منابع و ماخذ پایان نامه امام صادق

دانلود پایان نامه ارشد

ص 186).

طلب علم
«مهم‌ترین دعوت انبیاء به سوی علم و دانش بوده است، آنان بیگانگی خود را با جهل در همه‌جا اعلام کرده‌اند، در حدیثی از پیغمبر گرامی اسلام )صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم( می‌خوانیم: لاخَیْرَ فِی‌الْعیش اِلا لرجلَین عالِم مُطاع اَو مُستَمِع واع؛ زندگی جز برای دو کس فایده ندارد:
دانشمندی که نظرات او اجرا گردد، و دانش طلبانی که گوش به سخن دانشمندی دهند»(علوي،1388،ص101).68

طعن(زخم زبان)
«طعن در لغت به معني نيزه زدن، عيب كسي را گفتن، سرزنش كردن، ملامت كردن، كنايه زدن، عيب‌جويي، عيب‌گويي و ملامت»(معين، 1342، ص227) است.
«عيب گرفتن بر ديگران و رنجاندن آنان با گفتار و سخن را طعن گويند. آن‌گاه كه كسي رو در روي ديگري، با سخنان خويش، او را بيازارد و به حريم آبرويش تجاوز كند، به رفتار او، طعن
مي‌گويند.طعنه‌زننده با رفتار خويش، همانند مار يا عقربي است كه شخص را مي‌گزد يا مانند كسي است كه بر ديگري زخم مي‌زند، از اين رو، طعنه را نيش سخن يا زخم زبان نيز مي‌گويند.طعنه‌زدن به ديگران و آزردن آنان از سوي شرع، به شدت نكوهش شده است و پيشوايان معصوم (عليهم‌السّلام)، پيروان خويش را از اين رفتار زشت باز داشته‌اند»(تهراني، 1384، ص152).
امام باقر(عليه‌السّلام) مي‌فرمايد:
اٍ«ِيّاكُم وَالطَّعنَ عَلَي الْمُؤمِنينَ
از طعنه زدن به مؤمنان بپرهيزيد».69
در حديث ديگري از امام باقر(عليه‌السّلام) نقل شده است:
«هيچ انساني روياروي مؤمني به او طعنه نمي‌زند، جزء اين كه به بدترين مرگ مي‌ميرد، (و سزاوار است كه به خير باز نگردد)»70.

طمع
«طمع در لغت يعني آزمند گرديدن، حريص شدن، اميد داشتن، حرص، اميدواري، طمع خام، تمناي امري كه ممكن نباشد، هوس بي‌حاصل»(معين، 1342، ص2234) است.
«طمع به معني توقع داشتن در اموال مردم است… اخبار و آثار وارده در مذمت طمع بي‌حد و نهايت است. در مذمت آن كافي است كه هر طامعي ذليل و خوار و در نظر مردم خفيف و بي‌اعتبار است»(نراقي، بي‌تا، 296).
حضرت رسول اكرم(صلّي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلّم) فرمود:
«زنهار كه گِرد طمع نگردي كه آن فقر حاضري است».71

ظنّ
ظنّ‌وگمان به معني«گمان بردن، متهم كردن، تهمت نهادن ،گمان وحدس»(معين، 1342، ص2253) است.
الف- ظنّ به مردم
«چيزي كه زندگي انسان را از حيوانات جدا مي‌كند، و به آن رونق و حركت و تكامل مي‌بخشد، روح تعاون و همكاري دسته‌جمعي است، و اين در صورتي امكان‌پذير است كه اعتماد و خوشبيني بر مردم حاكم باشد، در حالي كه سوءظن پايه‌هاي اين اعتماد را در هم مي‌كوبد، پيوندهاي تعاون را از بين مي‌برد و روح اجتماعي را تضعيف مي‌كند. درسوره‌ی حجرات آيه12آمده است: اي كساني كه ايمان آورده‌ايد از بسياري از گمانها بپرهيزيد، چرا كه بعضي از گمان‌ها گناه است «يا اَيُّهَا الذّين آمَنوُا اِجْتَنِبوُا كَثيراً مِنَ الظَنّ اِنَّ بَعضَ الظَنّ اِثْم» منظور از«كَثيراً مِنَ الظَنّ»گمانهاي بد است كه نسبت به گمانهاي خوب در ميان مردم بيشتر است لذا از آن تعبير به كثير شده وگرنه حسن ظنّ و گمان خير نه تنها ممنوع نيست بلكه مستحسن نيز است».
ب- ظنّ درباره‌ي خداوند
گمان بد دربارة خداوند به قدري خطرناك است كه گاه موجب هلاكت و عذاب ابدي انسان
مي‌گردد.به عكس حسن ظنّ درباره‌ی خداوند موجب نجات در دنيا و آخرت است.
امام صادق(عليه‌السّلام) فرمود: «اِنَّ الله عِند ظنّ عَبدِه: اِنْ خَيراً فَخَير، وَ اِنْ شَراً فَشَر، خداوند نزد گمان بنده خويش است اگر گمان نيك ببرد نتيجه‌اش نيك و اگر گمان بد نتيجه‌اش بد است»(مكارم، 1384، صص 137ـ 128).

