منابع و ماخذ پایان نامه الکساندر ونت، نقش برجسته

دانلود پایان نامه ارشد

قوام 1390، 224).
تعامل در نظريه سازهانگاري از چنان اهميتي برخوردار است که الکساندر ونت، تعامل را پيش زمينه شکلگيري همکاري يا تعارض و تقابل ميان دولتها ميداند و رويدادهاي سياست بينالملل و حتي مباحث هويت و منافع را نيز بر پايه تعامل، قابل تعريف و وقوع ميداند. چنانچه ونت معتقد است که، آنارشي45 و خودياري46 يا احساس تهديد و… قبل از تعامل دولتها معنا نداشته و تنها بعد از تعامل است که ميتوان از همکاري يا تعارض صحبت کرد(مشيرزاده 1390، 349).

2-6- جايگاه هويت در نظريه سازهانگاري
هويت يکي از مباحث مهم و مورد بحث ميان نظريهپردازان سازهانگاري بوده است که تعاريف و کارکردهاي مختلفي را براي آن در نظر گرفتهاند. الکساندر ونت در اثر معروف خود، نظريه اجتماعي سياست بينالملل به تعريف هويت پرداخته و ميگويد،هويت عبارت است از آنچه که چيزي را به آنچه که هست، تبديل ميکند.
ونت بر ذهني بودن هويت نيز تإکيد دارد، هويت خصوصيتي در کنشگران نيتمند است که موجد تمايلات انگيزشي و رفتاري است. به اين معني که هويت در اساس يک ويژگي ذهني است که ريشه در فهم کنشگر از خود دارد. اين هويت در وضعيت جمعي آن را ميتوان همان اسلوب بينالاذهاني دانست که در ذهن يک اجتماع، يک کشور يا يک سيستم بينالمللي نقش بسته است، بر اساس گفتمان ميان آنان ايجاد شده و بر پايه دو انگاره”خود47″ و”ديگري48″، برسازي ميگردد(رمضانزاده و جوکار 1389، 139-138).
يکي از مهمترين نکات تفسيري بحث هويت در انديشههاي ونت را ميتوان تأکيد وي بر عدم تغيير هويتها بعد از شکلگيري دانست. وي معتقد است زماني که ساختارها، منافع و هويتها ايجاد شدند به اين آساني تغيير نميکنند، زيرا سيستم اجتماعي براي بازيگران به يک حقيقت عيني تبديل مي شود. ونت براي عدم تغيير هويتها نيز به مشوقها و تهيج‌هاي خارجي نيز اشاره دارد و معتقد است که، ممکن است بازيگران به خاطر عوامل بيروني فرد چون محرکها و مشوق‌هاي ارسال شده از طرف نهادهاي تثبيت شده يا محدوديت‌هاي دروني فرد چون تعهد به هويتهاي تثبيت شده، در ثابت ماندن هويتها نقش داشته باشند(رمضانزاده و جوکار 1389، 140).
آنچه در تعريف هويت مورد توجه ونت ميباشد، هويت اجتماعي دولتها ميباشد که به شکلي درونزا نسبت به نظام، يعني بر اثر تعامل با ساير دولتها در نظام بينالملل شکل ميگيرد. در نظر ونت، آنچه هويت جمعي ناميده مي شود را نيز مي‌توان همان هويت اجتماعي دانست(مشيرزاده 1383، 177). از ديدگاه ونت، منافع و هويتهاي اجتماعي هميشه از طريق تعامل در فرآيند هستند، با وجودي که ممکن است در برخي از شرايط بتوان با توجه به ثبات نسبي هويتها، آنها را مسلم(ثابت) فرض کرد، اما هميشه اينچنين نيست(مشيرزاده 1383، 181-180).
