منابع و ماخذ پایان نامه ترکیب وصفی، استعمال لفظ

دانلود پایان نامه ارشد

لوازم مشبهبه آورده شود استعارة مکنیه (بالکنایه) شکل میگیرد. یعنی برخلاف استعارههایی که تاکنون ذکر شد. متکلم ابتدا در نفس خود مشبه را به جانداری مانند میکند و برای اینکه خواننده را هم از این نیت خود آگاه کند یکی از لوازم مشبهبه را میآورد لذا استعاره بالکنایه «مبتنی بر تشبیه مضمر نفسانی»148 است.
نفس باد صبا مشکفشان خواهد شد عالم پیر دگرباره جوان خواهد شد (حافظ)
در این بیت، خواجة شیراز «باد صبا» را به انسانی مانند کرده است لیکن خود انسان (مشبهبه یا مستعارٌله) را مذکور نداشته بلکه «نفس» را که از لوازم آن است همراه «باد صبا» ساخته است تا هم باد صبا را نفسی بشری بخشد و هم خواننده را حظی دیگر افزاید.
دکتر سیروس شمیسا اطلاق نام استعاره را بر این نوع صحیح نمیداند و معتقد است که استعارة مکنیة تخییلیه با الگوی استعاره یعنی استعمال لفظ در معنای غیر ما وضع له به علاقة مشابهت، مطابقت ندارد و «مشبه» در معنی اصلی خود بهکار رفته است.149
ج) استعارة تخییلیه:
گفته شد که در این استعارة مکنیه باید چیزی از لوازم مشبهبه محذوف (مستعارٌمنه) را در کلام آورد و آن را به مشبه (مستعارٌله) نسبت داد. لذا از اثبات لوازم مشبهبه برای مشبه، استعارهیی دیگر متولد میشود که علمای بیان نام «تخییلیه» بر آن نهادهاند150 و گفتهاند که مکنیه، پیوسته همراه با تخییلیه است؛ لذا میگویند: استعارة «مکنیة تخییلیه» یعنی کنایه و تخییل پیوسته باهمند.
به این نوع استعاره هرگاه مشبهبه (استعارٌمنه) محذوف، انسان یا موجود جانداری باشد، تشخیص یا Personification گفته میشود. «تشخیص در ادبیات و بهخصوص در شعر جایگاهی بس والا دارد»151 در پرتو تشخیص میتوان دامنة خلق معنای جدیدی را بسی گسترد و برای رساندن منظور و مقصود به مخاطب بهشکلی هنری و زیبا از آن بهرهها برد و به قول جرجانی از آنجا که «طبایع بشری چنین سرشته شدهاند که هرگاه چیزی را در غیر مکان اصلی و طبیعی خود ببینند، لذت بیشتری خواهند برد.»152 از رهگذر تشخیص میتوان طبع بشری را با لذات تازه و بدیع آشنا کرد. از نظر شکل استعارة مکنیة تخییلیه به دو دسته قابل تقسیم است: اضافی و غیراضافی.
الف) نوع اضافی: که در آن یکی از ویژگیهای «مشبهبه» به «مشبه» اضافه میشود و در دو نوع موصوف و صفت و مضاف و مضافالیه قابل بررسی است.
ب) نوع غیراضافی: که میان استعارة‌مکنیه و استعارة‌تخییلیه جدایی افتاده و اضافهشدنی در کار نیست. البته این نوع از طریق استعارة‌تبعیه نیز قابل ردیابی و تفسیر است.
در بررسی نمونههایی از شعر استاد خلیلی از رهگذر این نوع استعاره ابتدا به ذکر نمونههایی از استعارة‌مکنیه پرداخته شده و جنبة‌تخییلیة آن هم مورد بررسی قرار گرفته است. این بخش در دو عنوان اضافی و غیراضافی مطرح شده است؛ آنگاه نمونههایی از تشخیص ذکر گردیده و مسائل مربوط به آن همچون انسانمداری و جاندارمداری، ترکیب وصفی و اضافی بودن آن بررسی شده است.
