منابع و ماخذ پایان نامه آموزش و پرورش، فلسفه اخلاق، دانشگاه تهران، فلسفه آموزش و پرورش

دانلود پایان نامه ارشد

2، ص 483، محمد بن مکرم ابن منظور، ج 4، ص304.
41. همان.
42. ر.ک: علي رضا اعرافي، فقه تربيتي، (نگارش: سيد نقي موسوي)، اوّل، (قم، مؤسسه فرهنگي هنري اشراق و عرفان، 1391)، ج1، صص 118-122، خسرو باقري، نگاهي دوباره به تربيت اسلامي، نهم، (تهران، مدرسه، 1383)، ص37.
43. ر.ک: گاستون ميالاره، معني و حدود علوم تربيتي، (ترجمه علي محمد کاردان)، دوّم، (تهران، دانشگاه تهران، 1375)، صص 1-7، علي رضا اعرافي و همکاران، درآمدي بر فلسفه تعليم و تربيت اسلامي (1)، فلسفه تعليم و تربيت، اوّل، (تهران، سمت و پژوهشکده حوزه و دانشگاه، 1372)، صص 333-334.
44. ر.ک: خسرو باقري، نگاهي دوباره به تربيت اسلامي، اول، (تهران، مدرسه، 1384)، ج2، صص 39-44.
45. گاستون ميالاره، صص2-3.
46. غلام حسين صدري افشار و ديگران، فرهنگ معاصر فارسي يک جلدي، سوم، (تهران، فرهنگ معاصر،1381)، ص930، حسن انوري، فرهنگ بزرگ سخن، ج6، ص5297
47. گاستون ميالاره، صص 2-3.
48. علوم تربيتي طيف گسترده اي از دانش هايي هستند که به گونه اي با تعليم و تربيت مرتبط اند. گاستون ميالاره در تحليلي جامع اين علوم را در سه محور طبقه بندي کرده است. اوّل: علومي که شرايط عمومي و محلي تربيت را مطالعه مي‌کنند. وي از هفت رشته علمي در اين محور ياد مي‌کند؛ مانند: تاريخ آموزش و پرورش، جامعه شناسي تربيتي، جمعيت شناسي آموزش گاهي، اقتصاد آموزش و پرورش، مديريت آموزشي و..، دوّم: علومي که اوضاع و وقايع تربيتي را چنانکه هستند مطالعه مي‌کنند. اين علوم خود به چهار دسته تقسيم مي‌شوند که عبارتند از علومي که شرايط عمل تربيتي را از ديدگاه فيزيولوژيک و روان شناختي و روان شناسي اجتماعي مطالعه مي‌کنند (فيزيولوژي پرورشي، روان شناسي پرورشي، روان شناسي اجتماعي، علم مرابطه يا مبادله پيام تقسيم مي‌شوند) علوم مربوط به روشهاي تدريس و نظريه هاي مربوط به برنامه ها. علوم مربوط به روش‌ها و فنون آموزش و پرورش. علوم مربوط به ارزشيابي. سوّم: علوم مربوط به تفکّر درباره تربيت و آينده آن (مانند: فلسفه آموزش و پرورش، علومي که رو به آينده دارند). البته وي طبقه بندي ديگري را نيز ارائه مي‌کند. (ر.ک: گاستون ميالاره، صص23-71)
49. ويليام فرانکنا، به سوي فلسفه‌ي تعليم و تربيت؛ در: زمينه‌اي براي بازانديشي و نقّادي فلسفه‌ي تعليم و تربيت در جهان غرب؛ گردآوري، (ترجمه و نگارش: سعيد بهشتي)، اول، (تهران، اطلاعات، 1386)، ص151.
50. ر.ک: گاستون ميالاره، ص2.
51. ر.ک: محمد علي حاجي ده آبادي، درآمدي بر نظام تربيتي اسلام، اوّل، (قم، مرکز جهاني علوم اسلامي، 1377)، ص17.
52. همان.
