منابع و ماخذ پایان نامه افغانستان، زبان فارسی، اتوبیوگرافی، ارزشهای اجتماعی

دانلود پایان نامه ارشد

از سوز عرفانی و دقایق ادبی است».101 او پیوسته نگران سرنوشت انسان و نابسامنیهای جهان است. اینگونه آثار وی نظیر قصیدهیی که با عنوان «به ویرانههای غزنه» به مناسبت هزارمین سال تولد ابوریحان بیرونی سروده شده است، درخششی بارز دارد.102
4. تقابل غم و شادی
گزاف نیست اگر گفته شود اشعار شاعر پارادوکسی از شادی و غم است. «هرجا جلوهای از نشاط است سایة سنگین غم به گستردگی جامعة بشری، ژرفای عواطف و احساس آدمی را تکان میدهد».103 با وجود این اگر در پی مقایسة موضوعی غم و شادی در شعر خلیلی باشیم، بیشک کفة ترازو از غم سنگینتر است.
5. دلبستگی به زبان فارسی
در دلبستگی و علاقة شدید استاد خلیلی به زبان فارسی همین بس که او خود پشتوزبان است اما اکثر فریب به اتفاق شصت و یک اثری که از وی باقی مانده است به زبان فارسی دری است. شعر خلیلی نمایانگر «هویت ملّی» جامعة افغانستان است. این احساس همبستگی یا هویت ملی به شعرش رسالتی میدهد که درهمشکنندة مرزهای نژادی و قومی و طبقاتی و بیانگر ارزشهای اجتماعی است که چگونگی روابط ملی را ترسیم میکند.104 استاد، اتحاد بین کشورهای ایران، پاکستان و افغانستان را میخواست؛ زیرا به عقیدة او مردم این سه کشور از قرنهای متمادی دارای یک فرهنگ مشترک اسلامی بوده و به همدیگر بسیار نزدیکاند:105
کابل از لاهور چندان دور نیست غزنه دور از شهر نیشابور نیست
این سه کشور غمگساران هماند در حوادث رازداران هماند
د) سبک و قالبهای شعری خلیلی
شعر خلیلی در استحکام و قوت ترکیب و انسجام معانی، یادآور کلام شعرای قدیم چون ادیب شاعر، عمعق، بخاری و سید حسن غزنوی و خاقانی و همسنگ اشعار بدیعالزمان فروزانفر و ملکالشعراء بهار و فرخی یزدی از معاصران است. سبک خراسانی را تتبع کرده و جلوههایی از نوآوری در لفظ و معنی را بر آن مزید کرده است.106 به عنوان نمونه ترکیباتی چون «سیمینه اژدر»، «شام نشاط»، «سیمینسوار»، «پرورشگاه خیال»، «سرمة عبرت»، «جبین عجز سرشت» و «کشور آوارگی»، نهتنها طراوت و تازگی دارد بلکه توأم با ظرافتهای هنری و لطافت عاطفی زبان شاعر است.
