.
شعر خلیلی از حیث استخدام و بهکارگیری این نوع استعاره تا حدی غنی است و با جستجو در دیوان وی به موارد نسبتا زیادی میتوان اشاره کرد. مواردی همچون:
ـ نوبهار است نغمهخوانی کن صبح خندید گلفشانی کن
(به قلم، ص 450)
نغمهخوانی و گلافشانی کردن قلم: استعاره از نوشتن مطالب زیبا

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ پایان نامه مشبهبه، قرینة، صارفه، شعر: Next Entries منبع مقاله با موضوع دادرسی غیابی، بی کیفری، حقوق بین‌الملل، حقوق جزا