منابع و ماخذ پایان نامه انسان کامل، عالم برزخ

دانلود پایان نامه ارشد

است و براي همه فراهم است اما چون در عالم طبيعت است و همه وجهه همت او به ماده و طبيعت است توجهي به عالم بالاتر ندارد. اگر انسان همت گمارد و به عالم روحانيت برسد براي او دنيا و هر چه در آن است پست و خوار مي گردد .272
2 ـ 5 ـ 5 ـ6. مرتبه نوراني
نفس انساني لايق کمالات شايسته و بيشتري از مراحل پيش گفته است که با قدرت جادويي اراده و عزمي سترگ و سازنده مي تواند بدان دست يابد. هرگاه سالک الي الله در عالم روحاني نفسش را فاني سازد لايق عالم نوراني مي گردد که در اين عالم مي تواند سيماي حق را شهود نمايد و قلبش را به نور مسرت بخش الهي نوراني سازد. امام در همين راستا معتقد است انسان زماني که قلبش را تسليم حق نمايد به عالم نوراني گام مي گذارد و از عالم نور نورانيت مي گيرد و زماني که قلبش نوراني گردد اين نورانيت به تمام اعضا و جوارح او سرايت پيدا مي کند و تمام مملکت او نور علي نور مي شود و در اين حالت است که عبوديت بکلي فاني و و مختفي و ربوبيت ظاهر و هويدا مي شود، قلب سالک را طمانينه و انسي دست دهد که همه عالم محجوب او شوند و جذبات الهيه به او دست دهد و در ظل توجهات حبي مستور گردد و بداياي ولايت براي او حاصل شود.273 اين معناي همان روايت نوراني صادق آل محمد است که فرمود : “العبوديّة جوهرة كنهها الرّبوبيّة، فما فقد في العبوديّة وجد في الرّبوبيّة” 274 انسان در اين مقام با ضمير پاکش به باطن عالم و آدم آگاه مي گردد و به نفس مطمئنه مي رسد و زبانش لسان الله ،چشمش عين الله، دستش يدالله و سيماي او وجه الله مي گردد. “اگر يک فرد نوراني از انسان در عالم برزخ پيدا شود که مفهوم انسان در او کامل باشد اطلاق لفظ انسان بر چنين فردي که اين مفهوم به طور اکمل در او تجلي دارد صادق تر خواهد بود.”275
2ـ 5 ـ 5 ـ7. مرتبه خليفه اللهي
در اين مرتبه انسان به آخرين مرحله ازمراحل کمال بار يافته و به مقام خلافت مي رسد. در خلقت انسان غايت است و غايت خلقت او خلافت است. بنابراين تصورعبث بودن او خلاف خرد و حکمت است چه اين که در کلام خداوند سبحان خطاب به انسان به نحو استفهام انکاري آمده است که: “افَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً.”276 قرآن با طرد عبث بودن خلقت، خلافت را براي او به ثبت رسانده و مي فرمايد:” إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَليفَة.”277 اهل معرفت معتقدند که براي وصول به اين مرحله سير و سلوک لازم است چرا که سير و حرکت لازمه کمال است و بايد فتوحاتي انجام گيرد تا گشايش حاصل شود. اهل سلوک گفته اند که نيل به قله کمال بدون فتوحات ثلاثه مقدور نيست، خداي سبحان در قرآن آن را اعلام نموده است که عبارتند از: فتح قريب ،فتح مبين و فتح مطلق .278
امام مي فرمايد فتح در مشرب اصحاب قلوب(عرفا) عبارت است از گشايش ابواب معارف و علوم مکاشفات از جانب حق. بعد از آن که آن ابواب بر او مغلق و بسته بود. مادامي که انسان در بيت مظلم نفس است جميع ابواب مکاشفات به روي او مغلق است. ايشان در جاي ديگر مي فرمايد مادامي که قلب در تصرف شيطان يا نفس است معبد حق مغصوب است و به هر اندازه که از تصرف شيطان خارج شود مورد تصرف جنود رحماني شود تا آن که فتوحات سه گانه( فتح قريب ، مبين و مطلق ) حاصل شود. فتح قريب و مبين عام است ، اما فتح مطلق از مقامات خاصه ختميه است. فتح مبين که نصيب سالک مي شود از برکت مقام ولايت است و اگر براي کسي فتح مطلق حاصل آيد به شفاعت آن بزرگوار است.