اینک مثالها:
1. مکنیة تخییلیه (نوع اضافی):
ـ لبخند آفتابش جان داد بر تنم ابر گهر نثارش شد سایه بر سرم
(تابوت آتشین، ص 118)
آفتاب به انسانی تشبیه شده و لبخند که از لوازم انسان است برای آن، اثبات شده است. (تخییلیه)
ابر گهر نثار هم همین وضع را دارد. گهر نثار کردن برای ابر به اثبات رسیده است. این مورد، از نوع صفت و موصوف است.
ـ خورشید نیزه دار فلک میبرد فرو هر صبحدم به دیدة تر نیش خنجرم
(تابوت آتشین، ص 117)
خورشدی به انسان تشبیه شده و نیزهداری که فعل انسانی است به آن نسبت داده شده است (تخییلیه). صفت و موصوف است.
ـ بر لب نیلاب نغمه بر لب من سوز آه نغمه او روحپرور نالة من شعلهبار153
(در پاسخ چکامة جناب پژواک، ص 92)
نیلاب به انسان تشبیه شده و نغمة روحپرور، برای آن به اثبات رسیده است. (تخییلیه)
ـ بر فرق پیری پا زنم صد طعنه بر دنیا زنم جای قدح دریا زنم از بادة گلرنگها
(بهار نیوجرسی، ص 50)
پیری: انسان فرق برای پیری: تخییلیه
ـ تا ابد آرام کن اکنون در آغوش وطن زانکه از راه دراز پر محن بازآمدی
(بزمگاه رفتگان، ص 189)
وطن: انسان آغوش برای وطن: تخییلیه
ـ ز بار زندگی خم گشته پشتم بیم آن دارم که نتوانم نهم این بار را بر گردن فردا
(ظلمتسرا، ص 3)
فردا: انسان گردن برای فردا: تخییلیه
ـ چه گلها چیدهام از آرزو در دامن فردا که سازم از بهار وهم رنگین گلشن فردا
(ظلمتسرا، ص 3)
فردا: لباس دامن برای فردا: تخییلیه
ـ این نوا امشب اگر آید به گوش آسمان زهره شور نو کند در محفل اختر بهپا
(شبی در آنقره، ص 3)
آسمان: انسان گوش برای آسمان: تخییلیه
ـ سحر دامان سیمین افق را ز خون مرد و زن یابند رنگین
(رهآورد اشک و خون، ص 243)
افق: لباس دامان برای افق: تخییلیه
ـ ز بس دست حوادث داد مالش پشت و رویم را به رنگ درهمی گشتم که ماند از چلیدنها154
(نای شعر، ص 6)
حوادث: انسان دست برای حوداث: تخییلیه
ـ نوازش کن تو ای ابر بهاری سحر هربرگ این زیبا چمن را
ببوس ای آفتاب صبحگاهی دهان غنچه، زلف یاسمن را
(تقدیم به مارشال تیتو، ص 255)
یاسمن: انسان زلف برای یاسمن: تخییلیه
2. مکنیة تخییلیه (غیراضافی):
ـ در نیمهشب که باز کند آسمان درش با صد هزار دست دعا میپرستمت
(به پیشگاه وطن، ص 57)
آسمان به خانهای تشبیه شده و «در»، از لوازم خانه است که برای آسمان اثبات شده است (تخییلیه).
ـ گهی نیم شب نور مه در نهان به گوش گل آهسته گوید سخن
(بهار جوانی، ص 134)
نور مه: انسان سخن گفتن برای نور مه: تخییلیه
ـ خانه بر دوشم کجا بار اقامت افکنم از وطن آوراه گشتم آشیان باید مرا
(میوة تلخ، ص 4)
ضمیر (م) در مرا، به مرغی تشبیه شده است و آشیان از لوازم مرغ به آن نسبت داده شده است (تخییلیه).
