منابع و ماخذ پایان نامه ادبیات فارسی، استعاره تبعیه، تشبیه تمثیل، ارکان تشبیه

دانلود پایان نامه ارشد

چو دیگ تهی است ـ كه از درون خالی ، از برون سیهیاست)

مجمل
اگر وجه شبه ذكر نشود  (همچو چشم سوزنی شكل دهانش ـ بسته زناری چو زلفش بر میانش)

بلیغ
اگر هم ادات تشبیه و هم وجه شبه حذف شود  (تو شبنمی، تو بهاری، سپیده سحری ـ تو عطر پونه عشقی، نشاط گل هایی)

به اعتبار مفرد یا مركب بودن  وجه شبه
وجه شبه مفرد
وجه شبه یك صورت ذهنی بیشتر نباشد.  ( من چو لب لاله شدهخنده ناك  ـ  جامه به صد جای چو گل كرده چاك )

وجه شبه مركب
وجه شبه هیأتی مركب از چند صورت ذهنی باشد  «از امور متعدد تركیب یافته باشد» (سر از البرز بر زد قرص خورشید ـ چو خون آلوده دزدی سر زمكمن)

تشبیه تمثیل
تشبیهی كه وجه شبه آن مركب باشد.  (همیشه داغ دل دردمند من تازه است ـ  كه شب خموش نگردد چراغ بیماران)

به اعتبار حسی، عقلی و تخییلی بودن  وجه شبه
وجه شبه حسی
وجه شبه از امور حسی (شنیدنی، دیدنی، چشیدنی، پسودنی، یا بوییدنی باشد.

وجه شبه عقلی
وجه شبه از عقلانی و كیفیات نفسانی باشد. (تو را به حاتم طایی مثل زنند خطاست ـ گل شكفته كه گوید به ارغوان ماند)سخاوت و بخشندگی

وجه شبه تخییلی
وجه شبه در دو طرف تشبیه  یا در یكی از طرفین خیالی و ادعایی باشد. (از غم و درد چون گل و نرگس ـ روز و شب با سرشك و با سهرم) گریندگی و بیداری در شاعر حقیقی و در گل و نرگس خیالی

به اعتبار طرفین تشبیه
به اعتبارمحسوس یا معقول بودن طرفین
محسوس به محسوس
مشبه و مشبه به از امور حسی باشند «حواس پنجگانه» ُ(در زلفچون كمندش ای دل مپیچ كانجا ـ سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت )

معقول به محسوس
مشبه از امور عقلانی و كیفیات انسانی ، مشبه به از امور حسی ُ (عمر   جام جم است كایامش ـ بشكند خرد پس ببندد خوار)

محسوس به معقول
مشبه از امور حسی ، مشبه به از امور عقلانی و كیفیات انسانی  (از بس كه كوته است و سیه زلف یارمن ـ گویی كه عمر من بود وروزگار من)

معقول به معقول
مشبه و مشبه به هر دو از امور عقلانی و كیفیات انسانی   (خردهمچو جان است زی هوشیار ـ خرد را چنین خوار مایه مدار)
(تشبیه وهمی : تشبیهی كه مشبه به آن موجود و واقعی نباشد.)

به اعتبارمفرد (از یك صورت ذهنی)  یا مركب بودن (تركیب چند صورت ذهنی) طرفین
مفرد به مفرد
مفرد مجرد به مفرد مجرد
(مردگی كفر و زدگی دین است ـ هر چه گفتند مغز آن این است)

مفرد مجرد به مفرد مقید
(زیرها چون بیدلان مبتلا نالنده سخت ـ رودها چونعاشقان تنگدلگرینده، زار)

مفرد مقید به مفرد مجرد
گاه چون بحر ، طبعم (= طبع من) اندر موج ـ گه چو خورشید ذاتم (= ذات من) اندر جوش)

مفرد مقید به مفرد مقید
دوش گفتی زتیرگی شب من  ـ زلف حور است ورای اهریمن )

مفرد به مركب
مشبه مفرد مجرد یا مقید، مشبه به مركب  (اشك تو چون در كهبگذاری و برریزی به زر ـ اشك منچون ریخته بر زر همی برگ سمن)

مركب به مفرد
مشبه مركب  ، مشبه به مفرد مجرد یا مقید (با هم گل و سبزه وبنفشه ـ چون قوس قزح به رنگ الوان)

مركب به مركب
مسبه و مشبه به هر دو هیأتی مركب از چند صورت ذهنی (زشاخ درخت آنچنان می درخشد ـ كهپروین زبرج دو پیكر ، شكوفه)

به اعتبارتعدد طرفین
تشبیه ملفوف
چند مشبه با هم و چند مشبه به باهم كه به طریق لف و نشر باه ارتباط دارند. (آن نه زلف است وبناگوش كه روز است و شباست)

تشبیه مفروق
چند تشبیه كه هر مشبه و مشبه به كنار هم باشند. (زمین چو كام نهنگ و گیا چو پنجه شیر ـ سپهر چون دم طاووس و شب چو پر غراب)

