منابع و ماخذ پایان نامه انسان کامل، حضرات خمس، عالم ماده، عارفان مسلمان

دانلود پایان نامه ارشد

پس از شيوع اين دو اصطلاح ابنسينا نخستين حکيم مسلماني است که واژه عرفان را وارد فلسفه نمود.
1ـ 3ـ 1. منبع، موضوع و مسائل عرفان
آن که از عرفان مطلع است به خوبي ميداند که اين علم همانند بسياري از علوم اسلامي ريشه در تعاليم الهي دارد و در دامن آن به رشد و شکوفايي دست يافته است. منبع اين علم با توجه به موضوع و غايت آن نميتواند به جز قرآن بوده باشد. بدون ترديد هرگونه استناد عرفان به غير قرآن و تعاليم انبياي عظام نوعي اتهام به آن است. عارفان در طول تاريخ سعي داشتهاند تا اين علم را از هرگونه خطا و لغزش صيانت نمايند ولي از آن جهت که هيچ اصلي بدون جعل نخواهد بود اين علم نيز مشمول چنين قاعدهاي قرار گرفت. موضوع، منبع و غايت عرفان مأخوذ از قرآن است و هرگونه إعوجاج از آن قطعا جعل از آن است. تمام عرفا از ابنعربي تا سيد حيدر آملي و امام خميني و علامه طباطبايي بر نکته مذکور اذعان دارند. از نگاه قيصري موضوع عرفان عبارت است از ذات احدي و نعوت ازلي و صفات سرمدي.50 اجماع عرفا بر اين عقيدهاند که موضوع عرفان، ذات ربوبي و محمولات آن اسماء و صفات الهي است؛ زيرا که محمولات عرفان به طور کلي آيات و نشانههاي وجود مطلقند.
امام خميني ميفرمايد: “موضوع فلسفه، مطلق‏ وجود است از حقتعالى تا آخرين مراتب وجود، و موضوع علم عرفان‏ و عرفان‏ علمى وجود مطلق‏ است يا بگو حق تعالى است و بحثى به جز حق تعالى و جلوه او كه غير او نيست ندارد. اگر كتابى يا عارفى بحث از چيزى غير حق كند نه كتاب عرفان است و نه گوينده عارف است”51 بنابراين ميتوان گفت قرآن که کتاب تشريع خداوند بوده و سراسر آيات آن که در رابطه با ذات باري تعالي و اسما و صفاتش سخن ميگويد بهترين و کاملترين منبع عرفان به شمار ميآيد.
مسائل عرفان، شناخت ارتباط نظام هستي با خداوند در قوس صعود و پيوند خداي سبحان با جهان در قوس نزول ميباشد. کيفيت صدور کثرات عالم از ذات حق و تبيين مظاهر اسماء و صفات الهي و افعال او در نظام هستي از جمله اين مسائل ميباشد. برخلاف اتهام برخي از افراد به عرفان، عرفا تاکيد دارند بر اين که ذات حق مورد بررسي و تحليل ايشان نميباشد؛ چرا که ذات حق برتر از آن است که در فکرحکيم مورد استدلال قرار گرفته و يا در قلب عارف شهود گردد، پس ذات حق از مسائل عرفان به شمار نميآيد، بلکه فعل و افعال و اسماي حق و نحوه ظهور و صدور آنها از مسائل عرفان ميباشد.52
در آثار عرفاني همه مخلوقات تجلي اسما و صفات حق به شمار آمده و موجودات مجردي چون فرشتگان داراي مقامي معلوم ميباشند. مباحثي مانند اسرافيل که مظهر اسم محيي و عزرائيل که مظهر اسم مميت و شيطان مظهر اسم مضل و…،از جمله مسائل عرفان شمرده شدهاند. بر همين مبنا، آنان به توقيفي بودن اسما معتقد ميباشند، زيرا که عرفا را عقيده بر اين است که آنچه در زبان شرع وارد نشده بايد خودداري نمود.53
تعريف و چيستي حقيقت مطلقه، شناخت حق و شناخت برخي از تعابير و اصطلاحات عرفاني مشمول مبادي تصوري اما اثبات اسما و صفات حق مانند، احديت، خالقيت و رازقيت چون نيازمند به استدلال و اقامه برهان ميباشد جزء مبادي تصديقيه عرفان به شمار ميآيد. بنابراين بايد توجه داشت كه در سير تكاملي تصوف و عرفان، با ورود برخي صوفي‌ نمايان به جرگه‌ي صوفيان و عارفان و بدعت‌هايي كه ايجاد كردند و آدابي كه از خود اختراع نمودند، به ‌تدريج كلمه صوفي بار منفي يافت و واژه‌ي عارف و صوفي به دو گروه مختلف اطلاق شد. چنان‌ كه امروزه به راحتي مي‌توان ادعا كرد افرادي نظير مرحوم سيد علي قاضي‌طباطبايي، ميرزا جواد آقا ملکي تبريزي، عارف بوده، نه صوفي و بسياري كه خود را از پيروان اين مكتب قلمداد مي‌كنند، صوفي هستند، نه عارف.
