منابع و ماخذ پایان نامه انسان کامل، عالم ماده، مبدأ و معاد، محکم و متشابه

دانلود پایان نامه ارشد

کند. حب ذاتي بر ظهور حضرت حق در حضرت اسمايي و عوالم غيبي و شهادتي تعلق گرفت که اين رمز هبوط است 147.تمام معارف حقه و سير کمالات معنويه و عشق خالصانه به محبوب يگانه در نشئهاي تحصيل ميشود که انسان درآن استقرار يافته و جدش آدم در آن هبوط نموده است. پس عالم ماده و نشئه طبيعتدار سعادت است که در مسير عبادت ميسر و محصل است. آنچه تبيين شد معناي عرفاني هبوط است که از نگاه عارف، هر نوع تنزلي به معناي تنزل مقام و جايگاه نيست بلکه گاهي به معناي انتباه است که هبوط به دار دنيا به معناي رفع حجاب و ايجاد ارتقاست و سير معراج از پايين به بالاست.
2-2-6 . ارتباط انسان با عوالم هستي
انسان در نگاه عرفان قطعهاي افتاده از آسمان و يا گياهي سر برآورده از خاکدان نيست، بلکه حقيقتي ذومراتب و موجودي جاودان است که مقامش از زمين تا آسمان است، وجودي که از عين ثابت و عالم مشيت با طي مراحلي با نزول اجلال وارد عالم طبيعت شد. از منظر عرفان همه مخلوقات مظهري از تجليات خداي سبحان و انسان فصالفصوص اين کاروان است، پيوندي عميق و عريق ميان عوالم با ايشان برقرار است. حقيقت هستي مختص ذات ربوبي است و ماسوي الله، مراتب تجليات او و همه از آيات الهي است. موضوع پيوند انسان با خالق هستي از گذشته بسيار دور مورد مداقه انديشمندان بوده است و در دو محل آن را مورد بحث قرار دادهاند يکي در فلسفه خلقت که انسان را غايت نظام هستي دانستهاند و ديگر در طبقات هستي که عوالم وجود را متعدد دانسته و انسان را حقيقتي جامع همه عوالم به شمارآوردهاند. امام با تفطن کامل از اين مطلب با توجه به مشي فلسفي و عرفاني سعي کردهاند که اين پيوند را تبيين نمايند، در بحث گذشته در باب جايگاه انسان در نظام هستي ديدگاه امام مشروحا بيان گرديد، اما در خصوص عدم انحصار وجود انسان به عالم ماده و محدود نبودن او به نشئه مادي و طبيعي، امام معتقدند که انسان با همه عوالم هستي مرتبط است و اين نکته را در بحث “هبوط” که گذشت مبرهن ساختهاند.
امام برخلاف ديدگاه برخي از فلاسفه معاصر و فيلسوفان کلاسيک و نيز برخي از انديشمندان مسلمان که از هبوط انسان به عنوان گناه آدمي و تمرد او از امر الهي ياد کرده و آن را نتيجه معصيت حضرت آدم پنداشتهاند،148 معتقدند که هبوط انسان به اين عالم از بزرگترين الطاف الهي بوده که زمينه رشد و تعالي او را براي قرب به خدا فراهم نموده است. انسان قبل از ورود به اين عالم در بهشت ساکن بود. خطاي نفس او همين بود که نظرش را از وحدت به کثرت گشود و به مجازات اين نظر گرفتار فرقت شد تا هبوط از جنت وصل به دار فرقت دنيا حاصل گرديد. “هبطت اليک من المحل الارفع” همين است. چون نفس ذوشئون است از مراتب اولي تا آخرين مرتبه را سير نموده است داراي شئون الهيه و طبيعيه است؛ پس نفس يک موجودي است که هويت او چنين مقام رفيعي دارد و در هر مرتبهاي از خود همان مرتبه ميباشد. مرتبه طبيعي در سلک طبيعيات است و در مرتبه عقلاني با موجودات عقلاني مجرد همنشين است لذا