دکتر کزازی در مورد شعر خلیلی میگوید: «اگر بخواهیم کامکارترین سخنور در پیروی از استادان بزرگ سبک خراسانی را نام ببریم من گمان ندارم که آن کس جز خلیلی تواند بود. با همة آن که خلیلی بر شیوة استادان کهنه میرود، از آنچه در روزگار وی میگذرد ناآگاه نیست».107
از نظر قالبهای شعری استاد در هر قالبی طبع خویش را آزموده است و از عهدة هریک به زیبایی برآمده است. گرچه بزرگان ادب فارسی بیشتر روی قصاید او نظر داشتهاند.108 اما، قالبهای دیگر چون: مثنوی، غزل، دوبیتی، قطعه و ترکیببند در مجموعة اشعار وی فراوان به چشم میخورد که اکثر آنها از زیبایی و گیرایی بالایی برخوردار است. در مجموعة دیوان او، مثنوی حجم زیادی دارد. حدود صد حکایت مثنوی دارد که به سبک و سیاق بوستان آنها را سروده است و موضوعایت از قبیل: اخوانیات، ساقینامه، اجتماعیات و حتی نمایشنامه و اتوبیوگرافی را دربرمیگیرد.109 علاوه بر اینها وی را از معدود شاعرانی میدانند که برای اولینبار سبک نیمایی را در شعر افغانستان بهکار برده است و از طرف دیگر نمایندة مسلم سبک خراسانی در شعر افغانستان است.110

استاد خليلالله خليلي از نگاه شعرا و سخن‏سرايان
الف) سخنوران هموطنش
استاد خليلي درميان سخنوران، انديشمندان و شاعران افغانستان به عنوان ملک الشعرا از محبوبيت و شهرت خاصي برخوردار است. محبوبيت و شهرت خليلي از اظهار نظر، سخن و بيان هموطنانش در توصيف و تمجيد وي آشکار است. چند نمونه آورده می شود:
۱. سرور گويا اعتمادي
شادروان سرور گويا، دوست و هم­وطن استاد خليلي در تقريظ بر ديوان وي چنين مي­نگارد:
«استاد خليلي به شيوه استادان خراسان قصيده انشاء ميکند و معناي نويني را که زاده انديشه پخته و فکر رسيده اوست. در پيکر اسلوب عنصري و فرخي ميريزد. در قصيده نظر وي به اسلوب فرخي بيشتر است. در مثنوي داستاني به شيخ بزرگوار گنجه اقتفا ميکند .
شاعر ما با وصف آلام زمانه طبعي بس لطيف و نشاط انگيز دارد. کمتر مي­توان او را غير­متبسم و گرفته خاطر ديد. محضر او بسيار گرم و پر­شور است و لطايف و حاضر جوابي­هاي او همواره مايه­ي نشاط دوستان و مسرت ياران بود.»
۲. مير غلامرضا مايل هروي
مير غلامرضا مايل دانشمند و اديب هروي، در مقدمه بر کتاب «از اشعار استاد خليلي» در­باره شخصيت استاد خليلي چنين اظهار نظر ميکند:
«چشم انداز استاد خليلي بلند است و ساغري بزرگ از ادب دارد که از حرکت و حيات لبريز است. اين سخنور بلند نظر، در هر نوع شعر چيره دست است. سنخ فکري و روش ادبي و هنري او به رنگ روز بوده، سبکش سبک خراسان و از همه مکتبها حتي پارناسيزم (هنر براي هنر) پيروي ندارد. غالب پارچه­هاي ادبي و هنري او در خدمت بشر گذاشته شده و او در مکتب ادب براي حرکت در زندگي و در خدمت اجتماع پرورده شده و دلش آکنده از مهر بشري است».
۳. عبدالرحمن پژواک
عبدالرحمان پژواک شاعر و سخن­سراي افغانستان که از دوست­داران خليلي است، در تقريظ خود بر ديوان خليلي درباره وی چنين مي­نويسد:
«خليلي در آغوش عشرت و نعمت فراوان زاد و شير زندگي را از پستان لذت مکيد، تا آن­که روزگار او را به آلام حيات آشنا ساخت. اين آشنايي آغاز آموزش حقيقي وي بود. در پيکر کاينات نهفته­هاي بزرگ و زيبا را مي­جويد و راه خود را در رگ­هاي درد و لذت اين پيکر عظيم مي­پويد. در اين رگ­ها جوي­هاي شير و درياهاي خون روان­اند. شعر خليلي گاهي افسانه­ي آن جوي شير و گاهي پيام اين درياي خون است. آن­چه را اين دو مظهر جريان زندگي انسان به ساحل انديشه بشري مي­افکنند، گل مي­چيند و به شيفتگان جمال معنوي و جلال فکري ارمغان مي­فرستد».
