منابع و ماخذ پایان نامه انسان کامل، اسفار اربعه، وحدت شهود، عالم مثال

دانلود پایان نامه ارشد

مرادهاى دنيوى، و از دنيا بىنيازى جسته و جز خدا همدمى ندارد، و سخنى نمى‏گويد، اشاره‏اى نمى‏كند و نفسى نمى‏كشد جز به خدا، براى خدا، از خدا و با خدا. و اين نتيجه ارتباط و اتحاد انسان کامل با نفس رحماني و ذات ربوبي است.
2-6-3. معراج هاي سه گانه و فتوحات ثلاثه
يکي از موضوعات مهم که در حکمت و عرفان مورد مداقه قرار گرفته طريق سلوک انسان به کمالات است؛ انسان چگونه ميتواند به قله هاي رفيع انساني نائل آيد و آخرين مراتب را تحصيل نمايد. حکما در حکمت براي نيل به عاليترين مقامات، اسفار اربعه را طراحي نموده و اهل سلوک در عرفان معراج ثلاثه را تدوين کردهاند. آنچه را که عرفا ترتيب دادهاند از ظرافت خاص برخوردار است؛ ايشان گفتهاند که در سير الهي براي تحصيل کمالات انساني سه مرتبه لازم و ضروري است و آن را تحت عنوان معراج هاي سهگانه ترکيبي، تحليلي و عود نام گذاري کردهاند.
1. معراج ترکيب: عروج و سير انسان از حضرت علميه به عالم عقول سپس به عالم مثال و بعد از آن به عالم عناصر و مر کبات را معراج ترکيبي گويند.
2. معراج تحليل: عروجي که از خلق به سوي حق آغاز ميشود و آن چه را که در معراج ترکيب است گرفته بايد تحليل نمايد به همين جهت اين سير را معراج تحليل نامند و اين معراج براي سالک بعد از فتح اتفاق مي افتد.
3. معراج عود: سير از حق به سوي خلق را گويند که سالک از جانب حق به سوي خلق باز ميگردد تا به تکميل خود و هدايت ديگران بپردازد. برگشت و عود او در راستاي کامل نمودن معراج است چه اين که اگر سالک دست امت را نگيرد و هدايتشان ننمايد و به کمال شخصي خود رضايت دهد سلوکش ناقص و ناتمام خواهد بود.336
امام در راستاي معراج هاي ثلاثه، فتوحات سهگانه را در آثار خويش مورد بحث قرار دادهاند. فتح در مشرب اهل سلوک به معناي گشايش ابواب معارف و علوم و مکاشفات از جانب ذات حق در باطن اصحاب قلوب است؛ يعني هرآن چه از جانب خدا بر بندهاش از نعمتهاي ظاهري و باطني پس از آن که مسدود بود مفتوح گردد. انسان مادامي که در بيت مظلم نفس است و مادامي که قلب او در تصرف شيطان است جميع ابواب مکاشفات بر او مغلق و مسدود است و به هر اندازه از اين تصرفات خارج گردد گشايش و فتوحاتي براي او حاصل مي شود337 و اين فتوحات بر اساس آيات قرآن بر سه قسماند: فتح قريب، مبين و مطلق.338
الف) فتح قريب: گام نخست در سير کمال انسان اعراض از اميال نفساني و تطهير امور باطني است که با اين اقدام گشايشي ابتدايي براي سالک حاصل ميشود، امام در اين باب ميفرمايد: اولين مرتبه از مقامات سلوک را که با عبور از منازل نفسيه و با ظهور کمالات روحي و قلبي براي سالک حاصل ميشود فتح قريب نامند. ” نصر من الله و فتح قريب “339
