منابع و ماخذ پایان نامه افغانستان، منوچهری دامغانی، شفیعی کدکنی، شعر فارسی

دانلود پایان نامه ارشد

است.
نگاهی کلی به تشبیه در شعر خلیلالله خلیلی:
* اگر بخواهیم احوال درونی و شخصیت استاد خلیلالله خلیلی را از دریچة تشبیهاتش ببینیم او را بهحق باید شاعری طبیعتگرا دانست. شاید بتوان گفت در بسیاری موارد راه تقلید از منوچهری دامغانی در پیش گرفته است بهخصوص درآوردن تشبیهات مرکب به مرکب. عناصر طبیعت در تشبیهات و در کل اشعار وی جایگاهی بس ویژه دارد. هرگاه او میل به تشبیه کرده است، در اولین قدم به سراغ عناصر محسوس و مشهود طبیعت رفته است و در مقایسه با عناصر طبیعت کمتر به موضوعات دیگر پرداخته است. این ادعا را در نمونههای ارائه شده به وضوح میتوان دید عناصری همچون: آبگون سیارهها، گلستان، سحر، مرغ چمن، مار، ماهی، فلک، رنگینکمان، شب، سنگ، آشیان، مرغ، صرصر، آفتاب، نخل، کلک، گوهر، اشک، عقاب، شهباز، دریا، کوه، طوفان، ابر، ستاره، کوبتر و موارد بیشمار دیگر.
* علیرغم استفادة فراوان خلیلی از عناصر طبیعت در تشبیهات، مقصود او همچون منوچهری دامغانی جنبههای نشاطانگیز و شادیبخش طبیعت نیست بلکه نقطة مقابل او قرار میگیرد. خلیلی وقتی از عناصر طبیعت سخن میگوید آن را با سایهای از غم و تیرگی و تباهی میپوشاند. او اگر از چمن سخن میگوید، چمن در بدری است و اگر از سنگ و شام سخن میگوید، سنگ جفا و شام جفا مراد اوست. اگر از مرغ طبع میگوید این مرغ پرشکسته است و ارگ از طوفان میگوید، طوفان مرگخیز است و اگر از شب، شب تیرة غم مقصود است و اگر از عقاب میگوید، منظور عقاب پیری است که سنگ به بالش خورده است. و اگر کبوتر میگوید، کبوتر او دام دیده است. اگر کامیابی را به مزرعی تشبیه میکند، این مزرع از برق حرمان سوخته است و اگر آرزو را به خرمنی تشبیه میکند، این خرمن به باد انتظار نابود گشته است و اگر از برق سخن میراند، این برق، برق حرمان است.
آری، آوارگی و غربت و دربدری در روح شاعر خوشقریحة افغانستانی آنچنان اثر کرده است که در شعر او، از عناصری که باید بوی سرور و شادی و طرب به مشام برسد، پیوسته بوی یأس و غم و شکستهدلی و ماتم استشمام میشود.
* با توجه به اینکه مشبهبه و وجه شبه در تشبیه،‌مبین شخصیت و حالات شاعر است از تشبیهات خلیلی چنین برمیآید که او در عین آزادگی و بلندطبعی و تدین، قلبی پر از اندوه در سینه دارد و گویی چنین برمیآید که او خواسته است با استفاده از پدیدههای طبیعت نغمة شادی بسراید، ولی درد و غم و غربت به او اجازه نمیدهد و او را ناچار میکند که از پدیدههای شد، نوای غم به گوش مخاطب برساند.
* خلیلی در تشبیهات خود، در انتخاب وجه شبهها گاه دقت کافی نداشته است بهطوری که به زحمت میتواند میان مشبه و مشبهبه در این تشبیهات، وجه شبه مناسبی یافت و همین امر باعث شده است تا بعضی از تشبیهات وی، بهخصوص تشبیهات بلیغ اضافی، از زیبایی کافی و وافی برخوردار نباشد؛ مثلاً: (چمن دربدری) در این بیت:
ای شاخ شکوفه به نظر جلوه میفروز سرمازدگان چمن دربدری را (ص 5)
میان «دربدری» و «چمن»، با توجه به سیاق شعر نمیتوان وجه شبه مناسبی یافت. اگر منظور سرسبزی یا طراوت باشد که به هیچوجه پذیرفتنی نیست و اگ رمراد، شباهت این دو از نظر وسعت و امتداد باشد باز هم به زحمت میتوان پذیرفت، زیرا اول اینکه، چمن همیشه وسیع نیست و چهبسا مساحت کوچکی داشته باشد. دوم اینکه، چمن راحتی و آرامش و لذت را به ذهن تداعی میکند نه زجر و زحمت را تا بتوان آن را به دربدری تشبیه کرد. مگر اینکه آن را نوعی تشبیه تهکم بگیریم یعنی از سر تهکم و استهزاء دربدری را چمن خوانده باشد و یا اینکه اثرپیذری شاعر از سبک و شیوة هندی مخصوصاً بیدل دانست که اهالی افغانستان بیشتر با این شیوه انس و الفت داشتهاند. در نمونه زیر این مطلب را به نحو برجستهتری میتوان یافت.
ـ چه گلها چیدهام از آرزو در دامن فردا که سازم ازبهار و هم رنگین گلشن فردا
(بهار وهم، ص 3)
بهار وهم در این بیت، مانند چمن دربدری دربیت قبل است.
* در دیوان خلیلی، با توجه و دقت بر روی وجه شبه دوگانه (استخدام) و وجه شبه تخییلی باید گفت که اکثر وجه شبههای تخییلی وی دارای صنعت استخدام نیز هست.

