منابع و ماخذ پایان نامه امام صادق، فعل مضارع

دانلود پایان نامه ارشد

را گمراه كنند (امّا آنها بايد بدانند كه نمى‏توانند شما را گمراه سازند) آنها گمراه نمى‏كنند مگر خودشان را و نمى‏فهمند.

2-4-4) کفر:
صاحب المعجم الاحصائي، در ذيل واژهي “کفر” مينويسد: واژهي کفر و مشتقاتش در قرآن، 524 بار به معناي پوشش آمده است.122
مؤلف کتاب “التحقيق في کلمات القرآن” بعد از نقل معاني چند، پيرامون کلمهي “کفر”مينويسد: تحقيق مطلب در اين است که اصل واحد در مادهي “کفر” همان معني رد و عدم اعتنا به چيزي ميباشد و معانياي مانند بيزاري، نابودي و پوشيدن از آثار کفر ميباشند.123
كفر: الكُفْرُ في اللّغة: ستر الشي‏ء و وصف الليل‏ بِالْكَافِرِ لستره الأشخاص، و الزّرّاع لستره البذر في الأرض، و ليس ذلك باسم لهما كما قال بعض أهل اللّغة لمّا سمع124؛ يعني: كُفْردرلغت به معني پوشيده شدن چيزى است، و شب را هم بهخاطر اينكه اشخاص و اجسام را با سياهيش ميپوشاند با واژه كَافِر وصف كرده‏اند و زارع را هم كه پيوسته بذر و دانه را در زمين مى‏افشاند و در خاك پنهان مى‏كند.
كفر: أي كفر به و جحد و جمع الكافر كفار و كفرة و كافرون و الأنثى كافرة و كافرات و كوافر: کفر يعني کافر شدن به آن و پوشاندن و جمع کافر ميشود: کفار و کفرة و کافرون و مؤنث آن ميشود کافرة و کافرات و کوافر.125

2-4-4-1) نکاتي در مورد واژه “کفر”:
2-4-4-1-1) وجوه کفر:
نعمانى در تفسير خود در باب فضل قرآن، از امير المؤمنين (عليه السّلام )روايت مى‏كند كه فرمود: كفرى كه در قرآن مجيد از آن نام برده شده پنج قسم مى‏باشد، و آنها عبارتند از كفر انكارى، كفر مطلق، كفر ترك، كفر برائت و كفر نعمت. اما كفر انكارى بر دو قسم است، يكى از آنها كفر وحدانيت است و آن گفتار كسانى است كه مى‏گويند: نه خدائى هست و نه بهشتى و نه دوزخى و نه حشر و نشرى، اين جماعت از زنادقه و ملحدان مى‏باشند و همچنين گروهى از دهريه كه مى‏گويند: “وَ ما يُهْلِكُنا إِلَّا الدَّهْرُ”: روزگار ما را فانى مى‏كند نه غيرآن.
وجه دوّم: كفر انكارى آن است كه حقيقت و واقعيت را مى‏شناسد ولى در عمل و هنگام حاجت انكار مى‏كند، خداوند در قرآن مى‏فرمايد:” وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا”126، حقيقت را انكار مى‏كنند در حالى كه آن را در دل قبول دارند. پيروزى سخن مى‏گفتند: ولى بعد از اينكه حق آمد آن را نشناختند و كافر شدند و مورد نفرين قرار گرفتند.
وجه سوّم: از كفر ترك اوامر خداوند مى‏باشد كه از معصيت‏ها شمرده مى‏شود خداوند متعال فرموده: وَ إِذْ أَخَذْنا مِيثاقَكُمْ لا تَسْفِكُونَ دِماءَكُمْ وَ لا تُخْرِجُونَ أَنْفُسَكُمْ مِنْ دِيارِكُمْ ثُمَّ أَقْرَرْتُمْ وَ أَنْتُمْ تَشْهَدُونَ تا أَ فَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتابِ وَ تَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ.127
وجه چهارم: كفر آن است كه خداوند متعال از ابراهيم(عليه السّلام) نقل مى‏كند در آنجا كه فرمود:” كَفَرْنا بِكُمْ وَ بَدا بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمُ الْعَداوَةُ وَ الْبَغْضاءُ أَبَداً حَتَّى تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ”128، مقصود از كَفَرْنا بِكُمْ در اينجا يعنى تبرأنا منكم ما از شما برائت مى‏جوئيم.
وجه پنجم: كفر، كفر نعمت مى‏باشد، خداوند از قول سليمان(عليه السّلام) مى‏فرمايد: “هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّي لِيَبْلُوَنِي أَشْكُرُ أَمْ أَكْفُر”129ُ، اين از عطاهاى خداوند است كه به من مرحمت كرده تا مرا بيازمايد كه در برابر اين نعمت‏ها او را سپاسگزارى‏ در قرآن مجيد از شرك هم در چهار موضوع گفتگو شده است،130
2-4-4-1-2) تقدم کفر بر شرک:
در اينجا روايتي را براي اثبات اين نظر ميآوريم: ابن صدقه گويد: از امام صادق (عليه السّلام) شنيدم در باره كفر و شرك كه كداميك از آنها مقدم‏ترند فرمود: كفر مقدم‏تر مى‏باشد، زيرا ابليس قبل از همه كافر شد و كفرش هم به خاطر شرك نبود و او كسى را به عبادت غير خداوند دعوت نكرد، ولى بعد از آن دعوت كرد و مشرك شد131.
2-4-4-1-3) ريشه‏هاى كفر و پايه‏هاى آن‏:
سكونى از امام صادق (عليه السّلام) روايت مى‏كند که رسول خدا(صلى اللَّه عليه و آله) فرمودند: پايه‏هاى كفر بر چهار قسم است: رغبت، رهبت، عدم خوشنودى از آن چه خداوند برايش معين كرده و خشم و غضب.132