ب) فتح مبين: با مجاهدت در گشودن اولين قله، خداي سبحان توفيقاتي به سالک عنايت نموده تا اين که او به مراتب بالاتري دست يابد در اين مرحله او به درک مقام توحيد ميرسد. امام ميفرمايد: قله دومي که سالک فتح ميکند درک مقام توحيد و ولايت است؛ در اين مرتبه سالک الي الله وحدت را در کثرت و کثرت را در وحدت شهود ميکند. ” ظهور بمقام الولايه و تجليات انوار الاسماء الالهيه ” انبياي سلف و اولياي خلف در اين مقامند.” انا فتحنا لک فتحا مبينا …”340
ج) فتح مطلق: تجلي ذات احديت و استغراق در عين جمع است براي فناي تمام اوصاف خَلقيه چنان که در کلام الهي آمده است “اذا جاء نصرالله و الفتح …”يعني هنگامي که تاييد قدسي و مدد ملکوتي و فتح مطلقي که وراي آن فتحي نميباشد آمد، اين فتح براي خاتم و جانشينان اوست. ” و بايد دانست كه فتح‏ قريب‏ و فتح مبين عام است نسبت به اولياء و انبياء و اهل معارف. و اما فتح مطلق از مقامات خاصه ختميه است، و اگر براى كسى حاصل شود، بالتبعيه و به شفاعت آن بزرگوار واقع مى‏شود.”341
2-6-4. کمال استجلا در آينه انسان کامل
از نگاه عرفا همه ممکنات در نظام هستي تجلي و ظهور حقند. تعبير”جلا” ظهور حضرت حق در ذات خودش و براي خودش را گويند يعني خداوند بدون استفاده از تعينهاي خلقي به تماشاي ذات خود بنشيند اما “استجلا” ظهور ذات حق در تعيناتش را گويند يعني خداوند خود را در تعينات خلقي ملاحظه و جمال و جلالش را در آنها مشاهده کند .” الجلاءُ هوَ ظهورُ الذات المتقدسه لِذاته في ذاته و الاستجلا ظهورها لذاته في تعيّناتهِ.”342 عرفا سرّ خلقت را بر پايه ي استجلا دانستهاند، يعني همه مخلوقات در نظام هستي آينهي حقنما و مظاهر اسما و صفات و کمالاتند. بر مبناي اين اعتقاد، خداوند در مقام استجلا در همه اشياء تجلي و ظهور پيدا ميکند، اما اين تجلي حق در هر موجودي به اندازه ظرفيت وجودي آن ميباشد، بدان معنا که هر موجودي به اندازه ظرفيت وجودي خويش، خدا را نشان ميدهد و اين ظهور حق در موجودات داراي مراتب تشکيکي است. و از ضعيف شروع شده تا به مراتب عالي ختم ميگردد.
موجودي قادر است که ذات حق را در عاليترين مرتبه به نمايش گذارد که کاملترين موجود بوده باشد و آن به جز انسان کامل نيست. اوست که مظهر اسما و صفات حق است چه اين که او عصاره خلقت است و همهي اوصاف موجودات در او اجتماع نمودهاند. “انسان به تنهايي جامع جميع اوصاف الهي است و مجموعه صورت جهانيان است و تنها موجودي است که همهي مراتب هستي را داراست.”343 لذا عرفا کمال جلا و کمال استجلا را پس از جلا و استجلا در آثار عرفانيشان مطرح کردهاند که مرادشان از کمال جلا، کمال ظهور حق در انسان کامل و مقصود از کمال استجلا، جمع نمودن حق بين شهود خود به ذات خويش در ذات خود است.
از نگاه امام چون انسان از اين جامعيت برخوردار است فقط او مي تواند اين اسما و صفات را در مراتب استجلائيه ساري و جاري سازد. انسان با نيل به کمال ميتواند به اين مقام دست يابد و سرّ خلقت انسان کمال استجلاست و اين بر اساس حرکت حبي حق تعالي است که ميخواهد در غير خود تجلي نمايد و خود را در غير ببيند که اين غايت الهي جز به واسطهي انسان کامل تحقق پيدا نميکند.
