منابع و ماخذ پایان نامه افغانستان، دانشگاه تهران

دانلود پایان نامه ارشد

مضمــر
گرامــــي شاعــري آن­ را نوشتــه که بــر وي نــاز بــايد کرد کشور
اگرشعراست کشور، اوست شاهش اگر شعر آسمان است، اوش اختــر
به جــاي فــرخــي و سيستانـــي نمي بينم کسي را زوي خــوش­تــر
حدود کشــور زرتشــت و هرمــز نـــدارد هيــچ زو آتــش زبان­تــر
خليـلي شاعــر ايــام مــا نيســت که هست او بيشتــر از مــا معمـــر
خليلـي شاعــر ايــام مــا نيســت که در شعر است وي از ما جوان­تــر
خليلــي شاعــر ديــروز و امــروز شــده در شعــر از فـــردا فراتـــر
خيال شعر او از دل، بـــرون کــرد همــه انـديشــه­هــاي زار و ابتــر
نشايد بيش از ايـن دنبــال گــردد ســخن­هـاي سـخن­ور با سـخن­ور
آقاي پژواک در قطعه ديگری خطاب به خليلي، او را استاد و برادر مهربان، جهانگير خان، عطار، شمس و سعدي خود مي­خواند و او را مثنوي معنوي، ديوان شيخ و خواجه­شيرازي خود مي­داند و مي­گويد نظم و شعرت روح و جان و نثرت روان من است. تو آستان مني که در مقابل تو به سجده­ي کرامت افتاده­ام.
استاد مــن، بـرادر مــن، مهـربان مــن درويش بي­جهان و جهانگير­خـان مــن
عطار من، سنائي من، شمس و سعدي­ام قرآن پهلــوي[۴] مــن و بوستــان مــن
ديوان شيخ و خواجه­ی شيراز من، خليل نظم تو روح و جانم و نثرت روان مـن
اندر مــدار ثابــت و سيــاره­ي سپهــر خورشيد روشنم من و تو آسمان مــن
شد مدتي کــه از تو نداريــم نامــه­اي اســتاد مــن، بــرادر نــامهربان مــن
۴. استاد صلاح­الدين سلجوقي
استاد صلاح­الدين سلجوقي، اديب، عارف، سخن­شناس و سخن­سراي افغانستان که جهان علم و ادب، فلسفه و تصوف بنامشان افتخار مي­کند، در مقدمه­اي بر ديوان خليلي، به چاپ اميدوار هراتي، هم­وطن خود استاد خليلي را اين گونه معرفي مي­کند:
«خليلي شاعری است که به او مي­نازم و گمان نمي­کنم به عصرها مانند او شاعر به وجود آيد … خليلي که گل­ بهار آينده­ي سخن است، «اسلوب» او ذاتا اوستايي است که در چوکات ادب جديد نهاده شده. او نه فقط در کلمات و تعبيرات خود جانب عصر کنوني رهسپار است، بلکه افکار نوين را رفته رفته در سخن تزريق مي­کند و خود را همزه­ي وصل دو تعبير ساخته است.» حسيات عميق وطن دوستي شاعر نيز يکي از دلايل اين است که او شاعر عصر است و هم­چنين حس آزادي خواهي که عنوان جلي پيغام ملت ماست به باقي ملل. چه خوب مي­گويد و چه خوب مي­کند که «آزادي» و «محبت» را مانند دو مغز در يک پوست جا مي­دهد.»
طبيعت هـر چـه باشـد نغـــز و زيبـا چـو آزادي نباشـد سخت زشت است
جــهان در پـــرتوي آزادي و مـــهر اگر زشت است و گرزيبا، بهشت است
اين هم مضمون نو است. شعراي قديم، طبيعت و بهار را بدون هيچ قيد و شرطي ستايش و نيايش مي­کردند، به گل تهنيت مي­فرستادند و به گلبن سلام مي­کردند؛ ولي شاعر ما مي­خواهد که موازي با نظام طبيعي، نظام ادبي و اجتماعي را بشناسد و با طراوت طبيعت سعادت مجتمع را نيز ملاحظه کند و بلکه جمال معني را بر جمال صورت تفصيل دهد.