ـ مرهون سرشکم که همه عمر بهجا کرد در مورد من شیوة والاگهری را
(والاگهری، ص 5)
سرشک: انسان والاگهری برای سرشک: تخییلیه
ـ مگذار در این گوشه نسیم سحری را تا نشنود این قصة خونینجگری را
(والاگهری، ص 4)
نسیم سحری: انسان شنیدن برای نسیم سحری: تخییلیه
ـ میکند شفق گلگون آسمان کابل را تا کند به خون تصویر داستان کابل را
(در ماتم شهر کابل، ص 4)
شفق: انسان نقاش گلگون کردن و با خون تصویر کردن برای شفق: تخییلیه
ـ آن نسیم مستانه تحفه میبرد هر شب بر مزار مهرویان ارغوان کابل را
(در ماتم شهر کابل، ص 4)
نسیم: انسان تحفه بردن برای نسیم: تخییلیه
اگر مستانه را برای نسیم، صفت بگیریم، در آن صورت از نوع صفت و موصوف است.
ـ سایة اشجار با هر قطره در راز و نیاز پرتو مهتاب با هر ذره در بوس و کنار
(در پاسخ چکامة جناب پژواک، ص 92)
سایة اشجار: انسان راز و نیاز کردن برای سایة‌اشجار: تخییلیه
پرتو مهتاب: انسان در بوس و کنار بودن برای پرتو مهتاب: تخییلیه
ـ تا لالهها رنگین شود در دامن صحرای ما تا موجها خندان شود هر صبح در دریای ما
(سرود معلم، ص 205)
موج: انسان انتساب خندان بودن به موج: تخییلیه
از طریق استعارة تبعیه نیز قابل توجیه است. به این معنی که (خندان) را استعاره از (ظاهر شدن) بگیریم.
ـ فغان ز سنگدلیهای این سپهر عنود که جای مرهم بر زخم من نمکها سود
(رواق آوارگان…، ص 76)
سپهر: انسان نسبت دادن سنگدلی به سپهر: تخییلیه
ـ تو ای ماه شبآرا رنگ میبخش هر آن لاله کزین جا سر برآرد
شما ای اختران بوسید هر شب گل و خاری که این کشور برآرد
(تقدیم به مارشال تیتو، ص 255)
دختران: انسان انتساب بوسیدن به اختران: تخییلیه
ـ تو هم ای دخترک ای طفل خندان از این گل دامنی میکن فراهم
در آن صبحی که گلها باز خندد در این کهسار جان بخشای خرم
(تقدیم به مارشال تیتو، ص 255)
گلها: انسان خندیدن برای گل: تخییلیه
استعارة تبعیه هم میتوان در نظر گرفت. باز خندد: باز شود
ـ در دل این موجهای ناشکیب زیر این دریای ظلمتآفرین
گوهر رخشنده غیر از عشق نیست تابناک و روحبخش و دلنشین
(تقدیم به مارشال تیتو، ص 255)
موج: انسان ناشکیب برای موج: تخییلیه
د) تشخیص:
تشخیص در استعارات مکنیة تخییلیه، مقامی بس رفیع دارد، یعنی در اکثر موارد مشبهبه محذوف انسان است Anthropomorphic یا (انسانمدار) که غریبان به آن personification میگویند.
خلیلی نیز در اشعار خود از این شیوه استفاده کرده است. اگر استعارات او را از دریچة مکنیه تخییلیه، ببینیم بیگمان استعارة‌انسانمدار را در صدر موارد دیگر خواهیم دید. (تشخیص انسانمدار چه از نوع اضافی و چه از نوع غیراضافی در دیوان خلیلالله خلیلی بسامد بسیار بالایی را نسبت به تشخیص جاندارمدار و غیرجاندارمدار به خود اختصاص داده است. بهگونهیی که به ندرت میتوان موارد غیر انسانمدار یافت. حتی در بعضی از مواردی که تشخیص از نوع غیر انسانمدار است، باز میبینیم که مشبهبه محذوف، یکی از چیزهایی است که به انسان مربوط میشود؛ به عنوان مثال: دامن سبز آسمان، آسمان و کوهسار هر دو به لباسی تشبیه شدهاند و لباس از ویژگیهای انسانی است.
از نظر شکل، استعارات تشخیصی در شعر خلیلی معمولاً کوتاه است و بشتر در قالبهای کهن ارائه شده است، همچون: فرق پیری، زلف یاسمن، سینة کوهسار و… . در انواع غیراضافی هم وضع بر همین منوال است.