درک او با چنين هويت ذومراتب در غايت صعوبت است.149 چون معرفت نفس انسان، سهل و آسان نيست لذا هر کس به اندازه شعاع ديدش انسان را ميبيند؛ برخي فقط مرتبه طبيعيش را ديده گفتهاند که نفس همين موجود طبيعي است؛ همان خوني است که در بدن گردش ميکند و بعضي ديگر انسان را در حد مزاج ترکيبي دانستهاند و همهي اين گروهها با محدودنگري خود انسان را بريده و منقطع از همهي عوالم وجود دانسته و در نتيجه مبدأ و معاد را منکر شدهاند.150
از ديدگاه امام انقطاع انسان از عوالم هستي و محدود نمودن او به دنياي مادي و طبيعي ناشي از سطحينگري و خالي از منطق و براهين عقلي است. اهل معرفت به اين نکته اذعان دارند که انسان بر حسب نشاآت وجوديه داراي مکانهايي است که يکي از آنها نشئه طبيعيّه و مرتبه ظاهره دنياويّه است كه مكان آن ارض طبيعت است.151 بدون ترديد غير از اين عالم، عوالم ديگري نيز براي او وجود دارد. او را در قوس نزول به پستترين عالم فرستادند تا با اراده و عزم خود که قدرت جادويي او به شمار ميآيد در قوس صعود به بالاترين مرتبه انسانياش نائل آيد و چنانکه قبلا اشاره گرديد او را براي همين آفريدند؛ يعني اينكه “نزول او از نشئه غيبيّه و هبوط نفس از محلّ اعلاى ارفع به ارض سفلاى طبيعت و ردّ او به أسفل سافلين از احسن تقويم براى سلوك اختيارى إلى اللّه و عروج به معراج قرب و وصول به فناءاللّه و جناب ربوبيّت است، كه غايت خلقت و نهايت مقصد اهلاللّه است. رحم اللّه امرأ علم من اين و في اين و إلى اين.”152 فطرت و ميل به جاودانگي به خوبي نشان ميدهد که او همانند کهنه کتابي نيست که اول و آخرش افتاده باشد بلکه او کتاب کاملي است که داراي شناسنامه است هم به قبل پيوند دارد و هم به بعد مرتبط است، لذا نه عالم محدود به ماده و طبيعت است و نه انسان محصور به عالم مادي بلکه هم عوالم متعددند و هم انسان داراي ابعاد مادي و معنوي که با جنبه معنوي و روحاني مرتبط به عوالم فراطبيعي است. ” انسان را در قوس نزول از مرتبه حضرت واحديت و عين ثابت به عالم مشيت و از آن جا به عالم عقول و روحانيان كه فرشتگان مقرب هستند و از آنجا به عالم ملكوت عليا كه نفوس كلى درآنند و از آنجا به برزخ‏ها و عالم مثال و از آنجا به عالم طبيعت و با پيمودن مراتب تا اسفلالسافلين كه عالم هيولا و زمين اول است نزول دادهاند.”153 در آثار عرفا ني مولي عبدالصمد همداني برهمين نکته تاکيد شده است.154
2-2-7 . نسبت کتاب تکوين و تدوين
در باب انسانشناسي عرفاني يکي از موضوعات مهمي که مورد عنايت محققانه عرفا قرار گرفته و در آثار امام بيشتر بدان پرداخته شده و حاکي از دغدغه ايشان است رابطه و پيوند کتاب تکوين (انسان) و کتاب تدوين (قرآن کريم) است.155 امام به تبعيت ازصدرالدين قونوي صاحب تفسير “اعجاز البيان في تاويل امالقرآن”. عويصهاي محققانه در اين باب گشوده و کوشيدهاند تا بين نظام عالم و نظام جمعي انسان کامل پيوند وثيقي را ايجاد کنند. از ديدگاه امام همانگونه که کتاب تدوين الهي يعني قرآن کريم داراي ظهور و بطون است و الي سبع? ابطن، کتاب تکوين هم همه اين مراتب را داراست. همان