منابع و ماخذ پایان نامه اعتماد اجتماعی، اوقات فراغت، تحلیل روایت

دانلود پایان نامه ارشد

عيني و تجربي وجود دارد، اما هيچ شيوۀ جهانشمولي براي درك و فهم آن وجود ندارد. در هر فرهنگي آنچه واقعيت تلقي ميشود محصول رمزگان همان فرهنگ است. بنابراين واقعيت همواره از قبل رمزگذاري شده است و واقعيت محض وجود ندارد. هرگاه اين واقعيتِ رمزگذاريشده از تلويزيون به نمايش گذاشته شود، رمزهاي فني و عرفهاي بازنمايي تلويزيون بر آن تأثير ميگذارند تا آن برنامه، اولاً به لحاظ فني پخشكردني باشد، ثانياً واجد متن فرهنگي مناسبي براي بينندگان باشد. از نظر او سریال تلویزیونی در مقام متن میکوشد از طریق تثبیت معنای نشانهها و طبیعی جلوه دادن برخی کنشها و نگرشها، تصویر خاصی از جهان اجتماعی و پدیدههای اجتماعی را سیطره بخشد و این تصویر را به مثابة عرف عام در اختیار مخاطبان خود قرار دهد. جان فیسک در تشریح این نظریۀ خود مینویسد: «تلویزیون برنامههایی آکنده از معانی نهفته پخش میکند و میکوشد با مهار این معانی آنها را به معنایی یگانه و مرجح تبدیل کند، معنایی که کارکرد جهانبینی غالب را داشته باشد» (فیسک،1380 :125). به اين ترتيب از دید او نیز برساختهشدنِ واقعیتهای اجتماعی به میانجی متن لاجرم نوعی پراکتیس گفتمانی است. فیسک توضیح میدهد که چگونه انواع رمزها یعنی رمزهای اجتماعی، فنی و ایدئولوژیک، همگی به صورتی یکپارچه، مجموعة هماهنگی از معانی را ارائه میدهند، معانیای که علاوه بر اینکه ایدئولوژی حاکم بر جامعه را حفظ میکنند، آن ایدئولوژی را مشروع و طبیعی جلوه میدهند (فیسک،1380 :138). از این منظر، سریال تلویزیونی نوعی ترکیببندی5 است که میتوان به یاری روشهایی مثل نشانهشناسی اجتماعی، جهان اجتماعیِ بازنماییشده در آن را تفسیر کرد. معنا فقط زماني ايجاد ميشود كه واقعيت و انواع بازنمايي و ايدئولوژي در يكديگر ادغام شوند و به نحوي منسجم و ظاهراً طبيعي به وحدت برسند. نقد نشانهشناختي، اين وحدت را واسازي ميكند و نشان ميدهد كه طبيعي به نظر آمدن اين وحدت ناشي از تأثير رمزهاي ايدئولوژيك بر آن است. هدف تحليل نشانهشناختي، معلوم كردن آن لايههاي معاني رمزگذاري شدهاي است كه در ساختار برنامههاي تلويزيون قرار ميگيرند.
بنیان نظری پژوهش حاضر، سوای نظریۀ استوارت هال و جان فیسک، بر آرای کالین مككيب مبتنی است. بنا بر نظريۀ بازنمايي مككيب، از آنجا که واقعیتهای اجتماعی فقط در قالب عرفهای گفتمانی6 شکل میگیرند، لذا تلویزیون فقط در این معنا رسانهای واقعگرا است که معنایی به لحاظ اجتماعی متقاعدکننده از امر واقع ارائه میدهد. افزون بر این، واقعگرایی یک متن ( مثلاً سریال تلویزیونی) نیز همواره توسط «سلسلهمراتبی از گفتمانها» ساخت مییابد (مککیب، 1981 ). آنچه این طیف وسیع سلسلهمراتب گفتمانها را جهت میبخشد و در نهایت تعیین میکند که واقعیت اجتماعی چه چیزی است نوعی گفتمانِ نامکتوب یا فراگفتمان7 است. فراگفتمان عملکردهای خود را پنهان میکند و دلبخواهیبودن و سویۀ سیاسیاش را میپوشاند تا تصویری واقعی از پدیدۀ اجتماعی به بیننده ارایه دهد. بر اساس نظریۀ مککیب، آنچه در تلویزیون بازنمایی میشود نه واقعیت، بلکه واقعیتِ برساختة اجتماعی است. واقعیت، ابژهای جهانشمول نیست که مردم صرفاً آن را در بیرون نظاره کنند، بلکه به شیوهای اجتماعی، و از جمله توسط رسانهها، برساخته میشود. تلاش محققانی مثل مککیب مطالعۀ شیوههایی است که از طریق آنها تلویزیون واقعیت را بر میسازد.

