منابع و ماخذ پایان نامه استعمال لفظ، ترکیب وصفی

دانلود پایان نامه ارشد

ذکر میشود؛ یعنی کلام هم دارای تجرید است و هم دارای ترشح و این دو یکدیگر را خنثی میکند؛ به همین دلیل با آن مطلقه یعنی آزاد و رها میگویند و یا اینکه از لوازم هیچیک از طرفین تشبیه، چیزی ذکر نمیشود.
ـ به اسودگی زندگانی کنم بسیج ره جاودانی کنم
آخرت: مشبه ره: مشبه به (دیوجانس و اسکندر، ص 497)
بسیج کردن: از لوازم هر دو طرف جاودانی: قرینة صارفه
ـ ابر سیه شد پدید، باز به چرخ سخن اختر برج ادب، مرد سخندان کجاست؟
(راه نیستان، ص 8)
انسان والاگهر (شاعر): مشبه اختر: مشبهبه ابر، چرخ، برج: لوازم مشبهبه
سخن، ادب: لوازم مشبه مرد سخندان و سیاق شعر: قرینة صارفه
چرخ، برج، ابر: لوازم مشبهبه (استعاره مطلقه است؛ اما جنبة ترشیح آن قویتر است.)
ـ بوستان چون باستانی بلخ گشته پر درفش باغبان آذین بسته بلخ را جمشیدوار
(در پاسخ چکامة جناب پژواک، ص 91)
گلها و گیاهان رنگارنگ: مشبه درفش: مشبهبه
جمشید، باستانی بلخ و بلخ: لوازم مشبهبه
باغ، بوستان و باغبان: لوازم مشبه آذین: از لوازم هر دو طرف
انتساب درفش به بوستان: قرینة صارفه
ـ دختران تاک را بیپرده میآرد به باغ سایگی را آفتابی مینماید آشکار62
(در پاسخ چکامة جناب پژواک، ص 91)
انگورها: مشبه دختران: مشبهبه
باغ، سایگی، آفتابی: لوازم مشبه بیپرده: لوازم مشبهبه
تاک: قرینة صارفه است (استعاره مطلقه است اما جنبة تجرید قویتر است).
ـ خورشید نیزهدار فلک میبرد فرود هر صبحدم به دیدة تر نیش خنجرم
(تابوت آتشین، ص 117)
اشعة خورشید: مشبه نیزه: مشبهبه خنجر، فرو بردن: لوازم مشبهبه
فلک، صبحدم: لوازم مشبه خورشید: قرینة صارفه
فرو بردن، نیش خنجر: لوازم مشبهبه
ـ از پرتو امید جلا داد خاطرم وز صبغة خدای برآراست دفترم
(تابوت آتشین، ص 118)
وجود، دل: مشبه دفتر: مشبهبه امید، خاطر: لوازم مشبه
آراستن، جلا دادن: لوازم مشبهبه صیغة خدای: قرینة صارفه
ـ هنوز دیده به روی گلی نکردم باز که کرد صرصر پیری ز بوستان بهدرم
(پیری و ریختن دندان، ص 119)
جوانی: مشبه بوستان: مشبهبه پیری: لوازم مشبه
گل و صرصر: لوازم مشبهبه (جنبة ترشیح قویتر است)
سیاق شعر و عنوان آن و انتساب بیرون کردن از بوستان به پیری: قرینة صارفه
ـ عمر آخر گشت و شام تیرة ما طی نشد یک سحر در این شب کوتاه نتوان یافتن
(لذت فقر، ص 27)
لحظات خوب و با آرامش: مشبه سحر: مشبهبه شب، شام: لوازم مشبهبه
عمر: لوازم مشبه (استعاره مطلقه است اما جنبة ترشیح قویتر است)
سیاق شعر: قرینة صارفه
ـ بر دل بیمار تو آمد فضای شهر تنگ عزم کردی بعد از این تنها به صحرا زیستن
(شبستان لحد، ص 137)
مرگ، گور و قبرستان: مشبه صحرا: مشبهبه فضا، شهر: لوازم مشبهبه
دل بیمار، تنگ: لوازم مشبه سیاق شعر و نیز تنها زیستن، قرینة صارفه است.