2-4-5) صدّ:
واژه صدّ و مشتقاتش،42 بار در قرآن کريم آمده است.133
صدّ به معناي ِمنع کردن و باز داشتن و نيز اعراض و روگرداني که نزديک به کفر است. لازمهي اعراض از حق، نفاق و ترجيح دادن دنيا به آخرت و منحرف شدن از سبيل الله است.134با عنايت به آيههاي قرآن چهار عامل براي منع و بازداشتن مردم از راه حق وجود دارد:

2-4-5-1) دينفروشان: “اشْتَرَوْا بِآياتِ اللَّهِ ثَمَناً قَلِيلًا فَصَدُّوا عَنْ سَبِيلِهِ إِنَّهُمْ ساءَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ‏”135: آنها آيات خدا را به بهاى كمى فروختند و (مردم را) از راه او باز داشتند آنها اعمال بدى انجام مى‏دادند.
2-4-5-2) کفر پيشگان هوسران: “فَلا يَصُدَّنَّكَ عَنْها مَنْ لا يُؤْمِنُ بِها وَ اتَّبَعَ هَواهُ فَتَرْدى‏”136: پس مبادا كسى كه به آن ايمان ندارد و از هوسهاى خويش پيروى مى‏كند، تو را از آن بازدارد كه هلاك خواهى شد.
2-4-5-3) آزمندان دنيا طلب: “الَّذِينَ يَسْتَحِبُّونَ الْحَياةَ الدُّنْيا عَلَى الْآخِرَةِ وَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَ يَبْغُونَها عِوَجاً أُولئِكَ فِي ضَلالٍ بَعِيدٍ”137 : همانها كه زندگى دنيا را بر آخرت ترجيح مى‏دهند و (مردم را) از راه خدا باز مى‏دارند و مى‏خواهند راه حق را منحرف سازند آنها در گمراهى دورى هستند.
2-4-5-4) مستکبران جاهطلب:” إِذا قِيلَ لَهُمْ تَعالَوْا يَسْتَغْفِرْ لَكُمْ رَسُولُ اللَّهِ لَوَّوْا رُؤُسَهُمْ وَ رَأَيْتَهُمْ يَصُدُّونَ وَ هُمْ مُسْتَكْبِرُونَ‏ “138: هنگامى كه به آنان گفته شود: “بياييد تا رسول خدا براى شما استغفار كند!”، سرهاى خود را (از روى استهزا و كبر و غرور) تكان مى‏دهند و آنها را مى‏بينى كه از سخنان تو اعراض كرده و تكبر مى‏ورزند.
2-4-5-5) برخي از اهل کتاب : “قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ لِمَ تَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ مَنْ آمَنَ تَبْغُونَها عِوَجاً وَ أَنْتُمْ شُهَداءُ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ‏”139 بگو: “اى اهل كتاب! چرا افرادى را كه ايمان آورده‏اند، از راه خدا بازمى‏داريد و مى‏خواهيد اين راه را كج سازيد؟! در حالى كه شما (به درستى اين راه) گواه هستيد و خداوند از آنچه انجام مى‏دهيد، غافل نيست!”
راغب اصفهاني ذيل اين واژه مينويسد: “واژهي “صدّ” و “صدود” گاهي به معني اعراض و انصراف و زماني هم به معناي منع کردن و برگرداندن ميآيد: يعني هر دو لازم و متعدي هستند”.140
صاحب قاموس قرآن مينويسد: گفتار راغب پيرامون متعدي بودن “صدود” مورد تصديق قرآن نميباشد، زيرا اين واژه تنها يکبار در قرآن ذکر شده، آن هم لازم استعمال گرديده است ؛ درآيه 61 از سورهي نساء: وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ تَعالَوْا إِلى‏ ما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ إِلَى الرَّسُولِ رَأَيْتَ الْمُنافِقِينَ يَصُدُّونَ عَنْكَ صُدُودا : و هنگامى كه به آنها گفته شود: “به سوى آنچه خداوند نازل كرده، و به سوى پيامبر بياييد”، منافقان را مى‏بينى كه (از قبول دعوت) تو، اعراض مى‏كنند!141 مؤلف کتاب “التحقيق في کلمات القرآن” معني واژه ي “صدّ” راه اينگونه توضيح ميدهد :”صدّ”:به معني اعراض و روگردانيدن است، اعراضي که به کفر نزديک ميباشد. لازمهي اعراض از حق، نفاق و ترجيح دادن دنيا بر آخرت و منحرف شدن از سبيل الله است.142

