منابع و ماخذ پایان نامه افغانستان، ملک الشعرا

دانلود پایان نامه ارشد

کز تو بر جا مانده اندر گوش و هوش روزگار
شعر تو از درد خيزد، کاين چنين جانسوز شد
آن­چنان کـز سر زمينت مرد خيزد جانشکــار
اي دريغا آن سخن،چون شوشه­ي زر پر بهــار
اي دريغ آن شعر همچون شيشه­ي دل بي غبار
موسوي، خليلي را سخن سالار، ارج و اعتبار شعر فارسي معرفي مي­کند:
تا تو رفتي شد خزاني باغ و راغ شعــر و نظــم
اي سخن جون بوستــان و طبــع تو آن را بهار
سربرآر و بين سخن بعد از تو چون بي قدر شد
اي تو شعر پارســي را ارج و قــدر و اعتبــار
گر خليلي، اي سخـن سالار چون ماني خموش
تا که بي ذوقان بسوزند اين گلستــان را به نـار
گفتــه­ي نغز خليلـــي بـــاد در دل­هــا روان
آن­چنــان کانـدر دل کهسـارا، رود و جويبــار
خواســت از من تا سرايم اين چکامه «رنجبر»
گر­چه بي­رنج اين سخن در باغ ذهنآمدبه­بار
۱۵. دکتر محمد حسين مشايخ فريدني
يکي ديگر از دوستان انديشمند استاد خليلي، دکتر محمد حسين مشايخ فريدني است که با هم در تماس و مکاتبه بودند. دکتر فريدني استاد خليلي را چنين معرفي مي­کند: «استاد خليلي از شخصيت­هاي انگشت شمار افغانستان است که آثار فکر و قلمش نه­تنها مايه­ي افتخار کشور اوست، بلکه در تاريخ ادبيات فارسي دري، پيوسته درخشان و جاودان خواهد بود.»
دکتر فريدني در رابطه با شعر استاد خليلي اين گونه نظر مي­دهد:
«شعر خليلي در استحکام و قوت ترکيب و انسجام معاني، يادآور کلام شعراي قديم چون اديب صابر، عمق بخارائي، سيد­حسن غزنوي، خاقاني و هم سنگ اشعار بديع الزمان فروزانفر، بهار و فرخ، از معاصرين است. سبک خراساني را تتبع کرده و جلوه­هائي از نوآوري در لفظ و معني بر آن مزيد کرده است. در مضامين گوناگون بزمي و رزمي مانند مدح و رثا، حماسه و عرفان، نصيحت و اخلاق و … در قوالب مختلف از قصيده، غزل، قطعه، مثنوي و… استادي خود را نشان داده است».
۱۶. حسن انوشه
حسن انوشه محقق و پژوهشگر ايراني مولف و گرد آورنده کاب «افغانستان در غربت»، زندگينامه و نمونه سرود هاي شاعران تبعيدي افغانستان است، استاد خليلي را هم تراز دانشمندان و سخن سرايان چون: اديب الممالک فرهاني، اديب پيشاوري، فرخ خراساني و ملک الشعراي بهار ميداند و مي گويد: امروزه محققان بر آناند که در جغرافياي پهناور زبان فارسي در سده ي اخير، پنج قصيده سراي بزرگ پا به عرصه گذاشته اند که عبارتنداز: اديب الممالک فرهاني، اديب پشاوري، فرخ خراساني، ملک الشعراي بهار و استاد خليل الله خليلي که آخرين سلسله جنبان اين سبک است.
۱۷. بهروزثروتي
بهروز ثروتي يکي ديگر از نويسنده گان و پژوهشگران ايراني در باره خليلي چنين مي گويد: «يکي از چهره هاي برجسته در تاريخ ادبيات معاصر افغانستان مرحوم خليلي است. وي از معدود شاعراني است که براي بار نخست پيشنهاد هاي نيما در شعر فارسي را در افغانستان به کار بست؛ خليلي يکي از قصيده سرايان طراز اول معاصر و در رديف نام هايي چون ملک الشعراي بهار، دکتر حميدي و مظاهر مصفا مي باشد و از اين لحاظ در بين ادباي ايران نيزچهره اي شناخته شده است.»
به راستي استاد خليلي پيوند دهنده فرهنگي کشورهاي همسايه به ويژه ايران است؛ زيراکه عشق و فکر وحدت دو ملت همسايه و هم زبان ايران و افغانستان در همه اشعار و نوشته­هاي خليلي موج مي­زند و همين احساس است که او را در ايران تا اين اندازه محبوب اهل ادب کرده است.
