منابع و ماخذ پایان نامه استعارة، (بهار، جوانی،، (آفتاب،

دانلود پایان نامه ارشد

فعل):
ـ نوری که نهان بود به صد پردة پندار خندید و درخشید و بتابید بهیکبار
خندید: استعاره از تابیدن. (در جشن نهضت نسوان، ص 238)
ـ شوق هر لحظه میکند آواز گاه در کوچه گاه در بازار
لیک من عاجزم ز عرض جواب همچو تمثال خشک بر دیوار
(حسرت جوانی، ص 288)
آواز کردن برای شوق: استعاره از برانگیختن و تحریک کردن
ـ گفتم از ده رکنون فتنه فرو میریزد جویم از فتنة آن من به کجا ملجایی
(صاحبنظران، ص 173)
فرو ریختن برای فتنه: استعاره از پیدرپی بهوجود آمدن
ـ زین گلستان به فلک هدیه برد باد سحر تا کند عرشنشینان سخن تازه مشام
مشام کردن: استعاره از شنیدن (به بارگاه سعدی، ص 184)
ـ آیینه میبارد سحاب خورشدی میرقصد در آب خواند فروغ ماهتاب در گوش گل آهنگها
(بهار نیوجرسی، ص 49)
رقصیدن برای خورشید: استعاره از تابش خورشید
ـ هر قطره لرزد در سمن چون دانههای اشک من هر گل فروزد در چمن همچون شرار از سنگها
(بهار نیوجرسی، ص 50)
فروزد: استعاره از شگفتن و ظاهر شدن
ـ بر فرق پیری پا زنم صد طعنه بر دنیا زنم جای قدح دریا زنم از بادة گلرنگها
زدن: استعاره از نوشیدن (بهار نیوجرسی، ص 50)
ـ دگر ای باد سحر بر دل من خار مزن در این گوشهنشینان به شب تار مزن
خار زدن: استعاره از زجر دادن (انگبین، ص 27)
ـ مهر را گفتم تو را بوسم سحرگاهان جبین ماه را گفتم تو را گیرد دل شب در کنار
(مخاطبة هندوکش با هیرمند، ص 82)
بوسیدن برای خورشید: استعاره از تابیدن آن
ـ بوسه بستانم ز روی ماه در شام نشاط نیزه بستانم ز دست مهر صبح کارزار
(مخاطبة هندوکش با هیرمند، ص 82)
بوسه ستاندن از ماه، برای کوه: استعاره از بهرهمند شدن از نور بیشتر ماه به جهت ارتفاع کوه.
نیزه ستاندن: استعاره از قبول تابش اشعة خورشید
ـ هنوز آن نویا دلانگیز نی نوزاده مرا رگرگ اندر بدن
(بهار جوانی، ص 135)
نوازد: استعاره از لذت بخشیدن، تحت تأثیر قرار دادن
ـ درخشید و خندید و لرزید و رفت نهان گشت در پیچ و تاب ز من75
(بهار و جوانی، ص 135)
خندیدن، درخشیدن، برای جوانی: استعاره از لحظههای ظهور و بروز خوشی و نشاط
لرزیدن جوانی: استعاره از کمرنگ شدن خوشیها و نشاط عمر
رفتن جوانی: استعاره از، از بین رفتن خوشیها
ـ لب جوی سبزه غنوده به ناز چو طفلی که نوشد به شادی لبن
(بهار و جوانی، ص 134)
غنودن: استعاره از گسترده شدن منظم و مرتب سبزه
ـ دیگر نزن به دیدة من خنجر آفتاب سر بر مکن ز دامن شب دیگر آفتاب
(آفتاب، ص 52)
خنجر زدن برای آفتاب: استعاره از تابیدن آفتاب
ـ از پرتو تو نفخة باروت بردمد آنجا چو سرزنی تو به هر سنگر آفتاب
سر زدن: استعاره از تابیدن (آفتاب، ص 53)
ـ آهو به موج موج کند مو به روز و شب یک بار چشم باز کن آن سوتر آفتاب
(آفتاب، ص 53)
مویه کردن: استعاره از ایجاد صدا، خروشیدن
ـ نچکد ز خامه حرفی که پیام دل گزارد گلوی قلم به سختی چقدر فشارم امشب