تشبیه تسویه (مزدوج)
مشبه متعدد و مشبه به یكی (روزگار من و زلف تو سیه همچوشب است ـ لب جانبخش تو و گفته من چون رطب است)

تشبیه جمع
مشبه یكی و مشبه به متعدد (ایماه چو ابروان یاری گویی ـ یا نی، چو كمان شهریاری گویی ** نعلی زده از زر عیاری گویی ـ در گوش سپهر گوشواری گویی)

اقسام دیگر تشبیه
تشبیه معكوس یا عكس یا مقلوب
شاعر تشبیهی می آورد و بعد جای مشبه و مشبه به را عوض می كند. (شعر او چون طبع او هم بی تكلف هم بدیع ـ  طبع او چون شعر او هم با ملاحت هم حسن)

تشبیه مشروط (شرطی)
با شرط یا شروطی مشبه را به مشبه به مانند می كند. (ماهی، اگر ماه را زسرو بود قد ـ سروی اگر سرو را زماه بود بر)

تشبیه تفضیل
مشبه را به نوعی بر مشبه به برتری دهد (تو را گر چه مه گفتم، ای هور جنت ـ درون آی و بیرون بر از اشتباهم)

تشبیه اضمار (نهان، پنهانی، مضمر، ضمنی)
كلام را طوری می آورند كه گویی خیال تشبی ندارد.  (نرگس طلبد شیوه چشم تو، زهی چشم ـ مسكین، خبرش از سر و در دیده حیا نیست)
 
 
اغراض تشبیه
بیان امكان مشبه
مشبه به ظاهر عجیب و ناممكن باشد، با تشبیه آن به مشبه بهی كه در ممكن بودن آن شك و شبهه ای نیست، آن را ممكن و شدنی و پذیرفتنی جلوه دهند. (تو ای شه گر زجنس مردمانی ـ بود یاقوت نیز از جنس احجار)

بیان حال مشبه
به وسیله تشبیه چگونگی مشبه را آشكارا بیان كنند در صورتی كه حال مشبه به از پیش بر همه روشن باشد. (بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران ـ كز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران)

بیان مقدار حال مشبه در كمی و زیادی یا قوت و ضعف
مانند پنبه دانه كه در پنبه تعبیه است ـ اجرام كوهها نهان در میان برف (برف زیاد باریده است)

بیان شگفتی مشبه
صفتی شگفت را به وسیله تشبیه برای مشبه ثابت كنند (روی او ماه است اگر بر ماه مشك افشان شود ـ قد او سرو است اگر بر سرو لالستان بود)

تحسین و تعظیم مشبه
تن سیمینش می غلتید بر آب ـ چو غلتد قاقمی بر روی سنجاب

تقبیح و زشت جلوه دادن مشبه در چشم مخاطب
گوشت حدیث می شنود، هوش بی خبر ـ در حلقه ای به صورت و چون حلقه بر دری

استعاره

استعاره، در لغت به معنای “عاریه خواستن لغتی به جای لغت دیگر است.” و در اصطلاح ادبیات فارسی بکار بردن واژه­ای است به جای واژه دیگر با علاقه شباهت، با وجود قرینه. استعاره در واقع تشبیهی موجز و فشرده است؛ که تنها “مشبه به” آن باقی مانده باشد. علاوه بر آن شاعر در تشبیه، ادعای همانندی دو پدیده را دارد؛ اما در استعاره ادعای یکسانی آن دو را. این دو ویژگی، استعاره را هنری­تر و خیال­انگیزتر از تشبیه می­کند. همچنین استعاره نوعی مجاز است؛ با این تفاوت که اگر علاقه(ارتباط بین معنای حقیقی و مجازی) از نوع مشابهت باشد، استعاره است و اگر علاقه، مشابهت نباشد، مَجاز است.
گفتیم استعاره نیاز به قرینه(علامت و نشانه­ای که ذهن را از معنای ظاهری به معنای مورد نظر رهنمون کند.) دارد تا معلوم شود، معنای اولیه و ظاهری کلمه، مورد نظر نیست؛ مثلا اگر کسی بگوید: “شیری را دیدم” و منظورش فرد شجاع باشد، شنونده منظور او را در نخواهد یافت زیرا در جمله قرینه­ای که شنونده را متوجه معنای مورد نظر شاعر کند وجود ندارد. اما اگر بگوید شیری را در “میدان کارزار” دیدم شنونده متوجه معنای باطنی او می­شود. یعنی “میدان کارزار” به عنوان قرینه، ذهن را متوجه معنای مورد نظر شاعر می­کند.

ارکان استعاره
1ـ مستعارمنه(مشبه به): معنای اولیه و ظاهری.
2ـ مستعارله(مشبه): معنای باطنی و مورد نظر شاعر.
3ـ جامع(وجه شبه): ارتباط میان واژه اولیه و واژه مورد نظر.
4ـ مستعار: لفظی که در آن استعاره شده است.
مثلاً در این بیت:
ای که بر مه کشی از عنبر سارا
چوگان مضطرب حال مگردان! من سرگردان را

در این بیت، مه “مستعارمنه” است. روی یار که به ماه تشبیه شده “مستعارله” است. “جامع” زیبایی و درخشندگی است؛ که باعث تشبیه روی دلدار به ماه شده است و لفظ “مه” مستعار است.

