منابع و ماخذ پایان نامه انسان کامل، معرفت نفس، عالم ماده

دانلود پایان نامه ارشد

گرديده همان چيزي است که در ملکات و نفوس انسان منطوي است.
3-5-5. قرآن و کمال مظهريت انسان
يکي از نکات بسيار زيبا و ظريفي که علامه آن را بيان ميدارد تلقي از قرآن کريم در باب مظهريت انسان است، وي بر خلاف بسياري از مفسرين در تفسير کلمه “وجه” در قرآن کريم که آن را به معناي ذات گرفته اند ميفرمايد به نظر ما “وجه” همان اسما و صفات و کمالات حق سبحانه ميباشد و مظاهر به مظهريت شان آن را نشان ميدهند. و خداوند خود را به مظاهر آشکار ساخته و ميسازد و وجه اتم آن جز انسان کامل نيست. لذا انسان کامل باقي به بقاء الله ميباشد.496 اين نکتهاي است که قرآن کريم در آياتي به آن اشاره ميکند.” كُلُّ شَيْ‏ءٍ هالِكٌ إِلاَّ وَجْهَهُ.”497 و” كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ وَ يَبْقى‏ وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرام.”498 وجه هر چيزي عبارتست از سطح بيروني آن. و چون خداوند منزه از داشتن جسمانيت و حجم و سطح است ناگزير اين کلمه در مورد خدا به معناي نمود خداوند يعني صفات کريمه اوست که بين او و خلقش واسطه اند و برکات و فيوضات او به واسطه آن صفات بر خلقش نازل مي شود.499 البته اين استفاده اي است که ما از قرآن نموده ايم و اصراري بر آن نداريم زيرا عدهاي “وجه” را به معناي ذات گرفتهاند.500
3-5-6. مراحل سلوک انسان
براي کمال انسان درجات و مراتبي است تا اين که بتواند به منتهي و غايت آن که مقام قرب است راه يابد. عرفا براي نيل به اين غايت القصواي انساني، مراحلي را با انديشههاي عرفاني بيان داشتهاند. برخي چهار مرحله را براي سالک بيان داشتهاند.501 عطار آن را در قالب هفت وادي502 و خواجه عبدالله انصاري در منازل السائرين آن را در طي منازل صد گانه تعيين نمودهاند.503 علامه بر مبناي آيات و روايات معتقدند که انسان ابتدا بايد از دام خودکامگي و خود بيني بيرون آيد و گام در مسير توحيد گذارد تا فتح باب کمالات نموده و قدرت راهيابي به مقامات کمالات عالي را پيدا نمايد. چرا که تنها ره رستگاري، رهايي از خودخواهي و خودکامگي است. بايد از انانيت خارج شد تا به مقام الوهيت بار يافت. پس از گام نهادن در مسير، سه مرحله را بايد طي نمايد که آن سه مرحله عبارتند از: توحيد افعالي، صفاتي و ذاتي. که نتيجه اين سه نوع توحيد، سه نوع فنا و در آخرين مرحله از فنا، کمال غايي يعني مقام جاودانگي است. اين نکته را علامه در بسياري از آثار خود تصريح فرمودهاند. چنان که در مجموعه رسائل خود ميفرمايند: “توحيد، بر سه قسم است: ذاتى، اسمى و فعلى و گفتيم: توحيد ذاتى‏ از محدوده وصف و كلام، بيرون است.”504 بيان اجمالي توحيد سهگانه که نزد عرفا به معناي فناي ثلاثه شهرت دارد اين است.
1. توحيد افعالي: نخستين مرحله از مراحل سلوک در مسير صعود، شهود صدور افعال از ناحيه خداي متعال است، به اين معنا که همه افعال از طريق اسباب خاص تحقق مييابد و سالک بايد هيچ شأني براي فاعليت غير حق تعالي قائل نباشد و هيچ موثري را غير از او نشناسد” لا موثرٌ في الوجود الا الله.”505 سالک براي نيل به اين مرحله از توحيد لازم است ارادهاش را تابع اراده خدا قرار داده هرگز اظهار انانيت نکند و اگر رشحهاي از منيّت در او ظهور يابد آن را ريشه کن نمايد. هرگاه آدمي در مسيرتکامل، اراده خدا را حاکم بر افعال خويش قرار دهد آن گاه بصيرت باطني پيدا کرده و دست خدا را در همهي امور مييابد.