(به حضرت مولانا، ص 9)
نچکد: استعاره از نوشته نشود، به میان نیاید
ـ فری آن مرد که گرید قلم از فرقت وی تا قلم باشد و دل باشد و دنیا باشد76
(قافلهسالار ادب، ص 72)
گرید برای قلم: استعاره از نوشتن مطالب غمگین
ـ موج بلرزد در آب، غنچه نخندد به باغ برگ نجنبد به شاخ باد بهاران کجاست
(راه نیستان، ص 8)
خندیدن: استعاره از باز شدن و شکفتن
و) استعارة مرکب (تمثیلی):
«استعارهای است که در آن مستعار جمله است نه واژه»77 «هرگاه جملهای را در غیر معنی ما وضعله» با علاقة مشابهت بهکار ببرند آن را تمثیل یا استعارة مرکب و یا استعارة تمثیلیة میگویند».78 دکتر شمیسا، نام استعارة تمثیلیه را بر این نوع، زماین مناسب میداند که استعارة مرکب جنبة ارسالالمثل یا ضربالمثل داشته باشد. مثل: «مهتاب به گز پیمودن» یا «خورشید به گل اندودن» که استعارة تمثیلی است از عمل لغو و ناممکن.79 مرحوم محمد خلیل رجایی نیز، تقریبا چنین گفته است: «استعارة تمثیلیه را مثل گویند؛ در صورتی که استعمالش در معنی مجازی یعنی به طریق استعاره، جای و شایع باشد».80
نکتة قابل اشاره در این باب، چگونگی تشخیص و تمیز استعارة مرکب از کنایه است. در تشخیص این دو از هم، گفتهاند که، در کنایه امکان ارادة معنای ظاهری جمله یا عبارت وجود دارد اما در استعارة مرکب به جهت حضور قرینه، چنین امکانی وجود ندارد و باید به حکم عقل به معنی مجازی پی برد.81 علاوه بر این استعارة مرکب برخلاف کنایه، ژرف ساخت تشبیهی دارد.
شعر خلیلی از حیث استخدام و بهکارگیری این نوع استعاره تا حدی غنی است و با جستجو در دیوان وی به موارد نسبتا زیادی میتوان اشاره کرد. مواردی همچون:
ـ نوبهار است نغمهخوانی کن صبح خندید گلفشانی کن
(به قلم، ص 450)
نغمهخوانی و گلافشانی کردن قلم: استعاره از نوشتن مطالب زیبا
ـ خاکیان مسحور آثار بدیع فطرتاند میرباید دل ز کف این طرفهنقش شاهکار
(در پاسخ چکامة جناب پژواک، ص 92)
دل از کف ربودن: استعاره از سلب اختیار
ـ امواج (هدسنم) نبرد دل ز کف که من دیوانة نوازش دریای دیگرم
(تابوت آتشین، ص 117)
دل از کف بردن (رفتن): استعاره از سلب اختیار، فریفتن
دیوانه نوازش کسی و یا چیزی بودن: استعاره از بیش از حد مورد لطف و نوازش بودن
ـ بر طارم خورشید نهد پای ببینید این فتنة رقاصة عصر قمری را
(والاگهری، ص 5)
بر طارم خورشید پا نهادن: استعاره از کمال پیشرفت انسان
ـ آب خواهم شد به تأثیر نوای دلکشت بار دیگر ساز سوزانت نمایی گر بهپا
(شبی در آنقره، ص 3)
آب شدن از تأثیر نوای دلکش: تحت تأثیر شدید واقع شدن و تغییر حالت دادن بر اثر شنیدن نوای دلکش.
ـ ترسم از یاد کسی لرزد و افتد بر خاک ناخن ای خامه دگر بر دل بیمار مزن
(انگبین، ص 28)
ناخن بر دل کسی زدن: استعاره از زجر و رنج دادن کسی
ـ جز بر آن مهر درخشان که به دل میتابد ذرهوش بال به هر روزن و دیوار مزن
(انگبین، ص 28)
بال زدن به هر روزن و دیوار: استعاره از رفتن و سر زدن به هر جای.