ج) نگاه استاد به سخن­سرايان و ادبای دو کشور (افغانستان – ايران)
عشق و ارادت استاد خليلي و انديشه وحدت دو ملت همسايه، هم زبان و دوست ايران و افغانستان در تمام آثار خليلي اعم از نثر و نظم و مکاتباتي که با سخن­سرايان و اهل ادب اين سرزمين داشته روشن است. خليلي دو ملت ايران و افغانستان را دو برادر بر سر يک سفره و غم­گسار يک­ديگر و دو سرو از يک باغ و دو مرغ خوش الحان يک شاخه مي­داند. خليلي فقط در آثار منظوم خود در رابطه با ايران و ملت ايران به ويژه انديشمندان، ادبا و سخن­سرايان ايران، نه «قصيده»، هفت «غزل»، هفت «قطعه»، دو «ترکيب بند» و يک «مثنوي» دارد، که به عنوان نمونه ابياتي از آن­ها را ميآوريم:
۱. قاصد ملک سنائي
استاد خليلي اين مثنوي بلند را که ۶۳ بيت است، در سال ۱۳۳۵ هـ . ش، در محفلي که در تالار موزه ايران باستان به افتخار ايشان با حضور ادبا و دانشمندان برگزار شده بود قرائت کرد. استاد خليلي در مثنوي «قاصد ملک سنائي» تمام شهر­هاي ادب پرور و شاعران و سخن­سرايان اين کشور چون فردوسي، حافظ، سعدي، نظامي، خاقاني، انوري، خاجوي کرماني، نسيم شمال، پروين اعتصامي و … همه را با افتخاراتش بيان مي­کند؛ و سپس دو ملت ايران و افغانستان را در تاريخ خاور به عنوان دو برادر، دو آهنگ از يک پرده، دو بازوي بر يک تن، دو همراز، دو همدرس دبستان و دو همسايه هم مشرب و هم­خو معرفي کرده، می سرايد:
دو عنوانيـم در تـــاريـــخ خـــاور به همديگــر مقــارن چـــون برادر
دو آهنگيـــم از يــک پــرده پيــدا دو بازوييم بر يــک تـــن هويـــدا
دو همــراز شبســتـــان وجوديــم دو همــدرس دبستــان شهـوديــم
دو­همسايه، دو هم­مشرب، دو­ هم­خو دو صف بنهـاده روي دل به يک سو
مرا بخــت همــايون يــاوري کـرد به تهران مهر مهران رهبـــري کــرد
در­اين گلشن که ابرش ذوق بار است زمينــش پرورشــگاه بهــار اســت
نسيـم اينجــا به آهنـــگ حجــازي کنــد در پــرده­ي دل نغمــه سـازي
در اين جا فکر شاعر آسماني اســت سخن­ها گوهــران جاودانــي اســت
گياه مهر مــي رويــد در ايــن بــاغ نسيــم عشــق مــي آيد از ايــن راغ
نه تنهــا نــرگس اينجا مـست رويـد که خارش هم قدح بر دســت رويــد جهان علـم و عرفــان اســت اينجــا چراغ فيــض، تابــان اســت اينــجا
در اين محفل که اهل وجد و حالنــد همه روشنـدل و صاحـــب کمــالند
نــدارم هديه اي شايــان محفـــل که باشـــد ترجـمـــان حالـــت دل
دراي کاروان اشـــک و آهــــم پي دل مي روم گـم کـــرده راهـــم
دل من قاصد ملــک سنايــي اســت سفيــر سرزميــن آشــنايــي اســت
ادب پــرورده ي دامـــان کاهســـار که خاکش جاي گل، عشــق آورد بار
مــزار شــور و مستــي و جوانــــي کتـــاب درد هــــاي زندگـــانـــي
به رسم باستــان گفتـــم ســـرودي به يـاد رفتگـــان خوانـــدم درودي
۲. از برادر به برادر
قصيده «برادر به برادر» پيامي است از طرفي خليلي به همسايه و ملت بزرگ، ايران. خليلي هنگامي اين پيام در واقع ملت افغانستان را به ملت ايران فرستاد که کشورش در اشغال ارتش سرخ شوروي قرار داشت و خليلي و هزاران هم­وطنش در غربت و مهاجرت به سر مي­بردند. خليلي سلام ملتي را که صبح روشنشان شام تار شده است را به ملت خجسته ايران مي­فرستد. سلام کور آتش گرفته؛ سلام ملت در خون تپيده افغانستان. خليلي در اين قصيده بلند، ملت ايران و افغانستان را دو ملت هم­درد، هم­دل، هم­کيش، شريک در غم و شادي، دو شاخه که از يک گلشن سر در آورده­اند، دو بازو که عضو يک بدن هستند، دو تن که روي دل به قبله دارند و دو صف که در يک خانه احرام بسته اند مي­داند.
