منابع و ماخذ پایان نامه آموزش و پرورش، اوقات فراغت، حقوق زنان

دانلود پایان نامه ارشد

داستان در تربيت انسان را ميتوان در کاربرد قرآني آن مشاهده کرد. روايت بيش از شصت داستان در هزار و هشتصد آيه شاهد صادقي بر اين مدعاست؛728 در حقيقت يک چهارم قرآن به زبان داستان روايت شده است؛729 از اينرو ميتوان گفت قرآن کريم با بهرهگيري گسترده از اين ابزار، بهترين راه تعليم و تربيت را برگزيده730 که پيامي با فرياد بلند به مفسّران و مبلغان و معلمان و مربّيان و فرهنگ پروران جامعه بشري است که در بيان مقاصد خويش از اين زبان گويا بهره گيرند.

3-1. کارکردهاي داستان
تأثير و اهميّت داستان ها به خاطر کارکرد هاي عميق و گسترده آن است. به جرأت مي‌توان گفت که در ميان اقوام و فرهنگ‌هاي گوناگون هيچ قالب بياني به اندازه قصه نافذ و مؤثر نبوده است.731 اهميّت داستان به خاطر کارکردهاي زير است.
الف. ابزار تفهيم عامه
داستان براي همه انسانها قابل درک و فهم است؛ برخلاف استدلال که همه افراد در درک آنها يکسان نيستند.732 قرآن کريم نيز که کتاب هدايت و تربيت عمومي است و از ويژگيهاي آن “شمول و فراگيري تربيتي” ميباشد733 از ابزارها و قالبهايي که فهم معارف آن را عموميّت ميبخشد و بيان آن را روشن و شفاف ميکند بهره ميجويد.734 مفسّران قرآن نيز بايد در تفهيم مقاصد آيات، با الگوگيري از قرآن و به منظور بهره‌مند سازي طيف بيشتري از مخاطبان، از داستان استفاده کنند.
ب. تربيت و آموزش غير مستقيم
صاحب‌نظران تعليم و تربيت در فرايند آموزش و پرورش، روش “القاي غيرمستقيم” را داراي تأثير و نفوذ بيشتر و کارايي و بازده بالاتري نسبت به روش “القاي مستقيم” ميدانند.
در داستان، الگوها و سمبلها، شخصيتها، حوادث و پيامها تأثير بهسزايي در ذهن و انديشه آدمي بهجاي ميگذارند؛ زيرا شنونده داستان نميتواند حالتي منفي نسبت به رويدادهاي داستان از خود بروز دهد و در اين ميان خود را کاملاً کنار نگه دارد؛ بلکه خواسته يا ناخواسته از داستان تأثير ميپذيرد و پيام مورد نظر آن در ذهن و قلب او جاي ميگيرد.735 روش غيرمستقيم حساسيتهاي ناشي از موعظه مستقيم را از ميان ميبرد و تلخي آن را شيرين ميسازد و همچون “بيهوشي دادن و جراحي کردن بيمار” مخاطب را تحتتأثير و عمل قرار ميدهد.736 در حقيقت داستانها گونهاي از موعظهاند؛ امّا موعظه غيرمستقيم؛ از آنجا که موعظه خود از روشهاي تربيتي است،737 نقش تربيتي داستان افزون ميگردد.
ج. انگيزش عاطفي
تأثيرگذاري داستان به خاطر ورود به حوزه روح و روان و ايجاد انگيزش عاطفي است. داستان پيش از هر چيز با احساس و خيال مخاطب سروکار دارد، سپس انديشه و تعقّل را بر ميانگيزد و به آموزش پيامها و مفاهيم مورد نظر ميپردازد از اينرو ميتواند مايه تحوّل روح و انديشه انسان گردد و حتّي جهانبيني و عملکرد وي را به تناسب فضاي فکري ايجاد شده دگرگون سازد. همزادپنداري مخاطب با قهرمانان و شخصيّتهاي داستان، تصّور فضاهاي رخداد داستان، مشاهده عواقب و نتايج تلخ و شيرين رخنموده در حادثه و موضوع داستان، بر عاطفه و روح او تأثير ميگذارد و به تناسب قوت داستان و اعتبار آن، تأثير خود را بر جاي ميگذارد.738 در حقيقت داستانها به جهت ارتباط پويا و زندهاي که با مخاطب برقرار کرده و آنها را در متن واقعه وارد ميکنند، تأثير و نفوذ فوق العادهاي مييابند. چنانچه داستانها، متني بر واقعيات بوده و حاوي پيامهاي اقناعي و متعالي باشند، از حوزه تخيّل صِرف که کارکرد رمّانهاي خيالي است خارج شده و به حريم ماندگار انديشه و قلب وارد ميشوند و تأثيري پايدار مييابند.