طور که کتاب تدوين همه آياتش در يک سطح نميباشد کتاب تکوين همچنين است و انسانها نيز داراي مراتبند.156 قيصري در شرح فصوص ميفرمايد همه آيات آفاقي و انفسي در قرآن مجيد در کتاب تکوين و انسان وجود دارد.157 اگر کتاب تدوين داراي هفت بطن است کتاب تکوين نيز داراي بطون هفتگانه است.158 کتاب تکوين الهي که قرآن ناطق است يعني انسان با هفتاد هزار فرشته از عالم غيب آمد تا اين که کتاب تدوين يعني قرآن را با خود حمل کند و بشريت را هدايت نمايد و اگر اين کتاب مقدس جامع تکوين (انسان کامل) با يک اشاره، حجاب نوري از چهره بردارد و بر آسمان و زمين بتابد ارکان آسمان و زمين از هم فروريخته شود.159
نگاه امام اين است که معاليل و مخلوقات که از جانب حقند داراي مراتب متعددند و يکنواختي خلاف سنت هستي است. در ميان کثرات عالم کثرت قوا و استعداد امري طبيعي است. انسان که اشرف کائنات است مشمول همين صفات است و در مسير همين صراط است. قرآن و کتاب تدوين که براي هدايت بشرمنزول است مشمول همين قانون است. اگر عالم طبيعت داراي قانون و سنت کلي است تکوين و تدوين را شامل است. پيوند تکوين و تدوين براي آن است که هرگونه انفکاک ميان آن دو هدف خلقت را ناقص و عبث خواهد نمود. کتاب تدوين يعني قرآن شريعت صامت است و اين نيازمند به لسان گويا و شريعت ناطق است که انسان کامل به عنوان شريعت ناطق مکمل و مبين آن است و هرکدام بدون ديگري ابتر و ناتمام است. لذا اوصاف اين دو مشترک است، اگر براي يکي ظاهر و باطن، محکم و متشابه و تاويل و تفسيري وجود دارد براي ديگري هم اين اوصاف مترتب است. با اندک تاملي اين نکته به دست ميآيد که در زندگي انسانها به تعداد نفوس انساني سلايق و صفات وجود دارد که به آساني نميتوان اين جهان اصغر را شناخت. پس قرآن ناشناخته است همانگونه که مقام انبياء و اولياي الهي و انسانهاي کامل ناشناخته است. انسان امروز همانند انسانهاي گذشته به هيچکدام پي نبرده و ذرهاي از جايگاه معنوي کتاب تدوين و تکوين را درک نکرده است؛ نه خود را يافته و نه هادي خود را ادراک نمودهاست. بنابراين هردو مهجورند. اين که رسول خدا( فرمودند: امت من قرآن را مهجور گذاشتند؛ مهجوريت قرآن مراتب و منازلي دارد که ما هم جز همان افراد هستيم. 160 از نگاه امام اين پيوند و ارتباط در تمام جهات ميان کتاب تکوين و تدوين برقرار است. “قرآن سرّ است، سرِّ سرّ است، سرّ مستسر به سرّ است، انسان هم سرّ و سرِّ سرّ است. ما يك ظاهرى از انسان مى‏بينيم عبارت است از همين حيوانى كه هست. همين حيوان است هيچ چيزى غير از حيوان نيست؛ حيوانى بدتر از ساير حيوانات؛ لكن حيوانى است كه اين خاصيت را دارد، مى‏شود برسد به انسانيّت‏، و به مراتب كمال .”161 ظاهر قرآن همين الفاظ و کلمات است که بر روي کاغذ آمده است اما معاني آن وراي اين الفاظ نهفته است. انسان هم ظاهرش همين شاکله ظاهري است که به جسم مادي او محدود است اما حقيقت آدمي و انسانيت او وراي اين جسم مادي است، پس همانگونه که نميتوان کتاب تدوين را به ظاهرش محدود نمود به همان معنا نميتوان کتاب تکوين انساني را در ظاهر خلاصه نمود.