8-2 : چارچوب نظري

موضوع کانونی این تحقیق چگونگي بازنمايي اعتماد اجتماعي، به عنوان يكي از مهمترين مسائل اجتماعی جامعۀ ما، در سريالهای تلويزيوني است. اعتماد اجتماعي از عناصر مهم در پذيرش و همدلي اجتماعي محسوب ميشود و در عين حال بسترساز تعاملات اجتماعي و كانون مفهوم سرمايهي اجتماعي است و نقش مهمي را در ايجاد نظم و همبستگي اجتماعي و حفظ آن برعهده دارد (محسني تبريزي، معيدفر، گلابي،1390: 41-42). از آنجا كه اعتماد هم در سطح تعاملات بينفردي و هم در سطح نهادي و كلان، امري برساختي است، هرگونه تلاش براي تعريف، توصيف و بازنمايي آن بواسطۀ يك متن سواي اينكه خود نوعي برساخت دوبارۀ اين پديده است، مستلزم مفروض گرفتن يكسري گزارهها، پنداشتها و آگزيومها دربارۀ انسان و جامعه و تاريخ است. مطابق با رویکرد برساختگرایانۀ این پژوهش، پديدهها في نفسه قادر به دلالت نيستند، بلكه معناي آنها ناگزير از طريق و به واسطۀ فرهنگ بازنمايي میشود. جهان، مستقل از بازنماييهايي كه از آن صورت ميگيرد وجود دارد، ليكن معنادار شدن آن در گرو بازنمايياش است. بنابراين بازنمايي شيوهاي است كه از طريق آن واقعيت را واجد معنا ميسازيم. اگر بپذيريم كه معنا واجد ماهيتي ثابت و تضمين شده نيست، بلكه از بازنماييهاي خاص طبيعت در فرهنگ ناشي مي شود، آنگاه ميشود نتيجه گرفت كه معناي هيچ چيزي نميتواند تغييرناپذير و غايي باشد. در واقع معناي هر چيز همواره از يك زمينه بر ميآيد و مشروط به عوامل ديگر و همچنين تابع مناسبات متحول شوندۀ قدرت است (مهدي زاده،1387: 16). يكي از شکلهای فراگیر بازنمايي، بازنمايي رسانهاي است. رسانهها نه فقط منبع اصلي اطلاعات هستند، بلكه در شكل دادن به پندارهاي افراد دربارهي جهان پيرامونشان نقش مهمي را ايفا ميكنند. در واقع همانگونه كه واتسون و هيل ميگويند بازنمايي رسانهاي عنصري محوري در درك و تفسير افراد از مسائل و رخدادهاي اجتماعي است (واتسون و هيل،2006 :248). از بين رسانههاي مختلف، تلويزيون سهم عمدهاي در پركردن اوقات فراغت دارد و ميتوان گفت در سرتاسر جهان، مردم براي گذران اوقات فراغت بيش از هركاري تلويزيون تماشا ميكنند (استوري، 1385: 29). در ميان انبوه برنامههاي تلويزيونی، سريالها به عنوان يكي از ژانرهاي محبوب مخاطبان زيادي را به خود جلب كرده است. گفتمان فرهنگي خاصي در پس اين سريالها، مخاطبان را به اتخاذ نگرشها و الگوهاي رفتاري معين و نيز به باور آوردن به ارزشهاي اجتماعي خاص ترغيب ميكند. محتواي آنها به ظاهر به ارزشها و نگرشهاي فرهنگي غالب مربوط نميشود، اما در پس اين ظاهر خنثي، رفتارهاي گفتماني به نمايش در ميآيند كه حكم تعريفي تلويحي از واقعيت اجتماعي را دارند (پاينده،1385: 148-152).
چارچوب نظری پژوهش حاضر تلفیقی از دو نوع نظریه است: نظریههای مربوط به چیستی اعتماد اجتماعی و مؤلفهها و شاخصهای آن، و نظریههای راجع به بازنمایی. در میان گروه نخستِ نظریهها، در اینجا نظریۀ پیوتر زتومکا برای مفهومپردازی و تدقیق شاخصها و دلالتهای مقولۀ اعتماد اجتماعی و اعتماد اجتماعیِ بیننسلی استفاده شده است؛ و در میان گروه دوم، برای تشریح چیستی بازنمایی و تحلیل نقش رسانهها در روایت کردن و برساختن جهان اجتماعی، دیدگاههای استوارت هال و جان فیسک و کالین مککیب محور قرار گرفته است. زتومكا با ارایۀ يك سنخشناسي جامع از مفهوم اعتماد و تعريف آن به صورت دقيق، با نظريهاي تلفيقي به بحث عامليت و ساختار پرداخته است