۵. عبدالغفور آرزو
عبدالغفور آرزو شاعر و نويسنده معاصر، مؤلف کتاب «نقد خليلي»، در وصف استاد خليلي چنين مي­گويد:
«آفتاب سخن، اين بزرگ سخن­ور جغرافياي فارسي دري، استاد خليلي، شاعري است از سلاله فرخي، منوچهري، سنايي، مولانا، عطار، حافظ و سعدي که عروض در شريان­هاي شعري­اش جريان دارد؛ اما تپش طبع و ضربان بيانش با تازگي و طراوت ديگر. گلشن شعر را با تشبيه، کنايه، استعاره و ترکيب­هاي تازه عطرآگين نموده است و مشام ذوق ادبي را نوازش مي­دهد و با شور و شوقی ديگر کام عاطفه را شيرين مي­نمايد و با ابتکار و نوآوري، شور هنري را شکفته مي­سازد».
عبدالغفور آرزو در غزل «رهبر معنا» استاد خليلي را شهنشاه کشور و اختر درخشنده معنا، اله­ي ادب و رهبر معنا معرفي مي­کند؛ شعر خليلي را پيامبر معنا و «غصه، اندوه و ماتم ملت مظلوم افغانستان» را رسالت شعرش مي داند. چند بيت از اين غزل را با هم مي­خوانيم:
بـه پيشگـاه شهنشـاه کشــور معنــا بـه آستـان درخشنــده اختـر معنـا
سر ارادت خود را نهم ز جذبه شوق به حکم شعشعه­ي شعر و تنـدر معنا
فزوده بر سر نام خليـل خلد سخـن اله­ي ادب امـروز رهبـر رهبـر معنـا
ز بحرطبع تـو غـواص معرفت گيرد هزار لوءلوء مضمـون و گوهـر معنـا
بيـان غصـه و انـدوه و ماتــم ملـت به بيت بيت تو دل ديـده دفتـر معنـا
کنون که کشور ما غرق آتش و خون است تويي مجاهد نستوه سنگر معنـا
فرو به سينـه­ي تـزار تيــره سرشـت نموده مصرع سـرخ تـو خنجـر معنـا
وی همچنين در قصيده، «آفتاب هنر» که در مدح و ثناي خليلي سروده است، او را «آفتاب ادب و فضل و هنر و صفا» در جهان سخن، دانش، عرفان و هنر و امپراطور جهان ادبا معرفي مي­کند:
آفتاب ادب و فضل و صفايــي استــاد لايق شعشــعه­ي مــدح و ثنايي استـاد
عالم دل شــده از پرتو مهــرت روشن آفتاب هنـري، در همـه جايــي استــاد
در جهان سخن و دانش و عرفان و هنر کفر گردد به خـدا ور نه خدايي استــاد
نينواي وطن از خون شهيدان سرخ­است نينــوازي الــم و نوحــه نوايي استــاد
يد بيضاي تـو در طور ادب معجـزه گر امپــراطــور جهــان ادبــايــي استــاد
ب) سخنوران ايران
خليلي در طول زندگي خود مسؤوليت‌هاي مهمي را در عرصه­ي فرهنگ و سياست كشور افغانستان بر عهده گرفت‌. چندي نايب رئيس دانشگاه كابل بود و مدتي نيز رئيس مستقل مطبوعات و مشاور مطبوعاتي محمدظاهرشاه‌، و در نهايت سفير افغانستان در عراق و عربستان‌. ولي آن­چه شخصيت خليل‌الله خليلي را تبارز بخشيد، نه اين مسؤوليت‌ها، بلكه سروده‌ها و تحقيقات ادبي و تاريخي ارجمند او بود. نام و آوازه­ي او در اين عرصه‌ها به‌زودي از محدوده جغرافيايي افغانستان درگذشت و به تمامي قلمرو پهناور زبان فارسي كشيده شد. گزاف نيست كه بگوييم هيچ شاعر و سخنوري، و در كُل هيچ شهروندي بيرون از مرزهاي سياسي افغانستان، به اندازه­ي استاد خليل­الله خليلي مورد استقبال، توجه و گرامي داشت شاعران و اديبان زبردست ايراني نبوده است.