فصل چهارم:

استعاره در اشعار خلیلی

استعاره
استعاره از نظر لغوی مصدر باب استفعال به معنی عاریت خواستن است اما از نظر ادبی تعاریف در باب استعاره فراوان و متفاوت است. به قول دکتر شفیعی کدکنی: «یکی از پریشانترین تعریفها در کتب بلاغت پیشینیان تعریف استعاره است. تعریفهای مختلف و نمونههای گوناگونی که از این کلمه در آثار متقدمان آمده، نشان میدهد که ایشان همواره دربارة حوزة معنوی این کلمه متزلزل بودهاند».57
دکتر شمیسا، استعاره را از یک نظر، مجاز به علاقة مشابهت میداند و از منظری دیگر، تشبیه فشرده، «یعنی آنقدر تشبیه را خلاصه کنیم تا فقط مشبهبه از آن باقی بماند».58
اساس استعاره مبتنی بر تشبیه است. استعاره را باید بزرگترین کشف هنرمند و عالیترین امکانات در حیطة زبان هنری و کارآمدترین ابزار تمثیل و به اصطلاح ابزار نقاشی در کلام دانست.59
دکتر بهروز ثروتیان در کتاب «بیان در شعر فارسی» استعاره را چنین تعریف میکند:
«استعاره پیش چشم آوردن یک چیز است به صورت چیز دیگر با اسناد دادن یکی از لوازم این چیز اخیر به آن دیگری».60
در این فصل، استعاره در چهار بخش بررسی شده است: 1. استعارة مصرحه 2. استعارة مکنیة تخییله 3. استعارة تبعیه 4. استعارة مرکب و برای هریک تقسیمبندی خاص و انواع مختلف آورده شده و برای هر نوع تعریف، فرمول و نمونههایی از شعر استاد خلیلالله خلیلی آمده است و سپس هر نوعی از نظر بسامد مورد بررسی قرار گرفته است و در پایان به ذکر نکاتی کلی در مورد استعارههای خلیلی پرداخته شده است.
الف) استعارة مصرّحه (آشکارا):
استعارهای است که در آن مستعارٌله (مشبه) حذف و مستعارٌمنه (مشبهبه) آورده میشود البته با قرینهای که ذهن خواننده یا شنونده را از معنی حقیقی لفظ مستعارٌمنه دور کند و به مستعارٌله برساند. مانند:
ستارهیی بدرخشید و ماه مجلس شد دل رمیدة ما را انیس و مونس شد (حافظ)
«ستاره»: مشبهبه (مستعارٌمنه) «رسولخدا»: مشبه (استعارٌله) که محذوف است. «ماه مجلس شد و دل رمیدة ما را انیس و مونس شدب قرینة صارفه.61
استعارة مصرحه سه نوع است: مجرده، مرشحه، مطلقه
1. مصرحة مجرده: مشبهبه + یکی از لوازم مشبه
ـ چشم امیدم کور شد، شهد جوانی شور شد زخم کهن ناسور شد گردید گلها خارها
(آشوب زمانه، ص 49)
شادیها: مشبه گل: مشبهبه
جوانی، امید: لوازم مشبه قرینة صارفه: خارها
ـ روزها مهد تو را بردم به مشکوی سحر وز فروغ روی او کردم تو را آیینهوار
(مخاطبة هندوکش با هیرمند، ص 83)
بستر رود هیرمند: مشبه مهد: مشبهبه
مشکو: لوازم مشبه تو: قرینة صارفه
ـ خار است خار، خار مزار ستمکشان این تاج زر که روز نهی بر سر آفتاب