53. قيد فرايند يا معادلهاي آن در برخي تعريف‌ها ديده مي‌شود: “سيف” با عنوان جرياني منظّم، “صادق زاده” با عنوان جريان زمينه ساز، “باتلر” با عنوان جريان و “هوشيار” با عنوان فعل و انفعال و “اعرافي” با عنوان فرايند ياد مي‌کنند. ر.ک: (علي رضا اعرافي، فقه تربيتي، ج1، ص125)
54. علي اکبر سيف، روان شناسي پرورشي، روان شناسي يادگيري و آموزش، سيزدهم، (تهران، آگاه، 1384)، ص28: تربيت عبارت از: “جرياني منظم و مستمر ..”.
55. امينه احمد حسن، نظريه التربيه في القرآن و تطبيقاتها في عهد الرسول 9، اوّل، (قاهره، دار المعارف، 1985)، ص197.
56. ر.ک: علي اکبر سيف، ص28: “جرياني منظم و مستمر…”، محمد باقر هوشيار، اصول آموزش و پرورش، اول، (تهران، دانشگاه تهران، 1327)، ص13: تعليم و تربيت فعل و انفعالي ميان دو قطب سيال است که مسبوق به اصلي، متوجّه هدفي و مستلزم طرح و نقشه اي باشد.
57. علي رضا صادق زاده و همکاران، طرح تدوين سند ملي آموزش و پرورش، گزارش تلفيق نتايج مطالعات نظري؛ فلسفه تربيت رسمي و عمومي در جمهوري اسلامي ايران، (فايل پيشنهادي غير قابل استناد) ويرايش يازدهم، 1388، ص13: جريان زمينه ساز هدايت افراد ….بر اساس انتخاب و التزام آگاهانه نظام معيار..”.
58. ر.ک: علي محمد کاردان، علوم تربيتي، ماهيت و قلمرو آن، اول، (تهران، سمت، 1380)، ص1.
59. ر.ک: علي اکبر سيف، ص28، و نيز ر.ک: ابراهيم اميني، اسلام و تعليم و تربيت، اوّل، (تهران، انجمن اوليا و مربّيان، 1373)، ص14، عرافي، 1391، ج1، ص129.
60. تربيت وقتي با قيد “اسلامي و ديني” مطرح مي‌شود تابع ارزشهاي آن مي‌گردد و ساحات آن توسعه مي‌يابد.
61. در جلد اوّل کتاب “فقه تربيتي” به تفصيل نسبت بين تربيت با بسياري از اين اصطلاحات تحليل شده وجوه اشتراک و تمايز آن‌ها مورد واکاوي قرار گرفته است. پژوهش ما در اين بحث عمدتاً وامدار اين کتاب است. (ر.ک: علي‌رضا اعرافي، فقه تربيتي، ج1، صص157-186).
62. تفاوت هاي تفصيلي ميان تعليم و تربيت را ببينيد در: محمد علي حاجي دهآبادي، صص14-15.
.63 حسين بن محمد راغب اصفهاني، ص 144، و نيز: حسن مصطفوي، ج1، ص334.
64. تعريف دايره المعارف جامعه شناسي: تبليغات به کار گيري نمادها براي انتقال سريع به بسياري از مردم است. (ر.ک: محسن خندان، تبليغ اسلامي و دانش ارتباطات اجتماعي، دوم (تهران، سازمان تبليغات اسلامي،] بي تا[)، صص 54-55)
65. تعريف دايره المعارف بين المللي: تبليغات نوعي ارتباط است که مي‌کوشد تا ديدگاهها و واکنشهاي ديگران را تحت تأثير قرار دهد. (همان)
66. علي رضا اعرافي، فقه تربيتي، ج1، ص 175.
67. ر.ک: همان، صص 175-186.
68. خسرو باقري، ج2، ص146، علي شريعتمداري، اصول و فلسفه تعليم و تربيت، اوّل، (تهران، اميرکبير، 1366)، ص240.
69. ر.ک: احمد بن محمد الفيومي، المصباح، اول، (قم، دارالهجره)، 1405،ص 254، حسين بن محمد راغب اصفهاني، صص380-381.
70. عبد الله جوادي آملي، تسنيم تفسير قرآن کريم، اوّل، (قم، اسراء، 1384)، ج7، ص83.
71. ر.ک: ناصر مکارم شيرازي، تفسير نمونه، اوّل، (تهران، دارالکتب الاسلاميه، 1374)، ج 3، ص413، پاورقي.