او در سال ۱۳۳۵ ه. ش به دعوت وزارت فرهنگ ايران به اين كشور سفر كرد و در سال ۱۳۴۰ هـ . ش نيز به دعوت دانشگاه تهران ديداري ديگر از اين حوزه بزرگ زبان فارسي انجام داد. در هر دو بار ادباي ايراني او را سخت ستودند و شعرها برايش گفتند. ديوان خليلي نيز با تقريظ­هايي از اهل ادب آن روز افغانستان و ايران همچون دكتر رضا زاده شفق‌، دكتر لطفعلي صورتگر، استاد بديع‌الزمان فروزانفر، سيد شمس‌الدين مجروح‌، سعيد نفيسي و صلاح‌الدين سلجوقي در تهران به چاپ رسيد. در اين قسمت، نگاهي مختصر داريم بر پيوندهاي فرهنگي ميان روان شاد استاد خليل الله خليلي، ملك الشعراي وقت افغانستان و چندتن از استادان مسلّم شعر و ادب ايران. سال هاست كه خليلي ديده از جهان پوشيده است و دوستان ايرانيش نيز. امّا نشانه­ هاي درخشنده و جاويدان آن دوستي­ها همچنان خوش مي درخشند و خوش­تر اين­كه اين درخشش جاودانه است، نه مستعجل و دوام آن­ها بر جريده­ي عالم ثبت.
۱. بديع الزّمان فروزانفر
انديشمند بزرگ، استاد فرزانهاستاد فروزانفر در تقريظ خويش‌، چنين مي‌گويد: «استاد خليل‌الله خليلي يكي از سخن‌سرايان و دانشمندان عصر حاضر است و بي‌گمان وي را مي‌توان در عِداد شعراي سخندان و سحركار اين روزگار محسوب داشت‌. استادي و چيره‌زباني او در نظم دري از مطالعه ديوان وي به‌خوبي آشكار است‌. قصايد و غزليات و رباعيات و مثنوياتش دليلي است روشن بر اين‌كه استاد در انواع سخن مهارت دارد و مي‌تواند از عهده هريك از شيوه‌هاي شاعري برآيد. با اين‌كه خليلي اسلوب و روش پيشينيان را در تركيب الفاظ و جمل رعايت مي‌كند، ولي در ابتكار مضامين و ابداع معاني‌، فكري توانا و معني‌آفرين دارد و از اين رو قوّت معني را با فصاحت و جزالت و حسن تركيب توأم ساخته‌است‌.»
فروزانفر جوهري و سخن­شناس است. از اين رو، خليلي را سليمان ملك سخن مي­شناسد. سخن خليلي چنان نزد او ارجمند است كه آن را صله، نعمت بيکران و گنج بي­منتهاي پيش پرداخته­ي مديحه­ي خود مي­داند و در جواب های که به دوست عزيزش خليلي داده چنين مي­سرايد:
اوستــادا ز بعــد عهـــد دراز نامــه اي، سـوي ما فرستـادي
آشنايــان عـهــد ديـريــن را پيــــك نـوآشنــا فرستــادي
هُـدهُـد مـژده ور سليـمان وار تا بـه شهــر سبــا فرستــادي
ديــدي ام از در وفــا، کـه مرا کـار نامــه ي وفــا فرستــادي
عجز من ديدي از ثنا، که به من رهنمــــون ثنــا فــرستــادي
پيـش تـا من كنم مديح تو ساز صلتــم از سـخــا فـرستــادي
نعمــت بيكرانــه بخشيـــدي گنــج بــي منتـــها فـرستـادي
فروزانفر كه هجر خليلي را كشنده و سوزنده ديده اكنون قصيده­ي او را خون­بها و كوثر خويش مي­خواند:
ريختي خون من به دشنه­ي هجـر هــم مــرا خون بهـا فرستــادي
سوختي جانم از فــراق و مـــرا کوثــر جـــان­فــزا فرستـــادي