پژواک در قصيده­اي که در جواب خليلي فرستاده، وی را شاعر گرامي و از مفاخر کشور معرفي مي­کند. او را سلطان کشور شعر و اگر شعر آسمان است، خليلي را ستاره­ي آن آسمان و جانشين فرخي و سنائي و چهره­ای فرامرزي و فرازماني معرفي مي­کند:
چو در بر، دل تو را نوميــد گـردد بخــوانــي نامــه­اي اميــد پــرور
دوهــمدم جو، از اين فرخنده نامه دل سـوزنــده­اي و ديــده­اي تــر
يکــي درد و يکــي ســوز محبت دراين نامه دوپيغام اســت مضمــر
گرامــــي شاعــري آن­ را نوشتــه که بــر وي نــاز بــايد کرد کشور
اگرشعراست کشور، اوست شاهش اگر شعر آسمان است، اوش اختــر
به جــاي فــرخــي و سيستانـــي نمي بينم کسي را زوي خــوش­تــر
حدود کشــور زرتشــت و هرمــز نـــدارد هيــچ زو آتــش زبان­تــر
خليـلي شاعــر ايــام مــا نيســت که هست او بيشتــر از مــا معمـــر
خليلـي شاعــر ايــام مــا نيســت که در شعر است وي از ما جوان­تــر
خليلــي شاعــر ديــروز و امــروز شــده در شعــر از فـــردا فراتـــر
خيال شعر او از دل، بـــرون کــرد همــه انـديشــه­هــاي زار و ابتــر
نشايد بيش از ايـن دنبــال گــردد ســخن­هـاي سـخن­ور با سـخن­ور
آقاي پژواک در قطعه ديگری خطاب به خليلي، او را استاد و برادر مهربان، جهانگير خان، عطار، شمس و سعدي خود مي­خواند و او را مثنوي معنوي، ديوان شيخ و خواجه­شيرازي خود مي­داند و مي­گويد نظم و شعرت روح و جان و نثرت روان من است. تو آستان مني که در مقابل تو به سجده­ي کرامت افتاده­ام.
استاد مــن، بـرادر مــن، مهـربان مــن درويش بي­جهان و جهانگير­خـان مــن
عطار من، سنائي من، شمس و سعدي­ام قرآن پهلــوي[۴] مــن و بوستــان مــن
ديوان شيخ و خواجه­ی شيراز من، خليل نظم تو روح و جانم و نثرت روان مـن
اندر مــدار ثابــت و سيــاره­ي سپهــر خورشيد روشنم من و تو آسمان مــن
شد مدتي کــه از تو نداريــم نامــه­اي اســتاد مــن، بــرادر نــامهربان مــن
۴. استاد صلاح­الدين سلجوقي
استاد صلاح­الدين سلجوقي، اديب، عارف، سخن­شناس و سخن­سراي افغانستان که جهان علم و ادب، فلسفه و تصوف بنامشان افتخار مي­کند، در مقدمه­اي بر ديوان خليلي، به چاپ اميدوار هراتي، هم­وطن خود استاد خليلي را اين گونه معرفي مي­کند:
«خليلي شاعری است که به او مي­نازم و گمان نمي­کنم به عصرها مانند او شاعر به وجود آيد … خليلي که گل­ بهار آينده­ي سخن است، «اسلوب» او ذاتا اوستايي است که در چوکات ادب جديد نهاده شده. او نه فقط در کلمات و تعبيرات خود جانب عصر کنوني رهسپار است، بلکه افکار نوين را رفته رفته در سخن تزريق مي­کند و خود را همزه­ي وصل دو تعبير ساخته است.» حسيات عميق وطن دوستي شاعر نيز يکي از دلايل اين است که او شاعر عصر است و هم­چنين حس آزادي خواهي که عنوان جلي پيغام ملت ماست به باقي ملل. چه خوب مي­گويد و چه خوب مي­کند که «آزادي» و «محبت» را مانند دو مغز در يک پوست جا مي­دهد.»