وسعي نموده اعتماد را در سطوح مختلف بررسي نمايد. به نظر وي اعتماد بر اساس سه پايه قرار گرفته است كه عبارتند از: قابليت اعتماد، انگيزۀ اعتماد كردن و فرهنگ اعتماد. قابليت اعتماد به عنوان عاملي مؤثر در تعامل بيننسلي محسوب ميگردد. در نگاه او، فرايند پيدايش فرهنگ اعتماد نمونهاي از فرايند كليتر است كه از طريق آن، فرهنگها، ساختارهاي اجتماعي، نظامهاي هنجاري، نظامهاي هنجاري، نهادها، سازمانها و موجودات اجتماعي كلان ديگر در حال شكلگيري هستند. تکوین فرهنگ اعتماد به عنوان نمونهاي از فرايندهاي گستردهترِ «شدن اجتماعي» مطرح ميگردد. یکی از مفروضات نظری این پژوهش آن است که رسانههای جمعی به واسطۀ بازنمایی و روایتکردن، نقش عمدهای در این فرایندِ تکوین اجتماعی پدیدهها دارند. به عبارت دیگر، پدیدهای مثل اعتماد اجتماعی سوای آنکه تحت تأثیر متغیرهای ساختاری و عوامل خُرد و کلان شکل میگیرد، به میانجی رسانههایی همچون تلویزیون نیز برساخته میشود. چارچوب نظری این تحقیق باید این مسئله را تئوریزه کند که تلویزیون با بازنمایی و روایت این پدیده به گونهای خاص در واقع در صدد برساخت و تثبیت چه شکل و محتوایی از این پدیده است. بر مبنای این چارچوب، چیزها هیچ معنای خودبسنده‌ای ندارند بلکه ما معانی آنها را می‌سازیم و این عمل را بواسطه نظامهای بازنماییِ مفاهیم و نشانه‌ها انجام می‌دهیم. برساختگرایی، هستی غینی و بیرونی پدیدهها را نفی نمی‌کند ولی معتقد ‌‌است که آنچه معنا را حمل می‌کند جهان عینی نیست بلکه نظام زبانی یا نظامی است که ما برای بیان مفاهیم از آنها استفاده می‌کنیم. به علاوه، این کنشگران اجتماعیاند که نظام مفهومی فرهنگ خود و نظام زبانشناختی و سایر نظامهای بازنمایی را برای ساخت معنا مورد استفاده قرار می‌دهند تا جهانی معنادار و در ارتباط با دیگران را بسازند. براساس دید‌گاه برساختی نباید جهان مادی را که حاوی چیزها و افراد است با کنش‌های نمادین و فرایندهای بازنمایی، معناسازی و عمل زبانی مغشوش کرد، چرا که معنا نه به کیفیت مادی نشانه‌ها، بلکه به کارکردهای نمادین نشانه‌ها بستگی دارد.
در این پژوهش، برای آنکه نحوۀ بازنمایی و روایت اعتماد اجتماعیِ بیننسلی را در سریالهای تلویزیونی بررسی کنیم، سعی کردهایم با تکیه بر نظریۀ زتومکا تعریفی تیپایدهآلی از این مقوله ارایه دهیم. زتومكا يك مدل فرضي را ترسيم نموده است كه ظهور فرهنگ اعتماد را توصيف مي كند.. سيرورت اجتماعي اعتماد با مقداري از فرهنگ اعتماد فطري و ذاتي يعني سنت اعتماد يا بياعتمادي شروع ميشود. پس از آن شرايط ساختاري واقعي – همبستگي هنجاري، ثبات، شفافيت، انس و آشنايي، پاسخگويي، و يا فقدان آنها احتمال تجارب مثبت و باارزش اعتماد، و نيز برآورد و يا نقض شروط اعتماد را افزايش و يا كاهش مي دهند. خلقيات اجتماعي، كه به عنوان پيامدهاي جمعي نشانگانهای شخصيتي اعتمادپذيري و يا شك و ترديد كه براي اعضاء گوناگون جامعه به صورت مختلفي ظاهر ميشوند، ميتوانند موجب ترغيب و يا سد راه تبلور فرهنگ اعتماد گردند. به همين ترتيب سرمايه جمعي كه به عنوان مجموعهاي از منابع گوناگون در تصاحب اعضاي جامعه ظاهر ميشوند، در صورتي كه به اندازۀ كافي غني باشد، امنيت بيمه و گزينههاي پشتيبان را فراهم ميكند، و در صورت فقر سرمايه جمعي، ناامني، عجز و ناتواني را به بار مي آورد. در نتيجه ميتواند محرك و يا مانع ظهور فرهنگ اعتماد شود. شکل زیر توصیفگر این جریان است (قبلی :236).