ـ در کبوترخانة حق جای توست آشیان رحمتش مأوای توست
(کبوتر نیاز، ص 503)
دل و یا بارگاه الهی (بهشت): مشبه کبوترخانه: مشبهبه آشیان: لوازم مشبهبه
رحمت: لوازم مشبه حق: قرینة صارفه
ـ از گریبان افق گردید غلطان جوی شیر کوه در دامان آن بنهاده سر را طفلوار
(در پاسخ چکامة جناب پژواک، ص 91)
صبح: مشبه شیر: مشبهبه دامان، طفل، سر نهادن طفلوار: لوازم مشبهبه
کوه: لوازم مشبه (استعاره، مطلقه است اما جنبة ترشیح آن قویتر است.)
غلطان شدن از گریبان افق: قرینة صارفه
ـ فرو ریخت ابر سیه در چمن گهرهای روشن چو درّ عدن
(بهار جوانی، ص 133)
قطرات باران: مشبه گهرهای روشن: مشبهبه در: لوازم مشبهبه
چمن: لوازم مشبه ریختن از ابر: قرینة صارفه
ـ او به راه اندر و ما نیز روانیم از پی کس ندانست کزین پرده چه پیدا باشد
(قافلهسالار ادب، ص 72)
حوادث نامعلوم زندگی: مشبه پرده: مشبهبه
قرینه، معنوی است و از سیاق کلام دریافته میشود.
پیدا: از لوازم هر دو طرف است و نقش حکم خنثی دارد.
ـ یک چشم بیش نی و بود هر مژه تو را خونریز نیزهها همگان از زر آفتاب
(آفتاب، ص 53)
1. قرص خورشید: مشبه چشم: مشبهبه مژه: لوازم مشبهبه
نیزههای زرین به معنی شعاع خورشید: لوازم مشبه
از زر بودن مژهها و نیزهها: قرینة صارفه
2. اشعة خورشید: مشبه نیزهها: مشبهبه آفتاب: لوازم مشبه
خونریز: لوازم مشبهبه زر: قرینة صارفه
ـ نچکد ز خامه حرفی که پیام دل گزارد گلوی قلم به سختی چقدر فشارم امشب
قسمت باریک قلم: مشبه گلو: مشبهبه (به حضرت مولانا، ص 9)
فشردن، حرف و پیام گزاردن: از لوازم هر دو طرف (گلو میفشارم و قلم میفشارم)
اضافة گلو به قلم: قرینة صارفه خامه: از لوازم مشبه (جنبة تجرید قویتر است.)
ـ آسمانی گهری داشت زمان سخت بدیع نابجا یافت که در تودة غبرا باشد63
(قافلهسالار ادب، ص 72)
استاد بدیعالزمان فروزانفر: مشبه گهر: مشبهبه تودة غبرا، بدیع: لوازم مشبهبه
بدیع به عنوان قسمتی از اسم استاد بدیعالزمان و نیز تودة غبرا، از آنجا که استاد بدیعالزمان فروزانفر در آن زندگی میکرد: لوازم مشبه آسمانی، قرینة صارفه است.
ـ یا لعل شکرخای تو پیوست که امروز بر خوان سخن شعر من آمیخت شکرها
(اگرها و مگرها، ص 5)
کلام شیرین: مشبه شکر: مشبهبه سخن، شعر: لوازم مشبه
خوان، خائیدن: لوازم مشبهبه تو: قرینة صارفه
نتیجه:
در بررسی اشعار خلیلالله خلیلی از حیث انواع استعارة مصرحه چنین برمیآید که دو نوع مصرحة مجرده و مصرحة مطلقه، بسامد بالایی را به خود اختصاص میدهد؛ لکن حضور مصرحة مجرده چشمگیرتر از مصرحة مطلقه است، اما استعاره از نوع مصرحة مرشحه نسبت به دو نوع دیگر کمتر بهچشم میخورد ولی با این وجود در حد قابل قبولی میتوان آن را در اشعار این استاد بزرگ دید.
ب) استعارة مکنیه (بالکنایه)
هرگاه مشبهبه در کلام حذف شود و مشبه همراه با یکی از لوازم مشبهبه آورده شود استعارة مکنیه (بالکنایه) شکل میگیرد. یعنی برخلاف استعارههایی که تاکنون ذکر شد. متکلم ابتدا در نفس خود مشبه را به جانداری مانند میکند و برای اینکه خواننده را هم از این نیت خود آگاه کند یکی از لوازم مشبهبه را میآورد لذا استعاره بالکنایه «مبتنی بر تشبیه مضمر نفسانی»64 است.