طبيعت هـر چـه باشـد نغـــز و زيبـا چـو آزادي نباشـد سخت زشت است
جــهان در پـــرتوي آزادي و مـــهر اگر زشت است و گرزيبا، بهشت است
اين هم مضمون نو است. شعراي قديم، طبيعت و بهار را بدون هيچ قيد و شرطي ستايش و نيايش مي­کردند، به گل تهنيت مي­فرستادند و به گلبن سلام مي­کردند؛ ولي شاعر ما مي­خواهد که موازي با نظام طبيعي، نظام ادبي و اجتماعي را بشناسد و با طراوت طبيعت سعادت مجتمع را نيز ملاحظه کند و بلکه جمال معني را بر جمال صورت تفصيل دهد.
۵. عبدالغفور آرزو
عبدالغفور آرزو شاعر و نويسنده معاصر، مؤلف کتاب «نقد خليلي»، در وصف استاد خليلي چنين مي­گويد:
«آفتاب سخن، اين بزرگ سخن­ور جغرافياي فارسي دري، استاد خليلي، شاعري است از سلاله فرخي، منوچهري، سنايي، مولانا، عطار، حافظ و سعدي که عروض در شريان­هاي شعري­اش جريان دارد؛ اما تپش طبع و ضربان بيانش با تازگي و طراوت ديگر. گلشن شعر را با تشبيه، کنايه، استعاره و ترکيب­هاي تازه عطرآگين نموده است و مشام ذوق ادبي را نوازش مي­دهد و با شور و شوقی ديگر کام عاطفه را شيرين مي­نمايد و با ابتکار و نوآوري، شور هنري را شکفته مي­سازد».
عبدالغفور آرزو در غزل «رهبر معنا» استاد خليلي را شهنشاه کشور و اختر درخشنده معنا، اله­ي ادب و رهبر معنا معرفي مي­کند؛ شعر خليلي را پيامبر معنا و «غصه، اندوه و ماتم ملت مظلوم افغانستان» را رسالت شعرش مي داند. چند بيت از اين غزل را با هم مي­خوانيم:
بـه پيشگـاه شهنشـاه کشــور معنــا بـه آستـان درخشنــده اختـر معنـا
سر ارادت خود را نهم ز جذبه شوق به حکم شعشعه­ي شعر و تنـدر معنا
فزوده بر سر نام خليـل خلد سخـن اله­ي ادب امـروز رهبـر رهبـر معنـا
ز بحرطبع تـو غـواص معرفت گيرد هزار لوءلوء مضمـون و گوهـر معنـا
بيـان غصـه و انـدوه و ماتــم ملـت به بيت بيت تو دل ديـده دفتـر معنـا
کنون که کشور ما غرق آتش و خون است تويي مجاهد نستوه سنگر معنـا
فرو به سينـه­ي تـزار تيــره سرشـت نموده مصرع سـرخ تـو خنجـر معنـا
وی همچنين در قصيده، «آفتاب هنر» که در مدح و ثناي خليلي سروده است، او را «آفتاب ادب و فضل و هنر و صفا» در جهان سخن، دانش، عرفان و هنر و امپراطور جهان ادبا معرفي مي­کند:
آفتاب ادب و فضل و صفايــي استــاد لايق شعشــعه­ي مــدح و ثنايي استـاد
عالم دل شــده از پرتو مهــرت روشن آفتاب هنـري، در همـه جايــي استــاد
در جهان سخن و دانش و عرفان و هنر کفر گردد به خـدا ور نه خدايي استــاد
نينواي وطن از خون شهيدان سرخ­است نينــوازي الــم و نوحــه نوايي استــاد
يد بيضاي تـو در طور ادب معجـزه گر امپــراطــور جهــان ادبــايــي استــاد
ب) سخنوران ايران
خليلي در طول زندگي خود مسؤوليت‌هاي مهمي را در عرصه­ي فرهنگ و سياست كشور افغانستان بر عهده گرفت‌. چندي نايب رئيس دانشگاه كابل بود و مدتي نيز رئيس مستقل مطبوعات و مشاور مطبوعاتي محمدظاهرشاه‌، و در نهايت

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ پایان نامه افغانستان، زبان فارسی، محمود افغان، دانشگاه کابل Next Entries منابع و ماخذ پایان نامه افغانستان، ملک الشعرا