د. جذّاب سازي و تنوّع بخشي به کلام
جذّابيت داستان ريشه در طبع و سرشت آدمي دارد. گذشت زمان و رشد فکري آدمي و پيشرفت صنعت و تکنولوژي و پديد آمدن جاذبههاي نوين، نه تنها از ارزش و جاذبه داستان نکاسته است؛ بلکه نياز به آن را در وانفساي روابط خشک و خسته کننده انسان و صنعت و در فراز و فرود مطالعات پژوهشي و آکادميک و علميِ محض بيشتر نموده است.739 اساساً ذهن انسان ذهني پويا، جستجوگر و کمالگراست و در عرصه جستجوگري، زود خسته مي‌شود. هنر، حاصل همين ويژگي است. در ميان فرم هنرها، قصّه سازگارترين فرم را با ذهن بشر دارد. قصّه پيچيدگيهاي اين ذهن را ميشناسد و علاقه هايش را ميداند؛ از اينرو خود را با ذهن مخاطب هماهنگ ميکند؛740 بدينسان داستانها با جذّابسازي و تنوّعبخشي به کلام، ملال و خستگي را ميزدايد و انبساط خاطر و آرامش روحي ميآورد؛ اين چنين، مايه کشش و شوق مخاطب به اهداف آن ميگردد، آدمي را با مقاصد آن همراه ميسازد و زمينه هاي حرکت به سوي عمل را مهيا ميکند.
ه. عينيت بخشي و نمونه سازي
چنانکه پيشتر اشاره شد “اصل عينيت” از اصول تربيتي است که باعث تجسّم بهتر پيامها و فهم ملموستر مقاصد ميگردند. در واقع، داستانها مثالي از يک حقيقت و پيام، و نمونه رخداده و خارجي آن است؛ از اينرو آوردن مثال در تعليم و تربيت خود نوعي تعليم عملي و نشان دادن عمل است. داستان، به نوعي تاريخ است. و تاريخ، داستان حوادث تلخ و شيرين، شکستها و پيروزي ها، صالحان و طالحان و بيانگر تجربيات آدميان و راز کاميابي و شوم بختي آنان و تجلّي بخش سنّت هاي الهي در جهان آفرينش است. حوادث تاريخي هر چند تکرار نميشوند؛ ولي قوانين و تجربههاي آن تکرارپذير است. داستان با انتقال اين قوانين و تجربهها، مقاصد و پيامهاي خويش را به طور ملموس براي انسانهايي که بيش از معقولات و مسموعات، بر ملموسات و مشاهدات خويش پاي بندند، انتقال ميدهد.741 تربيت داستاني از منظر عينيّت‌بخشي، وقتي داراي تأثير و کارکرد مناسب خواهد بود که داستانها، واقعي و نه تخيّلي و فرضي باشند؛ زيرا احساسات برآمده از داستانهاي تخيّلي بسيار گذرا و ناپايدارند.742
و. بارور سازي فکر و انديشه
کارکرد داستان ميتواند صرفاً به توانمندسازي تخيّلات و تحريک عواطف محدود گردد؛ امّا گزينش و پردازش درست آنها علاوه بر کارکرد عاطفي، ميتواند مايه رشد و پرورش انديشه و خرد متربّيان گردد. قرآن کريم به اين کارکرد اشاره کرده قصههاي پيامبران، از جمله داستان حضرت يوسف7 را مايه عبرت براي “اولوالالباب” ميداند: “لَقَدْ كانَ في‏ قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِي الْأَلْباب”.743 و در آيه ديگر ميفرمايد: “فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُون”744
شنيدن داستان براي برخي صرفاً جنبه سرگرمي، تنّوع و پرکردن اوقات فراغت دارد؛ امّا “خردمندان” با تعمّق در حقايق و مواعظ وراي آنها، انديشه خويش را بارور ميسازند، متخلّق به عبرتهاي آن ميگردند و به هدايت آن راه مييابند.745
3-2. نقش و کارکرد داستان در تفسير
هر چند انديشه تربيتي مفسّر در سراسر تفسير ساري و جاري است؛ امّا اين نگرش، در عناصري که جلوه‌گري تربيتي بيشتري دارند نمود مضاعفي مييابد. از اين منظر، مفسّر تربيتي دو گونه تعامل در رابطه با تفسير و داستان برقرار مينمايد؛ از يکسو به تبيين تربيتي داستان هاي قرآن همّت ميگمارد و از سوي ديگر، ابزار داستان را به منظور بهرهمندي از کارکردهاي پيشگفته به خدمت ميگيرد.