امام معتقد است که قلب انسان کامل ظرف تجليات حق است و سالک با قدم عارفانهي خويش به مقامي دست مييابد که ديگر هيچ چيز را جز خدا نميبيند و محل تجلي افعال حق ميگردد. فاني در حق شده و حق با تمام اوصاف و کمالاتش در او تجلي مييابد و اين مقام با توجه به ظرفيت وجودياش براي انسان ممکن خواهد گشت، اما اين نکته قابل توجه است که نيل به اين مقام از طريق معرفت حصولي ممکن نخواهد بود، بلکه فقط از طريق علم حضوري به ذات ربوبي ميسور ميگردد.
از نگاه امام باب کمال جلا و استجلا زماني مفتوح گرديد که انسان پا به عرصه وجود گذاشت و از جنت الهي به زمين هبوط نمود.344 انسان سالک با متسنن شدن به سنن الهيه و تطهير قلوب و تهذيب نفوس مي تواند به اين مقام بار يابد که آينه کمال جلا و استجلاي حق گردد و جلوه هاي حق را به نمايش گذارد. علم عرفان علم به کمال جلا و استجلاست و اين علم نه از طريق تحصيل بلکه از طريق شهود بدست ميآيد. فکر و علم حصولي نميتواند وجود را کاملا بشناسد؛ چرا که در علم حصولي، غيريت و کثرت مطرح است و بايد عالم صورتي از معلوم داشته باشد در حالي که براي ذات حق صورتي وجود ندارد پس علم حصولي با معرفت توحيدي سازگار نيست. بنابراين راه وصول به حق تعالي منحصر به معرفت شهودي است و آن بدون تجلي حق بر انسان مقدور نميباشد هر انسان به اندازه تجلي خداي سبحان بر او ميتواند از معرفت حق برخوردار باشد و مظهر و مجلاي حق به شمار آيد در حالي که ساير موجودات از اين امتياز برخوردار نيستند.345
2-6-5. ابناي آدم وامکان راهيابي به باطن عالم
عوالم هستي را از جهتي به دو قسم منقسم نمودهاند. عالم غيب و عالم شهود؛ مراد از عالم شهود عالم دنيا است که اشياي آن غالبا براي ما مشهود است و مراد از عالم غيب عوالم سهگانه لاهوت و جبروت و ملکوت است که عالم عقول و نفوس است که پديده هاي آن از نگاه ما انسانها پنهانند. پرسش اين است که آيا انسان ميتواند با اختراق پردههاي اين عالم به عوالم ديگر پيبرد يا اين که تلاش او در اين مورد بيفايده ميباشد؟
موضوع امکان راهيابي انسان به باطن و حقايق عالم و به عبارت ديگر مکاشفات عارفانه از اهم مباحث انسانشناسي است که مورد توجه فلاسفه الهي و عارفان رباني و عنايت ويژه امام خميني قرار گرفته است. آيا انسان از چنان قدرت و تواني بر خوردار است که بتواند از ظواهر بگذرد و خرق طبيعت نمايد و به باطن امور آشنا و عالم شود؟
امام با اين عنوان بحث نميکند، اما در مباحثات خويش مطالبي را طرح مينمايد که نشان ميدهد که منکر موضوع نيست. درک عقلاني از کنه حقايق کوني عاجز است اما کشف عرفاني در پي بردن به عمق عوالم هستي و راهيابي به ساحت قدس ربوبي قادر است. منتهي با شرايطي که گفته شد.