72. قَالَ أَلَمْ نُرَبِّکَ فِينَا وَلِيدًا وَلَبِثْتَ فِينَا مِنْ عُمُرِکَ سِنِين، (شعراء، 18)، برخي از صاحب‌نظران علوم تربيتي ابراز داشته‌اند:
“از موارد استعمال تربيت در قرآن چنين برمي‌آيد که قرآن از آن، تربيت مادي را اراده کرده است.” (محمد تقي رهبر، محمد حسن رحيميان، اخلاق و تربيت اسلامي، دهم، (تهران، سمت، 1382)، ص7
ايشان براي اثبات اين مدعا به داستان موسي و يادآوري تربيت موسي از سوي فرعون استناد کرده و سپس افزوده‌اند:
“در خصوص تربيت معنوي و اخلاقي، قرآن کريم از واژه “تزکيه” و مشتقات آن استفاده کرده است؛ مانند آيه : قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاهَا*وَقَدْ خَابَ مَنْ دَسَّاهَا، (شمس، ?-10) ، و آيه: …وَيُزَکِّيهِمْ و َيُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ…(جمعه،?)، (همان)
اما گمان مي‌رود اين برداشت دست‌کم داراي دو اشکال مي‌باشد: نخست آنکه با تمامي آياتي که خداوند عالم را به عنوان رب و تربيت کننده هستي ستايش و توصيف کرده است منافات دارد، چه از يک سو، رب و تربيت از يک ريشه است و از سوي ديگر، خداوند رب، يعني مربّي تمامي موجودات است، بي‌شک و به گواهي عين و شهود، گستره ربوبيّت خداوند هر دو ساحت ماده و معنا را در بر مي‌گيرد. ديگر آنکه در داستان موسي و فرعون، افزون بر تربيت جسمي موسي و آماده سازي امکانات رشد و تقويت بنيان‌هاي فيزيکي که در دستگاه فرعون در حد اعلاي آن براي موسي فراهم بود، تربيت معنوي و القاي باورِ خداوندي فرعون و ارزش‌ها و سنت‌هاي جامعه فرعوني به موسي 7 نيز مورد نظر بوده و فرعون ادعا داشته است که موسي 7را چنان تربيت کرده بود که خدايي خود و ساير سنت‌ها و ارزش‌هاي جامعه فرعوني را به او آموخته بوده، اکنون چرا و چگونه به اين باورها و ارزش‌ها پشت کرده است؟! اظهار شگفتي فرعون از انکار خدايي وي و نيز نفي سنت‌هاي جامعه فرعوني از سوي موسي7و همچنين منت‌گذاري بر موسي7و ستايش از خود به دليل عهده‌داري تربيت موسي7جملگي مي‌تواند بيانگر صحت و درستي همين برداشت و مدعا باشد. بدان سان که همين معنا و لوازم معنايي نهفته در آن، در موضوع تربيت فرزندان از سوي پدر و مادر در آيه 23و 24 سوره اسراء نيز لحاظ شده است.
(ر.ک: سيد حسين هاشمي، “چيستي و اهداف تربيت”، فصلنامه پژوهشهاي قرآني، سال پانزدهم، پاييز و زمستان 1388، شماره59-60، صص30-71).
73. وَقَضَى رَبُّکَ أَلا تَعْبُدُوا إِلا إِيَّاهُ وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا…*وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَهِ وَقُلْ رَبِّ ارْحَمْهُمَا کَمَا رَبَّيَانِي صَغِيرًا، (اسراء، 23-24)
74. هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الأمِّيِّينَ رَسُولا مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَکِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَ الْحِکْمَهَ، (جمعه، 2)
75 ر.ک: سيد حسين هاشمي، “چيستي و اهداف تربيت”، فصلنامه پژوهشهاي قرآني، شماره، 59-60 ، صص30-71
76. در کتاب التحقيق، رشد قرآني به معناي راهيابي به خير و صلاح دانسته شده است، حسن مصطفوي، ج 4، ص140.
77. محمد کاظم شاکر، “مباني رشد و لوازم آن در قرآن کريم”، صحيفه مبين، دوره دوّم، شماره 2، شماره پياپي19، 1378، ص46.
78. محمد کاظم شاکر، “سير کمالي رشد در قرآن کريم”، صحيفه مبين، دوره دوّم، شماره 3، شماره پياپي 20، 1378، ص57.
79. جن، 2.
