منابع و ماخذ پایان نامه تاریخ ادبیات، منوچهری دامغانی، سهراب سپهری، تاریخ ادبی

دانلود پایان نامه ارشد

درونی و روحی نویسنده و شاعر راه یافت.»32 به همین جهت وجه شبه باید در مشبهبه اعرف و اجلی از مشبه باشد مثلاً باید گفت: «چراغ مثل خورشید میدرخشد.» و نمیتوان گفت: خورشید چون چراغ میدرخشد، چون وجه شبه که درخشش و نورانیّت است در خورشید اقوی است.
نحوة پرداختن شاعران در طول تاریخ ادبیات به تشبیه متفاوت بوده است بهگونهای که میتوان گفت: بعضی از شاعران در استفاده از نوع خاصی از تشبیه در شعر خود تشخص یافتهاند، برای نمونه، منوچهری درآوردن تشبیهات مرکب و ازرقی هروی در پرداختن به «تشبیه خیالی»33 ممتاز است و مسعود سعد سلمان با آوردن وجود شباهت تازه در تغییر سبک خراسانی به عراقی سهیم بوده است و احمد شاملو و سهراب سپهری با استفاده از مشبهبهها و وجوه شباهت نوین، شعر فارسی را از این منظر جامة امروزین پوشاندهاند.
مبحث تشبیه در این رساله شامل عناوین زیر است:
1. تشبیه بر مبنای طرفین: (حسی و عقلی بودن) مفرد و قید و مرکب بودن)
2. تشبیه از نظر ساختار (شکل)
3. تشبیه به لحاظ ذکر و حذف ارکان (وجه شبه و ادات تشبیه)
4. تشبیه بر مبنای وجه شبه
الف ـ تشبیه بر مبنای طرفین (مشبه و مشبهبه)
1. به اعتبار حسی و عقلی بودن:
منظور از حسی اموری هستند که با یکی از حواس پنجگانة بشری قابل درک و دریافت باشند و منظور از عقلی اموری هستند که ابزار درک و دریافت آنها «نیروی عقل»34 باشد و به یکی از حواس ظاهری پنجگانه قابل درک نباشد. از این منظر برای تشبیه چهار قسم میتوان در نظر گرفت.
1. عقلی به حسی
2. حسی به عقلی
3. حسی به حسی
4. عقلی به عقلی
در ذیل به بررسی شعر استاد خلیلالله خلیلی و آوردن نمونههایی از هریک از این انواع پرداخته شده و در پایان یک نگرش آماری کلی از این چهار قسم در دیوان وی ارائه شده است.
اینک نمونههایی برای هر بحث:
1) عقلی به حسی:
ـ ای شاخ شکوفه به نظر جلوه میفروز سرمازدگان چمن دربدری را
(والاگهری، ص 5)35
ـ یک شیشه دل و ز همه سو سنگ حوادث قربان شوم این کارگه شیشهگری را
(همان، ص 5)
ـ بتهای فریب است به هر گوشه خلیلی خود را ز صنم خانة نیرنگ بدر کن
(جگر سنگ، ص 28)
ـ هنوز دیده به روی گلی نکردم باز که کرد صرصر پیری ز بوستان بدرم
(پیری و ریختن دندان، ص 119)
ـ این آفتاب زندگی تابد چو بر احوال ما گلهای خوشبختی دمد از گلشن آمال ما
(سرود معلم، ص 205)

ـ به کشوری که در آن عدل حکمفرما نیست ز تندباد حوادث نمیتوان آسود
(رواق آوارگان، ص 77)
ـ ز محفلی که بود مأمن شکستهدلان کنون به سنگ جفا میکند مرا مطرود
(رواق آوارگان، ص 77)
ـ از یاد مرغهای فلکتاز در هوا با مرغ آرزو به هوا میپرستمت
(به پیشگاه وطن، ص 57)
ـ کودک طبع من از آن آسمانی جلوهها گشت یکباره برون از دستگاه اختیار
(در پاسخ به چکامة جناب پژواک، ص 92)
ـ این دل بیدار من بیپرده میبیند کنون آنچه را پوشند زیر پردة پندار خویش
(آه آتشبار، ص 104)