انواع استعاره از لحاظ وجود مشبه­به
1. استعاره مصرحه:
استعاره مصرّحه(تحقیقیه): اگر از کل تشبیه فقط “مشبه­به” بماند استعاره را مصرحه یا آشکار می­گویند؛ که خود بر چندین قسم است: (استعاره مصرحه مجرده، استعاره مصرحه مطلقه، استعاره مصرحه مرشحه، استعاره اصلیه و تبعیه، استعاره نزدیک و استعاره دور، وفاقیه و عنادیّه از انواع دیگر استعار ه مصرحه میباشد.)
ا. استعاره مصرحه مجرده: مشبه­به + صفات یا اجزاء مشبه(یعنی در کلام مشبه­به با ملائمات مشبه همراه است.)
ب. استعاره مصرحه مطلقه: مشبه­به+ صفات یا اجزاء مشبه و مشبه­به(یعنی مشبه­به را ذکر کنیم و با ان هم از ملائمات مشبه­به و هم از ملائمات مشبه چیزی بیاوریم.)
ج. استعاره مصرحه مرشحه: مشبه­به + صفات یا اجزاء همان مشبه­به(یعنی مشبه­به را همراه با یکی از ملائمات خود ان مشبه­به ذکر)
از لعل تو گریابم انگشتری زنهار
صد ملک سلیمانم در زیر نگین باشد (حافظ)
لعل، استعاره آشکار از لب سرخ یار است، زیرا حافظ به قرینه از آن زنهار خواسته.
د‌. استعاره اصلیه و تبعیه:
اصلیه: هر گاه اسم یا گروه اسمی، استعاره واقع شوند، استعاره را اصلیه میگویند:
ای گل خوش نسیم من بلبل خویش را مسوز
کز سر صدق می­کند شب همه شب دعای تو

“گل خوش نسیم” استعاره از معشوق و بلبل استعاره از عاشق است.

استعاره تبعیه: اگر صفت و فعل استعاره شوند، استعاره را تبعیه گویند.
تا بماند جانت خندان تا ابد
همچو جان پاک احمد بااحد (مولوی)
در این بیت «خندان» که صفت است، استعاره از شادابی و با طراوت بودن است.

ه‌. استعاره آشنا و شگفت
استعاره نزدیک و آشنا: در این استعاره به راحتی می توان به جامع(وجه شبه) پی­برد.
آه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیخت
آه از آن مست که بر مردم هشیار چه کرد
دراین بیت، نرگس استعاره­ای آشکار از چشم است.

استعاره دور و شگفت: استعاره­ای است که جامع دیریاب باشد:
دل به می دربند تا مردانه وار
گردن سالوس و تقوا بشکنیم (حافظ)
شاعر در عالم خیال سالوس و تقوا را به صورت انسان یا حیوان مجسم کرده است.

و‌. استعاره وفاقیه و عنادیه
استعاره وفاقیه: استعاره­ای که گرد آوردن و جمع بین مشبه و مشبه­به در آن ممکن باشد:
مرده را اگر بیاموزی و راه بنمایی زنده خواهد شد.
استعاره عنادیه: عکس وفاقیه است، یعنی آوردن مشبه و مشبه­به بصورت یکجا ممکن نباشد:
تا شدم حلقه به گوش در میخانه عشق
هر دم آید غمی از نو به مبارکبادم
در این بیت، استعاره عنادیه روی داده است؛ زیرا تبریک به مناسبت آمدن غم، که هر دو در یکجا نمی­گنجد.

2. استعاره مکنیّه(تخییلیّه)
هر گاه از ارکان تشبیه، فقط مشبه با یکی از لوازم مشبه­به بیاید؛ استعاره مکنیّه است. که اگر مشبه­به حذف شده، جاندار یا انسان باشد، استعاره مکنیه، تشخیص یا شخصیت بخشی است و اگر مشبه­به حذف شده، جاندار نباشد استعاره، فقط مکنیّه است:
تو را از کنگره عرش می­زنند صفیر
ندانمت که در این دامگه چه افتاده است(حافظ)
مشبه­به “قصر” است که غیر جاندار و از لوازم کنگره عرش می­باشد.
-استعاره مکنیه (تشخیص):
به چشم عقل در این راهگذار پر آشوب
نگر که کار جهان بی­ثبات و بی­محل است(حافظ)
مشبه­به “انسان” است و جاندار؛ و چشم از لوازم و ملائمان انسان می­باشد.

فصل سوم:

تشبیه در اشعار خلیلی

مقدمه
نوشتن درباره

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ پایان نامه افغانستان، ملک الشعرا Next Entries منابع و ماخذ پایان نامه افغانستان، ارکان تشبیه، تاریخ ادبیات، سهراب سپهری