(آفتاب، ص 53)
روز: از لوازم مشبه انتساب تاج زر به آفتاب: قرینة صارفه
ـ غیر از نفس گرم گهرساز خلیلی با ناله که آمیخته گلبانگ دری را
(والاگهری، ص 5)
کلام با ارزش، شعر: مشبه گهر: مشبهبه
گلبانگ دری، ناله: لوازم مشبه استاد گهرسازی به نفس گرم خلیلی: قرینة صارفه
ـ جز سردی از این خلق بداندیش ندیدم قربان تو و لذت آن گرم نظرها
(اگرها و مگرها، ص 5)
بیمحبتی: مشبه (مستعارله) سردی: مشبهبه (مستعارمنه)
بداندیش: لوازم مشبه انتساب سردی به خلق: قرینة صارفه
ـ جز زیر و زبر گشته خم گیسوی آن ماه هرگز ننهم دل به دگر زیر و زبرها
(اگرها و مگرها، ص 5)
جلوهها و جاذبههای دیگران غیر از محبوب: مشبه زیر و زبرها: مشبهبه
دل نهادن: لوازم مشبه خم گیسوی محبوب: قرینة صارفه
ـ با لعل شکرخای تو پیوست که امروز بر خوان سخن شعر من آمیخت شکرها
(اگرها و مگرها، ص 5)
لب محبوب: مشبه (مستعارٌله) لعل: مشبهبه (سمتعارٌمنه)
سخن، شعر: لوازم مشبه شکرخایی و ضمیر تو: قرینة صارفه
ـ یک روز ندیدیم که بر چرخ نتابد زرین سپر پا به رکاب سفری را
(والاگهری، ص 5)
خورشید: مشبه زرین سپر: مشبهبه
چرخ و تابدین: لوازم مشبه پا به رکاب بودن و سفری: قرینة صارفه
ـ نغمة تو، نالة تو، سوز تو، آواز تو هر یکی در رگ رگ من کرد صد آذر بهپا
(شبی در آنقره، ص 3)
شوق و اشتیاق: مشبه آذر: مشبهبه
در رگ رگ من: لوازم مشبه انتساب بهپا کردن آذر به ناله، نغمه، سوز و آواز: قرینة صارفه
ـ در نهاد من کند بنیاد سوز نغمهات آن قیامتها که سازد باده در ساغر بهپا
(شبی در آنقره، ص 3)
شورها و بیقراریها: مشبه قیامتها: مشبهبه
باده و ساغر: لوازم مشبه انتساب ایجاد قیامت به سوز و نغمه: قرینة صارفه
ـ گفت پس تو شاعری کاینگونه گویی حرفها گفتمش آموختم از لعل خندان تو امشب
(لبخندها، ص 279)
لب: مشبه لعل: مشبهبه
خندان، حرفها: لوازم مشبه تو: قرینة صارفه
ـ این فضای شوم دود اندود چیست؟ این غمافزا سقف رنگآلود چیست؟
(فریاد به بارگاه پیغمبر، ص 505)
آسمان: مشبه سقف: مشبهبه
دود اندود و رنگآلود، شوم بودن و غمافزا بودن: لوازم مشبه این: قرینة صارفه
ـ شاخ گلی که بلبل گویای وی پرید زین پس نسیم صبح بر آن ناوزیده به
(باران خون، ص 187)
انسان: مشبه بلبل: مشبهبه
پرید، شاخ گل، نسیم: لوازم مشبه گویا: قرینة صارفه
2. مصرحة مرشحه: مشبهٌبه + لوازم مشبهٌبه + قرینة خفی
ـ پاسبانان فلک را دستها بندم به پشت تا نیاید بانگ طبل از بام این نیلی حصار
(مخاطبة هندوکش با هیرمند، ص 82)
بروج فلکی یا ستارگان: مشبه پاسبانان: مشبهبه
دستها بستن به پشت، بانگ طبل، حصار: لوازم مشبهبه فلک: قرینة صارفه