ـ چشم امیدم کور شد شهد جوانی شور شد زخم کهن ناسور شد گردید گلها خارها
(آشوب زمانه، ص 49)
ـ مرغ طبعت بر فراز قلّهها پرواز کرد از چه ای مرغ همایون پر شکن بازآمدی
(بزمگان رفتگان، ص 189)
ـ جز ذکر غم به صفحة خاطر نمانده است از آنچه خواندهایم ز لفظ و معانیش
(باران خون، ص 188)
ـ طوفان مرگخیز حوادث فرارسد راه نجات ما به یمین و یسار نیست
(طوفان مرگ، ص 9)
ـ آتش شوق را عیان کردن گوهر اشک ارمغان کردن
(نقش دیگر گذشت از نظرم، ص 358)
ـ صبحدم غنچهای نخندیده که به شام جفا نشد پرپر
(وفات حسرت بار، ص 289)
ـ خفته اینجا گنج حکمت را گرامی گوهری کز فروغش اهل انش فیض کردی اکتساب
(در رثای قاضی…، ص 278)
ـ فقه را کنز هدایت شرع را مشکلات فیض علم را برهان قاطع فضل را فصلالخطاب
(در رثای قاضی…، ص 278)
ـ در شب تیرة غم شکر که غمخواری هست بسته شد گر در اغیار در یاری هست
(به بارگاه سعدی، ص 185)
ـ مرگ در زندان تاریک و سیاه زندگی روزنی اما کلید آن برون از اختیار
(در پاسخ چکامة جناب پژواک، ص 92)
ـ کاروانها شد و آن قافله سالار ادب حیفش آمد که در این مرحله تنها باشد
(قافله سالار ادب، ص 72)
ـ مشکلات زندگی؛ بند گران بر دست و پا عقل تدبیری که بندد حلقههایش استوار
(در پاسخ چکامة جناب پژواک، ص 92)
ـ چه گلها چیدهام از آرزو در دامن فردا که سازم از بهار وهم رنگین گلشن فردا
(ظلمت سرا، ص 3)
ـ بده دستی که در طومار عموم در این طومار مارآسای برپیچ
قلم را سر کنم از روی اخلاص جوانمردانه بنویسم یکی هیچ
(هیچ، ص 248)
ـ من به پیکار حوادث میروم با تیر آه از فلک گیرم اگر رنگینکمان باید مرا
(میوة تلخ، ص 4)
ـ شب عمرم در این ظلمت سرا با درد و غم بگذشت ندارم بعد از این چشم امید از روزن فردا
(ظلمتسرا، ص 3)
ـ چون کبوتر مجروح هر نفس به خون غلطد مرغ دل چو باد آرد آشیان کابل را
(در ماتم شهر کابل، ص 4)
ـ دل ماتمزده امروز چو گل خندان است جای اشک از مژة خامه گهر غلطانست
(مبارکباد آوراگان، ص 220)
ـ قانون سیاست نزند نغمة شادی از بزم دل این ساز کج آهنگ بدر کن
(جگر سنگ، ص 28)
2) حسی به عقلی:
ـ سخن را چشمة جانآفرین دان قلم را شهیر روحالأمین دان
(به رشاد شاعر جوان، ص 441)
3) حسی به حسی:
ـ حجاب ظلمت شب راه بگشاد به اشک ما که رنگ و بوی خون داشت
(هیچ، ص 247)
ـ چون کبوتر مجروح هر نفس به خون غلط مرغ دل چو یاد آورد آشیان کابل را
(در ماتم شهر کابل، ص 4)
ـ همه مشت خار گشتم که زنی شرارم امشب به هوا دمی فشانی همهجا غبارم امشب
مشت خار (به حضرت مولانا، ص 4)
ـ آنکه خیزد شور عشق از خامهاش جای صریر وانکه ریزد مشک تر از نخل کلکش جای بار
(در پاسخ چکامة جناب پژواک، ص 92)
ـ بده دستی که در طومار عمرم در این طومار مارآسای پرپیچ
قلم را سر کنم از روی اخلاص جوانمردانه بنویسم یکی هیچ
(هیچ، ص 248)
ـ به دیوار فلک سایش بگوید سر شوریدة خود را مکرر
(هیچ، ص 246)
ـ عقابی پیر بودم من که ایام به بال چرخ پروازم زده سنگ
(رهآورد اشک و خون، ص 243)