مباني انسان شناسي عرفاني
شناخت انسان در عرفان مبتني بر هستي شناختي و معرفت شناسياست و با توجه به نوع شناخت از عوالم هستي و استفاده از ابزارهاي معرفتي، چيستي و جايگاه او قابل تبيين است. با اين مبنا انسان از دو جهت بر ساير موجودات ممتاز است؛ در جهت روحانيداراي نفخه الهيو در بعد جسماني دارايبهترين شاکله وجودي و ترکيب عنصري است. از اين جهت انسان داراي متعاليترين ساحت وجودي در نظام هستياست؛ در بعد باطني با نفخ روح مورد خطاب الهي است. ” وَ نَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحي‏ فَقَعُوا لَهُ ساجِدينَ.”54 و در جنبه ظاهري متعادل ترين شاکله مادي در او ساري و جاري است. ” الَّذي خَلَقَكَ فَسَوَّاكَ فَعَدَلَكَ.”55 بنابراين انسان هم از جهت روحاني از مرتبه روح نباتي و حيواني گذشته و به نفس انساني رسيده و هم از جهت شاکله ظاهري بهترين تر کيب را به خود اختصاص داده است. به همين جهت رسول خاتم( در باب آدم فرمود:” فَإِنَّ اللَّهَ خَلَقَ آدَمَ عَلَى صُورَتِه‏”56. بر همين اساس عرفا معتقدند که انسان از موقعيت ممتاز در نظام هستي برخوردار بوده و همه عوالم هستي در او خلاصه شده است. انسان عصاره نظام هستي است که جهان هستي را عالم اکبر و انسان را عالم اصغر ناميدهاند. لذا معرفت حق منوط به معرفت اوست، در کلام نبوي( و علوي( اين روايت مأثور است که” مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ عَرَفَ رَبَّهُ “57 نه تنها اصل معرفت بلکه درجات معرفت رب به مراتب معرفت نفس وابسته است. با اين مبنا نظام هستي محدود به عالم ماده نيست و نيز ابزار معرفت، به حس و خيال و عقل محدود نميشود بلکه قلب بزرگ ترين کانون معرفتي انسان به شمار ميآيد که منشاء معرفت شهودي است.
جايگاه هستي شناسي انسان
در باب اقسام عوالم هستي از جانب عرفا بحث مبسوطي ارائه شده است که در حقيقت بين ايشان اتفاق نظر وجود ندارد، بلکه ديدگاههاي متعددي تا به حال مطرح گرديد که با توجه به آراي مختلف از سه تا شش عالم را گفته اند.
