منابع و ماخذ پایان نامه اعتماد اجتماعی، اعتماد متقابل، جامعه مدرن

دانلود پایان نامه ارشد

منافع دنبال ميشود. هر کنش متقابل بايد همچون مبادله قلمداد گردد. مبادله نه تنها به ما ارزش نسبي اشيا را ميآموزد ( چرا که ما به خاطر چيزهايي که از خودگذشتگي ميکنيم ارزشگذاري مي کنيم )، بلکه روابط مقابلهبهمثل را ميآموزد که اين در نزد زيمل عامل سازنده کليه روابط اجتماعي است. يکي از کارکردهاي مبادله اين است که پيوندي دروني ميان افراد ايجاد ميکند.
يکي از مهمترين شرايط مبادله «اعتماد» است. بدون اعتماد عمومي افراد نسبت به يکديگر، جامعه تجزيه ميگردد. بنابراين اعتماد يکي از مهمترين نيروهاي ترکيبي درون جامعه است. اعتماد شکلي از اعتقاد است که به مثابه وابستگي مطمئن بر يک نظر يا يک اصل تعريف ميگردد. اعتماد يا عدم اعتماد زماني وجود دارد که يک نظر احتمالات را ارزيابي کند، يعني زماني که در يک موقعيت نامطمئن يکي تصميم بگيرد که به يکي يا چيزي اعتقاد داشته باشد يا نه. افرادي که ميدانند که به اعتماد نياز ندارند، از طرف ديگر افرادي که هيچ نميدانند، نميتوانند به شکل عقلاني مطمئن باشند. زيمل مينويسد که اعتماد غير قابل اثبات است و ميتواند مبتني بر شناخت يا عدمشناخت باشد ( Levine,1971 : 48 ).
مبادله اقتصادي عنصر اعتقاد شبهديني يا اعتقاد فرا نظري را درگير ميکند که در آن اجتماع اعتبار نشانهها را تضمين ميکند، نشانههايي که به خاطر آن ما محصولات کار خود را در معامله کالاهاي مادي رد و بدل ميکنيم. احساس امنيت شخصي که مالکيت پول به دنبال دارد شايد فشردهترين و معنادارترين مظهر و شکل اطمينان در نظم و سازماندهي سياسي/ اجتماعي باشد.
طبق نظريه زيمل قدرت نمادين پول يک الگو از اعمال و ترکيبات در زندگي اقتصادي ايجاد ميکند. به عبارتي انديشههاي ما در باب پول ذاتاً در ارتباط با چگونگي استفاده از آن، ميل در خرج کردن، سرمايهگذاري و در پس انداز کردن آن است. اعتقاد ما يا اعتماد ما به دولت به عنوان کارگزار مسئول در مديريت پول ثبات نظام پولي را تضمين ميکند. کارکرد نظام پولي نشان ميدهد که چگونه تحت شرايط مدرنيته اعتماد شخصي به اعتماد تعميميافته در توانايي نظامهاي عملي مبدل ميشود. ديالکتيک روابط انسان بدين معناست که روابط اجتماعي همواره از طريق ناهمگنيها و ناهمخوانيها شناخته ميشود. روابط انسان همواره در ميان اختفا و اعتماد، هماهنگي و تضاد و راستي و دروغ نمي باشد. از آنجا که اعتماد، اعتقاد به کيفيات ذهني و اخلاقي ديگري است ميتواند به راحتي توسط رفتارهاي ناخودآگاهانه، غير ارادي و هيجاني سست گردد.