مشبههایی که مشبه به آنها انسان است در اکثر موارد همانهایی است که شاعران قدیم به آن پرداختهاند. موضوعات جدید از این منظر در شعر او جایگاهی ندارد. برای نمونه:
ـ مرهون سرشکم که همه عمر بهجا کرد در مورد من شیوه والاگهری را
ـ ان نسیم مستانه تحفه میبرد هر شب بر مزار مهرویان ارغوان کابل را
ـ سایة اشجار با هر قطره در راز و نیاز پرتو مهتاب با هر ذره در بوس و کنار
اینک نمونههایی از تشخیص در دو نوع اضافی و غیراضافی، همراه با ذکر وصفی بودن با اضافی بودن ترکیبها در تشخیصهای اضافی:
1. اضافی:
ـ جبین عجز سرشتم رهین منت اوست اگر به خاک نشینم و گر به چرخ پرم
(پیری و ریختن دندان، ص 119)
سرشت: انسان با ترکیب اضافی
امکان آن که «عجزْ سرشت» را صفت جبین نیز هست که در آن صورت برای جبین باید تشخیص را در نظر گرفت.
ـ لبخند آفتابش جان داد بر تنم ابر گهر نثارش شد سایه بر سرم
(تابوت آتشین، ص 118)
آفتاب: انسان با ترکیب اضافی
ـ خورشید نیزهدار فلک میبرد فرود هر صبحدم به دیدة ترنیش خنجرم
(تابوت آتشین، ص 117)
خورشید: انسان با ترکیب وصفی
ـ بر فرق پیری پا زنم صد طعنه بر دنیا زنم جای قدح دریا زنم از بادة گلرنگها
(بهار نیوجرسی، ص 50)
پیری: انسان با ترکیب اضافی
ـ سینة کهسار کانون صداست در نوایش رنگرنگ آوازهاست
کهسار: انسان با ترکیب اضافی (کلبههای ویران، ص 599)
ـ‌انورالسادات فمراندار مصر قلب زنده، دیدة بیدار مصر
داده سالی دعوت مهمانیم با دو سه هممسلک افغانیم
مصر: انسان با ترکیب اضافی (ابنعاجز و کاخ اسکندریه، ص 575)
ـ ما به خون خفتیم و فریادی ز جایی برنخاست از لب گویای تو هرگز صدایی برنخاست
زان رواق آشنا دردآشنایی برنخاست ز انقلاب سید ما هوی و هایی برنخاست
ایهاالأزهر بگو سید جمالالدین کجاست
شیخ عبده شد کجا و غیرت پیشین کجاست
(ایهاالأزهر، ص 219)
تو (جامعة الازهر مصر): انسان
ـ از سینة هر سنگ تو خون میدمد امروز از خاک تو مستی و جنون میدمد امروز
آن لاله چه دیده که نگون میدمد امروز وان سبزه چرا زرد و زبون میدمد امروز
سرخ است به خون پا و سرِ سرو و سمن وای
ای وای وطن وای
(نوروز آزادگان، ص 224)
سنگ: انسان با ترکیب اضافی
ـ تا ابد آرام کن اکنون در آغوش وطن زانکه از راه دراز پرمحن بازآمدی
(بزمگاه رفتگان، ص 189)
وطن: انسان با ترکیب اضافی
ـ ز بار زندگی خم گشته پشتم بیم آن دارم که نتوانم نهم این بار را بر گردن فردا
(ظلمتسرا، ص 3)
فردا: انسان با ترکیب اضافی
ـ از بس دست حوادث داد مالش پشت و رویم را به رنگ درهمی گشتم که ماند از چلیدنها
(نای شعر، ص 6)
حوادث: انسان با ترکیب اضافی
ـ این نوا امشب اگر آید به گوش آسمان زهره شور نو کند در محفل اختر بهپا
آسمان: انسان با ترکیب اضافی (شبی در آنقره، ص

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ پایان نامه مشبهبه، قرینة، صارفه، شعر: Next Entries منبع مقاله با موضوع دادرسی غیابی، بی کیفری، حقوق بین‌الملل، حقوق جزا