ـ از چه ای مرغ آسمان پرواز روزها شد نمیدهی آواز؟ (به قلم، ص 450)
قلم: مشبه مرغ: مشبهبه
آسمان، پرواز، آواز ندادن: لوازم مشبهبه سیاق کلام و عنوان شعر: قرینة صارفه
ـ چشم امیدم کور شد، شهد جوانی شور شد زخم کهن ناسور شد گردید گلها خارها
(آشوب زمانه، ص 49)
خوشی و نشاط: مشبه شهد: مشبهبه
شور: لوزام مشبهبه جوانی: قرینة صارفه
ـ ناشکفته گل هزار مراد رفت هر برگ آن جدا بر باد
(به قلم، ص 450)
عدم تأمین آرزوهای دل: مشبه ناشکفته: مشبهبه
گل، برگ، بر باد رفتن: از لوازم مشبهبه انتساب شکفتن به مراد: قرینة صارفه
ـ از یاد آن چنار کهنسال سبزپوش در پیش برگ جدا میپرستمت
(به پیشگاه وطن، ص 57)
وطن: مشبه چنار کهنسال سبزپوش: مشبهبه
برگ برگ: از لوازم مشبهبه آن و سیاق شعر و عنوان: قرینة صارفه
ـ از یاد آن چنار کهنسال سبزپوش در پیش برگ برگ جدا میپرستمت
(به پیشگاه وطن، ص 57)
مردم آواره و دور از وطن: مشبه برگ برگ: مشبهبه
چنار کهنسال سبزپوش: لوازم مشبهبه سیاق شعر: قرینة صارفه
ـ بر آشیان مرغ دلم چنگ میزند عقاب اینک به خون و اشک شده سرخ پرپرم
(تابوت آتشین، ص 117)
استعمارروس یا غم ناشی از هجوم آن: مشبه عقاب: مشبهبه
مرغ، چنگ زدن،‌آشیان، پر: لوازم مشبهبه سیاق شعر: قرینة صارفه
ـ جز بر آن مهر درخشان که به دل میتابد ذرّه وش بال به هر روزن و دیوار مزن
عشق: مشبه مهر (خورشید): مشبهبه (انگبین، ص 28)
ذره، روزن، دیوار، تابیدن: لوازم مشبهبه به دل تابیدن: قرینة صارفه
ـ تا چراغ عشق تابد در خرابات مغان روزن نوری جز این درگاه نتوان یافتن
دل: مشبه خرابات مغان: مشبهبه (لذت فقر، ص 27)
چراغ، روزن، نور، درگاه: لوازم مشبهبه انتساب تابیدن عشق به خرابات: قرینة صارفه
ـ نه متاع هر دو عالم نه دل است مایه ما را چه در این قمارخانه به گرو گذارم امشب
(به حضرت مولانا، ص 6)
مزار مولانا: مشبه قمارخانه: مشبهبه
گرو گذاشتن، متاع، مایه: از ملائمات مشبهبه
قرینه معنوی است و از سیاق شعر استنباط میشود.
ـ شب عمرم در این ظلمتسرا با درد و غم بگذشت ندارم بعد از این چشم امید از روزن فردا
(ظلمتسرا، ص 3)
دنیا: مشبه ظلمتسرا: مشبهبه
شب، روزن: لوازم مشبه این: قرینة صارفه

3. مصرحة مطلقه: مشبهبه + لوازم مشبه و مشبهبه و یا مشبهبه بدون لوازم دو طرف استعاره.
در این نوع استعاره، هم از ملائمات مشبه، هم از ملائمات مشبهبه چیزی

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ پایان نامه تشبیه تمثیل، تشبیه تمثیلی، ابراهیم ادهم، افغانستان Next Entries منابع و ماخذ پایان نامه تعبیر و تفسیر، فروغ فرخزاد، ترکیب وصفی