فروزانفر با دلبستگي به تفنّن در اين قصيده­ي جوابيه پرداخته و پنداري فرصت را براي سير و گشت در باغچه­هاي رنگارنگ بوستان دانش خويش مغتنم مي­شمارد. گاه آهنگ موسيقي دارد و مي­گويد:
زخمه راندي تو بر ستاي ضمير گـوش دل را نــوا فرستـــادي
باربــد وش نواي جان آهنــگ بـــه نوآيـيـــن ادا فرستــادي
پرده برساختـــي به راه عــراق در صمـــاخ هـوا فرستــــادي
بـركشيــدي ز چنــگ دل آواز نـغمــه ي دلـربــا فرستـــادي
و گاه اصطلاحات و عباراتي از تاريخ، جغرافيا و مناسك مي­آورد. پنجاه و شش بيت اين قصيده در ديوان خليلي موجود است و ما براي پرهيز از درازشدن سخن، به چند بيت بسنده كرديم. فروزانفر توسن انديشه را چنان نغز جولان مي­دهد كه خود در حسن مقطع به دشواري كار انشاء اين چكامه­ي دل نشين اشاره دارد:
از بر من خيال غم بگريخت اين طرب نامه تا فرستــادي
ليك طبع مرا به پاســخ شعر در دم اژدهــا فــرستــادي
۲. دکتر رضا زاده شفق
فاضل و اديب ارجمند دکتر رضا زاده شفق، استاد خليلي را اين گونه معرفي مي­کند:
«در اين مختصر که مي­خواهم راز مهر و تحسين خود را نسبت به يک دوست فاضل، سخن شناس و سخن پرداز زبر دست تنها با اشارت ابراز دارم و به قول مشهور «العاقل يکفيه الاشاره» تمسک جويم، مرا ياراي بحث وافي و شرح کافي در باب خصايل ستوده­ي شاعر بلند پايه­ي افغانستان استاد خليل­الله خليلي نخواهد بود. نه مي­توانم از عهده­ي تجليل سبک خراساني او بر­آيم که به راستي در آن وادي يکه تاز است و نه قادرم به تجليل لحن افغاني او پردازم که الحق بي انباز است. اگر از شرايط شعر فصيح تسلط در لفظ و معنا و تبحر در سخن شيوا است که خليلي از آن بهره­مند است و اگر دقت نظر و رقت حس منظور است که اين حال در اشعار لطيف او نيک هويدا است».

۳. دکتر لطفعلي صورتگر
سخن­دان سخن سنج، دکتر لطفعلي صورتگر، در رابطه به کهن سراي نو­انديش، استاد خليل­الله خليلي بي­پيرايه سخن آغاز مي­کند و مي­گويد:
«شاعر گرانمايه افغانستان بنا­به اقتضاي طبيعت، آب و هوا و وضع کوهستاني آن کشور، بايد دلي به صلابت پولاد و سخن سخت داشته باشد. امّا شاعر افغاني که در همه چيز آزادي فکر و عقيده دارد و جهاني از جهان طبيعت زيباتر خلق مي­کند، اين قاعده­­ي کلي را بهم زده است و ديوانش مشحون از ابياتي است که لطف و طراوت نسيم ملايم بهاري و نازکي و رقت عواطف دوشيزگان تازه به شوهر رفته را به ياد مي­آورد و با دل آدمي راز و نياز­هاي گرم و دوستانه دارد. اشعارش مانند ابيات جلال­الدين محمد بلخي دل را به رقص مي آورد و مانند سنايي با احساسات آدمي انس و آميزش دلپذير دارد. تازگي و جواني

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ پایان نامه افغانستان، افغانستانی، محمود افغان، ابوریحان بیرونی Next Entries منابع و ماخذ پایان نامه افغانستان، ملک الشعرا