الف. پردازش تربيتي داستان هاي قرآن
بر خلاف رويکردي که صرفاً به گزارش يک داستان در حدّ نقل قرآني آن اکتفا ميکند يا گزارشهاي تاريخي ديگري را اعمّ از صحيح و سقيم پيوست ميکند، يا صرفاً از جنبه بلاغي و هنري به آن مينگرد، مفسّر تربيتي ميکوشد مقاصد داستانها را تبيين کند و معارف آن را استخراج نمايد؛ بدينسان انديشه و باور مخاطب خويش را متحوّل نمايد و شوق عمل را در وي زنده سازد. هر چند برخي از پيامهاي داستان‌هاي قرآن چنان روشن است که نياز به تفسير و تحليل ندارند؛ امّا بسياري از آموزههاي آن، در بستر ژرفانديشي و کنکاش و جستجو در زواياي مختلف آيه فهم ميگردند. علاوه بر تدبّر در آيات قصص، مراجعه به روايات معتبري که ابعاد وسيعتري از داستان را گزارش ميکند، رواياتي که موضوع داستان را مورد تفسير و تأکيد قرار ميدهد، بهرهگيري مفسّر از تجربيات عمليِ تربيتي خويش و ديگران در تأکيد بر مقاصد داستان، ارائه عبرتهاي پيدا و پنهان داستانها و تحليل قوانين و سنتهاي مضمون در آنها، بهره‌گيري از گزارههاي روانشناسي، جامعه‌شناسي و علوم تربيتي در تحليل داستانهاي قرآن و… از جمله روشهايي است که ميتواند به پردازش تربيتي داستانهاي قرآن کمک نمايد.
تحليل تربيتي داستانهاي قرآن گاه به صورت موضوعي و گاه به صورت ترتيبي صورت ميگيرد. در مدل موضوعي، يک موضوع، محور قرار گرفته و در داستان هاي قرآن مورد بررسي قرار مي‌گردند؛ مثلاً روش‌هاي تربيتي در داستان‌هاي قرآن746 يا اصول تربيتي در داستانهاي قرآن747 مورد پژوهش قرار ميگيرد. حتي مي‌توان ذيل روشهاي تربيتي در داستانهاي قرآن، به تحليل روش‌ها و شيوههاي عملي دستيابي به اين روشها از منظر قرآن پرداخت؛ مثلاً روش “ايجاد محيط تربيتي مناسب”، “روش تکريم شخصيت”، “روش تحريک انديشه و پرورش نيروي عقلاني”، “روش ابتلاء و امتحان”، “روش تشويق و تنبيه” و… را بررسي کرد748 و ذيل هر يک، به شيوه‌هاي عملي مذکور در قرآن براي نتيجهبخشي آن روش اشاره کرد؛ براي‌مثال، در “روش ايجاد محيط تربيتي مساعد” ميتوان به شيوههاي عملي قرآني چون: زمينهسازي، الگوسازي، سالمسازي محيط، تغيير موقعيت (هجرت) اشاره کرد.749
گاه نيز محور انتخاب شده، داستان يک پيامبر؛ مانند حضرت موسي7، حضرت نوح7 است. با توجّه به اينکه داستان اين پيامبران در آيات مختلفي قرار دارد، مفسّر اين آيات را گردآوري کرده پيامهاي بخشي و کلّي آن را تحليل ميکند.750
در مدل ترتيبي نيز پيامهاي هر آيه يا مجموعه آيات داستاني بيان ميشود و در سورههايي که داستان آن به صورت يکجا نازل نازل شده ضمن بيان پيامهاي بخشي، پيامهاي کلان يک داستان نيز ميتواند به صورت بيان نتيجهگيريهاي کلّي و ذکر سنن و قوانين الهي و ارائه عبرتهاي آن طرح گردد؛ براي‌مثال تفسير تربيتي آيه زير را از نظر ميگذرانيم.