2. توحيد صفاتي: دومين مرتبه از مراتب کمال براي سالک اين است که صفات و کمالاتش را از خود نفي نموده آنها را به خداوند اسناد دهد و در حقيقت اين مطلب را شهود نمايد که تمام کمالات از آن ذات پروردگار است همان گونه که تمام افعال را از جانب خدا ميبيند همهي اوصاف جمال و کمال را نيز از خدا ببيند و هيچ وصفي از اوصاف را با انقطاع از خداوند تصور ننمايد. چنين انساني در اين مقام از کمال همهي علوم و معارف ، جمال، عزت و قدرت را پرتوي از اوصاف بينهايت خداي متعال مشاهده ميکند. او هيچ حسن و جمالي را مستقل از خداوند مشاهده نميکند” اللهم إني أَسألك من جمالك بأَجْمله، و كلُ‏ جمالِك جميل‏. اللهم إني أسألك بجمالك كلِّه. اللهم إني أسألك من جلالك باجلِّه، و كلُّ جلالِك جليل. اللهم إني أسألك بجلالِك كلِّه”506
3. توحيد ذاتي: آخرين مرحله از مراحل کمال که سالک بدان دست مييابد شهود همه ي هستي از ذات باري است. در اين مرحله سالک نه تنها افعال و صفات را از جانب خدا ميداند، بلکه همه موجودات را رشحهاي از رشحات حق به شمار ميآورد. اين آخرين مرحله از مراحل کمال است. “سالک در اين مرحله سرافرازى و شادمانى محض را مشاهده مى‏كند و تا آن‏جا پيش مى‏رود كه به اسماء و صفات مى‏پيوندد، آن‏گاه در ذات والاى خداوند فانى مى‏شود و سپس به تبع غيب حق، غايب مى‏گردد، و به فناى ذاتش فانى شده و با بقاى خداوند سبحان كه از هر نقص و زشتى پاك است، باقى مى‏گردد. “وَ أَنَّ إِلى‏ رَبِّكَ الْمُنْتَهى‏”.507″إِنَّ إِلى‏ رَبِّكَ الرُّجْعى‏”.508 اين البته در صورتى است كه ملكات و خوى‏هاى پاك نفس، سازگار با عالم قدس و پاكى باشد، اما اگر ملكاتى كه نفس كسب كرده است، سازگار با عالم ماده بوده و با عالم قدس و پاكى ناسازگار باشد، امر برعكس مى‏شود و هر چه كه بخواهد از اين وضع كه با دست خويش براى خويش آماده ساخته است، خارج شود، به واسطه ملكات و رذائلى كه در ذات خويش فراهم آورده است، باز به آن وضعيت برمىگردد و به او گفته مى‏شود: درد و سوزش آتش را بچش.”509
از اين‏جا آشكار مى‏شود كه آخرين درجه توحيد، همان “توحيد ذاتى‏” است زيرا كمال توحيد، متناسب با حدود و قيودى است كه از ذات اقدس اله، نفى مى‏گردد و در توحيد ذاتى‏، هر نوع تعيّن و تميّزى، اعمّ ازواقعى واعتبارى وحتى‏خود توحيد، سلب مى‏شود.510 البته اين نکته شايان يادآوري است که انسان در مسير تکامل به هر مقامي که دست يابد شناخت ذات حق براي او مقدور نخواهد بود زيرا که شناخت خود ذات امري محال است و معرفت عارف به ذات خداوند نسبي است و در واقع هر نوع معرفتي که به او تعلق گيرد به اسم او متعلق است نه به ذات او. عقل و علم در مقابل او هم چون کاسهاي است در مقابل دريا. کاسه به اندازه ظرفيتش از آب دريا پر ميگردد. قابل محدود است نه اين که فاعل در فاعليتش حدي داشته باشد.
مطالب مذکور همهي گفتار علامه نيست بلکه او از جهات ديگر همين موضوع را مورد بررسي قرار داده و در زمينه مراتب قرب و بعد و مراحل سلوک تفسير ديگري را ارائه کردند. وي افراد انساني را در مراتب نيل به مقام کمال، داراي درجاتي مي دانند که هر کدام تحت آن قرار گرفتهاند.
ايشان با توجه به آيات الهي در قرآن کريم، اصناف بندگان را در مراتب قرب و بعد با توجه به دارا بودن علم و عمل چنين تبيين مي کند.
1. مخلصين: کساني که علم واقعى به اوصاف پروردگارشان مختص آنان است و ايشان از اوصاف حق مطلعند چنان که مى‏فرمايد:” سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ إِلَّا عِبادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ.”511
2. موقنين: طايفه‏اى که خداوند مشاهده ملكوت آسمانها و زمين را خاص آنان دانسته، مى‏فرمايد:” وَ كَذلِكَ نُرِي إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ، وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ.”512
3. منيبين: گروهي که خداي سبحان تذكر را مخصوص آنان دانسته مى‏فرمايد: ” وَ ما يَتَذَكَّرُ إِلَّا مَنْ يُنِيبُ.”513
4.عالمين: جماعتي که خداوند تعقل مثلهاى قرآن را به آنان مختص كرده، مى‏فرمايد: ” وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ، وَ ما يَعْقِلُها إِلَّا الْعالِمُونَ.”514
5.مطهرين: کساني كه خداى تعالى علم تاويل كتاب را مخصوص ايشان كرده و فرموده:” إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ، فِي كِتابٍ مَكْنُونٍ لا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ”515. چون كه آن قرآنى است محترم، در كتاب مكنون، كه كسى جز مطهران با آن مساس ندارد.