بنابراين اعتماد ضرورتاً يک خطر است که همواره در معرض خيانت قرار دارد. بر اين اساس نظريه زيمل پرجاذبهترين نمونههاي انسجام اخلاقي در جوامع سري يافت ميشود که در آنها اعتماد متقابل اعضايش غالباً مورد هدف خيانت ميباشند. تاکيد زيمل بر نقش تضاد در تقويت وحدت يا نقش خيانت در افزايش انسجام از هر گونه بازسازي سطحي انديشه او ممانعت به عمل ميآورد. در واقع زيمل رابطه بين فرمانده و فرمانبردار را مهمترين شکل کنش متقابل اجتماعي ميداند. او ماهيت اين رابطه را نه صرفاً مبتني بر سوءاستفاده بلکه مبتني بر معاملهبهمثل ميداند . بحث زيمل پارهاي از ويژگيهاي اعتماد در شرايط مدرن را آشکار ميسازد. در جامعه مدرن عدم قطعيت و تجربه متفاوت اجتماعي، همراه با افزايش فردگرايي نياز به اعتماد را دو چندان ميکند. بنابراين اعتماد روابط اجتماعي را مستحکم مي سازد و يکي از مهمترين نيروهاي ترکيبي در جامعه است ( باربارا و ميزال، 1380 : 65-63 ).

2-5-2 : آنتوني گيدنز

گيدنز مفهوم اعتماد را با نقل تعريف آن از واژهنامه انگليسي آکسفورد آغاز ميکند: اعتماد در فرهنگ آکسفورد به عنوان اطمينان يا اتکا بر يک ماهيت يا خاصيت شخصي يا صحت گفتهاي توصيف مي شود ( گيدنز ، 1377 : 37 ). گيدنز اعتقاد دارد که منابع اصلي اعتماد در جوامع سنتي اهميت خود را در جوامع مدرن صنعتي از دست دادهاند. او در ارتباط با نقش سنت معتقد است که در جهان مدرن پيشرفت علم و جهانيشدن انديشه باعث شکلگيري خصلت انتقادي و نوگرايانۀ شيوۀ نگرش شده است، يعني شيوههاي زندگي در جوامع امروزي بيش از پيش مستلزم داشتن يک اساس عقلاني است.
بنا بر نظریۀ گيدنز نظامهاي انتزاعي جانشين نظامهاي خويشاوندي، اجتماع محلي و سنت شده است. اعتماد به نظامهاي انتزاعي که مهمترين بخش نظريات گيدنز است بيانگر اعتماد افراد به اصول غيرشخصي مي باشد و با پيشرفتهاي علمي و تکنولوژيک عصر جديد در ارتباط است که در اين زمينه فعاليت ميکنند. گيدنز معتقد است که در جوامع تحت تسلط نظامهاي انتزاعي و فاصلهگيري زماني– مکاني اعتماد بسيار مهم است. نياز به اعتماد با اين فاصلهگيري ارتباط دارد. ديگر نياز نداريم به کساني اعتماد کنيم که پيوسته در معرض ديدمان هستند و فعاليتهايشان را مستقيماً ميتوان بازنگري کرد. اعتماد هنگامي ضروري ميشود که در نتيجه فاصلهگيري روزافزون زماني– مکاني، ديگر اطلاع کاملي از پديدههاي اجتماعي نداشته باشيم ( گيدنز، 1383 : 76 ).
بر خلاف جوامع سنتي، در جوامع صنعتي و پيشرفته اعتماد به علايم و نشانهها و همچنين اعتماد به دانش تخصصي ايجاد ميگردد. به دنبال وقوع رخدادهایی مثل از جاکندگي وسیطرۀ علايم و نشانهها و مارکها، اعتماد به انتزاعيات تقويت میشود. گيدنز در اين ارتباط به پول و نقش آن در جهان مدرن اشاره ميکند و معتقد است که پول هستي ذاتي ندارد. اعتبار پول از خود پول نيست بلکه ناشي از اعتماد مردم به يک امر انتزاعي است، اعتماد به مجردات است. اعتماد به يک سري نهادها و سمبلهاست و اين امر در جهان مدرن موجب انجام بسياري از امور و مبادلات شده است. گيدنز مسسب اصلي چنين روندي را علم و دانش ميداند. به اعتقاد او پيشرفتهاي علمي و تکنولوژيک و ايمان مردم به اين پيشرفتها مسئوليت اصلي را در اين زمينه بر عهده دارند و علاوه بر آن در تقويت اين ايمان نميتوان نقش نهادهايي چون آموزش و پرورش و وسايل ارتباط جمعي را ناديده گرفت ( امير کافي،1380 :21 ).