پس، سالك إلى اللّه بايد مقام خلافت كبراى احمديّه را به باطن قلب و روح برساند، و به واسطه آن، كشف حجاب و خرق ستور نمايد و از حجب تعيّن خلقى بكلّى خارج شود، پس، ابواب جميع سماوات براى او مفتوح شود و به مقصد خود بى حجاب نائل گردد.279
اعتقاد ايشان اين است که مراحل نهايي کمال انسان بدون ولايت و شفاعت رسالت حاصل نمي شود. و به واسطه اولياي دين مي توان خدا را شناخت ؛ زيرا آنها کليد وجودند. ولايت ، باطن رسالت و نشان تام و کامل حق است.280 به همين جهت امام بر تداوم قرائت زيارت جامعه کبيره که در وصف معرفت ائمه اطهار(ع) مي باشد اصرار مي ورزيدند.
خلاصه اين که نفس ذومراتب است و هر روز با سير کمالي به کمالي نايل مي شود و از جلوات طبيعت تا اندازه اي بيرون مي رود ولي در هر حدي از کمال داراي هويتي است که واجد مرتبه اي از کمال مي باشد.281 بدان که انسان همانند حيوان محدود نيست بلکه موجودي است که براي او در تکامل و انحطاط مرزي تعيين نشده است. ساير حيوانات محدود هستند. انسان‏ محدود نيست؛ يعنى انسان در طرف سعادت و در طرف فضيلت غير محدود است. مى‏رسد تا آنجايى كه تمام صفاتش الهى مى‏شود؛ يعنى نظر مى‏كند نظرِ الهى؛ دستش را دراز مى‏كند دست الهى‏ “وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى‏.” دست، دست خداست. تو انداختى (رَمَيْتَ) لكن ما رميت- ان اللَّه رمى‏. آنهايى كه با تو بيعت كردند، إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّهَ‏ . انسان در طرف كمال‏ به آنجا مى‏رسد كه “يَدُ اللَّه” مى‏شود، “عَيْنُ اللَّه” مى‏شود، “اذُنُ اللَّه” مى‏شود. در طرف كمال‏ اين طورى است، غير محدود است. در طرف نقص هم، در طرف شقاوت هم غير محدود است.282
ترديدي نيست که انسان جامع جميع کمالات است به طوري که کمال نباتي وحيواني و جمادي و معدني در اصل حقيقت او موجود است اما روح او اکمل از همه موجودات طبيعت است و اگر او را باز کني عالم کون را در او منطوي مي بيني . 283
2-5-6. کمال حقيقي انسان
اين که انسان موجود برتري نسبت به ساير مخلوقات است ترديدي نيست. او مراحل جماد و نبات و حيوان را سپري ساخت تا به مرحله انساني رسيد. وجود انساني از جهات مادي و جسماني با ساير موجودات نباتي و حيواني تمايزي ندارد و همانند بقيه موجودات بالفعل خلق ميشود يعني جهاز بدني او کامل است اما داراي روح انساني است که در او بالقوه بوده و فعليت نيافته است چون داراي اين دو بعد است لذا داراي دو ساحت شخص و شخصيت است برخلاف ساير موجودات که فقط شخص و فاقد شخصيت ميباشند؛ جسم و شاکله ظاهري اش شخص او را ميسازد و روحش شخصيت او را شکل ميدهد و چون قواي مادي در ابتداي خلقت در او بالفعل است و قواي روحي و معنويش بالقوه لذا استاد مطهري معتقدند که انسان از لحاظ روحي و معنوي يک مرحله عقبتر از مرحله جسماني و بدني است.284 شخص انسان که همان اعضا و جوارح و جهازات جسمياش ميباشد در رحم