منابع و ماخذ پایان نامه اعتضادالسلطنه، فرهنگ و زبان

دانلود پایان نامه ارشد

که عملاً در صحنه سياست خارجي اين کشور نيز نمود يافته بود. بر اساس همان مؤلفههاي اساسي سازهانگاي که تعامل، هويت و منافع هستند، بايد گفت که آتاتورک و کماليستهاي پيرو مکتب وي به شدت به تعامل با کشورهاي همجوار خود در چارچوب همزيستي مسالمتآميز، معتقد بوده و اين تعامل را بيشتر در حوزه اروپايي و روابط با کشورهاي بزرگ و مهم اروپايي دنبال ميکردند. کماليستها ضمن برقراري تعامل به دنبال دو مؤلفه ديگر نيز بودند، کسب و تثبيت منافع ترکيه نوين که البته اين منافع بر اساس انگاره ذهني کماليستي در برقراري رابطه نزديک و پيوستن به اروپا در چارچوب اروپايي ساختن ترکيه بود.
هويت ترکيه جديد نيز به تبعيت از تعاملات و منافع جديد، رو به سوي اروپا داشته و کماليستها سعي در سوق دادن هويت ترکيه به هويت اروپايي داشتند.

4-2-4-منافع ترکيه در چارچوب کماليستي
همانگونه که در بالا نيز ذکر گرديد، کماليستها در ساختن ترکيه جديد در پي تغيير سياستهاي داخلي و خارجي ترکيه بودند. براي موفقيت اين تغييرات، نياز به تغيير هويت مردم و کارگزاران بود. ساختار دولت و کارگزاران آن که بر اساس انديشههاي آتاتورک نوسازي شده بود، تا حدود زيادي با هويت و برساختههاي ذهني آتاتورک همخواني و مطابقت داشته و در راستاي اهداف نظام کماليستي در حرکت بود.
منافع ترکيه مرتبط با هويت جديد ترکيه را بايد در همان تبديل ترکيه به کشور قدرتمند اروپايي دانست، زيرا مردم منطقه از سال 1945 به بعد، همواره در معرض سياستهاي ستيزهجويانه و غارتگرانه قدرتهاي خارجي و به خصوص امريکا و غرب قرار داشتهاند (ميليتون‌ادواردز و هينچ کليف 1385، 2). تبديل ترکيه به يک کشور اروپايي، علاوه بر ايجاد منافع اروپايي بودن، موجب تقويت جايگاه اين کشور در منطقه و در ميان و در مقابل همسايگان قدرتمندي مانند ايران، اتحاد جماهير شوروي و حتي يونان و … ميشد.
منافع ترکيه در چارچوب انديشه کماليستي را ميتوان ذوب هويتي ترکيه در اروپا و همسانسازي همه نهادها و فرهنگ مردم ترکيه با اروپا جهت بهرهبرداري از اين همساني و نزديکي هويتي براي کسب اقتدار بيشتر و تقويت جايگاه ترکيه دانست.

4-2-5- پيدايش هويت اسلامگرا در ترکيه
جمهوري ترکيه و مردم آن را ميتوان وامداران يک فرهنگ و هويت با سابقه شرقي و اسلامي دانست هويت شرقي ترکيه را ميتوان ناشي از نزديکي و بلکه بخشي از امپراتوري بزرگ ايران دانست. محدوده ترکيهي کنوني از دير زمان داراي حکومتهاي کوچک و محدود بوده و البته اين سرزمين اغلب تحت سلطه و حاکميت حکومتهاي ايراني بوده است .
اما از قرن يازدهم ميلادي يکي از قبايل بزرگ چادرنشين ترک که در محدوده ايران قديم و کنار درياچههاي آرال141 و آمودريا142 زندگي ميکردند يعني سلجوقيان143 که مدتها بود به دين اسلام گرويده بودند با استفاده از ضعف و ناتواني خلافت عباسي144، به تحکيم قدرت خود در منطقه پرداخته و بعد از تسلط بر مرکز خلافت يعني بغداد توسط سردان ترک نژاد خود، بر ايران، عراق و سوريه نيز مسلط شدند و بعد از مدتي به سوي آناتولي145 حرکت کرده و در اين سرزمين مستقر شده و فصل نويني از حکومت را در آناتولي پايهريزي کردند(ابراهيم حسن 1385، 507و620).
بعد از سرنگوني امپراتوري سلجوقي توسط مغولان، يکي از کوچکترين ممالک بر جاي مانده از اين حکومت، ترکان عثماني بودند که به مرور زمان بر قلمرو خود افزوده و اولين حاکم آن عثمان بيک146 و سي و شش پادشاه آن، از سال 1299 تا 1922 و با نام امپراتوري و حتي خلافت عثماني147 بر قلمرو وسيعي در جهان حاکم بودند (جمهوري ترکيه 1386، 32).