گيدنز این قضیه را هنگامی به صورت مؤکد بیان میدارد که کار نظریهپردازانی چون نیکلاس لومان در همین زمینه را بررسی میکند: « رهيافت لومان مهم است و توجه ما را به يک رشته تمايزهاي مفهومي جلب ميکند که در شناخت اعتماد بايد آنها را در نظر داشت، او بي گمان حق دارد که ميان اعتماد و اطمينان و نيز مخاطره و خطر تمايز قايل شود»( گيدنز، 1377 :37).
به باور گیدنز ارتباط دادن مفهوم اعتماد به شرايطي که در آن فرد درباره مسيرهاي گوناگون کنش خود، آگاهانه بازانديشي ميکند، سودي در بر ندارد. اعتماد نوع خاصي از اطمينان است ولي کاملاً متفاوت از آن نيست. مشابه همين نظر را در مورد مخاطره3 و خطر مي توان مطرح کرد. گيدنز بيان مي کند که با اين گفته لومان که اگر شخصي از کنش خودداري کند مخاطرهاي نيز نخواهد کرد، موافق نيست، چرا که نظر گيدنز، عدم کنش نيز غالباً مخاطرهآميز است و مخاطرات ديگري نيز وجود دارند که چه بخواهيم و چه نخواهيم بايد با آنها روبرو شويم؛ مانند مخاطراتی که از فاجعههای بومشناختي يا جنگ هستهاي ناشي ميشود. به علاوه، به نظر او ميان اطمينان و خطر حتي بنا بر تعريفي که لومان از اين پديده ارایه ميکند پيوند ذاتي وجود ندارد. خطر در شرايط مخاطره وجود دارد و در عمل به تعريف مخاطره ربط ندارد، مانند مخاطراتي که پيمودن عرض اقيانوس اطلس با يک قايق کوچک در بردارد. اين نوع مخاطره از مخاطره سفر دريايي با يک کشتي مسافربري و اقيانوسپيما بزرگتر است، زيرا عنصر خطر در کشتي اقيانوسپيما متفاوت است (قبلی : 39 ). نظریۀ گیدنز دربارۀ اعتماد اجتماعی و ابعاد و کیفیت آن در جهان مدرن حول چندین گزاره یا قضیۀ اساسی صورتبندی شده است که بیان و تشریح آنها به روشن شدن سویهها و زوایای این پدیدۀ اجتماعی در جامعۀ امروزین یاری میرساند:
• اعتماد با غيبت در زمان و مکان مرتبط است، زيرا به کساني که فعاليتهاي آنها در معرض ديد است و فراگردهاي فکريان شفافاند، نياز به اعتماد نيست و همچنين به نظامي که عملکردهايش کاملاً شناختهشده و قابلفهم است، نياز به اعتماد نداريم. گفته شده که اعتماد تمهيدي براي تطبيق با آزادي ديگران است، اما شرايط اصلي مورد نياز براي اعتماد، نه فقدان قدرت بلکه کمبود اطلاعات است.
• اعتماد اساساً نه به مخاطره، بلکه به احتمال وابسته است. اعتماد هميشه بر اعتمادپذيري در برابر پيامدهاي محتمل دلالت ميکند، چه اين پيامدها به کنش هاي افراد مرتبط باشد و چه به عملکردهاي نظامها مربوط باشند. در مورد اعتماد به عوامل انساني فرض اعتمادپذيري مستلزم نسبت دادن صداقت يا عشق به فرد مورد اعتماد است. براي همين است که اعتمادِ بينشخصي براي فردي که اعتماد ميکند عواقب روانشناختي دارد، زيرا احتمال دارد اين اعتماد لطمه اخلاقي ببيند.
• اعتماد همان ايمان به اعتمادپذيري يک شخص يا نظام نيست، بلکه چيزي است که از اين ايمان سرچشمه ميگيرد. اعتماد به درستي همان پيوند ميان ايمان و اطمينان است و همين پيوند است که آن را از دانش استقرايي ضعف متمايز ميسازد. اين نوع دانش در واقع اطمينان مبتني بر نوعي تسلط بر شرايطي است که در آن اطمينان توجيه ميشود.