عصبيت
«در لغت به معني حميت و تعصب»(معين، 1342، ص2312) است.
«و آن عبارتست از: سعي نمودن در حمايت خود يا چيزي كه به خود نسبت دارد، از: دين و مال و قبيله و عشيره و اهل شهر يا اهل صنعت خود و امثال اينها…»(نراقي، بي‌تا، ص 223).
از حضرت سيدالساجدين (عليه السّلام) وقتي كه از او پرسيدند از عصبيت، فرمود:
«…عصبيت آن نيست كه كسي قبيله خود را دوست داشته باشد، وليكن آن است كه آدمي اعانت بكند قبيله خود را بر ظلم».72
علوی(1388) می‌گوید: «تعصب و عصبيـت در اصل از مادة عصب به معني پي‌هائي است كه مفاصل را به هم ارتباط مي‌دهد، سپس هرگونه ارتباط و به هم پيوستگي را تعصب و عصبيت ناميده‌اند، امّا معمولاً اين لفظ در مفهوم افراطي و مذموم آن به كار مي‌رود. دفاع افراطي از قوم و قبيله و نژاد و وطن، سرچشمه‌ي بسياري از جنگها در طول تاريخ بوده است… و عاملي براي انتقال خرافات و زشتيها به اقوام ديگر شده است.اين حالت عصبيت در ميان بعضي اقوام صورت حادتري دارد، از جمله گروهي از عرب كه به تعصب، معروف و مشهورند و در آيات قرآن مي‌خوانيم، تعصب عربي جاهلي تا آن حد بود كه اگر قرآن بر غير عرب نازل مي‌شد هرگز به آن ايمان نمي‌آورند«وَلَو نَزَّلناهُ عَلي بَعضِ الاَعجَمينَ فَقَرَاَه عَلَيهِم ماكانوا بِهِ مُؤمِنينَ».73

عفو
«عفو در لغت به معني از گناه كسي گذشتن، بخشودن، گذشت كردن»(معين، 1342، ص2319) است.
«قرآن در بيان صفت پرهيزكاران مي‌فرمايد: 1ـ آنها بر خشم خود مسلطند «وَالْكاظِمينَ الْغَيْظ». حالت خشم و غضب از خطرناكترين حالات است كه اگر رها شود در شكل يك نوع جنون و ديوانگي خودنمايي مي‌كند، بسياري از جنايات و تصميمهاي خطرناكي كه انسان يك عمر بايد كفاره وجريمه‌ی آن را بپردازد درچنين حالي انجام مي‌شود. پيغمبر- اكرم(صلّی‌الله‌عليه‌و‌آله‌)مي‌فرمايد:مَنْ كَظَمَ غَيْظاً وَهُوَ قادِرٌ عَلَي اِنْفاذِه مَلَأهُ الله اَمْناًوَايماناً.آن كس كه خشم خود را فرو ببرد با اينكه قدرت بر اعمال آن دارد خداوند دل او را از آرامش و ايمان پر كند.2ـ آنها ازخطاي مردم مي‌گذرند« وَالْعافينَ عَنِ النّاس».فرو بردن خشم بسيار خوب است اما به تنهايي كافي نيست زيرا ممكن است كينه و عداوت را از قلب انسان ريشه كن نكند، در اين حال براي پايان دادن به حالت عداوت بايد كظم غيظ توأم با عفو و بخشش گردد، البته منظور گذشت و عفو از كساني است كه شايسته آنند نه دشمنان خون‌آشامي كه گذشت و عفو باعث جرأت و جسارت بيشتر آنها مي‌شود (مكارم شيرازي، 1384، صص 357ـ356).