6. اولياى خدا: كسانى كه واله و شيدا در عشق خدايند، و از خصايص ايشان اين موهبت است كه به هيچ چيزى جز خداى سبحان توجهى ندارند و به همين جهت جز از خدا نمى‏ترسند و به خاطر هيچ چيز اندوهگين نمى‏گردند، در باره‏ آنان فرموده:” أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ.”516
7. متقربين، مجتبين، صديقين، صالحين و مؤمنين گروههاي ديگري هستند که قرآن کريم از آنها نام برده و براى هر طايفه‏اى مرتبه‏اى از علم و ادراك را قائل شده است. پس آنان که در مسير صعودند و مسير قرب را سلوک ميکنند داراي مراتب و درجات متعددند که علامه مراتب برخي از آنان را بيان نموده است. و اما در مراتب بعد و ابتعاد انسان از ياد و ذکر خداي سبحان، قرآن مجيد نيز طوايفي را بيان فرموده که کفار، منافقين، فاسقين، ظالمين بخشي از آنان هستند. اين گروهها با سوء ادراک و کجفهمي خود از معارف حقه فاصله گرفته و اسباب ضلالت و هلاکت خود را فراهم ميسازند.517
علامه با بيان مراتب مذکور به اين نکته تصريح دارند که همه اين طوايف و گروهها از باب جري و تطبيق است و نمي توان گفت که آيات قرآن کريم اختصاص به زمان نزولش داشته و عموميتي براي آن وجود ندارد. اگر در آيه اي ملاک و معياري بيان شده باشد قطعا آن ملاک براي تمام زمانهاست نه زمان خاصي که هنگام نزول باشد. با قرائت قرآن هر کسي بايد خود را مخاطب قرار دهد تا ببيند که در چه و در کدام مرتبه از مراتب است. چنان که از امام باقر( روايت است که فرمود: “إِنَّمَا يَعْرِفُ الْقُرْآنَ مَنْ خُوطِبَ بِه‏.”518 کسي به عظمت قرآن پي ميبرد و آن را ميشناسد که خود را مورد خطاب قرآن ببيند، چه اين که قرآن کتاب هدايت است.
3-5-7. انسان و شرط اصلي وصول به کمال
پذيرش اصل ولايت در نيل به کمال زماني حاصل ميشود که انسان تمهيداتي را براي خود فراهم سازد چرا که درک مقام ولايت بدون مقدمه حاصل نميشود. به عبارت روشنتر ولايت معلول علتي است که تا آن علت حاصل نشود اين معلول محقق نميگردد. شايد بتوان گفت که همه فصول پنج گانه رسالة الولايه حول همين محور است که علامه کوشيده تا اين نکته کليدي را به اثبات رسانده به مخاطبان القاء نمايد که تمام معضلات در همين نقصان نهفته است که انسان خود را نيافته است.
تمام اهتمام ايشان در شرح و بيان اين کلام خداي سبحان است که فرمود: “وَ في‏ أَنْفُسِكُمْ أَ فَلا تُبْصِرُون”519 مطلب در خودت هست. بزرگترين معرفت شناخت خود انسان است. انسان يک موجود ملکوتي و بزرگترين گنج الهي است. اگر خودش را آنچنان که هست بشناسد با ملکوت آشنا ميشود. همانگونه که در داستان ابراهيم خداوند فرموده است.” وَ كَذلِكَ نُري إِبْراهيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنين”520 معرفت نفس است که انسان را به مقام ولايت و شناخت حق ميرساند. و اين نزديکترين طريق است که در اثر اعراض و رويگرداني انسان از ماسوي و هوي و عنايت مدام به خدا حاصل ميشود.”ان شهود هذه الحقايق و معرفتها منطوي? في شهود النفس و معرفتها. فاقرب طريق الانسان اليها طريق معرف? النفس و قد تحصل ايضا سابقا ان ذلک بالاعراض عن غير الله و التوجه الي الله سبحانه.”521
انسان چون مسافري است که اگر ابتدا و انتهاي مسيرش را بداند زود به مقصد ميرسد و اگر طريق را نشناسد مشکل است که بتواند به مقصد برسد و کمالش را در يابد، بايد معرفت به قدرتش پيدا کند و مبدأ و مقصد را بشناسد تا با تجافي از معاصي و اعراض از دنياي دني به مقام متعالي و کمالات انساني دست يابد.
3-5-8. تعاليم اسلام و تعالي انسان
يکي از نکات برجسته در انديشه علامه که در آثار متعددش متجلي است و بسيار بر آن تاکيد دارند کمال و تعالي انسان در پرتو تعاليم اسلام است. علامه در موارد مختلف در باب اختصاصي بودن روش تعاليم اسلام در تربيت و تعالي انسان نسبت به ساير اديان سخن گفته است.در تفسير سوره مائده و يوسف در الميزان به تفصيل مطالبي را در اين باب بيان فرمودهاند. در طرق تهذيب نفس سه روش وجود دارد.522
طريقه اول مسلک حكما و فلاسفه: فضايل را از رذايل بايد باز شناسي کرد، سپس فضائل نفسانى را به خاطر نيكى

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ پایان نامه انسان کامل، عالم ماده، ظاهر و باطن، کمال مطلق Next Entries منابع و ماخذ پایان نامه صفات خداوند، ظلم و ستم