• اعتماد ميتواند معطوف به نشانههاي نمادين يا تخصصي باشد، اما اين نوع اعتماد نيز مبتني بر ايمان به درستي اصولي است که شخص از آن بيخبر است و نه مبتني بر ايمان به اصالت اخلاقي ( خوشنيتي ) ديگران. البته اعتماد به اشخاص هميشه تا اندازهاي با اعتماد به نظامها ربط دارد، اما اين اعتماد به کارکرد شايسته اين نظامها مربوط است نه به عملکرد واقعيشان.
• حال تعريف اعتماد چنين است: در آنجا که اطمينان، ايمان به صداقت يا عشق به ديگري و يا صحت اصول انتزاعي ( دانش فني ) را بيان کند. اعتماد را ميتوان به عنوان اطمينان به اعتمادپذيري يک شخص يا نظام با توجه به يک رشته پيامدها يا رويدادهاي معين تعريف کرد.
• در وضعیت مدرنيته اعتماد در اين زمينهها وجود دارد: الف) اطلاع همگاني در اين مورد که فعاليت بشري، از جمله موارد راجع به تأثير تکنولوژي بر جهان مادي، زاييدۀ اجتماع بشري است و به ماهيت اشيا يا تأثير الهي ارتباط ندارد. ب) پهنه متغير و بسيار گسترشيافتۀ کنش بشري خصلت پويايي را براي نهادهاي مدرن اجتماعي پديد آورده است. مفهوم مخاطره جاي مفهوم سرنوشت را گرفته است، اما اين به خاطر آن نيست که عوامل انساني در دوران پيش از مدرن نميتوانستند فرق ميان مخاطره و خطر را تشخيص دهند. اين جابجايي نشاندهندۀ تغيير در ادراک تعيين و احتمال است، بدينسان که تکاليف اخلاقي انساني، علتهاي طبيعي و اتفاق جاي کيهانشناسي مذهبي را ميگيرند. مفهوم اتفاق به معناي مدرن آن همزمان با مفهوم مخاطره پديدار ميشود.
• خطر و مخاطره رابطه نزديکي با هم دارند اما يکسان نيستند. اين تفاوت بستگي به اين دارد که يک فرد در تأمل يا در پيش گرفتن يک مسير کنش خاص چقدر شقوق گوناگون را آگاهانه سبک و سنگين کرده باشد. مخاطره دقيقاً مبتني بر فرض خطر است و نه لزوماً آگاهي از فعل. شخصي که چيزي را مخاطره ميکند به استقبال خطر ميرود، البته در معناي تهديدي که متوجه نتايج دلخواه است. هر کسي در مخاطره تهديدهايي که در مسير کنش ممکن است ايجاد شوند را محاسبه کرده و ميداند، اما اين نيز بيگمان امکان دارد که به کنشهايي دست يازيم يا در موفقيتهايي قرار گيريم که ذاتاً مخاطرهآميزند بي آنکه افراد درگير در آنها از مخاطرهآميزبودنشان آگاهي داشته باشند. به سخن ديگر، افراد از خطرهايي که درگيرشان مي شوند، ناآگاهند.
• مخاطره و اعتماد درهمبافتهاند و اعتماد معمولاً در خدمت تقليل يا تضعيف خطرهايي عمل ميکند که انواع خاصي از فعاليت بشري با آنها روبروياند. در برخي شرايط الگوهاي مخاطره نهادينه شدهاند، مانند سرمايهگذاري و بازار سهام يا ورزشهاي جسماني خطرناک. در اينجا مهارت و اتفاق عوامل محدودکنندۀ مخاطرهاند، ولي معمولاً مخاطره آگاهانه محاسبه ميشود. در همه زمينههاي اعتماد، مخاطرهپذيرفتن تحت عنوان دانش استقرايي ضعيف در ميآيد و هميشه ميان اعتماد و محاسبه مخاطره قابل قبول، تقريباً تعادلي برقرار است. آنچه که

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ پایان نامه اعتماد اجتماعی، سبک زندگی، علوم اجتماعی Next Entries منابع و ماخذ پایان نامه اعتماد اجتماعی، رفتار انسان، حل اختلاف