غضب
«غضب در لغت به معني خشم گرفتن، خشم، قهر،…»(معين،1342 ،ص2419) است .
«غضب عبارتست از حالت نفسانيه كه باعث حركت روح حيواني و از داخل به جانب خارج از براي غلبه و انتقام مي‌شود و هرگاه شدت نمود حركت شديدي مي‌شود كه از آن حركت، حرارتي مفرط حاصل، و از آن حرارت، دود تيره‌اي مي‌خيزد و دماغ و رگها را «ممتلي»74 مي‌سازد و نور عقل را مي‌پوشاند…»( نراقي، بي‌تا، ص 171).
از حضرت امام جعفرصادق(عليه السّلام) نقل شده:
«غضب كليد هر بدي و شرّ است».75

غيبت
«غيبت كردن درلغت به معني بد گفتن پشت سر كسي،بدگويي كردن از كسي در غياب وي»(معين، 1342، ص 2457) است.
«غيبت نزد دانشمندان علم اخلاق، متذّكر شدن يا فهماندن عيب و نقص كسي در غياب او، به ديگران است. به تعبير ديگر، غيبت آن است كه در غياب كسي به بيان آن چه نقلش ماية ناخشنودي او مي‌شود بپردازند»(تهراني، 1384،ص30).
«از صريح‌ترين آيات در نكوهش غيبت اينست كه آن را گناهي كبيره دانسته‌اند، اين آيه از سوره‌ی حجرات است: اي كساني كه ايمان آورده‌ايد… برخي از شما از ديگري غيبت نكند. آيا هيچ يك از شما دوست دارد گوشت برادر مرده‌اش را بخورد؟»76(علوی،1388،ص35).

غيرت
در لغت به معني «رشك بردن، حميت، ناموس‌پرستي و رشك»(معين،1342 ،ص2460) است.
«غيرت آنست كه آدمي نگاهباني كند دين خود و عرض خود و اولاد و اموال خود را و از براي هر يك طريقه‌اي است. [1]ـ غيرت و حميت در دين آن است كه: سعي كند در رد بدعت كسي كه در دين بدعت نهد و اهانت كسي كه به دين اهانت كند. [2]ـ در عرض و حرم، آن است كه: از اهل خود غافل نشود و اهمال در ابتداي امري كه عاقبت آن به فساد منجر مي‌شود نكند»(نراقي، بي‌تا، ص 157).

قناعت
قناعت در لغت به معني«خرسند بودن به قسمت خود و بسنده كردن به مقداركم»(معين،1342، ص2731) است.
«ضدصفت حرص ملكه‌ قناعت است و اين حالتي است از براي نفس كه باعث اكتفا كردن آدمي است به مقدار حاجت و ضرورت و زحمت نكشيدن در تحصيل فضول از مال و اين از جملة صفات فاضله و اخلاق حسنه است… در خبر است: عَزَّمَنْ قَنََعَ وَ ذَلَّ مَنْ طَمَعَ، هر كه قانع شد بر مسند عزت پا نهاد و هر كه را خار طمع در دامن آويخت به چاه مذلت افتاد»77(نراقي، بي‌تا، صص293ـ292).

كتمان حق
«واژه‌ي كتمان به معني پنهان شدن، نهان داشتن، پوشيده داشتن راز»(معين، 1342، ص2907) است.
«گاه سكوت در جايي كه بايد سخن گفت و افشاگري كرد، مصداق كتمان حق مي‌شود، و اين در موردي است كه مردم نياز شديدي به درك واقعيتي دارند و دانشمندان آگاه مي‌توانند با بيان حقيقت اين نياز مبرم را بر طرف سازند»(مكارم ،1384 ،ص324).
پيامبرگرامي‌اسلام(صلّي‌الله‌عليه‌و‌آله‌و‌سلّم) مي‌فرمايد: «مَنْ سُئِلَ عَنْ عِلْمٍ يَعْلِمْهُ فَكَتَمَ لُجِمَ يَوم الْقيامَه بِلِجامٍ مِن نارٍ؛ هرگاه از كسي چيزي را كه مي‌داند سؤال كنند و او كتمان نمايد روز قيامت افساري از آتش بر دهان او مي‌زنند».78