2-4-6) خدع:
واژهي خدع، 5 بار اين واژه و مشتقاتش در قرآن تکرار شده است.143
خدعه به معناي فريب دادن و نيز قصد بدي نسبت به ديگران است. به گونه اي که از ديد طرف مقابل پنهان باشد.
مؤلف کتاب التحقيق در ادامه مينويسد: الإخداع إخفاء الشي‏ء، و بذلك سمّيت الخزانة المخدع و المخدع: بمعنى الخزانة و المحفظة، أى ما يحفظ و يخفى فيه الأموال أو الأجناس144: اخداع (خدعه )به معني مخفي کردن چيزي است و به همين دليل به خزانه مخدع گويند و المخدع به معني خزانه و محفظه است يعني آنچه که اموال و اجناس در آن مخفي ميکنند. خليل نحوي مينويسد:”خدعه، پنهان داشتن چيزي را گويند”.145
ابن منظور مينويسد: “خدعه،آن است که بر خلاف آنچه در نظر داريد، مطلبي را اظهار نماييد”.146
الخِدَاع‏ يعنى وارد كردن ديگرى به كارى غير از آنچه او در صدد آن بوده و كارى را با فريب و نيرنگ بر خلاف آنچه كه پوشيده داشته آشكار كند.147
2-4-6-1) نکاتي در مورد واژه”خدعه”:
2-4-6-1-1) خدعه همانند مکر بر دو قسم “پسنديده ” و “مذموم” است: هرگاه کسي از هدايت الهي روي بگرداند و خود را مورد غضب خدا قرار دهد و آن ذات مقدس مکر و خدعه او را به خودش برگرداند، گفته ميشود: “خدا به او حيله کرد” اين همان خدعه پسنديده است. مانند:” إِنَّ الْمُنافِقِينَ يُخادِعُونَ اللَّهَ وَ هُوَ خادِعُهُمْ وَ إِذا قامُوا إِلَى الصَّلاةِ قامُوا كُسالى‏ يُراؤُنَ النَّاسَ وَ لا يَذْكُرُونَ اللَّهَ إِلَّا قَلِيلًا”148منافقان مى‏خواهند خدا را فريب دهند در حالى كه او آنها را فريب مى‏دهد و هنگامى كه به نماز برمى‏خيزند، با كسالت برمى‏خيزند و در برابر مردم ريا مى‏كنند و خدا را جز اندكى ياد نمى‏نمايند.149
بنابراين ميتوان به خدا نسبت “مخادعه” داد و گفت خدا، فريب ميدهدو اين چنين آيات و نظير اينها در قرآن بسيار است.
2-4-6-1-2) حقيقت”خدع” اين است كه فردى رفيقش را به گونه‏اى دچار توهم سازد كه او خلاف چيز ناخوشايندى را كه برايش در نظر گرفته است، تصوّر مى‏كند و مى‏توان گفت منظور از يُخادِعُونَ اللَّهَ، يخادعون الرسول باشد، زيرا اطاعت از رسول، اطاعت خدا و نافرمانى او، نافرمانى خداست. چنانكه گفته مى‏شود، سلطان چنين گفت. در صورتى كه ممكن است گوينده وزير يا يكى از خاصّان او باشد كه سخنش به منزله سخن سلطان است.150