فصل سوم
روش تحقیق

فصل سوم: روش تحقیق
1-3 : مقدمه

تحلیل ژرفنگر و درونیِ متون رسانهای جز به طریق روشهای کیفی امکانپذیر نیست. روشهایی همچون تحلیل روایت، تحلیل نشانهشناختی، نقد درونی/ برونی و جز آن از جمله روشهای کیفی تفسیر متن به منظور شناخت جامعه و فضای اجتماعی هستند. در این پژوهش برای فهم اعتماد اجتماعیِ بازنماییشده در سریال ستایش به دو شیوه عمل شده است. بدین ترتیب که ابتدا سریال ستایش به مثابه یک متن به روش نشانهشناختی تحلیل شده است، یعنی سكانسها، نماها، كنشها و ديالوگهايي مورد مطالعه قرار گرفتهاند كه از حيث دلالت داشتن بر مؤلفهها و معاني ضمني و صريح اعتماد اجتماعيِ بیننسلی بيشترين برجستگي را داشتهاند، و سپس کل این تحلیل بر مبنای چارچوب نظری پژوهش به شیوهای جامعهشناختی تفسیر شده است. به بیان دیگر، در بخش نخست، سریال در مقام یک متن مورد تحلیل نشانه‌شناختی قرار گرفته و رمزگان فنی و ایدئولوژیک و اجتماعی آن، تمهیدات فرمی و روایی و بصری، شگرد‌ها و تکنیکهای آن، به لحاظ نقشی که در برجستهساختن تصویر خاصی از موضوع مورد مطالعه و بهحاشیهراندن هر تصویر دیگری از آن دارند، مورد مطالعه قرار میگیرند. در بخش دوم، یافتههای حاصل از تحلیل نشانهشناختی در قالب چارچوب نظری پژوهش به شیوههای انتقادی تفسیر میشوند. بدینترتیب که پس از آنکه متن به روش نشانهشناسی تحلیل شد و دادههای معنادار نهفته در آن ( یعنی همان صحنهها، نماها، کنشها، دیالوگها

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ پایان نامه جهان مادی، نظام مفهومی، مطالعات اجتماعی Next Entries منابع و ماخذ پایان نامه اعتماد اجتماعی، تحلیل گفتمان، گروههای اجتماعی