“وَ لَمَّا وَرَدَ ماءَ مَدْيَنَ وَجَدَ عَلَيْهِ أُمَّةً مِنَ النَّاسِ يَسْقُونَ وَ وَجَدَ مِنْ دُونِهِمُ امْرَأَتَيْنِ تَذُودانِ قالَ ما خَطْبُكُما قالَتا لا نَسْقِي حَتَّى يُصْدِرَ الرِّعاءُ وَ أَبُونا شَيْخٌ كَبِيرٌ ، فَسَقى‏ لَهُما ثُمَّ تَوَلَّى إِلَى الظِّلِّ فَقالَ رَبِّ إِنِّي لِما أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ” 751، و چون موسى به (چاه) آب مدين رسيد، گروهى از مردم را در اطراف آن ديد كه به سيراب كردن (چهار پايان خويش) مشغولند و در كنار آنان به دو زن برخورد كه مراقب بودند (تا گوسفندانشان با گوسفندان ديگر مخلوط نشوند. پس موسى جلو رفته و به آنان) گفت: منظور شما (از اين كناره‏گيرى) چيست؟ گفتند: ما (براى پرهيز از اختلاط با مردان، گوسفندان خود را) آب نمى‏دهيم تا اينكه همه‏ى چوپانان خارج شوند و (حضور ما در اينجا براى آن است كه) پدر ما پير مردى كهنسال است. پس (موسى گوسفندانشان را) براى آنان آب داد، سپس رو به سوى سايه آورد و گفت: پروردگارا! همانا من به هر خيرى كه برايم بفرستى نيازمندم”
پيام‏ها:
1. آبها از منابع ملّى هستند، نه اموال شخصى. “ماءَ مَدْيَنَ … النَّاسِ يَسْقُونَ” 2. از حيا و ضعف زنان، سوء استفاده نكنيم. اگر قانون و حمايتى در كار نباشد، بسيارى از مردان، حقوق زنان را ناديده مى‏گيرند. “أُمَّةً … يَسْقُونَ وَ وَجَدَ مِنْ دُونِهِمُ امْرَأَتَيْنِ” 3. حريم ميان زن و مرد يك ارزش است كه دختران شعيب آن را مراعات مى‏كردند. “وَ وَجَدَ مِنْ دُونِهِمُ امْرَأَتَيْنِ” 4. از موقعيّت خود سوء استفاده نكنيم. “وَجَدَ مِنْ دُونِهِمُ امْرَأَتَيْنِ” (اين دو زن، دختران شعيبِ پيامبر بودند، ولى از مردم نخواستند تا بخاطر پدرشان، راه را براى آنان باز كنند.) 5. دختران پيامبر خدا چوپانى مى‏كنند، ولى هرگز تن به ذلّت و گدايى نمى‏دهند. “امْرَأَتَيْنِ تَذُودانِ” 6. چوپانى، شغل بسيارى از انبياى الهى بوده است. “وَ أَبُونا شَيْخٌ كَبِيرٌ” اگر پدر ما پير نبود، خودش چوپانى مى‏كرد. 7. مشكلات شخصى، ما را از حمايت ديگران باز ندارد. “قالَ ما خَطْبُكُما” (موسى عليه السلام كه جانش در خطر و در حال فرار بود، از كمك و حمايت ديگران دست برنداشت.)8. حمايت از زنان يك ارزش انسانى است.

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ پایان نامه انتخاب همسر، امام صادق Next Entries منابع و ماخذ پایان نامه داستانها، پيش، بهرهگيري، خَطْبُكُما"