مادر تکميل ميگردد اما شخصيت وي که ابعاد معنوي و روحي اوست بايد رشد يابد. اينجا ست که هر شخصي از انسان بايد قلم بدست گيرد و با همت عقل و ارادهاش شخصيت خويش را ترسيم نمايد. وي قادر است که با به فعليت رساندن قواي نفساني، خود را در جهتي از جهات به کمال رساند. اگر بخورد و بياشامد و قوه شهويه را به کار گيرد به مقام بهيميت ميرسد، اگر قوه غضبيه را به کار گيرد و آن را به کمال رساند درنده و سبع ميشود و اگر قوه عاقله را به فعليت رساند مَلَک شود و در سير الي الله و في الله گرايش پيدا کند و به کمال انساني دست يابد.285
خواجه نصير در اخلاق ناصري286 و مرحوم نراقي در معراجالسعاده و امام در آثار فلسفي و عرفاني بر آن تاکيد و تصريح مينمايند. با نگاه حکمي و عرفاني، انسان در اول پيدايش، پس از طي منازلي، حيوان ضعيفى است كه جز به قابليت‏ انسانيّت‏ امتيازى از ساير حيوانات ندارد. و آن قابليّت‏ ميزان انسانيت‏ فعليه نيست. پس، انسان حيوانى بالفعل است در ابتداى ورود در اين عالم، و در تحت هيچ ميزان جز شريعت حيوانات، كه اداره شهوت و غضب است، نيست. و چون اين اعجوبه دهر ذات جامع يا قابل جمعى است، از اين جهت براى اداره آن دو قوّه صفات شيطانى را از قبيل كذب و خديعه و نفاق و نميمه و ساير شيطانهاى ديگر نيز به كار مى‏برد، و با همين سه قوّه، كه اصول مفسدات و مهلكات است، ترقى كند، و اين‏ها نيز در او نموّ و ترقى روز افزون نمايند. و اگر در تحت تأثير مربى و معلمى واقع نشود، پس از رسيدن به حد رشد و بلوغ يك حيوان عجيب و غريبى شود كه در هر يك از شئون مذكوره گوى سبقت از ساير حيوانات و شياطين ببرد، و از همه قويتر و كاملتر در مقام حيوانيت و شيطنت شود. و اگر بر همين حال روزگار بر او بگذرد، و جز تبعيت هواى نفس در شئون ثلاثه نكند، هيچ يك از معارف الهيه و اخلاق فاضله و اعمال صالحه در او بروز نكند، بلكه جميع انوار فطريه او نيز خاموش گردد.287 انسان، به اين صورت ظاهر كه مى‏خورد و مى‏آشامد و ساير كارهايى كه حيوانات هم انجام مى‏دهند، نيست؛ بلکه با ساير حيوانات فرقها دارد… در ميان همه موجوداتى كه در اين طبيعت موجود هستند، انسان اختصاصاتى دارد كه ساير موجودات ندارند. يك مرتبه باطن، يك مرتبه عقليت، يك مرتبه بالاتر از مرتبه عقل، در انسان بقوه‏ هست. از اول در سرشت انسان هست كه اين انسان از عالم طبيعت سير بكند تا برسد به آنجايى كه وَهْم ماها نمى‏تواند برسد و همه اينها محتاج به تربيت است.288 بايد استعداد و قواي انساني شکوفا شوند و با تربيت به فعليت رسند و انسان مجلاي اسماي حسناي الهي گردد زيرا نعمت کمال جمع اسمايي است که بالاترين نعمتهاي الهيه است.289 با معنويت است كه شما مى‏توانيد استقلال خودتان را حفظ كنيد و آزادى خودتان را حفظ كنيد و به مراتب‏ كمال‏ برسيد.290 کمال حقيقي انسان شدت اتصال به خداي سبحان است و انسان عارف به حق وجهه کمال را به حق منتسب ميداند.291