2-6-4-2) بررسي آيه “خدعه”:
“يُخادِعُونَ اللَّهَ وَ الَّذِينَ آمَنُوا…”151 اين آيه مبنى بر توبيخ و اينكه دعوى آنان مبنى بر خدعه و مكر است، يخادعون به هيئت مضارع و جمع مصدر آن مخادعه و مجرّد آن خدعه به معنى حيله و نيرنگ است و باب “مفاعله” متقوّم به دو طرف ميباشد مانند: مضاربه به معنى زد و خورد و نسبت صدور مبدء و وقوع آن به دو طرف يكسانست و تحقّق مكر با آفريدگار محال است زيرا بر قلوب و منويّات مردمان آگاهست هم چنانكه تكذيب فرموده بلكه صدق خدعه و مكر به لحاظ قصور نظر منافقانست كه چنان پندارند كه آفريدگار از نفاق درونى آنان غافل بوده و آنان را تصديق خواهد نمود.152
يُخادِعُونَ اللَّهَ‏: يخادعون فعل مضارع از مفاعله است و اين وزن براى كاريست كه از دو تن نسبت به هم انجام شود پس آن دو هم فاعلند و هم مفعول و نسبت صدور فعل به آن كس داده مى‏شود كه شروع از او بوده چون فريبكارى و رياء نخست از اينها شروع شده نسبت به آنان داده شده، چون عكس العمل آن، فريب دادن و به اشتباه انداختن و پرده پوشى بر ادراكات وجدانى و فطرى است و اين قانون الهى مى‏باشد با هيئت مفاعله نسبت به خداوند هم داده شده، چنانكه ظالم نخست بر سر و جدان خود ميزند و آن را تاريك- ظلمانى- ميگرداند آنگاه بر سر مظلوم مى‏زند. هر گناهى كم و بيش همين اثر را دارد و جمله- وَ ما يَخْدَعُونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ‏- بيان- يخادعون- مى‏باشد، يعنى برگشت كار و روش آنان تنها به سوى خودشان است و نفوس خود را مى‏فريبند و نظام طبيعى نفسانى خود را مختل مى‏سازند و چون ادراك امور نفسانى و بيماريهاى آن بس دقيق است و در اثر غفلت و توجه به آرزوها و شهوات بيرون توجه به حالات نفسانى و تحولات داخلى بسى دشوار است از اين علم و ادراك تعبير به شعور شده و قرآن شعور را از آنها نفى نموده- شعور از شعر (موى) به معناى باريك بينى و دقت نظر است، شاعر مدرك مطالب دقيق و لطيف مى‏باشد، چه بسا مردمى انديشه و معلوماتى دارند ولى فاقد شعورند.153
2-6-2-3) مراغي در تفسير اين آيه “يخدعون الله و الذين ءامنوا…” ميگويد تعبير به “مخادعه” براي مبالغه است يا بيانگر تکرار و دوام “خدعه” و نيرنگ منافقان به مؤمنين است154.
2-6-4-3) تفاوت ميان خدعه

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ پایان نامه نهج البلاغه، عدل و انصاف Next Entries منابع و ماخذ پایان نامه دوستى، تَتَّخِذُوا، مكه، ايمان