نفس باد صبا مشکفشان خواهد شد عالم پیر دگرباره جوان خواهد شد (حافظ)
در این بیت، خواجة شیراز «باد صبا» را به انسانی مانند کرده است لیکن خود انسان (مشبهبه یا مستعارٌله) را مذکور نداشته بلکه «نفس» را که از لوازم آن است همراه «باد صبا» ساخته است تا هم باد صبا را نفسی بشری بخشد و هم خواننده را حظی دیگر افزاید.
دکتر سیروس شمیسا اطلاق نام استعاره را بر این نوع صحیح نمیداند و معتقد است که استعارة مکنیة تخییلیه با الگوی استعاره یعنی استعمال لفظ در معنای غیر ما وضع له به علاقة مشابهت، مطابقت ندارد و «مشبه» در معنی اصلی خود بهکار رفته است.65
ج) استعارة تخییلیه:
گفته شد که در این استعارة مکنیه باید چیزی از لوازم مشبهبه محذوف (مستعارٌمنه) را در کلام آورد و آن را به مشبه (مستعارٌله) نسبت داد. لذا از اثبات لوازم مشبهبه برای مشبه، استعارهیی دیگر متولد میشود که علمای بیان نام «تخییلیه» بر آن نهادهاند66 و گفتهاند که مکنیه، پیوسته همراه با تخییلیه است؛ لذا میگویند: استعارة «مکنیة تخییلیه» یعنی کنایه و تخییل پیوسته باهمند.
به این نوع استعاره هرگاه مشبهبه (استعارٌمنه) محذوف، انسان یا موجود جانداری باشد، تشخیص یا Personification گفته میشود. «تشخیص در ادبیات و بهخصوص در شعر جایگاهی بس والا دارد»67 در پرتو تشخیص میتوان دامنة خلق معنای جدیدی را بسی گسترد و برای رساندن منظور و مقصود به مخاطب بهشکلی هنری و زیبا از آن بهرهها برد و به قول جرجانی از آنجا که «طبایع بشری چنین سرشته شدهاند که هرگاه چیزی را در غیر مکان اصلی و طبیعی خود ببینند، لذت بیشتری خواهند برد.»68 از رهگذر تشخیص میتوان طبع بشری را با لذات تازه و بدیع آشنا کرد. از نظر شکل استعارة مکنیة تخییلیه به دو دسته قابل تقسیم است: اضافی و غیراضافی.
الف) نوع اضافی: که در آن یکی از ویژگیهای «مشبهبه» به «مشبه» اضافه میشود و در دو نوع موصوف و صفت و مضاف و مضافالیه قابل بررسی است.
ب) نوع غیراضافی: که میان استعارة‌مکنیه و استعارة‌تخییلیه جدایی افتاده و اضافهشدنی در کار نیست. البته این نوع از طریق استعارة‌تبعیه نیز قابل ردیابی و تفسیر است.
در بررسی نمونههایی از شعر استاد خلیلی از رهگذر این نوع استعاره ابتدا به ذکر نمونههایی از استعارة‌مکنیه پرداخته شده و جنبة‌تخییلیة آن هم مورد بررسی قرار گرفته است. این بخش در دو عنوان اضافی و غیراضافی مطرح شده است؛ آنگاه نمونههایی از تشخیص ذکر گردیده و مسائل مربوط به آن همچون انسانمداری و جاندارمداری، ترکیب وصفی و اضافی بودن آن بررسی شده است.
اینک مثالها:
1. مکنیة تخییلیه (نوع اضافی):
ـ لبخند آفتابش جان داد بر تنم ابر گهر نثارش شد سایه بر سرم
(تابوت آتشین، ص 118)
آفتاب به انسانی تشبیه شده و لبخند که از لوازم انسان است برای آن، اثبات شده است. (تخییلیه)
ابر گهر نثار هم همین وضع را دارد. گهر نثار کردن برای ابر به اثبات رسیده است. این مورد، از نوع صفت و موصوف است.