تقسيم عالم به عوالم سه گانه (ماده ومثال وعقل )در ميان فلاسفه وعرفا از گذشته دور مطرح بوده است، اما بعدها برخي به اين سه عالم يک عالم ديگر ي را افزودند وآن را به چهار عالم تقسيم کردهاند. از جمله اين عرفا ،عارف نامي سيد حيدر آملي است که ايشان با بيان حضرات خمس اصول آن را چهار اصل مي داند .که عبارتند از جبروت يا ذات مقدسه ،ملکوت وصفات الهيه ،عالم غيب وفرشتگان که از حس ما غايبند ،وچهارمين عالم ،شهادت است که موجودات آن قابل ادراک حسي مي باشند .گاهي از اين چهار عالم تحت عنوان عالم ماده (ناسوت )مثال (ملکوت )عقول (جبروت )وعالم ربوبي (لاهوت)تعبير کرده اند .اين تقسيم بندي با توجه به معيار هايي است که در محل خود قابل تامل است.
برخي از عرفا را عقيده بر اين است که عوالم هستي بر شش قسم است:
1-حضرت ذات، غيب الغيوب، غيب مطلق، تعين اول، احديت مطلقه، عنقاي مغرب که در اين حضرت نه از اسم خبري است و نه از اعيان و مظاهر، و هيچ تعيني وجود ندارد.
2- غيب ثاني، تعين ثاني، اعيان ثابته، عالم واحديت ،قاب قوسين، مقام ظهور تفضيلي، و مرتبه احديت که به آن حضرت علميه هم گفته ميشود.
3- مرتبه ارواح،عقول کليه و نفوس کليه که ارواح ،اعيان خود را ادراک مي کنند.
4- مرتبه عالم خيال يا مثال، وجود اشياء قابل تجزيه و خرق و التيام نمي باشند.به آن نفوس منطبعه هم گفته ميشود
5- مرتبه عالم اجسام، حس،شهادت، ناسوت و ملک که اشياء قابل تجزيه مي باشند.
6- حضرت انسان کامل مرتبه جامعه جميع مراتب کونيه را گويند.58 ملا عبدالرزاق کاشاني در شرح فصوص، حضرات را بدون در نظر گرفتن کون جامع داراي پنج مرتبه مي داند که اگر انسان کامل وکون جامع به آن اضافه گردد شش عالم خواهد بود .
طايفه اي ديگر از اهل معرفت وعرفا معتقدند که عوالم هستي مشتمل بر پنج عالم است وتعبير حضرات خمس از اين طايفه مي باشد .اکثر عرفا از جمله امام خميني “قده ” جزء اين دسته مي باشد .ترتيب امام در شمارش حضرات بدين نحو است که :
حضرت غيب مطلق که آن را اعيان ثابته وحضرت علميه نامند .
حضرت غيب مضاف که اقرب به غيب مطلق است اين عالم را عالم ارواح جبروتيه وملکوتيه يا عقول ويا نفوس مجرده گويند .
حضرت غيب مطلق که به عالم شهادت نزديک است اين مرتبه را عالم مثال وملکوت نامند .
حضرت شهادت مطلق که آن را عالم ملک وناسوت گويند .
حضرت جامعه که جامع حضرات اربعه است .اين عالم را عالم انسان کامل مي نامند که اوصاف همه ي عوالم در او اجتماع نموده است . امام خميني با اندک تغييري حضرات را بر همين پنج قسم دانسته، اما ترتيبي که براي مراتب پنجگانه قائل اند، ترتيب ديگري است.59
صدرالدين قونوي در اعجاز البيان، مراتب عالم را داراي عوالم پنجگانه دانسته اند.
طايفه ديگر از عرفا مراتب وجود را داراي چهار قسم دانسته اند، حضرت جبروت يا ذات مقدسه، ملکوت يا صفات الهيه ، حضرت غيب يا عالم فرشتگان ، حضرت شهادت يا موجودات محسوس، عده اي ديگر نيز مراتب را به سه قسم تنزل دادند که بيان آن گذشت. از ميان قوال وآراء فوق آنچه که به حقيقت نزديک تر مي باشد، قول به حضرات خمس مي باشدو غالب عرفاي مسلمان به اين ديدگاه معتقد مي باشند . شايد معقول ترين و منطقي ترين ترتيب همين باشد. در واقع مي توان گفت که حضرات پنج تا و عوالم شش تا مي باشد. اما آيا مي توان براي اين ديدگاه برهاني اقامه نمود يا خير، بسياري از ايشان کوشيده اند که اين مطلب رابرهاني نمايند.