4-2-6- اسلامگرايي با قرائت و شيوه عثماني
امپراتوري اسلامي عثماني را ميتوان بزرگترين و آخرين امپراتوري مقتدر و فراگير اسلامي و شرقي جهان دانست.
حکومت عثماني با بيش از ششصد سال قدمت خود، براي هر کشوري ميتوانست يک سابقه و هويت غني و قابل اتکاء بشمار آيد، امري که براي ترکيه نوين آتاتورکي، محقق نشد. حکومت عثماني و به خصوص سلاطين اوليه و قدرتمند آن که داراي انديشه اسلامي سنيمذهب بودند به شدت در پي جهانگشايي در شرق و به خصوص در غرب آن روزگار بودند، تا از اين طريق و تحت لواي اسلام به گسترش قلمرو خود پرداخته و هويت، فرهنگ و زبان ترکي را در جهان مطرح و مسلط سازند.
در بُعد اسلامگرايي و گسترش اسلامسياسي در جهان، عثمانيها به شدت در پي گسترش اسلام در غرب و در يک کلام تفوق و پيروزي بر مرکز مسيحيت آن روزگار يعني ايتاليا و مرکز پاپ بودند. در امپراتوري عثماني براي کسب مشرعيت بيشتر، همه امور کشور و قوانين جاري در آن بر اساس احکام ديني اسلام و به خصوص مذهب اهلسنت، استوار بوده و حکام و کارگزاران عثماني در انجام هر کاري به احکام اسلامي متوسل شده و بر اساس همين احکام و قوانين اسلامي به برسازي هويت خود و کشورشان پرداخته و رهيافتهايي را براي اداره امپراتوري بزرگ خود در ذهن داشتند.
عثمانيها که به دنبال احياي خلافت بودند، سرانجام در زماني که سلطان سليم148 بر مصر پيروز گرديد، مبادرت به احياي خلافت نموده و سلطان سليم، خود را خليفه جانشين پيامبراسلام و رهبر جهان اسلام معرفي نموده و با اين کار خود، مسئوليت استقرار حاکميت شريعت اسلام را همراه با لقب خليفه، بر عهده گرفت (اعتضادالسلطنه 1391، 48).
بر اساس آموزههاي اسلامي و به خصوص اسلامسياسي، در حکومت عثماني نيز دولت و مذهب داراي اشتراکات و همخوانيهاي بسياري بودند. سياست و مذهب به شدت به يکديگر وابسته بوده و در امور مربوط به يکديگر دخالت داشتند، اسلام و مذهب اهلسنت در اين دوره يکي از اهرمهاي کسب مشروعيت سياسي و هويتي براي عثمانيها بودند.
مقام خلافت که در اختيار سلاطين عثماني بود، داراي نوعي قداست الهي و ديني هم بوده و خليفه در امور ديني هم دخالت داشت که اين دخالتها را از طريق علماي ديني و به خصوص شيخالاسلام، دنبال ميکردند. البته در مقررات ظاهري عثماني، شيخالاسلام (مفتي استانبول) نيز داراي قدرت فراواني بوده و توانايي عزل سلطان را نيز داشته است، امري که نماي ظاهري حکومت بوده ولي در عمل اين سلطان بوده که مذهب را در اختيار گرفته و در چارچوب اهداف و سياستهاي خود از آن استفاده ميکرد. براي نمونه در فصل اول همين تحقيق به چندين مورد از بازيچه بودن و وابستگي علما و شيخالاسلام عثماني به دربار عثماني در راستاي اهداف حکومت در مورد صدور فتواهايي بر ضد ايرانيان و به خصوص فتواهاي ضدشيعي، اشاره شده است.
اسلامگرايي عثماني‌ها در اين دوره بيشتر بر جهانگشايي و البته ضديت کامل با برخي مذاهب اسلام مانند شيعه، استوار بوده و دين و مذهب تحت سلطه و انقياد منافع دولت بوده‌اند (ياووز 1389، 62).
سلاطين عثماني چنان در استفاده ظاهري از ارزشهاي ديني و مذهبي اسلام غرق شده بودند که نسبت به هويت و مليت خود و حاميان اصلي حکومت يعني ترکهاي آناتولي، کم توجه شدند. تأکيد زياد و ظاهري عثماني بر هويتاسلامي، موجب شده بود تا نوعي بيهويتي در امپراتوري عثماني و به خصوص مرکز اين امپراتوري يعني آناتولي يا ترکيه کنوني حاکم شده و بحران هويت در اين دوره بارز گردد (اعتضادالسلطنه 1391، 54). اسلام ترکي عثمانيها را ميتوان بخشي از هويت ترکيه دانست که بر پايه خدمت به دين و مذهب و ضديت با کفار مسيحي در اين کشور پايهريزي شده بود. اما همين حکومت مذهبي که ادعاي خلافت اسلامي هم داشت، مجبور به برقراري و تأثير پذيري از غرب مسيحي بود، زيرا شکست در جنگهاي مختلف را در قديمي و ناکارامد بودن تسليحات و جنگ افزارهاي خود ديده و مجبور به استفاده از فکر و انديشه غرب مسيحي براي ارتقاء تسليحات خود بودند.
اسلام عثماني در اين دوره از دو محور مورد هجوم و بلکه تسلط غرب قرار گرفته بود.
يکم – نياز عثمانيها به دانش و لوازم نظامي جديد و کارآمدي که تنها در غرب وجود داشت.
دوم – ارتباط و همزيستي جامعه کوچک ترکها با مردم و فرهنگ سرزمينهاي بزرگ اروپاي اشغالي توسط عثمانيها که موجب تأثيرگذاري شديد اين سرزمينهاي اشغالي بر ترکها شده بود.
اسلامگرايي عثماني را ميتوان نوعي جستجوي هويتي و تاريخي ملتي دانست که گذشته چندان پرباري نداشته و ميخواهند از طريق دين و مذهب و سوءاستفاده از مذهب به تاريخ سازي و هويتيابي دست بزنند. همين هويت و تاريخ ساختگي ترکهاي آناتولي بود که نتوانست در مقابل تمدن و هويت غربي دوام بياورد و سرانجام هويت شمشير پايه ترکي در برابر هويت تمدني غرب، سر تعظيم فرود آورده و تسليم غرب شدند.