ـ میتوان کرد چو من نالة‌خونبار کسی که چو سعدی مژهاش ابر گهرباری هست
(به بارگاه سعدی، ص 186)
ـ نازپرود حیا مظهر ناموس و عفاف دختر غرقه به خون چون گل حمرا بنگر
(به بارگاه سعدی، ص 185)
ـ گر شدم پیدا که پردازم سخن شمعسان سوزم میان انجمن
من: شمع (راز آفرینش، 483)
ـ چون دو چشمیم من و تو به یکی سراندر گر به یک چشم زند دشمن ما با خنجر
چشم دیگر شود از درد میان اخگر بهر ما و تو نباشد دگری درمانگر
(مبارکباد آوارگان، ص 220)
ـ من همان کوهم که چون با چرخ آیم در نبرد نسر آن در پنجة شاهین من گردد شکار
(مخاطبة چرخ با هندوکش، ص 82)
ـ آزمونگاهست اینجا تا که خواهد برد سود زاهد از انکار خود یا رند از اقرار خویش
(آه آتشبار، ص 104)
ـ لذت فقر از حریم شاه نتوان یافتن یوسف دل در بن این چاه نتوان یافتن
(لذت فقر، ص 27)
ـ استاد صاحبدل بود چون باغ، ما گلهای آن ما تشنگان فیض او، او ابر، ما صحرای آن
(سرود معلم، ص 205)
در این بیت 4 تشبیه از نوع حسی به حسی وجود دارد:
ـ استاد صاحبدل: باغ
ـ ما: گلهای باغ
ـ او (استاد): ابر
ـ ما صحرایی که ابر بر آن میبارد.
ـ کنون اگر به سراپای من زنند آتش بغیر دود نخیزد از مشت خارترم
(پیری و ریختن دندان، ص 119)
شاعر خود را به مشت خارتر تشبیه کرده است.
ـ تویی آن رمیده شهباز که به عرشیان کنی ناز من و این شکسته پرواز که سری برآرم امشب
(به حضرت مولانا، ص 6)
ـ تو گویی ماه یونس بود و ابرش چو ماهی کرده در حلق سیه در
ماه: یونس (ارمغان آقای پژواک، ص 89)
ابر: ماهی
ـ آفتاب آن مرده نوبهارش افسرده سیل اشک و خون برده بوستان کابل را
(در ماتم شهر کابل، ص 4)
ـ آبگون سیارهها از آسمان در شگفت از روزگارت ماندهاند
(مجسمة بامیان، ص 233)
ـ مهرگان چون مه من خرّم و مهرانگیز است نرم دل، نغز ادا، نیکنظر، پاکنهاد
(مهرگان و البرز، ص 60)
4) عقلی به عقلی:
ـ مشکلات زندگی؛ بند گران بر دست و پا عقل؛ تدبیری که بندد حلقههایش استوار
(در پاسخ به چکامة جناب پژواک، ص 92)
نتیجه:
از بررسی اشعار استاد خلیلی و نمونههای ارائهشده چنین برمیآید که در کلیات اشعار او، تشبیه از نوع عقلی به حسی بالاترین بسامد را دارد بهطوری که نمونههای بیشمار میتوان ذکر کرد و تشبیه حسی به حسی در مرحلة بعد است و نوع دیگر یعنی حسی به عقلی و عقلی به عقلی آمار بسیار ناچیزی دارد.
ترکیب آماری و بسامدی فوق دقیقاً رعایت ضوابط فنی تشبیه است؛ زیرا گفتهاند که علیالقاعده باید چنین باشد یعنی در پرتو یک امر حسی، امری عقلی خود را بیشتر نشان میدهد. و حسی به حسی از آن جهت باید بیشتر باشد که مبتلا به ما انسانهاست، یعنی در محدودة همین حسیّات قرار داریم و طبعاً بیشتر با آن انس و الفت داریم. تشبیهات حسی به عقلی و عقلی به عقلی بنا بر قاعده باید خیلی کم باشد یا اصلاً نباشد زیرا در پرتو یک امر عقلی، امری حسی را نمیتوان خوب نمایش داد. همینطور عقلی را در پرتو عقلیی دیگر، مگر آن که وجه شبه را ذکر کنند و یا عقلیها در وجه شبه، کاملا آشکار باشند.