پس ميتوان گفت که کمال واقعي با دو اصل محقق ميشود؛ حکمت و حريت اما حکمت همان علم رساندن به نظام وجود است نه به ماهيات و مفاهيم و حدود؛ بلکه مطالعه نظام وجودات عالم، حکمت است و حريت ذاتي يعني انسان از عبوديت شهوت و حرص خود را خلاص نمايد اگر صفاي ذاتي را فراهم آورد اين دو معنا حاصل ميشود.292 که اين معنا در مناجات شعبانيه مولاي متقيان متجلي است . “الهى هَبْ لى‏ كَمالَ‏ الْانْقِطاعِ‏ الَيْكَ وَ انِرْ ابْصارَ قُلُوبِنا بِضِياء نَظَرها الَيْكَ حَتّى‏ تَخْرِقَ ابْصارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ فَتَصِلَ الى‏ مَعْدِنِ الْعَظَمَة” اين کمال انقطاع ، خروج از منزل خود وخودي و پيوستن به اوست و اين هبهاي است به اولياي خلص پس از صعق حاصل از جلال.293
از منظر امام، کمال نفس آدمي در اتصال به ذات ربوبي است که در پرتو آن انوار الهي در وجود انسان متجلي است؛ به اين معنا که انسان هر چه ارتباطش با خدا مستحکم تر شود نورانيتر است و هرچه نورانيتش بيشتر گردد درجه وجودياش بالاتر و سعه وجودياش بيشتر است.
گفتار ششم: انسان کامل
2-6-1.انسان کامل، مقامات و اوصاف
يکي از اصطلاحات رايج در انديشه انسانشناسي امام، تعبير انسان کامل است که ايشان با تبعيت از برخي از عرفاي سلف اين اصطلاح را در آثار خود کرارا بيان داشتهاند. آنچه در اين بخش براي ما حائز اهميت است بيان ماهيت و ضرورت وجود انسان کامل از ديدگاه امام است که تعريف ايشان متمايز از تعاريف ديگران است. تعريفي که امام ارائه ميکنند با سيره عملي ايشان کاملا مطابق است و اين حکايت از توام بودن عرفان نظري و عملي در شخصيت والاي عرفاني ايشان است. با علم و آگاهي به ابعاد شخصيتي و ساحات وجودي اين عارف بزرگ اگر گفته شود که اين تعريف در مقام عمل نيز در ايشان متجلي بود سخني به گزاف گفته نشد؛ يعني امام بيان و تعريفي از انسان کامل ارائه نمود که در آن کوشيد تا خود را با آن تطبيق دهد و تمام اهتمام خود را به کار گرفت که اين تعريف در مقام نظر متوقف نشود بلکه از مسير گفتار به منتهاي عمل رسيد و ماهيتش را در عمل به اثبات رساند. به همين جهت در تعريف انسان کامل چنين ميفرمايند که: “انسان کامل کسي است که فيوضات عالم بالا را به نحوي که افاضه مي شود حفظ و ضبط نمايد و به طوري که بايد به پائين فيض بدهد و فيض برساند؛ خلاصه اينکه از آن طرف دستش کوتاه نباشد و از اين طرف هم غافل نباشد.”294
در اين تعريف چهار نکته مهم نهفته است. اول اين که انسان کامل بايد از فيوضات الهي بهرهمند باشد. دوم آن که فيوضات الهيه را باتمامه دريافت نمايد. سوم اين که آن را حراست نمايد و در حيات خويش بدان عامل باشد. چهارمين نکته آن که فيوضات الهي را منحصر در

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ پایان نامه کمال مطلق، حضرات خمس Next Entries منابع و ماخذ پایان نامه انسان کامل، وجود منبسط، اسفار اربعه، عالم مثال