4-2-7- اسلامگرايي سکولار يا کماليستي
بعد از فروپاشي و سپس الغاي حکومت عثماني در 1922، جمهوري ترکيه از خاکسترهاي آن سر برآورده و توانست به مدد اقتدار و سرسختي برخي شهروندان خود مانند مصطفي کمالپاشا(آتاتورک)از تجزيه کامل و نابودي توسط قدرتهاي استعماري آن زمان، در امان بماند. در جمهوري ترکيه مي‌توان فصل نويني از حکومت را مشاهده کرد. در اين فصل از تاريخ ترکيه، نوسازي هويت و تاريخ ترکي در دستور کار کارگزاران کشور و به ويژه شخص آتاتورک قرار ميگيرد.
ترکان جوان و رهبر کاريزماي آنان يعني آتاتورک، ضمن اتخاذ و اجراي فلسفه سکولار در ترکيه، براي دين اسلام نيز احترام قايل بوده و سعي داشتند تا از دين اسلام در راستاي اهداف و سياستهاي خود استفاده ابزاري نمايند.
هويت و منافع جديد ترکيه ايجاب ميکرد تا کشوري که نزديک به نود و هشت درصد جمعيت آن مسلمان بودند و تا همين چند سال قبل از آن تحت حاکميت يک خلافت قدرتمند اسلامي قرار داشتند، به يکباره تغيير هويت داده و براي کسب منافع جديدي مانند پيوستن به اروپا، اروپايي شدن فرهنگ و هويت، کسب جايگاه برتر در منطقه، دوري از مناقشات و درگيريهاي قارهآسيا و به خصوص جنوب غربي آن، به کاهش قدرت و نقش اسلام در حکومت و سياستهاي دولت، دست بزند.
دولت کماليستي را نميتوان ضددين و مذهب دانست، بلکه اين سيستم حکومتي به انزوا و دور ساختن مذهب از حوزه عمومي اعتقاد داشت. بنابراين مردم ترکيه در حالي به اجراي احکام ديني و مذهبي اسلام ميپرداختند که دين و مذهب از زندگي جمعي و سياسي و اجتماعي آنان منفک و دور شده بود. در اسلامگرايي سکولار ترکيه، اذان مساجد نيز بايد به زبان ترکي خوانده ميشد (اعتضادالسلطنه 1391، 77). اين هويت ترکي مبهم و البته اصول کماليستي، تا سال‌ها در ترکيه بدون رقيب به اجرا درآمد تا اينکه برخي اسلامگرايان ترکيه به دنبال تغيير در فلسفه حکومتي و بازگشت به اسلام واقعي، مبارزه خود را بر عليه کماليست‌ها آغاز کردند.