گفتارسوم
ساحت هاي وجودي انسان
2-3-1. اطوار نفس
وقتي از ساحات وجودي انسان سخن به ميان ميآيد آنچه ابتدا به ذهن متبادر ميشود همان ابعاد وجودي انسان است اما شايد بتوان معناي ديگري را هم از آن اراده کرد و آن اطوار نفس است که در آثار امام هر دو معنا آمده است. انسان به عنوان عالم صغير که آينه عالم کبير بوده و جهان هستي در او نمايان ميباشد داراي نفس و بدن است، نفس او داراي مراتب متعدد است که گاهي آن را به دو قسم، گاهي به سه قسم، گاهي به چهار قسم و گاهي به هفت قسم تقسيم کردهاند. ملاصدرا در اسفار، حاجي سبزواري در حاشيه بر اسفار ملاصدرا162 و مرحوم شاهآبادي استاد عرفان امام و نيز امام به تبعيت از استادشان مراتب نفس را هفت قسم دانستهاند.آن هفت قسم عبارتند از:
1- طبع 2- نفس 3- قلب 4- روح 5- سرّ 6- خفىّ 7- اخفى.163
طبع: عبارت است از قواى طبيعى كه مرحله نازله حقيقت انسانى است يعنى قواى نباتى وآثار و افعال آن، چون اكل و شرب و امثال آنها كه خلاصه در اين مرتبه طبيعت، بدن در مقام حيات نباتى است.
نفس: بالاتر از مرتبه طبع است كه عبارت است از قواى حيوانى و إدراكات حس و خيال و وهم، خلاصه مقام و مرتبه حيات حيوانى.
قلب: كه مرکز توجه به عالم غيب است و ليكن آميخته است با نظر به عالم شهادت و اين مقام به مراتب از مقام نفس عالى‏تر و برتر است.
روح: آن مرتبه و مقام نفس ناطقه است كه از چنگ قواى بدن و آثار طبع و نفس به كلّى مستخلص شده و به روحانيون عالم قدس پيوسته است.
سرّ: در اين مقام است كه عارف به معرفت حق و جمال الهى آشنا و بينا مى‏شود و سرّ الهى را در همه موجودات مشاهده مى‏كند و به زبان ذات مى‏گويد: “ما رأيت شيئا الّا و رأيت الله فيه”
خفيّ: در اين مرتبه تنها خدا را مشاهده مى‏كند نه چون مقام سرّ كه خدا را در دريا و صحرا مشاهده مى‏كرد.
اخفى: كه در اين مقام فناى در حق است. منتها التفات به فنا هم در اين مقام نيست چنانكه در مقام خفى بود.
امام در مقام تبيين اين لطايف سبعه ميفرمايند: بدان كه انسان اعجوبه‏اى است داراى دو نشئة و دو عالم: نشئه ظاهر ملكيه دنيويه كه آن بدن او است، و نشئه باطنه غيبيه ملكوتيه كه از عالم ديگر است. و نفس او، كه از عالم غيب و ملكوت است، داراى مقامات و درجاتى است كه به طريق كلّى گاهى تقسيم كرده‏اند آن را به هفت قسمت و گاهى به چهار قسمت و گاهى به سه قسمت و گاهى به دو قسمت. و از براى هر يك از مقامات و درجات آن جنودى است رحمانى و عقلانى، كه آن را جذب به ملكوت اعلى و دعوت به سعادت مى‏كنند، و جنودى است شيطانى و جهلانى كه آن را جذب به ملكوت سفلى و دعوت به شقاوت مى‏كنند. و هميشه بين اين دو لشكر جدال و نزاع است،

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ پایان نامه انسان کامل، ظهور و بطون، عالم مجردات، صاحب نظران Next Entries منابع و ماخذ پایان نامه عقل و نقل