به هر حال نميتوان هويت را امري ثابت و مطلق دانست، تعريف و توضيح سازهانگاران و به خصوص ونت در مورد هويت را ميتوان بخش مهمي از واقعيت هويت دانست. هويت نه امري ثابت و ازلي است و نه کاملاً نسبي و سيال، بلکه هويت سازه‌انگارانه، يک برساخته اجتماعي است که هم داراي عناصر ثابت و هم پذيرنده معناها و اشکال پويايي است که تحت شرايط اجتماعي خاص (منطقهاي و بينالمللي) شکل گرفته و تحول مييابد(حقپناه 1390، 88).

2-7- جايگاه منافع در نظريه سازهانگاري
منافع، يکي ديگر از بنيانهاي اصلي نظريه سازهانگاري است که رابطهاي نزديک با بحث هويت دارد. تعامل، منافع و هويت در واقع سه انگاره مهم در ميان برساختههاي نظريه سازهانگاري هستند.
اما در سياست بينالملل آنچه از منافع مورد نظر ميباشد، همان منافع ملي است که اهميت و نقش برجستهاي داشته و داراي تعاريف مشابهي ميباشد. در يکي از اين تعاريف، حسين سيفزاده معتقدند که منافع ملي تضمين بقاي شرافتمندانه کشور است که به قول مورگنتا بر حسب قدرت تعريف ميشود(سيفزاده 1388، 156).
اهميت منافع در روابط اجتماعي چنان است که مفهوم کليدي که موجب چرخش نخبگان ميگردد، مفهوم منافع است. گرايش به حفظ وضع موجود يا تغيير وضع موجود ناشي از منافع متعارضي است که در جامعه وجود دارد، اين منافع عموماً ناآشکار و مخفي هستند، در برهههاي حساس اين تعارض آشکار ميشود(سيفزاده 1384، 333).
در مکتب سازهانگاري، هويتها و منافع داراي رابطهاي مستقيم و تنگاتنگ با يکديگر هستند و اين دو بر يکديگر تأثيرگذار هستند. ونت معتقد است که هويتها بنيان و منبع منافع بوده و منافع مستقل از زمينه اجتماعي وجود ندارد، در هر موقعيت و شرايطي، معناي هويت برسازي شده و به تبع اين برسازي هويت است که منافع مربوط به اين هويت نيز ساخته ميشود(هاديان 1382، 922).
الکساندر ونت، منافع را به دو بخش تقسيم مينمايد:
منافع عيني: نيازها و الزامات کارکردي هستند که تأمين آنها براي بازتوليد هويت ضروري است که در ارتباط با دولتها ميتوان به بقاي فيزيکي، خودمختاري49، رفاه اجتماعي، رفاه اقتصادي و احترام به جمع اشاره کرد.
منافع ذهني: به باورهايي اشاره دارند که کنشگران عملاً درباره چگونگي تأمين نيازهاي هويتي خود دارند.
بر اين اساس است که هويتها به منافع و کنشها شکل داده و منافع وابسته به هويتها شدهاند(عسگرخاني و منصوري‌مقدم 1389، 159و189-188). تقريباً همه سازهانگاران متفق‌القولند که هويتها و منافع دولتها بعد از برقراري رابطه و تعامل ميان دولتها، برسازي ميشوند و تا وقتي که تعاملي صورت نگيرد، هويت و منافعي نيز برساخته نمي‌شود( مشيرزاده و مسعودي 1388، 254).
منافع و هويت تا حدودي ثابت هستند، مگر در صورتي که پاداشهاي خوبي براي تغيير منافع و هويتها در نظر گرفته باشند. ونت معتقد است که که دولتها عليرغم خودمحوري و استقلال، ممکن است با تعاملات در بلند مدت و پاداشهايي که از اين تعاملات و همکاريها به دست ميآورند، به اتحادها و نهادهاي مبتني بر همکاري شکل دهند. رشد همکاري، فرآيندي کند و تدريجي است اما ميتوان به تغيير آگاهانه و عامدانه هويتها و منافع نيز اقدام نمود. ايفاي نقش، متضمن گزينش و انتخاب توسط بازيگر ميباشد اما بازيگران مستمراً دست به تغيير هويت و منافع خود نمي زنند، مگر در شرايطي که پاداشهايي چشمگير و قابل توجه که بيشتر از هزينههاي اين تغييرات باشد را به دست بياورد(مشيرزاده 1383، 182-181).