آن گونه که در مكاشفه علويّه( آمده است. ” اقبلوا على جيفة قد افتضحوا باكلها “346” و يتكالبون على جيفة مريحة “347 با فارغ کردن قلب از اشتغالات به اثقال حب دنيا و جاه پس از چندي پرده و حجاب کنار رود و با طهارت و صفاي نفس متقرب مقام قدس شود.348 انديشه امام، محدود کردن ابزار معرفت به حس و عقل را بر نميتابد، بلکه ايشان معتقدند که فراتر از حس و عقل، لازم است به قلب و تعاليم وحياني نيز توجه شود. محدود نمودن قلمرو معرفتي به ابزار واحد و يا هر نوع عقيده تک ابزاري با جايگاه رفيع انساني در تعارض است. لذا در بسياري از آثارش بر مکاشفات قلبي در معارف واقعي تاکيد ميورزند در جايي از ابنعربي نقل مي کند که ايشان در مکاشفات خود ديدهاند که تخاصم اهلالنار که در قرآن آمده است “إِنَّ ذلِكَ لَحَقٌّ تَخاصُمُ أَهْلِ النَّار “349 را اهل حديث ديدهاند.350 امام راهيابي به اين مقام را به واسطه رياضات و زحمات طاقتفرسا ممکن دانسته و معتقدند که اگر انسان اوصاف کماليه حق را تحصيل نمايد در اين صورت ميتواند بر کثيري از اموري که محجوب ديگران است اشراف يابد. البته اين به معناي کنار زدن قوه عاقله نميباشد بلکه ارزش عقلاني و خردورزي در جاي خود ثابت است. نکته بسيار دقيق و ظريف اين است که امام در اين زمينه عرفان شهودي را با حکمت استدلالي هماهنگ دانسته و هيچ تعارضي را بين اين دو نپذيرفته و در متن همين مباحث تصريح دارند که “اقل مراتب سعادت اين است که انسان يک دوره فلسفه را بداند.”351
مرحوم ملاصدرا نقل ميکند که ايشان هم علم مکاشفه را نوري دانسته که پس از تطهير صفات مذمومه در قلب حاصل ميشود و به واسطه آن معرفت حقيقي به ذات و اسما و صفات پيدا ميشود. البته اين نوع معرفت براي عده قليلي حاصل ميشود که از کبريت احمر عزيزترند.352
امام امکان راهيابي به حقايق عالم را در مبحث اقسام سهگانه فتح در اثر ارزشمند مصباح به خوبي منقح نموده و فرمودهاند که با رياضات و رفع حجب، براي سالک تجليات نوريه و مکاشفات غيبيه و فتوح سهگانه و در اثر قرب فرائض و جمع بين قربين حاصل ميشود.353 پس اگر برخي از علوم و بخشي از ارباب علوم در علمي که بدان تخصص دارند اين امر را منکر شدهاند در علم خود به صواب رفتهاند چرا که معرفت به حقايق در حيطه هر علمي نميباشد مثل علوم تجربي يا عقلي محض که ابزار معرفتيشان حس و تجربه و عقل استدلالي است نميتواند به چنين جايگاهي برسد و از اين دسته از علوم توقعي هم وجود ندارد که به اين جايگاه دست يابند اما اين گروه حق انکار نيز ندارند چرا که بيان عقل اعتراف به جهل است نه انکار واقعيت. چنان که از امير بيان امام علي( وارد شده که فرمودند:” غَايَةُ الْعَقْلِ الِاعْتِرَافُ بِالْجَهْلِ .”354 اين همان چيزي است که امام در مقام اثبات آن برآمدهاند.
بر مبناي آيات و روايات وارده شهود باطنيه و مکاشفات عارفانه درسيره عارفان و اولياء از امور متداوله بوده که تحقق آن از طريق تهذيب نفوس و تطهير قلوب بوده است. آدمي به هر ميزاني که از دل بستگي عالم ملک رهايي يابد به همان ميزان به عالم ملکوت قرب مييابد. زماني که انسان موانع و حجب را کنار زند و به سوي کمال سير کند و مهاجر اليالله شود ميتواند باطن عالم را کشف نمايد. امام معتقد است که اين مقام براي اهل ولايت آسان

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ پایان نامه انسان کامل، وجود منبسط، اسفار اربعه، عالم مثال Next Entries منابع و ماخذ پایان نامه انسان کامل، ظاهر و باطن، عاشق و معشوق، کمال مطلق