ـ یک نالة‌خونین ز دل تنگ بهدر کن آنگاه شرار از جگر سنگ بهدر کن
(جگر سنگ، ص 28)
شرار از جگر سنگ بهدر کردن: استعاره از عمل سخت و طاقتفرسا انجام دادن.
ـ گهی نیم شب نور مه در نهان به گوش گل آهسته گوید سخن
سخن گفتن ماه: استعاره از تابیدن ملایم نور ماه (بهار جوانی، ص 134)
ـ گهی صبحدم پرتو آفتاب همه رازها را کشد در علن
(بهار و جوانی، ص 134)
در علن کشیدن رازها: استعاره از، موجودات و پدیدهها را در معرض دید مردم کشیدن
ـ مرا خار انبار گشته به دل چو بار یکه بر شانة خارکن
(بهار و جوانی، ص 134)
خار در دل انبار گشتن: استعاره از رنج و غم بیشمار در دل داشتن
ـ شکرلبان شهر سمرقند را نگر حنظل خورند در بدل شکر آفتاب
(آفتاب، ص 53)
حنظل خوردن به جای شکر: استعاره از، غم و غصه خوردن بهجای خوشی
ـ ناشکفته گل هزار مراد رفت هر برگ آن جدا بر باد
(به قلم، ص 450)
بر باد رفتن: استعاره از نابود شدن
ـ آرزو در خاک خفت و زندگی بر باد رفت سینه آتشدان دل شد نوحهخوان باید مرا
(میوة تلخ، ص 4)
در خاک خفتن آرزو: برآورده نشدن آرزو
بر باد رفتن زندگی: نابود شدن زندگی
ز) انواع استعاره بر اساس جمع شدن و یا جمع نشدن مفهوم دو سوی استعاره در کسی یا چیزی:
وفاقیه (همساز)82:
آن است که گرد آمدن مفهوم دو سوی استعاره در کسی یا چیزی شدنی و پذیرفتنی باشد؛ مانند: استعاره حیات از علم (علم همچون حیات است.) که وجود حیات و علم، با هم و همزمان در یک فرد، کاملاً امری طبیعی است. و نمونه بیدیگر:
هرکه در گور تن بماند او را به سخن زنده میتوان کردن
مردگان تناند نادانان میتواند زندهشان به جان کردن
جز سخنگستران عیسی دم کی توان کسی چنان کردن
هان! دهان را مکن تو گور سخن جای جان تا توان دهان کردن
در دو بیت اول، (زنده کردن) استعاره شده است برای (حال، معرفت و معنویت) و این دو مفهوم، در یک شخص قابل جمع شدن است.
عنادیه (ناساز)83:
آن است که جمع شدن دو طرف استعاره در یک شیء یا یک شخص به صورت همزمان ممکن نباشد؛ مانند: استعارة (زنده) از مردهیی که از او باقیات صالحات و آثار خیر و جامانده است. یا استعارة (مرده) از نادان؛ زیرا مردگی و نادانی در یک شخص نمیگنجد و اصولاً شخص مرده در عالم واقع، عاری از هر گونه وصف نیک و زشت است.84
تهکمیه (ریشخند):
اینگونه استعاره را باید از فروع استعارة عنادیه بهشمار آورد و بیشتر جنبة طنز و ریشخند و استهزاء دارد. در این استعاره، ربط بین مستعارٌمنه و مستعارٌله، کمال تضاد است؛ مثلاً اگر شخص ترسو و بزدل را شیر بخوانیم یا شخص ضعیف و بیماری را (رستم) خطاب کنیم یا همچون بیت زیر که (خواجة عاقل) بهجای (مردک احمق) بهکار رفته است:
ـ ناصحم گفت که جز غم چه هنر دارد عشق گفتم: ای خواجة عاقل هنری بهتر از این!
اگر استعارات خلیلی را از حیث وفاق و عناد دو سوی استعاره بسنجیم، در اکثر موارد دو سوی استعاره جانب عناد دارند و استعارة وفاقیه آمار کمتری دارد. گویا استاد بر سبیل طنز و ریشخند، کسی را مورد تهکم و استهزاء قرار نداده است؛ زیرا پس از جستجوی فراوان در دیوان اشعار، به موردی از استعارة تهکمیه برنخوردیم.