نفرين
«نفرين به معناي درخواست هرگونه بدي و شرّ از خداوند براي ديگران است، حال چه درخواست دوري ازرحمت و چه امر ناخوشايند ديگري باشد،بدين سبب مي‌توان نفرين راداراي معنايي شامل°تر از لعن دانست، يعني هرلعني، نفرين است، ولي هر نفريني، لعن نيست»(تهراني ،1384 ص234).
تهرانی(1384) می‌گوید: «نفرین از رفتارهای ناپسند انسان به‌شمار می‌رود که مانند هر عمل زشت دیگری، در یکی از رذائل و صفات زشت نفسانی ریشه دارد: 1- خشم: مهم‌ترین عامل بروز نفرین، خشم است. زمانی‌که آتش خشم در انسان شعله می‌کشد و از سلطه‌ی خِرَد خارج می‌شود، اعمال زشت و ناپسندی از انسان سر می‌زند که یکی از آن‌ها نفرین است… .2- حسد: گاه نفرین دیگران به سبب حسادت به موقعیت و مرتبه‌ی ایشان است. فرد حسود… از درگاه خداوند سقوط و نابودی دیگران را می‌خواهد و زبان به نفرین ایشان می‌گشاید»(صص236-238).

محبّت
«محبّت به معني دوست داشتن، دوستي، دوستداري، غليان دل در مقام اشتياق بلقاء محبوب»(معين، 1342 ،ص3892)است.
در حديثي از امام باقر(عليه السّلام) چنين آمده است: «هَلِ الدّينِ اِلَََّا الْحُبّ ؟ آيا دين چيزي جزء محبّت است؟ سپس به چند آيه از قرآن مجيد استدلال فرمود، و در پايان اضافه كرد:
الدّين هُوَ الْحُبّ، وَالْحُبّ هُوَ الدّين، دين محبّت است و محبّت دين است».79
«البته بايد توجه داشت كه آيات قرآن به مؤمنان هشدار مي‌دهد كه جمع ميان محبّت خدا و محبّت دشمنان خدا در يك دل ممكن نيست، و بايد از ميان اين دو يكي را بر گزينند، اگر راستي مؤمنند بايد از دوستي با دشمنان خدا بپرهيزند والا ادعاي مسلماني نكنند. مي‌فرمايد: هيچ گروهي را كه ايمان به خدا و روز قيامت دارد نمي‌يابي كه با دشمنان خدا و رسولش دوستي كنند، هر چند پدران يا فرزندان يا برادران يا خويشاوندان آنها باشند. محبّت پدران وفرزندان و برادران و اقوام بسيار خوب است، ونشانه‌ی زنده بودن عواطف انساني است، امّا هنگامي كه اين محبّت رو در روي محبّت خدا قرار گيرد ارزش خود را ازدست مي‌دهد»(مكارم شيرازي، 1384، صص 197ـ 196).

مدح
مدح در لغت به معني «ستايش، ثناي به معني صفات جميله وصف به جميل، توصيف به نيكويي، مدحت، مديحه، نقيض، هجا، نقيض ذم، آفرين، تحسين، تمجيد»(دهخدا، ج12، ص 18128) است.
تهراني(1384)مي‌گويد: «مدح به معناي ستايش و ستايش، نسبت دادن صفات و رفتار نيك به خود يا ديگري جهت بزرگداشت است… بيان خوبي‌ها براي بزرگداشت مدح شونده است، زيرا صفات نيكو عظمت شخصيت انسان را در پي دارد و براي همين، ستايش بدان را تمسخر و استهزاي ايشان دانسته‌اند، زيرا عوامل عظمت و بزرگي شخصيت در ايشان وجود ندارد. حضرت

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ پایان نامه امام صادق، آسایش و راحتی، آیات و روایات Next Entries منابع و ماخذ پایان نامه امام صادق، مواد مخدر