ـ خورشید نیزه دار فلک میبرد فرو هر صبحدم به دیدة تر نیش خنجرم
(تابوت آتشین، ص 117)
خورشدی به انسان تشبیه شده و نیزهداری که فعل انسانی است به آن نسبت داده شده است (تخییلیه). صفت و موصوف است.
ـ بر لب نیلاب نغمه بر لب من سوز آه نغمه او روحپرور نالة من شعلهبار69
(در پاسخ چکامة جناب پژواک، ص 92)
نیلاب به انسان تشبیه شده و نغمة روحپرور، برای آن به اثبات رسیده است. (تخییلیه)
ـ بر فرق پیری پا زنم صد طعنه بر دنیا زنم جای قدح دریا زنم از بادة گلرنگها
(بهار نیوجرسی، ص 50)
پیری: انسان فرق برای پیری: تخییلیه
ـ تا ابد آرام کن اکنون در آغوش وطن زانکه از راه دراز پر محن بازآمدی
(بزمگاه رفتگان، ص 189)
وطن: انسان آغوش برای وطن: تخییلیه
ـ ز بار زندگی خم گشته پشتم بیم آن دارم که نتوانم نهم این بار را بر گردن فردا
(ظلمتسرا، ص 3)
فردا: انسان گردن برای فردا: تخییلیه
ـ چه گلها چیدهام از آرزو در دامن فردا که سازم از بهار وهم رنگین گلشن فردا
(ظلمتسرا، ص 3)
فردا: لباس دامن برای فردا: تخییلیه
ـ این نوا امشب اگر آید به گوش آسمان زهره شور نو کند در محفل اختر بهپا
(شبی در آنقره، ص 3)
آسمان: انسان گوش برای آسمان: تخییلیه
ـ سحر دامان سیمین افق را ز خون مرد و زن یابند رنگین
(رهآورد اشک و خون، ص 243)
افق: لباس دامان برای افق: تخییلیه
ـ ز بس دست حوادث داد مالش پشت و رویم را به رنگ درهمی گشتم که ماند از چلیدنها70
(نای شعر، ص 6)
حوادث: انسان دست برای حوداث: تخییلیه
ـ نوازش کن تو ای ابر بهاری سحر هربرگ این زیبا چمن را
ببوس ای آفتاب صبحگاهی دهان غنچه، زلف یاسمن را
(تقدیم به مارشال تیتو، ص 255)
یاسمن: انسان زلف برای یاسمن: تخییلیه
2. مکنیة تخییلیه (غیراضافی):
ـ در نیمهشب که باز کند آسمان درش با صد هزار دست دعا میپرستمت
(به پیشگاه وطن، ص 57)
آسمان به خانهای تشبیه شده و «در»، از لوازم خانه است که برای آسمان اثبات شده است (تخییلیه).
ـ گهی نیم شب نور مه در نهان به گوش گل آهسته گوید سخن
(بهار جوانی، ص 134)
نور مه: انسان سخن گفتن برای نور مه: تخییلیه
ـ خانه بر دوشم کجا بار اقامت افکنم از وطن آوراه گشتم آشیان باید مرا
(میوة تلخ، ص 4)
ضمیر (م) در مرا، به مرغی تشبیه شده است و آشیان از لوازم مرغ به آن نسبت داده شده است (تخییلیه).
ـ مرهون سرشکم که همه عمر بهجا کرد در مورد من شیوة والاگهری را
(والاگهری، ص 5)
سرشک: انسان والاگهری برای سرشک: تخییلیه
ـ مگذار در این گوشه نسیم سحری را تا نشنود این قصة خونینجگری را
(والاگهری، ص 4)
نسیم سحری: انسان شنیدن برای نسیم سحری: تخییلیه
ـ میکند شفق گلگون آسمان کابل را تا کند به خون تصویر داستان کابل را
(در ماتم شهر کابل، ص 4)
شفق: انسان نقاش گلگون کردن و با خون تصویر کردن برای شفق: تخییلیه
ـ آن نسیم مستانه تحفه میبرد هر شب بر مزار مهرویان ارغوان کابل را
(در

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ پایان نامه افغانستان، منوچهری دامغانی، شفیعی کدکنی، شعر فارسی Next Entries منابع و ماخذ پایان نامه استعارة، (بهار، جوانی،، (آفتاب،