نمونههایی از وفاقیه و عنادیه:
1. وفاقیه:
ـ ولی دردا در این شام غمانگیز در این راه دراز بیسرانجام
(هیچ، ص 247)
شام: استعاره از زندگی است. شام و زندگی هر دو با هم در یک فرد قابل جمع هستند.
ـ در نهاد من کند بنیاد سوز نغمهات آن قیامتها که سازد باده در ساغر بهپا
(شبی در آنقره، ص 3)
قیامتها: استعاره از شورها و بیقراریها (در روز قیامت شور و بیقراری هم برپاست).
ـ این فضای شوم درد اندود چیست؟ این غمافزا سقف رنگآلود چیست؟
(فریاد به بارگاه پیغمبر(ص)، ص 505)
سقف: استعاره از آسمان (اسمان در واقع سقف زمین است).
ـ مرا پرسند یاران تا چه دیدم در آن آشوبگاه دردمندان
(رهآورد اشک و خون، ص 243)
آشوبگاه دردمندان: استعاره از اردوگاه آوارگان (اردوگاه آوارگان واقعاً جای آشوب دردمندان است).
2. عنادیه:
ـ در صف آزادگان سرو تو واژون شد چرا نقش آمال عزیزانت دگرگون شد چرا؟
(بزمگاه رفتگان، ص 189)
سرو: استعاره از قد بلند (هر دو در یک شخص قابل جمع نیست).
ـ آیینه میبارد سحاب خورشید میرقصد در آب خواند فروغ ماهتاب در گوش گل آهنگها
(بهار نیوجرسی، ص 49)
آیینه: استعاره از قطرات شفاف باران
ـ باغ شد در مهرگان چون دکة گوهرفروش تاک، مرجانآفرین و شاخ شد بیجاده بار
(در پاسخ چکامة جناب پژواک، ص 91)
مرجان: استعاره از دانههای انگور
بیجاده: استعاره از رنگهای قرمز و زرد و نارنجی برگها در پاییز.
ـ در کبوتر خانة حق جای توست اشیان رحمتش مأوای توست
(کبوتر نیاز، ص 503)
کبوترخانة حق: استعاره از دل و یا بهشت
ـ از سماع و سوز مولانا کسی را شد نصیب کآتشش در دل بود یا باشدش خنجر بهپا
آتش: استعاره از غم و غصه (شبی در آنقره، ص 3)
ـ از چه خاموشی کنون آن لعل جانافزا چه شد طبع گوهربار کو آن منطق گویا چه شد؟
(بزمگاه رفتگان، ص 189)
لعل: استعاره از لب
ـ نغمة تو، نالة تو، سوز تو، آواز تو هر یکی در رگرگ من کرد صد آذر بهپا
آذر: استعاره از شور و اشتیاق (شبی در آنقره، ص 3)
ـ چشم امیدم کور شد، شهد جوانی شور شد زخم کهن ناسور شد گردید گلها خارها
(آشوب زمانه، ص 48)
گلها: استعاره از شادیها
ـ چه جانکاهست این صحرای دلگیر چه دهشتزاست این دشت جگرخوار
(هیچ، ص 247)
صحرای دلگیر و دشت جگرخوار: استعاره از زندگی
ـ جز سردی از این خلق بداندیش ندیدم قربان تو و لذت آن گرم نظرها
(اگرها و مگرها، ص 5)
سردی: استعاره از بیمحبتی که در یک شیء قابل جمع نیست. (سردی) از محسوسات است ولی (بیمحبتی) پدیدهیی است عقلی
ـ غیر از نفس گرم گهرساز خلیلی با ناله که آمیخته گلبانگ دری را
(والاگهری، ص 5)
گهر: کلام با ارزش.
ـ خار است خار، خار مزار ستمکشان این تاج زر که روز نهی بر سر آفتاب
(آفتاب، ص 53)
تاج زر:

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ پایان نامه تعبیر و تفسیر، فروغ فرخزاد، ترکیب وصفی Next Entries منابع و ماخذ پایان نامه افغانستان، زبان فارسی، محمود افغان، دانشگاه کابل