2. تشبیه خیالی و وهمی:
خیالی: «تشبیهی است که مشبه به آن امری غیر موجود و غیرواقعی است که مرکب از حداقل دو جزء است. اما تکتک اجزا آن حسی و موجودند. مثل دریای قیر، ماهی زرّین. که خود این هیأتها وجود ندارند اما چون اجزاء آن محسوس و موجودند روی هم رفته قابل تجسم و تصورند.»36
وهمی: چیزی است که نه خودش و نه تمام موادش در خارج موجود باشد لکن به نحوی باشد که اگر اجزایش به تمامی موجود شود خود آن هم محسوس و موجود میشود مانند: پر و بال سیمرغ و صدای غول.37
و من به آن زن کوچک برخوردم
که چشمهایش مانند لالههای خالی سیمرغان بودند. (فروغ)
دکتر شمیسا در تعریف تشبیه وهمی و جامعیّت و مانعیّت آن اشکالی وارد میداند و آن اینکه نظر، در سبک ادبی موجوداتی هستند که در سبکهای دیگر واقعیت ندارد؛ مثلاً: سیمرغ در ادبیات وجود واقعی دارد و میتوان در باب آن «کتابی قطور پرداخت.» و همینطور موجوداتی مثل غول و عفریت که وجود اساطیری و افسانهای و یا به اصطلاح ادبیات وجود تلمیحی دارند لذا، از نظر ایشان در اینگونه موارد فرقی بین تشبیه خیالی و وهمی وجود ندارد.
اما در مورد شعر استاد خلیلی از این حیث باید گفت که در موارد بسیار اندکی میتوان تشبیه وهمی و خیالی را ردیابی کرد؛ البته، با توجه به فضاهای شعری استاد و نیز طرز و اسلوب بیان ایشان که تا حد زیادی ساده و همهفهم است، کمبود و یا حتی نبود تشبیهات وهمی و خیالی چیز عجیبی به نظر نمیرسد.
ـ بود طبع روشنت دریای مواج سخن لب چرا بربسته از نطق و سخن بازآمدی
دریای مواج سخن: تشبیه خیالی (بزمگاه رفتگان، ص 189)
ـ سخن را چشمة جانآفرین دان قلم را شهیر روحالأمین دان
شهیر روحالأمین: تشبیه وهمی (به رشاد…، ص 441)
3. به اعتبار مفرد و قید و مرکب بودن:
مفرد: تصور و تصویر یک هیأت یا یک چیز است: مثل؛ کتاب، دزد، نرگس.
مقید: تصویر و تصور مفردی است که مقید به قیدی باشد. مثل جام بلورین، کشتی سرنگون.
مرکب: تابلو و تصویری است ذهنی که چند چیز در ایجاد آن نقش داشته باشد؛ مثلاً؛ دزد مفرد است اما دزدی که در حال بیرون آمدن از کمینگاه است و سرش خونین، مرکب است.38
سر از البرز برزد قرص خورشید چو خون آلوده دزدی سر زمکمن
(منوچهری دامغانی)
نکتة قابل توجه این که، در باب تفاوت میان مرکب و مقید باید گفت که در مرکب از مجموع چند چیز یک تصویر و یا یک هیأت متصور میشود اما در مقید یک چیز را با اندکی تصرف در آن و کم و زیاد کردن در ذهن تصور میکنیم.39
تحت این عنوان اقسامی را برای تشبیه میتوان در نظر گرفت که در ادامه با ذکر نمونههایی از شعر خلیلی میآید.
1. مفرد به مفرد:
ـ رشاد ای معنوی فرزند من تو به نخل زندگی پیوند من تو
(به رشاد شاعر جوان، ص 440)
ـ آبگون سیارهها از آسمان در شگفت از روزگارت ماندهاند
(مجسمة بامیان، ص

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ پایان نامه افغانستان، امام خمینی، امام خمینی(ره)، آستان قدس رضوی Next Entries منابع و ماخذ پایان نامه ابراهیم ادهم، ارکان تشبیه