الکساندر ونت در بررسي تغيير آگاهانه هويتها و منافع، در مرحله سوم از فرآيند تبديل يک نظام امنيتي رقابتي به يک نظام مبتني بر همکاري، معتقد است که در اين مرحله که رويههاي جديد ناميده ميشود، آنچه در اين مرحله اهميت مي‌يابد، چگونگي قالب بندي”ديگري”است، يعني”خود”از تاکتيک هايي براي بازنمايي خود استفاده ميکند که تعاريف “ديگري”را از موقعيتهاي اجتماعي تغيير ميدهد و نقشي را ايجاد ميکند که”خود”مايل به اجراي آن است. به اين روش است که”ديگري”به تدريج”خود”و روابطش را با آن به گونهاي جديد تعريف ميکند.
در مرحله چهارم فرآيند تحول هويت و منافع است که “ديگري”، پاداشي به”خود”ميدهد و اين امر موجب نهادينه شدن هويت بخشيِ مثبت ميان خود و ديگري از سوي هر دو طرف ميشود، اين امر به پيدايش بنيان بينالاذهاني براي تعهدات جديتر به هويتها و منافع جديد شکل ميدهد(مشيرزاده 1383 ، 182).
منافع نيز مانند هويتها، برخاسته از روابط و تعاملات اجتماعي هستند. در واقع تعاملات و هويتها هستند که منافع را شکل داده و در صحنه بينالمللي نيز همين هويتهاي بازيگران و تعاملات آنها با ديگر واحدهاي بينالمللي است که منافع ملي يک کشور را تعريف نموده و کارگزاران آن کشور را در جهت برآورده ساختن منافع ملي برخاسته از هويت آنها، راهنمايي و هدايت ميکند. فِرِد چرنوف50 نيز از تأثير مستقيم هويت بر منافع سخن گفته و معتقد است که هويت هر بازيگر يا کارگزار بر اولويتها و اهداف وي تأثير ميگذارد (چرنوف 1390، 294).
هويتها و منافع، دو پديدهاي هستند که داراي رابطهاي مستقيم و وابسته به يکديگر هستند.

2-8- نقش و جايگاه همگرايي در سياست خارجي
در بررسي روابط ايران و ترکيه لازم است تا تعريفي نيز از همگرايي51 داشته باشيم، زيرا اين تعريف از دو سو به تحقيق ما کمک خواهد نمود. اول در مسير عدم تعامل و همگرايي در روابط ايران و ترکيه و دوم در بررسي هويت غرب مرکزگراي ترکيه در همگرايي با غرب، اتحاديه اروپا و امريکا. همگرايي تعاريف مختلف و متعددي دارد، حسين سيف‌زاده در اين مورد ميگويند، همگرايي فرآيندي است که طي آن رهبران سياسي کشورهاي مختلف، متقاعد و راغب مي‌شوند تا وفاداري و فعاليت‌هاي سياسي خود را به سمت مرکز جديدي سوق دهند، مرکزي که نهادهايش صلاحيت تصميم گيري فراملي را دارند(سيفزاده 1388، ب307). همگرايي در واقع فرآيندي است فراملي که در بردارنده روابط تعاملي ميان دو يا چند واحد سياسي بين المللي است. همگرايي را به عنوان يک وضعيت خاص سياسي و يا فرآيندي جهت تعويض وفاداري‌ها به سطحي بالاتر از سطح ملي تعريف مي‌کنند ‌(سيف‌زاده 1384، 333).
در تعريف همگرايي ميتوان از نظريه لوئيس کانتوري52و استيون اشپيگل53 بهره گرفت که معتقدند، هر يک از نظامهاي تابعه متشکل از يک، دو يا چند کشور همجوار تعاملگر با يکديگر است که پيوندهاي مشترک قومي، زباني، فرهنگي، اجتماعي و تاريخي با يکديگر دارند و گاه احساس همانندي و هويت آنها با اقدامات و طرز تلقي کشورهايي که خارج از اين نظام تابعه هستند، تشديد ميشود(سيفزاده 1388، ب 307).