4-2-8- اسلامگرايي اربکان و حزب رفاه
يکي از مهمترين و تأثيرگذارترين اسلامگرايان واقعي و راستين ترکيه طي يکصد سال اخير و به ويژه طي چهل سال گذشته را بايد نجمالدين اربکان دانست.
اربکان به عنوان يک مسلمان معتقد و مجري احکام اسلامي، توانست طي يک فرآيند تدريجي چند دههاي و با ترويج و آموزش احکام اسلام و تربيت شاگردان اسلامگراي فراوان در ترکيه، يک نهضت اسلامگرايي و بازگشت به قوانين اسلامي را پايهريزي و سپس به پيروزي برساند.
نجمالدين اربکان را ميتوان در رديف بزرگاني دانست که معتقد به حضور اسلام سياسي در حوزه عمومي کشور و به خصوص تأثيرگذاري اسلام بر هويت، سياستهاي داخلي و خارجي کشور و به ويژه تأثير بر منافع ملي و فراملي ترکيه بودند. ايشان که طي سالها به ترويج و معرفي اسلام سياسي در ترکيه پرداخته بودند، در دهه 1990 توانستند بار ديگر به جريانهاي اسلامگراي ترکيه جان تازهاي داده و فضاي عمومي اين کشور را براي حضور گسترده اسلامگرايان و به دستگيري قدرت توسط اسلامگرايان، فراهم نمايند.
در انديشههاي سياسي اربکان، ميتوان نشانههايي از همراهي و همخواني با انقلاباسلامي ايران را مشاهده نمود، ايشان به شدت با پيوستن ترکيه به اتحاديهاروپا مخالفت نموده، بر لغو ممنوعيت حجاب زنان ترکيه پافشاري کرده و ضمن مخالفت با روابط ترکيه با اسرائيل، داراي ديدگاه گرايش به شرق و همکاري و پيوستن به کشورهاي مسلمان منطقه بودند. به دست گرفتن دولت در ترکيه توسط اربکان و حزب اسلامگراي رفاه از طريق انتخابات و فرآيند دموکراسي، موجب وحشت و ترس

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ پایان نامه اعتضادالسلطنه، حزب عدالت و توسعه، خارج از خانه Next Entries منابع و ماخذ پایان نامه حزب عدالت و توسعه، قانون مجازات، احزاب وابسته