خليلي اوضاع وطن و مردمش را بيان مي­کند و از فجايع ارتش سرخ و دولت کمونيستي مي­گويد. ملت هم درد ببينيد دود و شعله­هاي آتش جنگ بر فراز آسمان بلند است و ابر سياه ظلمت که بجاي باران، مرگ مي­بارد. مادران ستمديده­اي را ببنيد که گلوي کودکانشان زير تيغ خون آشامان است. از شهر­هايش جوي خون جاري است و اجساد جوانان و پيرمردان و زنان و کودکان در بيابان نهفته است. چند بيت از اين قصيده بلند و جانسوز را در اين جا با هم مرور مي­کنيم:
به پيشگاه تو اي ملت خجستــه! سـلام زملتي که شده صبح روشنش چون شام
سلام کشــور آتش گرفتــه­ي محــروم سلام ملــت در خــون تپيده­ي نــاکام
ســلام ملـت افغان که مي شود هر روز به خون فجــايع آن ثبــت دفتــر ايـام
سلام ملت افغان که مي رسد هر شــب فغــان وي بــه فراز سپــهر مينا فــام
سلام ملت همدرد و همدل و هم کيش شريک شادي و انبـــاز محنــت و آلام
دو­شاخه­اي که برآورده­سر ­ز يک گلشن دو بازويــي که بود متصل به يک انـدام
دو تن، وليک­به يک قبله روي دل کرده دو­صف، وليک­به­يــک­خانه­بسته­اند­احرام
به بام خانه همسايه ي چون فتــد آتش به­حکم­کيش­و­خرد­خواب­غفلت­است­حرام
کنون به خانــه­ي ما شعله هاي آتش بين که دود آن به فـراز فلــک نمــوده مقام
بر آن ســر است ابر قـدرت خدانشناس که زير پرچم­وي خم شود جهان به تمام
چنان کند کــه ز خـدمتگران دير و­حرم نماند آن کــه ز دين خــداي گيـرد نام
زمين بــماند و جمعيتــي خدانشنــاس جهان بمــاند و مشتــي سفيه کالانعـام
دگر به مشهد قدس رضا نيايد صبح صداي غلغل توحيد از مناره ي جـــام
دگر از خواجه ي انصار نشنود حرفي مقيم کعبه­ي دل با يـــزيد در بســـطام
دگر به ملک سنايي کسي نجويد راه دگر ز دفتــر سعدي کــس نگيـرد کام
دگر ز مطلــع تبريــز برنتــابد شـمس دگر به قونيه از مولــوي نمانــد نـــام
ندا­کنند که اين کعبه چيست؟ سنگ­سياه صدا­زنند که­اين­کوفه­چيست؟ مشت­عظام
خداي چيست؟ بتي ساخته به دسـت بر که هست در­خور تحقير چون دگر­اصنام
ندا­کنند که احمد تني است رفته به­خاک صدا­زنند که زينب زني است­خفته­به­شام
ندا کنندکه قرآن فسانه ايســت دروغ نه در نخست بود مستند، نـه در انجام
کنند خرمن و آتش زنند در مصحف مهين کلـام خدا ذوالجلال و الاکــرام
بدين فريب بشويند مغز انســان را ز دجله تا لب جيهون، ز مصر تا آسام
۳. نهال دوستي
خليلي قصيده­ي «نهال دوستي» را در سال ۱۳۳۹ هـ . ش، در يکي از سفرهايش به ايران، در ضيافتي که دوستانش در دانشکده­ي ادبيات شيراز برگزار کرده بودند، به ملت دوست و دلسوز ايران تقديم کرده است. او در اين قصيده­ هم از پيوند دو ملت ايران و افغانستان مي­گويد؛ از پيغام سنايي به سعدي؛ از راز نهفته­ي غزنه با شيراز. از حديث غمگساري و از پيوند ناگسستني اين دو ملت.
مژده اي شيــراز! مــن بــوي بهار آورده ام
پيــک گلــزار دلــم، پيغــام يــار آورده ام
از حديقه زي گلستان وز سنـايي سوي شيخ
راز هــاي بــس نهفتـــه آشــکار آورده ام
غزنــه بـا شيــراز دارد راز هــاي معنــوي
حرف بسيار است من در اختصــار آورده ام
ملت ايــران و افغــان غمگســاران همنــد
غمگسـاري را حديــث غمگســار آورده ام
از بدخشــان دل شوريــده در شيـراز حسن
شعر رنگيــن همچو لعــلي آبــدار آورده ام
شوربرسر،شعربرلب، گل به دامن،جان به کف
در خرابـــات مغان چنــدين بــهار آورده ام
ايمن اســت از برگ ريز حادثــات روزگــار
اين گل الفـت کــه مــن از نوبــهار آورده ام
شادمان از بخت خويشم کاندر اين گلزار ذوق
از نهال دوستي صــد گــل به بــار آورده ام
۴. ميلاد حضرت رضا (ع)
خليلي قصيده ميلاد حضرت رضا­(ع) را سال ۱۳۳۹ هـ . ش، در سالروز ميلادش در آستان قدس رضوي قرائت کرده است. خليلي در اين قصيده ايران را کشور فرخنده و ملتش را مردم آسوده مي­خواند، چرا که شهريار و غمگساری همانند امام رضا(ع) دارند. او امام رضا(ع) را نو بهار گلزار شرق و مرجع اميد همگان توصيف مي­کند و مي­گويد خورشيد روز و ستارگان شب آسمان، وقتی به شهر تو مي­تابند بايد به خود ببالند و خوش به حال کسی که دلش به ياد تو مي­تپد.
سپس خودش را خوشبخت مي­داند که غبار ضريح پاک و مطهر امام رضا(ع) را بر جبين ارادت به

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ پایان نامه افغانستان، دانشگاه تهران، مشهد مقدس Next Entries منابع و ماخذ پایان نامه ادبیات فارسی، استعاره تبعیه، تشبیه تمثیل، ارکان تشبیه