80. محمد عالم زاده نوري، حسن بوسليکي، نقش مربّي در تربيت اخلاقي معنوي، اوّل، (قم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي)، 1392، ص187، نيز ر.ک: علي صفايي حاثري (عين صاد) رشد، اوّل، (قم، هجرت، 1339)، صص20-21، تعريف تفسير تربيتي به تفسير ارشادي در تعريف ايازي مي‌تواند به همين دليل باشد. (ر.ک: سيد محمد علي ايازي، المفسرون حياتهم و منهجهم، ج1، ص49.
81. حسن عميد، فرهنگ عميد ، سوم، (تهران، امير کبير، 1369)، واژه هدايت.
82. اسماعيل بن حماد جوهري، الصحاح تاج اللغه و الصحاح العربيه، (تحقيق: احمد عبدالغفور عطار)، الرابعه، (بيروت، دارالعلم للملايين، 1407)، ج6، ص 2533.
83. محمد بن مکرم ابن منظور، ج15، ص353. ذيل واژه “هدي”
84. محمد حسين طباطبايي، الميزان في تفسير القرآن، اوّل، (قم، دفتر انتشارات جامعه مدرسين، 1417)، ج 16، صص178،179، ج 20، ص123، عبدالله جوادي آملي، تسنيم تفسير قرآن کريم، ج 1، ص 123.
85. محمد حسين طباطبايي، ج 14، صص 166-168، ج 15، ص 283،284، ج 16، صص 178،179، ج 20، ص123.
86. همان، ج1 ص34.
87. علي اکبر سيف، ص28: “تربيت فرايند نظام‌مند با هدف هدايت رشد جسماني و رواني ….
براي تبيين تفصيلي رابطه ميان تربيت و هدايت رجوع کنيد: (علي رضا اعرافي ، 1391، ج1، صص157-164)
.88 برخي خَلق و خُلق را ريشه اخلاق دانستند: (حسين بن محمد راغب اصفهاني، ص 296)
89. محمد بن مکرم ابن منظور، ج10، ص86، مرتضي الزبيدي، تاج العروس من جواهر القاموس، (تحقيق: علي شيري) ، اول، (بيروت، 1414)، ج 13، ص124.
90. حسين بن محمد راغب اصفهاني، ص 297، مرتضي الزبيدي، چ13، ص124
91. محمد تقي مصباح يزدي، فلسفه اخلاق، (تحقيق و نگارش: احمد حسين شريفي)، اوّل، (تهران، شرکت چاپ و نشر بين الملل سازمان تبليغات اسلامي، 1381)، صص13-18، ر.ک: علي رضا اعرافي، فقه تربيتي، ج1، صص 219-220، امير خواص و ديگران، فلسفه اخلاق، اوّل، (قم، دفتر نشر معارف، 1385)، صص16-17.
92. برخي آن را تنها ناظر به خُلقيات و ملکات و تميز نيک و بد آن‌ها از يکديگر، و برخي علاوه بر اين، رفتارها و افعال را نيز در قلمرو معنايي آن داخل مي‌کنند، برخي به دانش اخلاق از منظر توصيفي؛ يعني شناخت فضايل و رذايل نگريسته اند. برخي (اکثراً) از منظر هنجاري، دستوري و توصيه اي (تجويزي) به آن نگريسته و چگونگي اتصاف به اين فضايل و رذايل را در تعريف آن لازم دانسته اند. (ر.ک: محسن جوادي، دايرة المعارف قرآن کريم، اوّل، (قم، بوستان کتاب، 1383)، ج2، ص359، مدخل اخلاق، و نيز ر.ک: محمد تقي مصباح يزدي، 1381، صص17-18، علي رضا اعرافي، فقه تربيتي، ج1، صص220-221)
93. ر.ک: امير خواص و ديگران، ص18، اين تعريف برگزيده تعاريف مختلف است . در اين تعريف دانش اخلاق با رويکرد اسلامي تعريف شده است و قيد شيوه صحيح رفتار در ارتباط با خدا از اين منظر در آن ديده مي‌شود.
94. مراد ما، تربيت انسان در ساحت هاي صفات و

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ پایان نامه حوزه و دانشگاه، دانشگاه تهران، آموزش و پرورش، سلامت روان Next Entries منابع و ماخذ پایان نامه حوزه و دانشگاه، ناصر خسرو