همگرايي در انديشه ديويد ميتراني54 را ميتوان داراي گستردگيهاي بيشتري دانست، زيرا وي به جوانب مختلف همگرايي و برآيندهاي تأثيرگذار بر همگرايي نيز اشاراتي داشته است. ميتراني که در نظريه خود به ساختارهاي اجتماعي و پيچيدگيهاي آن نيز پرداخته، همکاريهاي فني را از پيش زمينههاي همگرايي منطقهاي ميداند.
ميتراني معتقد است که جوامع مدرن امروزي، مشکلات فني فراواني را به وجود آوردهاند که سياستمداران قادر به حل آن نيستند، بنابراين سياستمداران براي رفع اين مشکلات به تکنوکراتهاي فن سالار متوسل ميشوند. از سوي ديگر اين مشکلات در کشورهاي مختلف وجود داشته و مشابه يکديگرند، بنابراين کشورهاي مختلف در يک اقدام دست جمعي به جستجوي راه حل مشکلات فني خود پرداخته و اين همکاري دست جمعي در نهايت به همگرايي اقتصادي و اجتماعي منطقه‌اي يا جهاني منتج مي‌گردد(سيفزاده 1388، ب 304).
اما يکي نظرات کارآمد در زمينه همگرايي که با موضوع تحقيق نيز همخواني دارد را ارنست هاس55، ارائه داده است که در اين نظريه به منافع کارگزاران و تغيير هويت آنان نيز پرداخته شده است. ارنست هاس معتقد است که ميتوان ميان حوزههاي موضوعي فني با سياسي و به قول معروف حوزه رفاهي و قدرت نظامي سياسي تفاوت قائل شد. هاس، متغيير مستقل سياسي خود را در قالب منافع شخصي رهبران نشان مي‌دهد. بر اين اساس اگر رهبران يا همان کارگزاران، روند همگرايي را به سود خود نبينند، از حصول همگرايي جلوگيري مي کنند. اين رهبران بايد به روشني دريابند که منافعي براي آنان و جامعه وجود دارد که صرفاً از طريق پيوستن به جوامع فراملي تأمين ميشوند. در چنين شرايطي است که رهبران يا کارگزاران دولت ملي، خود را به وفاداري به يک مرجع بالاتر متعهد مينمايند(سيفزاده 1388،ب 306).
جوزف ناي56 در نظريه همگرايي خود، ضمن بر شمردن چند عامل ايجاد همگرايي، به عامل”احساس تبعيض ناشي از خارج ماندن از حلقه همگرايي “اشاره مي‌کند. ناي معتقد است که بازيگراني که از اتحاديههاي همگرايي منطقهاي يا فرآيند همگرايي دور نگه داشته شدهاند و به عضويت اين اتحاديهها در نيامدهاند، نقش و تأثير شتاب دهندگي بسياري در روند همگرايي منطقهاي ايفاء ميکنند (سيفزاده 1388،ب 317).
با توجه به نظريات فوق‌الذکر در زمينه همگرايي منطقهاي، بايد دانست که همگرايي منطقهاي داراي ابعاد مختلف اقتصادي، اجتماعي و سياسي بوده که رهبران يا کارگزاران يک کشور در پرتو احساس نزديکي اجتماعي، اقتصادي، سياسي يا هويتي و بر اساس منافع شخصي خود يا منافع ملي کشور، برخي امکانات يا اختيارات خود و کشورشان را به نهادي بالاتر و فراملي تفويض ميکنند. اين تفويض اختيارات و به خصوص تصميم گيريها به نهاد فراملي که موجب پيدايش نوعي وفاداراي

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ پایان نامه الکساندر ونت Next Entries منابع و ماخذ پایان نامه حزب عدالت و توسعه، الکساندر ونت، روشنفکران