عارفان مسلمان بر اساس همين مبنا، بابي را تحت عنوان انسان کامل در ابواب عرفاني گشودند و در باره آن به تفصيل سخن گفته و برخي از ايشان آثار مستقلي را تحرير کردهاند. هر چند تعبير انسان کامل در قرآن و روايات ذکر نشده است ولي خاستگاه وحياني دارد.
ابن عربي با توجه به متون ديني، براي انسان دو جهت لاهوتي و ناسوتي را لحاظ نموده است و اتحاد اين دو را به نحو حلولي، به اين معنا که روح در بدن حال شده باشد را پذيرفته است. همانند حل شدن شراب و آب.60
انسان در عرفان داراي اين دو وجه است، که اين دو وجه آن مبناي يک حقيقتاند، نه دو حقيقت جداي از يکديگر، اين حقيقت واحده داراي سريان جامع و شامل است که باطن لاهوتي آن، مظهر اسم رحمن و ظاهر ناسوتياش مظهر اسم ظاهر است و با باطن رحماني به مقام خلافت الهي و مقام ولايت بار مييابد. 61
باطن او که همان روح انساني و مصداق “امر ربي” است. “وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي”62لذا کنه او ناشناخته و مجهول است و به همين جهت فرشتگان از مقام او جاهل بوده و خلافت او را نپذيرفته و با بهانه” سفک دماء” به او سجده نکردند. غافل از اين که انسان مظهر جمال و جلال حق تعالي است و ظهور جامع دارد.63 با توجه به اين مباني عرفاني، نفس انساني داراي خصائص و ويژگي هايي است:
الف: جاودانگي نفس
انسان با توجه به نفس قدسيه انساني، موجودي جاودانه است و هرگز با مرگ فاني نمي شود. علامه طباطبايي ميفرمايند، طبق جهانبيني قرآن، حيات انساني، حياتي جاودانه است که با مرگ قطع نميشود و در نتيجه بايد روشي را در زندگي اتخاذ کند، که هم به درد اين سراي گذران و هم به درد آن سراي جاودان او بخورد. اين روش همان است که قرآن آن را دين مي نامد.64
ب: ميل به پرستش
يکي از ويژگيهاي نفس انسان گرايش به پرستش است، يعني احساس خضوع و خشوع در پيشگاه خالق خويش که بهترين راه سعادت و هدايت انسان است. از نگاه علامه در حقيقت همين کشش باطني است که مظهر خداپرستي را در جهان انساني به وجود آورده است.65
ج: دارا بودن اراده و اختيار
يکي ديگر از شئونات نفس انسان، داشتن اراده است. انسان به حسب خلقتش موجودي است داراي شهود و اراده، تنها اوست که مي تواند براي خود هر کاري که مي خواهد اختيار کند، ولي در اصل اختيار مجبور است.66
د : حقيقت محوري
گرايش به حق و واقعيت از امور فطري نفس انساني است؛ به اين معنا که انسان ذاتا واقعبين و رئاليست است. علامه معتقد است که منطق تعقل، انسان را به سوي عملي تحريک مي کند که حق را در آن ببيند.67 و همين عنصر فطري در نفس انسان او را به سمت حقيقت ميکشاند و تمهيدات کمال او را فراهم ميسازد. امام در همين راستا عقيده دارند که خدا خواهي و حقيقت طلبي، حقيقت معراج و قرب است.68
هـ : کمال

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ پایان نامه عرفان و تصوف، نظام احسن Next Entries منابع و ماخذ پایان نامه شناخت انسان، معرفت نفس